Dark Passage

Dark Passage

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

வெளியீட்டு விவரம்

Dark Passage 1947 720p WEB-DL AAC2 0 H 264-CtrlHD
கருத்துரை வழங்கியவர் adhamley
تقدیم به تمام پارسی زبانان عزیز.. مدیاسیتی

குறிச்சொற்கள்

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
HD
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2014-02-15
பதிவிறக்கங்கள்: 65
காது கேளாதோருக்கானது: Yes

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

"گــذرگـاه تــاريک"

الان عقب کاميون ميرن و از راننده سؤال ميکنن و بشکه ها رو ميگردن

و ظرف 5 دقيقه ديگه از همين مسير برميگردن

و تمام مسير رو شونه ميزنن و با دقت ميگردن

شايد 10 دقيقه اي طول بکشه

و اين 15 دقيقه به من فرصت ميده

پانزده دقيقه

بايد از فرصت استفاده کنم

دلم واسه يه ليوان آب خنک و سيگار لک زده

بايد از اينجا دور بشم و خدا کنه بتونم پيرهنم رو يه جاي عميقي خاک کنم

اين يه سرنوشت مرگباريه

يه چيزي داره مياد بايد از فرصت استفاده کنم

چرا پاهات خيسه ؟ پياده از رودخونه رد شدي ؟

از رودخونه رد شدم، پل رو نديدم واسه همين زدم به آب

کجا ميخواي بري ؟ - سان فرانسيسكو -

کجاي فرانسيسكو ؟ - مرکز شهر -

با اين لباساي زيري که تنته ؟

دوست دارم راحت باشم

لباسا رو از کجا گير آوردي ؟ - چرا ميخواي بدوني ؟ -

تا حالا مثل اينا رو نديدم

کجاشون عجيبه ؟ برازنده منن

با پول کمي ميشه خيلي از اونا رو خريد

بچه کجايي ؟ - اريزونا -

کجاي اريزونا ؟ - ماريكوپا -

روکش صندلياي ماشينت قشنگن

يه تيکه از چادر جشنه

به نظرم آفتاب زده ميشي اگه پيرهن تنت نکني

همونطور که بهت گفتم واسه اين وضعت بايد بيش از اينا آفتاب زده ميشدي

چي پيش اومد ؟ پيرهنت رو گم کردي ؟

واسه چي ميري فرانسيسكو ؟

يعني چي ؟ بازجويي تفريحيه ؟ لگنت رو بزن کنار، پياده-م کن

يه ماشين ديگه ميگيرم

ناراحت نباش، رفيق .. حرفم اينه که

يه ماشين ديگه ميگيرم که مجبور نباشم داستان زندگي خودم رو تعريف کنم

توجه ! برنامه رو جهت هشدار دادن به شنوندگان منطقه شمالي خليج قطع ميکنيم

مراقب باشيد، يک زنداني از سان کوانتين .. پانزده دقيقه پيش متواري گرديده

و احتمالا سوار يک کاميون ميباشد

:مشخصات وي به اين شرح است

متواري 5 فوت قد، مو: قهوه اي تيره .. چشم: قهوه اي

آخرين بار با شلوار خاکستري مخصوص زندانيان و کفش مشکي ديده شده

"اسم اون: "وينسنت پارى محکوم به حبس ابد

به دليل کشتن همسرش در سه سال گذشته ميباشد

خب، از اين چي ميدوني ؟

خواهش ميکنم، بس کن .. من حرفي نميزنم

خيلي خب، سوار ماشين من شو بذار سريع از اينجا دور بشيم

واسه چي ؟

خوش شانسي.. اون هنوز زنده-س بذار بريم، قصد کمکت رو دارم

چرا ؟

"خواهش ميکنم، زياد وقت نداريم "وينسنت

اسمم رو از کجا ميدوني ؟ اين مهمه ؟

تو پليسي ؟ اگه بودم، اسلحه دستم بود

ببين، من دارم بهت فرصت ميدم

نميفهمم، اما باشه .. بريم

برو اون زير .. مشغول نقاشي کشيدن بودم هشدار رو از طريق راديو شنيدم

نگران وسايل نقاشي نباش بعدا مرتبشون ميکنم

ما کجاييم ؟

داخل تونل .. جايي که به سمت پل گلدن گيت ميره

