முதல் 200 வரிகள்.
آنچه در ...مأموران شيلد" گذشت"
.منتظرت ميمونم
،بعد از اينکه تغيير کردي .کس ديگهاي درکت نخواهد کرد
.دختر ناسپاست اونجا بود
اون از پيلهها بيرون اومد؟
.بايد خيلي ترسيده باشه
،اون دختره رو ميذاره توي فهرست .مثل يه کوسه روش برچسب ميزنه
اين کار کيه؟
.کار منه
.وقتي که ناراحت يا عصبي ميشم، نميتونم کنترلش کنم
.تو احساساتت رو کنترل ميکني
.درست همونطوري که تمرين کرديم
.همه در خطرن
تو و بابي نقشهتون چيه؟
،ميدونم که کولسن در اين مورد چيزي نميدونه
.اما شرط ميبندم که دوست داره بدونه
مأموران شيلد فصل دوم، قسمت سيزدهم يکي از ما
.پس در نهايت، بايد بگم که هيچ اميدي نيست...
.ديگه نميبينم
.اينو نگو
.تو با چشمهاي من خواهي ديد
.براي همينه که اينجا هستم
".گوش کن، يه بار بهم گفتي " دوست
اجازه ميدي در مورد منظورت از اين کلمه فکر کنم؟
اجازه ميدي دست و چشمهات باشم؟
چون در کل زندگيم هيچ کاري به جز ...کمک به ديدن هر چيزي که
.دوست داري ببيني، ندارم
.نميتونم براي تو مثل يه بار سنگين باشم
...بار نيستي، اگه من
بله؟
کارلا فِي گيدين هستين؟
.اسمتون رو از فهرست استعدادها درآوردم
ببخشيد، شما مأمور شيلد هستين؟
.سعي ميکنم دلخور نباشم
.مطمئناً از شيلد نيستيم
.نشونش بده
.ليواي، يکي از دوستهاي قديميم
.نابغهست
.شيلد يه تراشه در بازوش کاشته بود
بيشتر از 30 متر نميتونست به .وسايل الکتريکي نزديک بشه
اونو کتبسته توي آمريکاي شمالي .در شهر موهاوي پيدا کردم
.ولي حالا، بدون تراشهست
.اين رفيق فهرست رو براي من رمزگشايي کرد
.منو پيش فرانسيس برد
.سه سال توي يه قفس نگهش ميداشتن
.تا اونو رام نگه دارن
.ميدونم شيلد چه بلايي سرت آورده
چند وقت از زماني که ،کسي رو لمس کردي، ميگذره
چند وقت از زماني که در نوک انگشتهات احساسي کردي، ميگذره؟
.ميخوايم تو رو از اين بند و اسارت آزاد کنيم
...تنها کاري که بايد بکني، اينه که بگي
احساس خوبي داره، مگه نه؟
.آزادي
فکر نميکني وقتشه که همه بدونن
شيلد چطور با افرادي مثل ما رفتار ميکنه؟
.به اونا يه درس ميديم
.و ميخوايم که بهمون ملحق بشي
.ميدونم
.من شبيه يه ديوونهي احمقم
به جز اينکه شيلد .ديگه قدرت آن چنانياي نداره
.يه مشت مأمور
.رئيسش در به در دنبال مأمورهاي مزدوره
.با اين حال، من...من از خودم قدرتي ندارم
.همهمون همينطوريم
.ولي همهمون باهم، يه نيرو هستيم
چي ميگي؟
.من هم باهاتون هستم
،رئيس، بايد بگم که بيشک
.بهترين پنير کبابشدهايه که تا حالا خوردم
.موادش سري هست
.نپرس که فاش نميکنم
با اين همه وسايل مراقبتي اطرافت چيکار ميکني؟
.به زحمت متوجهش ميشم
اگه لازم نبود، تو رو
.مورد مطالعه قرار نميداديم
.فکر کنم منو توي فهرست افراد مستعد ميذارين
.همينطوره
خودم داشتم يه کم .نظارت انجام ميدادم
.ببينش
،کل زندگيم، دنبال پدر و مادرم ميگشتم
ولي اين گشتن با جوابهايي که
.خيلي بدتر از اونچه که تصور ميکردم، تموم شد
.اندوه، اضطراب، نه تنها پدر دارم، يه مادر مرده هم دارم
غبار فضايي که منو تبديل به .يک بلاي طبيعي راهرونده کرد
.يه دوست مُرد
.مردن تريپ تقصير تو نبود
.منظورم اينه که من محکم ميايستم .هيچي نميلرزه
.قبل از اينکه شروع بشن، جلوشون رو ميگيرم
.خوبه - ،اگه همينطوري روش کار کنم -
.ميتونم خيلي زود دوباره به کارم برگردم
رفتارش يه جوريه که انگار همه چي .به حالت عادي برميگرده
.آره، اين همون کاريه که ميکنه
ميدونه که اون رو گذاشتيم توي فهرست؟
.آره
.انگار داره کنترل قدرتش رو به دست ميگيره
...خوبه، اما به زحمت درکشون ميکنيم
.به جز اينکه قوي هستن
.خيلي مصيبتباره
قانونمون اينطوريه که هر کسي توي فهرست
.يک ارزيابي رواني و تشخيص تهديد کامل رو تحمل ميکنه
.ما بايد يه نفر رو از بيرون بياريم
.يکي که بتونم بهش اعتماد کنيم
.ميدونم به کي بگم...اگه مشکلي نداشته باشه
.اندورو؟ مشکلي نيست
.احتمالا نه ميگه
.برو پيشش. ببين چي ميگه
.در عجبم کجا ميره
يه سوال ديگه توي ليست سوالهايي که
.جوابشون رو نميدونم
اين چيه؟
کولسن ازم خواست که پروندهي فهرست اسکاي رو
.با نهايت تواناييم کامل کنم
.متاسفانه، نهايت تواناييم خيلي ناکافيه
.عجيبه، مولکولهاي اضافي
.رينا هم همينطوره DNA
،غبار يه چيزي رو به داخل بدنشون فرستاده
.يه چيزي که منتظر فعال شدنه
...اما اسکاي چطور ميتونه
...ببخشيد. فقط داشتم دنبال
.فهميدم
ميتونه يه نيروي نوساني رو درست کنه؟...
