முதல் 191 வரிகள்.
تو، اوم
حرف میزنی؟
انگلیسی؟
بلدی؟
خیلی بو میدی
نه بابا
آه
فکر میکنی بتونی منو از این تله باز کنی؟
آخ... اوه
بهتره منو وا کنی. (صدای زور زدن)
چی؟
آه، ولش کن
لعنت بهش
کدوم جهنمدرهای هستم؟
بارکلیز براش. کجا؟
در قلمرو کانادا
درست همون موقعی که فکر میکنی اوضاع دیگه از این بدتر نمیشه. هه
بونژور (روز بخیر)
چطور میتونم کمکتون کنم؟
فشنگ
اوه خدای من، ما
ما همین الان فشنگهامون تموم شد. اوم، شاید... نظرتون دربارهی
یه فنجون چای چیه؟ یه کم، اوم
«چای مخصوص»؟ راستش رو بخواین
ما مهمات داریم
کالیبر چند، قربان؟
آ-آ-آ! مشتریقاپی نکن. مشتری منه، سمت منه
نمیتونی باهاش حرف بزنی. اوه
چقدر من دست و پا چلفتیام
همهی فشنگها رو روی پیشخون پخش کردم
روز بخیر قربان. چطور میتونم در خدمتتون باشم؟
فشنگ کلت ۴۰-۴۵ میخوام
میشه یک دلار و ده سنت، یا دونهای یک پنی
مسئله اینه که الان یه کم دست و بالم خالیه
شاید بتونیم حسابکتاب رو بذاریم برای
یه کم بعد؟ شرمنده، نسیه نداریم
قوانینِ توئه دیگه
آها، پس وقتی خودت قانون رو میشکنی اشکالی نداره
اما وقتی من یه ذره قانون رو دور میزنم، باید رابطهی کاریمون رو قطع کنیم؟
تفاوت خیلی بزرگی هست
بین داشتنِ یه سیاست منعطف برای نسیه دادن
و نقضِ صریح قانون
ممنوعیت، منظورِ «کلود» اینه که مشروب نداریم
مرتیکهی عوضی. خیلی ممنون
آقایِ، اوم
«مونتانا کید»
من نشونتون میدم ممنوعیت یعنی چی
نوشیدنی مجانی
ویسکی مجانی
برای هر کسی که سمتِ من باشه
به یه غریبه که بویِ
پشتِ یه خوک رو میده، واقعاً نبوغِ خردهفروشیه
توضیح بده. (صدای بحث در موسیقی محو میشود)
از اون در که بره بیرون، دیگه رنگِ این ولگرد رو هم نمیبینی
من زیاد اهل توهین شنیدن نیستم
اما
از اونجایی که معلومه یکی از شما دو تا
زیر دستِ مادری با ریخت و قیافهی وحشتناک بزرگ شده
دچار یه حسِ نادرِ
دلسوزی شدم
سه تا دیگه واسم بریز
یه هویج هم بده
ای تولهسگِ
احم. هی
احم. هی، شما دو تا
هیچکدومتون اسبِ منو ندیدین؟
رنگش کَهَره (قهوهای روشن)
با یه زینِ مدلِ شایِن. همین عقببغلها ولش کردم
هوو، آروم باش آقا
فقط بهم بگو حیوونِ منو دیدی یا نه؟
جک یه اسبِ ولگرد رو آورد اینجا
نعلبند؟
پشتِ سرته؟
اون اسبِ منه. (کشیدن گلنگدن)
فکر کنم درد داره
آره خب، سمش آسیب دیده
پس اول دزدیدیش و بعد هم داری شکنجهاش میدی؟
من یه اسبِ سرگردان رو پیدا کردم
من واسه کمتر از اینا آدم کشتم
بهتره جلوی این اخلاقِ تندت رو بگیری آقا
کارِ من هنوز تموم نشده
اون سمش رو داغ کرده
حق نداری بهش دست بزنی
وقتم رو واسه یه آدمِ علاف تلف نمیکنم
الان بهم چی گفتی؟ علاف
نه، قبلش. چی صدام کردی؟
آدم؟ اوه
پات رو از گلیمت درازتر کردی. هی، هوو، هوو
چه مرگیته...؟
کدوم مَردی یه مَردِ دیگه رو اینطوری بغل میکنه؟
هی، با توام! هی
هنوز کارم باهات تموم نشده، میمونِ گنده
به خدا قسم، من... این چه وضعیه؟
برو
اسلحهات رو
بردار
میطلبمت به مبارزه
گفتم میطلبمت به مبارزه
هی، چی...؟
احم
میشه به اون میمونِ گندهی اون تو بگی که بیاد بیرون برای دوئل؟
جک! آسیاب بادی
آه، عجلهای نیست
ساختنِ قطعهی آسیاب بادی چند روزی طول میکشه. بیخیال
جک گفت بهت بگم که نمیتونه بیاد. اسلحه نداره
دروغ میگه. دروغ نمیگه. طرف آهنگره
در ضمن راست میگه، خیلی بو میدی
اون مرد اسبِ منو دزدیده
داشت سعی میکرد کمک کنه
بهش بگو یه اسلحه ببنده به کمرش. وقتِ غروب، حسابمون رو صاف میکنیم
اون میگه تا دو روزِ دیگه نباید سوارش بشی
وقتِ غروب