من رو کجا ميبري ؟ سان فرانسيسكو، خونه خودم

اونجا ايست بازرسيه

"تکون نخور "وينسنت صدات در نياد

گواهينامه-تون خانم ؟

چي شده جناب قربان ؟ خلافي مرتکب شدم ؟

فعلا که نميدونم، خانم کجا ميري ؟

سان فرانسيسكو

اون پشت، چي داري ؟

فقط يه مشت وسايل نقاشي من نقاش مناظر طبيعي تازه کارم

اگه مانعي نباشه، يه نگاه بندازم - بفرما -

فقط مواظب باش آستينات رنگي نشن هنوز خشک نشده

.. خيلي خب خانم

الان ميتوني نفس راحت بکشي

تو به اونا گفتي بيان يه نگاه بندازن

ميدونم اول و آخرش اين کار رو ميکنن بايد ريسک ميکردم

نزديکاي سان کوانتين چکار ميکردي ؟ - پيش تپه ها نقاشي ميکشيدم -

از کجا فهميدي من تو اين مسيرم ؟

راديو گفت که کاميون داره به سمت جنوب ميره

حدس زدم که تو اين مسير بايد باشي

از پيش ماشين بدون سرنشين رد شدم .. ديدم درش بازه

دور زدم و برگشتم

و من رو پيدا کردي؛ انتظار داري حرفات رو باور کنم ؟

.. باشه، باور نکن ولي من تونستم از دست پليس نجاتت بدم

اگه با اون لگن رانندگي ميکردي

.. حالا واسه يه بار ديگه راهي سان کوانتين بودي اين در وهله اول؛

و اگه اون پليسه سه وجب ديگه اون پارچه ها رو کنار ميزد

الان واسه چند سال زندون ميرفتم

اينم در وهله دوم؛

و حالا خودم رو ميون اون فکهاي شکسته گذاشته بودم

منظورت از فک شکسته چيه ؟

ممکن بود به من آسيب برسوني، مگه نه ؟

نميتونم متحمل کار خطايي بشم

به گمونم خلافي مرتکب شدم - چرا ؟ -

يه موتورسيکلت پليس داره دنبالمون مياد

حالا از ما سبقت گرفت

پيش پرداخت عوارضي ايستاد

همينطور بمون

نفست رو بگير، تکون هم نخور

اون سمت يه مانع ديگه هم گذاشتن

قاتل، هنوز متواريه - اينطور ميگن -

.. رسيديم خونه من تو اماده اي ؟

بعدش چي ؟ - همينجا ميموني -

اين خوب نيست - فکر بهتري تو سرت هست ؟ -

پس آماده باش، تا 10 که شمردي

تا اون وقت من ميرم داخل و آسانسور رو واسه بالا رفتن آماده ميکنم

دکمه هاش از نوع فشاريه

تا 10 که شمردي، پياده ميشي و سريع مياي، اما ندو

داخل، سمت راست منتظرتم

.. و حالا، شروع کن به شمارش

... 8, 9, 10

به طبقه که رسيديم، بذار من جلوتر برم

مطمئن بشم کسي پايين نياد - خيلي خب -

همينجا باش - باشه -

خونه خودته، راحت باش

من اين رو نميفهمم

چرا اين کار رو واسم ميکني ؟ من نه پولي دارم و نه چيز ديگه اي

هيچ مصلحتي جز در معرض زندان قرار گرفتنت، در اين کار نميبينم

همينجا بمون ميخوام يه چيزي نشونت بدم

و اگه دوست داري، موسيقي روشن کن

ميبينم که به موسيقي شاد علاقه داري - آره، خوشم مياد -

ميخوام اين رو ببيني

زمان محاکمه شما چاپ شد

"نامه اي به سردبير"

فکر کنم وقت آن رسيده است که يک نفر از طرف وينسنت پاري صحبت کند

دادستان، هر روز در محتواي پرونده و حقيقت قضيه تغيير ايجاد ميکند

و سعي ميکند، تصويري از يک همسر خائن و قاتلي شرور، از پاري به ميان گذارد

من از مشکلات زناشويي پاري چيزي نميدانم

و نه از دلايل و شواهد قطعي اين جنايت؛

لکن، ميدانم که صفحات روزنامه ها به طرز رسوا کننده اي با وي رفتار کرده اند

من اين مرد را نميشناسم، اما به نوبه خود نسبت به اين اتهامات اعتراض خود را اعلام ميدارم

