முதல் 200 வரிகள்.
«جک رایان»
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@
ببخشید وزیر پتروف. .جناب
داری سعی میکنی من رو از سر راه برداری، الکسی؟
یه سری پیام هست
که بین جک رایان و کنستانتین که آدم توئه رد و بدل شدن.
تو از من خواستی که برم دنبال جک رایان
و من رو در کنار این خائن گذاشتی.
آره.
آدمکشـت یه جاسوس دو جانبه بود.
این چه چیزی از تو میسازه؟
- الان کجاست؟ - داره میپوسه.
تو منو فریب دادی الکسی؟
بزار بهت یادآوری کنم که من وزیر دفاع...
میدونی تاحالا چندتا وزیر
نصفههای شب یهو ناپدید شدن؟
حالا میدونی چندبارش صورت من آخرین چیزی بوده که دیدن؟
جک رایان توی وین آفتابی نشد
و پادوی تو موفق نشده که من رو حذف کنـه.
حذفـت کنـه؟
چرا باید همچین کاری بکنم؟
چون من میدونم داری چیکار میکنی.
دوباره پروژه سوکول رو احیا کردی.
صادقانه میگم...
روحـمم خبر نداشت که کنستانین داره برای هر دو طرف کار میکنه.
پس این مشکل خودتـه وزیر پتروف.
یا شاید یکی دیگه اون رو فرستاده دنبال من؟
شاید کس دیگهای داره بهش دستور میده.
هان نوکر؟
متوجه میشم که توی وین برای کنستانتین
چه اتفاقی افناده.
این چیزیـه که میخوای؟
اینکـه مافوقـت بفهمه یه خائن توی دل تیمـت داری؟
چطوری با این قضیه برخورد میکنن؟
میدونم اگه من جاشون بودم چطوری برخورد میکردم.
درسته، حق با شماست.
بزار یه نصحت طلایی بهت بکنم الکسی.
مردی که در راس قرار داره نمیتونه به کسی اعتماد کنـه.
بقیه به متحد نیاز دارن.
اصلاً فایدهای داری؟
احتمالاً نه.
فقط حس خوبی میده.
تو خوبی؟
آره فقط...
هنوز دارم تلاش میکنم این داستانِ
متهم به خیانت شدن واسه خودم حل کنم.
همین یکی از دلیلهایی هست که بخاطرش وارد کار خصوصی شدم.
نه سیاستی در کاره نه تشریفاتی. فقط کارت رو میکنی و پولت رو میگیری.
وقتی هم عوضی بازیهاشون شروع شد دیگه باهاشون کار نمیکنی.
وگرنه تلاش میکنن که بکشنت.
آره، اینـم هست.
به لوکا گوچاروف اعتماد داری؟
درمورد قضیه زوبکوف باورش میکنم.
اگه یه آدمی مثل اون اورانیوم بفروشه جای تعجبی نداره.
به نظر میاد با همچین چیزی آشنایی.
قضاوت نکن. کار من کاملاً فرق میکنه.
خیلی خب؟ میدونی؛ این کار فقط از
مشتریایی مثل اون بر میاد.
جداً؟
جک.
زوبکوف هدف آسونی نیست.
این طرف روی امنیت وسواس داره.
اون توی یه ویلا زندگی میکنه که رسماً میشه بهش گفت قلعه نظامی.
اون بوداپست رو انتخاب کرده چون یکی از تنها جاهایی هست
که تاحالا توش متهم به یک جنایت نشده.
تمام جاهایی که توشون متهم شده چی؟
اونا نمیتونن از اینجا دیپورتـش کنن.
وایسا. طرف میدونه تو مامور سابق سیآیای هستی؟
آره، یکی از مزیت های اصلی رقابتـه.
توی وبسایت و اینا هم گذاشتیمـش.
به نظر میرسه اطلاعات زیادی درمودش داری.
شرمنده، الان داری ازم میخوای
که اخلاق حرفهایم رو زیر پا بزارم؟
اوه ببخشید، مگه همچین چیزی داری اصلاً؟
رمی همینجا میاد به دیدنـمون و هرچی ازش میدونیم رو میگه.
میتونه آمار مشتریها، معاشرتها
- آدرسها و همهچی رو در بیاره؟ - اون عضو سابق موساده.
آمار هیچی و هیچکس نیست که نتونه درش بیاره.
عالیـه.
اما وقتی بیوفتی پی در آوردن آمار یکی مثل زوبکوف
میترسه.
بیا امیدوارم باشیم بترسه.
رامی، پرونده رو نشونـش بده.
زوبکوف رابطۀ خیلی صمیمیای با پلیس داره.
کاری باهاش ندارن، مگر اینکه کارشون داشته باشه.
و معمولاً هر چند وقت این اتفاق میوفته؟
هیچوقت. نه مهمونیای در کاره، نه غریبهای، نه مشتریای میره به ویلاش.
ملاقاتـش با مشتریهاش همیشه در فضای عمومیـه.
- معمولاً توی رستورانهای درجه یک همدیگه رو میبینن. - درسته.
چون رستورانهای درجه یک امنیت قویای دارن.
اون از مسافرت کردن متنفره.
اگه یکی بخواد ببینـتش، باید بیاد به اینجا، یعنی بوداپست.
اما واسه جنگ سالار های عراقی و سوری و اینطور جاها استثنا قائل میشه.
برای اینطور موارد میره به دوبی.
اما اگه یکی دیگه باشه، باید بیاد به اینجا.
توی اطریش چه اتفاقی افتاد؟
رایان توی قطار نبود.
