முதல் 200 வரிகள்.
جس همین الان سعی کرد بتسی رو بدزده
میخوام ازش محافظت کنم
حرفت رو باور میکنم
فکر میکنم جس داره از یه چیزی
به اسمِ وسواس فکری-عملیِ پس از زایمان رنج میبره
احتمالاً از وقتی بتسی به دنیا اومده
میدونستی شوهرت با یه دوستِ زن درددل کرده؟
خانم شارلوت هینمن؟
این موضوع عصبانیت کرد، جس؟
اوضاع واقعاً انقدر بده؟
میخوام امشب بیای خونه
وگرنه اصلاً دیگه زحمتِ کوفتیِ برگشتن رو به خودت نده
چی شد که ول کردی رفتی؟
بچه ده ماههت و پسر کوچیکت رو؟
چطوری جمجمهش رو شکوندی، جس؟
من این کار رو نکردم
ما فکر میکنیم مدارک کافی داریم
تا سازمان خدمات حفاظتی کودکان رو متقاعد کنیم که به اتهام آدمربایی علیهت اعلام جرم کنه
و همینطور به خطر انداختنِ کودک
مامان یه ذره ناراحته
مامان یه ذره ناراحته
اوه، مامان یه ذره ناراحته
اوه، بتسی! پیپیِ بدبو کردی؟
اوه، اشکالی نداره، مامان الان برمیگرده
خداحافظ. ممنون
خداحافظ عزیزم
میرم جرج رو از دست همسایهها نجات بدم
باشه. خیلی ممنون
اِد؟
سلام، اِد
سلام. فقط یه لحظه... میخوام
میذارمت روی آیفون
بقیه هم اینجا هستن. خب
بهش تفهیم اتهام شده. آدمربایی و کودکآزاری
واقعاً متأسفم، اِد
مدرک دارن که جس، فرانکی و بتسی رو
جمعهشب بدونِ مراقب ول کرده، یعنی بچهها رو تنها گذاشته
منظورم اینه که اینا اتهامات سنگینی هستن، اِد
امم، میدونن چرا؟
رفته بود از مغازهی سرِ کوچه دارو بخره
فرضیهشون اینه که بتسی به احتمال زیاد قبل از اون آسیب دیده بوده
پلیس با وثیقهش مخالفت کرد
به خاطر پاسپورت آمریکاییش، فکر میکنن ممکنه فرار کنه
ولی من دوباره درخواست وثیقه میدم
فردا صبح، توی اولین جلسهی دادگاهش
وای، خدای من
خوبی، اِد؟
نه واقعاً
امم
واقعاً میخوام باور کنم که وقتی این اتفاق افتاد، اون مریض بود
امم، اما اگه یهو، تو اون لحظه
میدونسته داره چیکار میکنه چی؟
شاید فقط یهو بریده
آدم هیچوقت نمیدونه تو خونهی بقیه چی میگذره
مخصوصاً وقتی پدر و مادرها به آخرِ خط میرسن
این رو هم از کارم میدونم، هم از دوران بچگیِ خودم
چطور تونستم انقدر کور باشم؟
چطور از همون اول متوجه نشدم؟
یا اینکه همهمون این پتانسیل رو داریم که یه
تصمیم فاجعهبار بگیریم که کل زندگیمون رو به باد بده؟
وقتی یه همچین اتفاقی برای نزدیکترین دوستات میافته
موجِ تکوندهندهش روی تمام روابطِ گروه اثر میذاره
و فقط امیدوار میمونی که ازش... جونِ سالم به در ببری
نه، هنوز نه. باید اینجا منتظر بمونیم تا صدامون کنن
اِد هنوز نیومده؟
مطمئنم هر لحظه ممکنه برسه
مگر اینکه نخواد بیاد
لیز، بعد از اینکه اظهارات اولیه تموم شد
صدات میکنم تا بیای و دربارهی شخصیتش شهادت بدی
در صورتی که به احتمال زیاد اجازه نداشته باشی برگردی خونه
پیشِ بچهها، ما فکر کردیم
فکر کردیم که میتونی پیش من و نیک بمونی
قبول میکنی؟
این خیلی کمک میکنه
باشه
ممنونم
خب، وقتشه
علاوه بر آدمربایی، شما متهم به بدرفتاری با
بتسی کریسفورد هستید، فردی زیر ۱۶ سال
به شکلی که به احتمال زیاد باعثِ
درد و رنجِ غیرضروری و آسیب به سلامتی شده
۱ برخلاف بخش
۱۹۳۳ از قانونِ کودکان و نوجوانانِ مصوب
اتهام رو میپذیرید یا نه؟
بلند شو
بیگناهم
از اونجایی که ادعای بیگناهی کردید
در مورد نحوه و محل برگزاری دادگاه تصمیم میگیریم
آقای هینمن، درخواست وثیقه دارید؟
جناب قاضی، بنده تمایل دارم برای وثیقه استدلال کنم
موکل من هیچ سابقهی کیفری نداره
اون پیوندهای اجتماعیِ قویای داره و مایله که
از هر شرطی که دادگاه لازم بدونه، پیروی کنه
متهم، جسیکا کریسفورد
پیشِ من میمونه
در آدرس منزلِ من
و میتونم تأیید کنم که اونجا مکانی امن و ثابته
برای طولِ... طولِ دورهی وثیقه
و همچنین میخوام بگم که فراتر از مشاهداتِ من
به عنوان دکتری که بتسی رو معالجه کرده
میتونم به عنوانِ یک دوست هم صحبت کنم و بگم که، امم
که جس همیشه مادری فداکار بوده
و اون... اون دوستی مهربون و بافکره
و در واقع، اون... اون
کسیه که من برای گرفتنِ مشاوره