"امضاء، "ايرين جانسن

چرا ؟ اين تويي ؟ - بله -

چرا اين رو نوشتي ؟ - معتقد بودم در حق شما بي عدالتي شده -

وقتي واسه چيزي آشفته بشم دار و ندارم رو صرف اون ميکنم

اين ممکنه خنده دار باشه

ولي اين به صلاح تو نيست و مطمئنا به صلاح منم نيست

پليس مشغول کار باشه و من بيکار بشينم

"اما تو زياد وقت نداري، "وينسنت

الو ؟

"منم، "باب - "اوووه، سلام "باب -

دوست نداري شام بخوري ؟ - متاسفم؛ امشب نه -

با کسي قرار داري ؟

قراري ندارم فقط يه تابلو دارم ميخوام تمومش کنم

کسي رو داري کمکت کنه ؟ - نه، من تنهام -

..کاري ميکني حسوديم بشه؛ شرط ميبندم

اينطور حرف نزن، باب ! درست نيست

فردا شب با من تماس بگير، ساعت 7

باشه - خداحافظ -

به خاطر اين تماس، من بايد بزنم بيرون

اما به هر حال، من نميخوام اون رو ببينم

ولي يه وقتي مايل ميشي و من مانع اين کار ميشم

من ميرم - تا شب صبر کن، خواهش ميکنم، وينسنت -

با اين وضع نميتوني بيرون بري بذار واست يه لباس مناسبي جور کنم

يه مرد شيک پوش، توجه پليس رو جلب نميکنه

حالا سايز کتت چنده ؟

فکر کنم 40 باشه

پيرهن ؟ - - 15,5

کفش ؟ - 8 بي -

کلاه ؟ - - 7

رقم خوش شانسيه

زود برميگردم

بايد از شر اين لباس خلاص بشي

کاغذ بسته بندي تو آشپزخونه هست

خوب بسته بنديشون کن و اون پايين بندازشون تو ناودوني زباله هاي سوختني

يه دوش آب گرم بگير

به اصلاح صورت هم نياز داري

ايرين، بذار بيام تو

اين صداي "مج"ــه

تو ميدوني من بيرونم دعوتم نميکني بيام داخل ؟

کسي اون تو باهاته ؟

آره، يکي اينجا باهاشه حالا برو

"يه نگاه ديگه بکن، "مج

نبايد لباساي قديميم رو تو ناودوني مواد سوختني مينداختم

با اين حوله، هيچ جا نميتونم برم

همه چي مرتب و تميزه

"كلوين جانسن" ..زنداني به مدت چهار سال

محکوم به ابد، به جرم کشتن همسرش

ديشب در سان کوانتين فوت کرد تا آخرين لحظه ادعاي بي گناهي ميکرد

،جانسون، معمار ثروتمند .. متهم شده بود به

به گمونم شنيدم کسي اينجا داشت صحبت ميکرد

فقط منم که با خودم حرف ميزدم عادتيه که تو زندان ياد گرفتم

از شر لباسات خلاص شدي ؟ - آره -

خوشحالم يه حوله بزرگي اينجا هست که جاهاي خجالت آورم رو پنهون کنه

ظاهر مناسب و محترميه

اين تيکه روزنامه رو ميدي ؟

يه مهمون داشتي

بهش گفتم از اينجا بره

کار عاقلانه اي نکردي .. حالا دوستام فکر ميکنن

ميدونم، بهت گفته بودم بايد از اينجا برم

واسم مهم نيست چي فکر ميکنن فقط سعي ميکنم محافظه کار باشم

اميدوارم اندازه و مناسب باشن

تنها که هستي، اينجا احساس تنهايي نميکني ؟

فکر کنم تنها به دنيا اومدم

واسه همينه که تو دادگاه قاتلين حاضر ميشي ؟ - نه -

رفتم، چون قضيه تو شبيه قضيه پدرم بود

ميدونستم که اون زنش رو نکشته بود .. و ميدونستم حقيقت رو ميگفت

عليرغم اين، داخل زندان مرد

فکر ميکردم سرنوشت تو هم اينطور باشه

به همين سادگي ؟ - .. آره، من ميخواستم کمکت کنم -

اما، تمام کاري که تونستم بکنم نوشتن چند مقاله واسه روزنامه ها بود

.. تا به امروز

چرا اونجا مشغول نقاشي بودي ؟ .. تو ميدونستي، من

نه، نميدونستم .. امروز صبح که بيدار شدم

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left