முதல் 200 வரிகள்.
زیرنویس اختصاصی فیلیمو
بیست سال قبل،
که من هنوز نوجوون بودم.
...تلوزیون رنگیای که تازه خانوادهم خریده بودن رو روشن کردم
.و متوجه رالی 555 هنگ کنگ-پکن شدم
.و از اینکه میشه با ماشین اینجوری رانندگی کرد، شوکه شدم
...خب فکرام رو کردم
که منم وقتی که بزرگ شدم یک راننده رالی بشم.
...در سال 1999
رالی قهرمانی جهان توی چین برگزار میشد.
...بدون اینکه به خانوادهم بگم سوار قطار پکن شدم
که برم مسابقه رو ببینم.
،وقتی که صدای غرش ماشینهایی که از کنارم میگذشتن رو شنیدم
...برام مبرا بود که این علاقه منه
و باید براش تلاش کنم.
در نهایت، من راننده رالی شدم.
کلاه ایمنی م رو گذاشتم و کمربندم رو بستم.
...به حرف های کمک رانندهم مثل
یک نوزاد گوش میکردم.
...الان بالاخره با بهترین رانندههای چینی که
.توی تلوزیون میدیدمشون رقابت میکنم
من و کمک رانندهم هم همینطور بهتر و قویتر میشدیم.
باینبلوک...
.که ارتفاع 4000 متری از سطح دریا داشت..
...و پر از صخرههای خطرناک و
.همراه با کوههای برفی و جنگل بود ...
...بزرگترین افتخار مسابقات چین
قهرمان شدن در باینبلوک بود.
5 بار پشت سر هم قهرمان شدم.
تنها 32 سال سن داشتم.
بعد تو دنیا اومدی.
و اون سال،
من توی اون شرایط نمیتونستم مسابقه بدم.
اون اتفاق افتاد و تو دیگه نمیتونستی مسابقه دادن منو ببینی.
...ولی به این معنا نیست که بابات بهت دروغ میگه
.یا این لباس مسابقه الکی هست
- فهمیدی؟ - بله.
وقتی این لباس رو میپوشم در موردش چی فکر میکنی؟
شبیه پیک موتوری غذا میشی.
منظورت از "پیک موتوری غذا" چیه؟
...اصلاً این شکلی نمیشم
نظرت چیه؟
وقتی اون قدیما این لباس رو میپوشیدم،
نمیتونستم ببازم.
من 5 سال پیاپی قهرمان شدم.
پسرم،
بابا هنوزم شبیه پیک موتوری غذاس؟
اینم غذاتون...
این چه طرز رفتاره، داداش؟
....به برنامه نیم روزی روی آنتن
.111.1 اف ام خوش آمدین
راننده مسابقات سابق، ژانگ چی،
امروز در جلسه دادگاه یک شرکت ماشین سازی ظاهر میشود.
جزئیاتی از حضور ایشون مشخص نشده است.
به محض اینکه بتونم در این جلسه شرکت میکنم و گزارش مربوط را به سمع و نظر میرسونم.
.خیلی از افراد با این اسم ناآشنا هستند
همونطور که خیلی ها میگن «لحظهای لغزش، یک عمر پشیمانی به بار میآورد»
چرا دارن ازت عکس میگیرن؟
بابا سلبرتی هست و تو هم پسر یک سلبرتی هستی.
ژانگ چی، لطفاً چند کلمه صحبت کنید.
...پنج سال پیش بخاطر مقالاتی که شما
...در مورد من نوشتین دوران سختی رو گذروندم
بعضی هاشون حقیقت داشت و بعضی هاشون نداشت اون مقالات برای من آبرو نذاشتن.
شماها سعی داشتین مردم من رو فراموش نکنن،
که این باعث بیشتر ریخته شدن آبروم شد.
...امروز من افتخارات گذشته رو یکی پس از دیگری
از آن خودم میکنم.
...من ژانگ چی
...به محض عبور از گیت
برگشتم.
...قربان، ایکس ری
نمیتونه از روپوش رو عبور کنه لطفاً درش بیارید و دوباره رد بشین.
...بعد از پنجمین قهرمانی راحتتون
سرسخت ترین رقیبتون، ون هپینگ، اعلام بازنشستگی کرد.
حرفی دارین بهش بزنید؟
زیاد رقیب سرسختی نبود.
...رقیب سرسخت اینجوری بود
و ما اینجوری بودیم...
...بهترین رکوردش دوم شدن بود
و یک چند سالی هم سوم و چهارم میشد.
- هم ...- فکر کنم اون بیشتر شبیه
سرپرستها بود.
اگر ما دوتا کنار هم وایمیستادیم،
اون بود که چهرهش به کسی میومد .که پنج بار قهرمان شده
...بعضی از افراد شبیه چهره هاشون زندگی میکنن
بعضی هاشون یک چهره دروغین برای خودشون میسازن.
ولی من با مهارتم زندگی کردم.
به علاوه اون دیگه جوون تر که نمیشد.
...شاید روزی اگر هم دیگه رو در شرایطی غیر مسابقه ببینیم
اوضاع متفاوت باشه.
...شاکی اقای ژانگ چی
لطفاً دلیل خودتون رو از شکایت بفرماید.
...چهارم مِی سال ۲۰۱۲
من یک دعوت نامه گرفتم.
...که چرا تو لیگ های کوچیک
وقتی که لیگی بزرگتر هست مسابقه میدی؟
فکرکنم تا وقتی که تو اینجای باید کفشهای مسابقم رو بپوشم.