در مورد تربیت بچههای خودم سراغش میرم
پس صادقانه میتونم بهتون بگم که همهی اینها کاملاً
با شخصیتش در تضاده، این
ما استدلالها رو بررسی کردیم
و با آزادی به قید وثیقه با شرایط زیر موافقت شد
خانم کریسفورد، شما باید در منزل دکتر لیز برجس اقامت کنید
و هیچ تماسِ بدون نظارتی با هیچکدوم از بچههاتون نداشته باشید
با این حال، مجاز به دو بار ملاقاتِ تحت نظارت در هفته هستید
علاوه بر این، باید پاسپورتتون رو به پلیس تحویل بدید
این شرایط رو متوجه شدید، خانم کریسفورد؟
بله، جناب قاضی
بسیار خب. رسیدگی به پرونده رو به تعویق میاندازیم
تا ۱۸ سپتامبر برای بازبینیِ قبل از محاکمه
مطمئن بشید که در اون تاریخ حضور پیدا میکنید، خانم کریسفورد
دو بار ملاقات تحت نظارت در هفته. این کافی نیست
باید از مقرراتِ وثیقهت پیروی کنی
فقط ملاقاتهای تحت نظارت
تا وقتی که دارن روی آسیبدیدگی بتسی تحقیق میکنن
باید طبق قانون پیش بریم. واقعاً متأسفم
مطمئن نبودم که بیای
نمیفهمم چطور اونا رو تنها گذاشتی
فقط نمیتونستم از پسش بربیام. واقعاً متأسفم
ولی تنهاشون گذاشتی تو خونه
و... و تو هیچوقت اونا رو از جلوی چشمت دور نمیکردی
فقط چند دقیقه احتیاج داشتم
پس چرا داشتی به من دروغ میگفتی؟
من هنوز حتی نمیدونم بتسی چطوری آسیب دید
و مدام به خودم میگم که حتماً
توی پارکِ بازیش افتاده و همهش یه اتفاق بوده
واقعاً همین بود؟
یا یه چیز دیگه بود؟
نمیدونم
راب؟
راب، کجایی؟ باید با هم حرف بزنیم
اوه، سلام. شما کی هستید؟
ببخشید. ایشون همراهِ منه
هنوز فرصت نکردم خبر رو بهش بدم
به هر حال. ادامه بده. چی داشتی میگفتی؟
خبرِ چی؟
یه خیابونِ خلوت و خوب. اتاقهایی با اندازهی مناسب
شخصاً فکر میکنم که
چارهی دیگهای نداریم. ادامه بده
خب، تو نمیتونی. نه بدونِ اجازهی من
خب، در واقع طبق گفتهی شوهرتون
ما ازدواج نکردیم
خب، طبقِ
نه، چون حرفش تموم نشده. ادامه بده. نرو
میخوام که برید
داری چیکار میکنی؟
اومهوم
تو نمیتونی خونهمون رو بفروشی
هر کاری دلم بخواد میکنم، چون سند به اسمِ منه
ببین، ما از پسِ هزینههای زندگی اینجا برنمیآیم، خب؟
و این اسبابکشی به بیرونِ لندن، برای همهمون
خوبه
من قبلاً با مامان و بابام صحبت کردم
وای، خدای من. من قرار نیست بیام با پدر و مادرت زندگی کنم
بچههامون اینجا خوشحالن
دوستامون اینجان
کدوم دوستای لعنتیای؟ همونایی که وقتی بهشون نیاز داریم کمک نمیکنن؟
مثل کریسفوردها و هینمنها
و بقیهی اون عوضیهای متکبری که دمِ درِ مدرسه
فکر میکنن از من برترن
نه، من به این پول احتیاج دارم. برای کارم لازمش دارم
کدوم کار؟ همهش چرت و پرته
تو حتی نمیتونستی یه شغلِ درست و حسابی رو نگه داری
واسه همینه که این "کسبوکار" رو راه انداختی
وقتی دستت رو خوندن، تعدیلت کردن
تعدیل نیرو بود
تعدیل نیرو
ببین، تو اصلاً چی از سرِ کار رفتن میفهمی؟
با من اینطوری تحقیرآمیز حرف نزن. خودت نمیخواستی من کار کنم
میخواستی من اینجا تو خونه بمونم و از بچههامون مراقبت کنم
باشه، پس امیدوار باشیم که اونا
مثل مامانشون آدمهای معمولی و بیهدفی بار نیان
ای عوضی
تو بلندپروازی و استقلالِ من رو ازم گرفتی
تو باعث شدی من به این وضعیت بیفتم
من رو مقصرِ زندگیِ کسلکنندهت ندون
وقتی داشتی پولای من رو خرج میکردی، ندیدم شکایتی داشته باشی
تو اونی هستی که همیشه طلبکاره
جوری راه میری انگار خیلی آدمِ مهمی هستی
در حالی که در حقیقت، میدونی چی هستی راب؟
تو فقط یه عوضیِ میانسالِ بدبختی
من از اینجا نمیرم
آره
ولی تنها میمونی، فهمیدی؟
چون من بچهها رو با خودم میبرم. آره، آره
ثابت میکنم که تو مادرِ لایقی نیستی
تو تنهایی نمیتونی از پسِ زندگی بربیای
یعنی، خودت رو ببین. نه کار داری، نه خونه
سالهاست که کار نکردی
و کی اصلاً تو رو میخواد؟
میخوام برات کسی رو پیدا کنم که باهاش حرف بزنی
کسی که بتونه به تمامِ این چیزهایی که داری میکشی، معنا بده
No comments yet. Be the first to leave one.