نشیمنگاهت داره خون میاد
آره، میدونم
(فریاد کشیدن)
خب، باز که همدیگه رو دیدیم
به نظرم کالیبر ۳۶ باشه. درسته؟
موقعِ وارد شدن، فرصت نکردم خوب نگاهش کنم
خب، اون چیزی که خورد به سرت رو خوب دیدی؟
چون زخمِ بدقلق و زشتیه. آه، خدا! یا حضرتِ مریم! مریم
خب، در واقع من دکتر انگوس شیفرون هستم
خب، پس میتونی منو مریم صدا کنی. اسلحهام کجاست؟
صبر کن تگزاس. هنوز باید اون عضلهی باسن رو بخیه بزنم
کجا؟ اوم، همون نشیمنگاهت، پشتت
نه. اسلحهام کجاست؟
دکتر، ممنونم که به زخمام رسیدی، ولی من پولی ندارم
من همیشه اولین گلولهای که از پشتِ یه مرد درمیارم رو صلواتی انجام میدم
این یه رسمِ دیرینهست
حالا اگه بذاری اون زخم رو پانسمان کنم
میتونم... چیکار کردی؟
باید به زخمت دسترسی پیدا میکردم دیگه، نه؟
شلوارِ یه مرد رو میبُری؟
اوه... قربان؟ اون ناحیهای نیست که بشه با عفونت شوخی کرد
هیچکس نمیفهمه
(صدای خندهی بچهها)
مردِ تحتتعقیب
چون بر اساس یه قانون زندگی میکنی که فقط ارواحِ مرده میشناسنش
و باید با این قیمتی که روی سرته، مدام در حرکت باشی
هنوز وقتی برای رفیق نداری (زیر لب حرف زدن)
لعنت بهش
از سرِ راهم برو کنار، وگرنه بهت شلیک میکنم. وقتی که هر غریبهای ممکنه پایانِ کارت باشه
برو کنار، برو کنار
خب خانم تیلور، سوار کردنِ اون قطعهی محرک توی اون آسیاب قدیمی
حتی برای مردی که توی کارهای فنی خبره باشه هم کارِ سختیه
اگه منظورتون شوهرمه، خودتون میدونید که خیلی وقته رفته
نه، نه، نه. فقط دارم میگم
که از نظر فنی پیچیدهست. شاید نیاز به
شلوار! من شلوار لازم دارم. میشه بیخیال بشین؟
فقط یه لحظه طول میکشه
آقای مونتانا
گستاخیِ شریکِ احمقم رو ببخشید
میتونم یه جرعه از بهترین چایِ اسکاتلندیم رو بهتون تعارف کنم؟
با یه کم بادامزمینی خوشمزه؟
ما دقیقاً توافق کرده بودیم که من کالاهای خشک رو بفروشم
و تو... پسرها، لطفاً
من باید این فصل محصول بکارم
اون قطعه یه چیزِ نوکتیز داره که میره این تو. لطفاً؟
بسیار خب خانم تیلور. حالا باید به من
اسمِ قطعه رو بگید تا بدونم چی سفارش بدم
فقط یه «پینِ برشی» لازم داری، باشه؟
انگار میدونی. آره، میدونم. حالا، شلوار
امروز چه نوع شلواری میتونیم براتون سفارش بدیم
آقای مونتانا؟ سفارش؟
نه، همین الان لازمش دارم
اون سلاخِ اون بالا، شلوارم رو صلواتی برید
بله. خب، تمام پوشاکِ ما سفارشی خریداری میشه
این دیگه چه جور خواروبارفروشیایه؟
اینها صابون دارن
صابون و حلزونِ خوراکی
عالم و آدم حلزونِ خوراکی
من دقیقاً میخِ حلبی سفارش دادم، اونا واسم حلزونِ حلبی فرستادن
خب، پس واقعاً به اون پینِ برشی نیاز دارم یا میتونم فقط از یه میخ یا یه چیزی شبیهِ اون استفاده کنم؟
والا از دماغت هم میتونی استفاده کنی، واسه من فرقی نداره
شایعه شده که تو «مونتانا کید» هستی
درسته
«از جمله بدنامترین هفتتیرکشهای آمریکا
وایلد بیل هیکوک، جان وزلی هاردینگ و مونتانا کید هستند.»
تو همون «مونتانا کید» هستی؟
فکر کنم آره
اینجا نوشته تو شش نفر رو کشتی
یازده نفر
بهت نمیخوره «کید» (بچه) باشی. لقبها یه جوریان که روت میمونن
حتی تا دهها سال. مگه نه؟
فکر کنم همینطوره
راسته که میخوای امروز با جک دوئل کنی؟
وقتِ غروب
دوئل با مونتانا کید! همینجا در بارکلیز براش
اهالی شهر این همه هیجان رو به چشم ندیده بودن
از وقتی که لری تصادفی میشِ عزیزش رو به آتیش کشید
جک میتونه با وینچسترِ من دوئل کنه؟
چون خودش اسلحه نداره. صبر کن، صبر کن
No comments yet. Be the first to leave one.