...اگرچه یک ساناتای قدیمی رو میروندم
...ولی به مهارتم در سال ها مسابقه تکیه کردم
و همه رو شکست دادم.
ناگهان، توی تله پلیس گرفتار شدم.
مثل یک پرنده سبک بال بودم...
و روی دیوارها پرواز میکردم.
مثل یک ورزشکار واقعی بودم...
چپ و راست جا خالی میدادم.
- بعد از کلی حرکت من... - کافیه، کافیه، کافیه.
نیازی نیست زیاد اغراق کنی.
فقط حقیقت ها رو بگو.
باشه.
...اینجوری بود
شما یک راننده حرفه ای مسابقه بودین..
که تاحالا هیچ تصادفی نداشتین.
چرا این دعوت نامه از ناکجا رو قبول کردین؟
چون...
.صاحب ساناتای قدیمی بهم گفت..
...که اگر مسابقه رو برنده بشم
اونا...
...از پسرم مواظبت میکنن
جای زندگی بهش میدن و مدرسه میفرستنش.
...در طول 5 سال محرومیتم
...من چیزی بجز یک شهروند قانون مدار نبودم
...که هیچ بد رفتاری هم از خودم نشون ندادم
تنها چیزی که میخواستم...
این بود دوباره مسابقه بدم.
شما افتخاراتم رو از من گرفتین که اشکالی نداره.
ولی ازتون خواهش میکنم که شانس دوباره مسابقه دادن رو بهم بدین.
...میخوام دوباره افتخاراتم رو
پس بگیرم.
نظم رو رعایت کنید.
اون میتونه هر کاری که قانون منع نکرده انجام بده.
و نتییجه دادگاه،
ما نباید کاری بکنیم مگر انکه قانون منع کرده باشه.
...پس تا زمانی که اون شرایط مسابقه رو میتونه رعایت کنه
،و آزمون های پزشکی رو قبول بشه میتونه دوباره مسابقه بده
خیلی خب، ختم جلسه.
ایشون یک انسان فروتن و منصف هستن.
- صداشون بزن دایی - خان دایی
- پسرت رو خوب تربیت کردی. - اقای ون...
.اون موقع من خیلی باد زیر گلوم افتاده بود
اشکالی نداره.
ولی دارم بهت میگم،
به محض این که گواهینامه رانندگی ت رو پس بگیری،
گواهینامهی مسابقهت هم به خودی خود .دوباره فعال میشه
...راننده های الان خیلی سریع تر از زمان ما هستن.
.لین ژندانگ چندین ساله داره برنده میشه
- باید سخت تلاش کنی. - ممنونم.
.در هر حال، این دفعه میفهمی که باختن چه حسی داره
خداحافظ بابابزرگ.
این ماشین مسابقه جدید لن ژندانگ هست.
بابا امسال برمیگرده و لین ژندانگ رو نابود میکنه.
.و "چشمات رو باز" میکنه
.اینم یک اصطلاح جدید
یالا، اصطلاح جدید رو برای بابا تکرار کن.
لین ژندانگُ نابود میکنه.
باید بزنمت.
.اصطلاحات معمولاً 3 کلمه هستن
خب، حالا گاهی اوقات 4 تا هم میشن.
.یالا برو اونجا
اصطلاح جدید رو 20 بار بنویس.
لین ژندانگُ نابود میکنه.
بابا چرا اسمم رو ژنگ فی گذاشتی ؟
تمام همکلاسی هام مسخرم میکنن.
کجای اسمت مصخره هست؟
اسم بابام ژنگ یانگ بود.
با این معیار زندگی میکرد که اسمش خیلی .گردنفرازانه باشه و بابتش رنج کشید
اون میخواست مهار زندگی بابات .دست خودش باشه
برای همین اسم بابات رو ژنگ چی کجاست.
و من در نهایت به درجات عالی رسیدم.
راننده مسابقات و قهرمان شدم.
چیزی که برای تو میخوام اینه که مثل بابات به درجات عالی برسی.
و با هم، تیم فی-چی رو تشکیل بدیم.
برای همین اسمت ژنگ فی هست، مشکلیه؟
لوی بی یا گان یو گفتن زشته؟
پدر یکی از همکلاسی هام هم راننده هست.
میخواد باهات مسابقه بده.
ما دیگه نمیتونیم با ماشین های الکی مسابقه بدیم.
،بعد از اینکه بابا مسابقه امسال رو برنده شد میرم میبنمش.
سلام، یوچانگ هستم، بفرمایید؟
داداش، نیازی نیست.
.من پنج ساله که منتظر تماستم
فردا بیا تو شهربازی ببینم.
یک دایناسور سبز هستم.
...سالهای سال
.روم نمیشد بیام دیدنت
چون بهترین کمک راننده دنیا رو از خودم رونده بودم.
...یوچانگ
...با من بیا
به زمین جنگ برگرد،
به اون روزهای باشکوه برگرد.
نظرت چیه؟
ژانگ چی، زنم رو ول کن.
دادا...
دادا، من تمام احساساتم رو به زنت نشون دادم.
هیچ دیگه نمونده.
شاید زنت بتونه بهت بگه که چی گفتم.
نیازی نیست، فهمیدم.
میدونم چرا نتونستی بیخیال بشی.
ولی برگشتن یا برنگشتم به مسابقه،
به زنم، سو سو بستگی داره
میتونی برگردی، فقط مراقب باش.
No comments yet. Be the first to leave one.