.اين چيزيه که کلاً نميفهمم
چقدر طول ميکشه اونو ببخشي؟
.اون بهم دروغ گفت
.ما جاسوسيم .واسه زندگي کردن دروغ ميگيم
.فيتز منظور بدي نداشت
.ميخواست از يه دوست محافظت کنه
از من؟ و اين چه جور محافظت کردني بود؟
با خراب کردن اطلاعات، دستکاري نتايج؟
فيتز و من دانشمندهايي بوديم .که همه چيز رو به هم ميگفتيم. اين چيز مقدسي بود
.حالا ديگه اين هم عوض شده
...بايد قبول کنم که اون الان تغيير کرده
.و ديگه هرگز رابطهمون مثل قبل نميشه...
خيلي طول نميکشه که صداي زنگ مراسم دفن رو بشنوي، اينطور فکر نميکني؟
،يه همچين خيانتي به اعتماد يه نفر .همه چي رو عوض ميکنه
الان کجا هستي؟
.اونو به نزديکترين پناهگاه بردم
.عجب گندکارياي
،آره، گندکارياي که من باعثش نبودم
.ولي به بهترين وجه که بتونم، درستش ميکنم
.قرار نبود بذارم ما رو لو بده
.نه، ميدونم - خيلي خب، حالا چي، بابي؟ -
مک، داري با بابي حرف ميزني؟
.بهش بگو که تاوان همهي کاراش رو بهم پس ميده
...همهي "اون بيرون نمير"ها - .متأسفم -
...بهتره از اينجا برم، اگه اون بيرون ميمرد
!اميدوارم توي جهنم بپوسه
.هيچوقت اينو نميخواستم - .هيچکسي نميخواست -
،اما استراتژي برگشتياي ندارم ،و هر چي بيشتر نباشم
.براي کولسن، سؤالهاي بيشتري پيش مياد
.اونو مياريم توي گروه
.سفت بشين. ترتيب يه خارج شدن رو ميدم
.خودت ميدوني کجام - ...و يه چيز ديگه، مک -
.براش آبجويي، چيزي بيار
خب، هيچ چيزي نميتونه جاي
.وقت گذروندن با يه بيمار رو بگيره
.نميتوني همينطوري اطرافش باشي
در مورد نرمافزار اندازهگيري سلامت احساسي، چي؟
.نرمافزار نميتونه يه منسن يا بنلادن رو پيشبيني کنه
.ذهن انسان بينهايت پيچيدهست
...شلوغ و
.و تعجببرانگيزه...
.خب، منو ميبخشين
.ممنونم
.خيلي وقته گذشته
.آره
.شيلد به کمکت نياز داره
.مدت زياديه که با شيلد کار نکردم
.براي يه دليل، از اونجا اومدم بيرون
.الان يه شيلد متفاوته
.الان کولسن رئيسه
.خب
چرا من؟ اسکاي اينقدر بده؟
.اون خيلي هم خوبه .مأمور خوبيه
.من سرپرستش هستم
دوباره برگشتي به مبارزه؟
خب، چي فکر ميکني؟
چي فکر ميکنم؟
فکر ميکنم... اين چه مزخرفيه، مليندا؟
،يهو ظاهر ميشي و يه لطفي ازم ميخواي
اما وقتي بعد از نابودي شيلد
،که بهت زنگ زدم تا حالت رو بپرسم
.حرفي نزدي
.اونموقع مشغول بودم
".مشغول"
.آره، خيلي خب
.خب...ممنون به خاطر معذرتخواهيت
.اگه اين کارو بکنم، يه سري شرايط دارم
،نه پاييدن، نه مراقب بودن
.به جز احتياجات طبي
.جلسهي من با اون بايد خصوصي باشه
.ارزيابي من خصوصي نيست .بايد يه کپي ازش داشته باشه
.وظيفهي من در قبال اونه، نه شيلد
.همونطور که گفتم، اين يه شيلد متفاوته
.هزينهي مشاورهام بيشتر شده
.بايد منم بهت زنگ ميزدم
.نه، با مادرت حرف زدم
.بهم گفت که زندهاي
.يه بحث خوب باهم داشتيم
...منو به شام دعوت کرد، و
No comments yet. Be the first to leave one.