آره، مطلع هستم. بزار واضح بهت بگم.
چی میدونستی، کی فهمیدی
و اصلاً چرا اونجا بودی؟
جناب، رایان یک افسر اطلاعاتی سیآیای هست.
اگه قرار به جرم جاسوسی دستگیر بشه
شک دارم که هیچکدوم از ما
بخواد این قضیه به دست بخش امنیت ملی انجام بشه.
تیراندازی جک رایان توی آتن عملیات سیا نبود.
در آینده شاید دلتـون بخواد که اینطور بوده باشه.
دیدگاهها میتونن تغییر کنن.
توی اطریش هیچ ارتباطی با رایان داشتی؟
واسه همین باهاتون تماس گرفتم قربان.
جک باهام تماس گرفت.
تحلیل اون اینـه که
یک جناح سرکش که دولت روسیه روشون کنترلی نداره
درحال ایجاد یک سری تنش هستند
که روسیه و ناتو رو به جنگ وادارن.
پس همهچی مثل کارایی هست که روسیه انجام میده، مگه نه؟
شما با تئوری جنگ های کوچک آشنایی دارید؟
- دارم. - بر اساس اطلاعاتی که منبع جک داده
این تحریکات، مثل ترور دیمیتری پوپوف
برای تحرکت تنشها بین روسیه و ناتو طراحی شدن.
نقطه اوج استفاده از بمب هستهای سوکول خواهد بود.
درحال حاضر اینا بیشتر تئوری به نظر میرسن .تا اطلاعات
اطلاعات دقیق اینـه که اورانیوم
بمب سوکول الان درحال جابجایی هست
و توسط لوان زوبکوف هم تامین شده.
خب منبعـش چیـه؟ سیگنال؟ استراق سمع؟
هوش انسانی. لوکا گوچاروف.
یا مسیح.
- میدونم، پیچده ست. - پیچیده؟
نه، به نظر من خیلی هم ساده ست. شما با یک افسر قدیمی سرویس اطلاعات روسیه
ارتباط دارید که استاد دادن اطلاعات اشتباه به رایان هست.
به نظرت این اتفاقی نیست که همیشه میوفته؟
نه، اینطور نیست قربان.
تجربه بهم ثابت کرده که رایان یه تحلیلگر خیلی خوبـه.
آره، و کسی که به تازگی توسط یه روس که استاد جاسوسیـه
- فریب خورده. - اما تصویر کنید که حق با اون باشه.
اگه اینطور باشه اون لوکا گوچاروف رو آورده به سمت ما.
باشه.
من کارم تصور نیست.
افسر رایت
من احترام زیادی برای خدمت و تجربۀ شما قائلـم
اما ما همه اینا رو پست سر گذاشتیم.
من میخوام که جک رایان فوراً دستگیر بشه.
اگه این اتفاق نیوفته شما رو برمیگردونم
و کسی رو میفرستم که بتونه این کار رو انجام بده.
بله جناب.
چطوری باهاش تماس بگیریم؟
ما نمیگیریم. تماس با زوبکوف یکطرفه ست.
اگه به کسی نیاز داشته باشه، خودش تماس میگیره.
اون دوست داره کنترل دست خودش باشه.
پس بیا کاری کنیم که بهت نیاز داشته باشه.
بیا دنیاش رو خراب کنیم،
تا برای حفظ امنیتش بیاد سمت تو.
باید از طریق جورج انجامـش بدم.
جورج؟
دست راستشـه. تنها کسیـه که بهش اعتماد داره.
- گوشیش رو بیار بالا. - باشه.
اون چیـه؟
زوبکوف و جورج با ایان ون دروال یه ملاقات دارن.
توی کار حمل و نقل غیر قانونیـه.
این ملاقات چه موقعست؟
آه...
ساعت 1 بعد از ظهر در رستوران فیلیکس.
دیگه نیست.
خسته نباشی.
آقای زوبکوف.
اگه من بودم جواب اون رو نمیدادم.
همهچی مرتبه؟
- من شما رو میشناسم؟ - نه، لازم نیست بشناسی.
بزار اینطوری بگیم که تو
با لوان روبکوف توی رستوران فیلیکس قرار داشتی، اما...
اون ملاقات تغییر کرده.
تو کی هستی؟ سیآیای؟
زوبکوف لو رفته. از طرف خودیها.
حالا طبق بند 2339 متهم میشه
که این بند یعنی جرم کمک مادی به تروریستها.
این معنیـش اینـه که هرکسی هم که باهاش همکاری میکرده
اموالـش مصادره میشن
و کسب و کارش بسته میشه
و بعد...
و بعد اونا هم به جرم کمک به تروریسم
متهم میشن.
حالا اگه بخوای میتونی باهاش تماس بگیری.
فکر میکنم باید بپرسم چرا داری همچین لطفی بهم میکنی.
خب، اوضاع کسب و کار حمل و نقلـت زیاد جالب نیست.
یه چیزی مثـه این کارت رو تموم میکنه.
فکر فکر کردیم بجای اینکه نابود بشی یا بری زندون
بهت یه هشدار بدیم.
خب رفیق...
میشه بهم بگی کی این اتفاقها که گفتی میوفتن؟
میدونی چیـه؟ نمیتونم، ایان.
اما بهت میگم اگه من جات بودم چیکار میکردم.
از بوداپست میزدم بیرون.
لعنت.
به نظر میرسه رفیقـمون پیام رو گرفته.
چطور به نظر میرسه؟
No comments yet. Be the first to leave one.