முதல் 200 வரிகள்.
یالا، عجله کن. بیا بریم
بیا، یالا. زود باش
تو جایی نمیری
چرا نمیخوای بفهمی که من باید هر جا شوهرم میره، باهاش برم؟
لابد اگه خودش رو از صخره هم پرت کنه پایین، تو هم باید دنبالش بری
بله
آخه من خیلی دوستش دارم
عشق
و مگه این عشقت چقدر به کارت میآد
اونم وسط برهوت... اگه اجازه بدین چیزی بگم
وسط یه مشت سرخپوست؟ مامان، لطفاً، سعی نکن
فکر کردی از تو چه جور زنِ سلحشوری درمیآد؟
تو عمرت مجبور نبودی نه آشپزی کنی، نه رخت بشوری و نه خانهداری کنی
من و پدرت نذاشتیم دست به سیاه و سفید بزنی
یاد میگیرم، مامان
اون شوهرت هم همینطور. مامان
یانسی کراوات. این اصلاً اسم نیست
الان دیگه اسمِ منه
یه وکیل تو زمینهای واگذاری میخواد چیکار کنه؟ مامان، تو رو خدا
کاش میذاشتی یه کلمه حرف بزنم
اگه یانسی میگه از پسش برمیآد، پس حتماً میتونه
موقع ازدواج بهت هشدار دادم
مردی که فقط سه ماه بود میشناختیش
که یه روزی پشیمون میشی
هیچوقت پشیمون نمیشم
حتی برای یه ثانیه
بهت بگم، تو تاریخ دنیا لنگهاش پیدا نمیشه
تصور کن، یه ایالتِ کامل تو یه بعدازظهر مسکونی بشه
کلِ شهرها تو عرض یک ساعت سر برمیآورن
شرط میبندم همین الان هزاران نفر لب مرزن
درست همین امروز، همین لحظه
بیقرار و منتظرن تا هفتهی دیگه سوت شروع بخوره
حالا، میتونی تصورش کنی؟
اصلاً تو فکرت میگنجیده؟
ببین. اینجا رو
این ایالت اوکلاهماست
بیش از دو میلیون هکتار از بهترین زمینهایی که تا حالا چشمِ عقاب بهشون افتاده
و اینجا رو ببین
همهاش تقسیم شده
به قطعات یکچهارم
اینجوری. این یعنی
خب
سربازها اینجا ردیف ایستادن
همه اینجا به خط شدن
تا مطمئن بشن کسی زودتر از موعد وارد ایالت نمیشه
حالا، اینجا رو ببین
مهاجرها دارن میآن
هزاران نفر دارن میآن
هزاران هزار نفر، از همهجا
و اینجا. این هم تویی عزیزم
دارن میآن. و خیلی هم مشتاقن
تشنهی یه تیکه از اون زمینن
جونشون براش در میره. راستش، براش میجنگن
حتی براش میمیرن. خب، نظرت چیه؟
چارلی، چند تا دیگه از اون مجسمهی مهاجرها رو بده به من، میدی؟
آفرین پسر. به بچهها هم چند تا بده، ها؟
اوه، سابرا
اوه، سابرای من
بیا. یه دونه از این مهاجرها برای خودت بردار
آقای یانسی
بهتره این رو یادتون نره، آقای یانسی
ممکنه یه روزی به کارت بیاد
آره
خداحافظ پدر. خداحافظ عزیزم
بهت حسودیم میشه
خیلی خب. حالا یادت باشه چی بهت گفتم، عزیزم
یه کم محکمتر
هر دو تا افسار رو
آفرین
من هم دنبالت میآم
همهتون آمادهاید؟ بله
موفق باشی عزیزم
مامان. خداحافظ
خداحافظ. خداحافظ
یانسی، اینجا عقب خیلی سوت و کوره
خب، همین جلوتر توقف میکنیم عزیزم
خیلی قشنگه
کجا یادش گرفتی؟
تو سرزمین مادری
معنیش چیه؟
«اگه خدا بهم عمر بده، باور کن
به جز تو به هیچکس دیگهای فکر نمیکنم.»
عزیزم، چند بار شد که به طرفم اومدی
بهت نگاه کردم و تو رو خواستم؟
چند بار شد که حتی بهم نگاه هم نکردی؟
و من بازم میخواستمِت
بله قربان، از اینجا که واقعاً عالی به نظر میرسه
به چی میخندی؟
هی، هی، هی، زود باش
بیا راه بیفتیم
با من چیکار داری؟
میخواد بدونه چی میخوایم. چی میخوایم؟
هر کی اینطوری لباس بپوشه
اوه، این رو ببین. این رو ببین. ...به این خوشگلی، معلومه که دهاتی نیست
پاشو
باید گوشهات رو میبریدم که زنم رو اینطوری ترسوندی
سیم. هی، تو رو چه شده؟ من رو نمیشناسی؟ «بچه»؟
شناختمت
اوه سیم، ما از کجا باید میدونستیم این زنته؟
اگه زنِ کس دیگهای بود، همه چی روبهراه بود
ببخشید. قصدی نداشتیم
خب، فکر کنم اتفاق بدی نیفتاده
چطوری پسر؟ عالیام
این کیه؟ وِس هست
پسرِ پت جنینگزم. جنینگز
هاس رو یادته؟ آره، نگو
این هم اسمش چی بود، آه... بَری. بَری
پسرِ نِد بَری، آره
بگو ببینم، آخرین باری که این رفیق رو دیدم قدش تا همینجا بود
شنیده بودیم تو یه دوئل تو کالیفرنیا کشته شدی، یادته؟
من قدیما برای بابای این پسر به عنوان کارگرِ مزرعه کار میکردم
چه خوب
شما پسرا دارین چیکار میکنین؟ همینطوری ولمیگردین؟
داریم همین اطراف میپلکیم
من هم قدیما همینطوری تلکهبگیری میکردم
با مهموننوازیِ اهالی جنوب روزگار میگذروندم
خب، صبحونه خوردین؟
نه، هنوز چیزی نخوردیم. عالیه
عزیزم، بهتره یه کم بیشتر غذا و فنجون و نعلبکی بذاری دم دست
برای صبحونه مهمون داریم
فقط روتون رو برگردونید و برید اون طرف وایسید
تا این خانوم کوچولو از آب بیاد بیرون
اولین نفری از شما ولگردها که سرش رو برگردونه
با تهِ این تفنگ میکوبم صاف وسط چشماش
خب عزیزم، دیگه میتونی بیای بیرون. بیام بیرون؟
اگه اونجا بمونی سرما میخوری
میخوای اونا بمونن و با ما صبحونه بخورن؟
خب، اینا دوستهای منن
قربان، ما واقعاً باید بریم. شوخی نمیکنم، همین الانشم دیرمون شده
کجا داریم میریم؟
گوش کنید خانوم
خیلی متأسفم که، خب، اسباب زحمت شدیم
امیدوارم، میدونید دیگه، از دستِ سیمِ پیر دلخور نشید
راستش رو بگم، وقتی یه فسقلی بودم که قدِ یه خرگوش هم نمیشد
هر جا سیم میرفت دنبالش راه میافتادم
اون روی یه کُنده تُف میکرد، منم روی کُنده تُف میکردم
تمام آرزوم این بود که بزرگ بشم و مثل اون بشم
بنابراین اگه کاری کردم که باعث شده بین شما و اون شکرآب بشه
خیلی خب. خیلی خب
بزن بریم
عزیزم، فکر کنم دلِ دوستهام رو شکستی
من دلشون رو شکستم؟
فکر کنم آره. بیا عزیزم
تو غرب، هیچوقت یه نفر رو بدون شکمِ سیر راهی نمیکنی
اینجا رسم نیست
اوه، خب، یاد میگیری
بفرما. این هم از این
بیا دیگه، هنوز که نترسیدی، نه؟
نه، نترسیدم. فقط از سرما یخ زدم
خیلی خب عزیزم
دیگه هم جرئت نکن با من حرف بزنی تا وقتی که خودم بهت اجازه بدم
باشه، دیگه باهات حرف نمیزنم. تا وقتی خودت بگی
الان حالت خوبه؟
نه
چی شده؟
موضوع چیه؟ اسبت رو گم کردی؟
هیچوقت نداشتم
اهل کجایی؟
میزوری
یعنی میخوای بگی کلِ راه رو از میزوری پیاده اومدی؟
فکر کنم آره. الان که اینجام
بیا برو تو واگن تا زیر بارون خیس نشدی، با ما بیا
اعتراضی که نداری، داری؟ من نه، ولی شاید شما داشته باشی
خانوادهام هم همراهم هستن
خب، جا باز میکنیم
یانسی کراوات. تام وایت
سلام تام. این هم همسرمه، سابرا
سابرا، ایشون آقای تام وایت هستن
از ملاقاتتون خوشبختم، آقای وایت
سلام. خوشبختم
این خانوادهی منه
خب، اون چی بود که در مورد جا باز کردن گفتی؟
خب، گفتم که میتونیم، فکر کنم بشه
فکر کنم
بیاین، راه افتادیم. بیاین از زیر بارون بریم کنار
بیاین کوچولوها. بابا برامون ماشین پیدا کرده
کوچولوها، میافتیدها. جا پیدا کردیم
چی شده تام؟ چی شده؟
این همسرمه، خانوم وایت
اینها هم بچههام هستن. جانت
میخوای با بچههام آشنا بشی؟ نه، فعلاً بماند
بهتره این واگن رو بردارید
گوش کن، تو واگنِ من رو بردار و بچهها هم
نصفتون برید تو اون یکی واگن و نصفتون بیاین تو این واگن، باشه؟
درسته
بیاین کوچولوها. برید تو واگنِ ایشون
قبل از اینکه این مردِ بیچاره پشیمون بشه
کدوممون بره تو کدوم واگن؟
فرقی نمیکنه. فقط نصفبهنصف بشیم
نگهشون دارید بچهها
پسر، محشر نیست؟
هی. برگردید پشتِ خط
فکر کنم بالاخره رسیدیم، سارا
فکر کنم رسیدیم
هی، تو
هی، اونجا نمیتونی توقف کنی
هی. یانسی
سلام نِد. چطوری پسر؟
خوبم، خوبم. سلام خانوم
از وقتی که به سوارهنظام اسبهای سرخپوستی میفروختی ندیده بودمت
No comments yet. Be the first to leave one.