முதல் 200 வரிகள்.
عاقد یادت نره. عاقد رو یادم نمیره
بعدشم دیگه راه برگشتی نیست. نمیخوام برگردم
دَمِت گرم. ایول
بهترین... ساقدوش
شوخی میکنی. هاها! عالیه
باید برم سراغ تدارکات شب مجردیمون
صدای برخورد شیء با زمین
نفست تموم نمیشه
اوم، بیا بشینیم رو زمین. بیا رو زمین بشینیم
بیا اینجا پایین، باشه؟
الو؟ کسی هست؟
شاید بهتر باشه «فرانکی» رو کلاً پیش خودت نگه داری
تا اینطوری بین دو نفر پاسکاری نشه
پچپچهای نامفهوم
خب، من با یه اره گردبر قدیمی و زنگزده تیکه تیکهشون میکنم. (خنده)
منظورم از این مدلهای تیغه ارهایه
میدونی، قشنگ روشنش میکنی و اول از دست و پاهاشون شروع میکنی
صدای اره درمیآورد
نویسنده پرفروشترین رمانهای جنایی، «برندن ترپمور»
جشنوارهمون رو با یه اتفاق هیجانانگیز شروع میکنیم. (تشویق)
اوم، «ویل پریرا»
نویسنده کتابهای تحسینشدهی
رازهای «الکس تورن»... (تشویق)
قتل بینقص از نظر تو چیه؟
اگه قرار بود انتخاب کنم، یه روش بیصدا رو انتخاب میکردم
بدون رد و اثر. از خستگی بکشیشون؟ (خنده)
میخواستم فشار دادنِ بالش روی صورت رو پیشنهاد بدم
هیچ مدرکی باقی نمیذاره. تقریباً ردخور نداره
داستانِ درگیرکنندهایه
«لینا»... بله
نفس همهمون رو تو سینه حبس کردی
با جدیدترین قسمتِ سریِ فانتزیت با موضوع پری دریایی
یعنی کتاب «صدف سیرن». (سوت و هورا)
تو چطور از شر قربانیت خلاص میشی؟
خب، قتل چیزی نیست که من خیلی بهش فکر کنم
فکر کنم خوانندههای من غرق شدن تو هوس رو ترجیح میدن. (سوت و هورا)
اووو! (صدای گریه نوزاد)
«برندن»، تو همیشه گفتی
که وقتی داری داستان «جانی فاکس» رو مینویسی
باید با شخصیتش زندگی کنی
خطرناک نبود که خودت رو غرق کردی توی
دنیای تبهکارها؟
منظورم اینه که راه دیگهای برای وارد شدن به عمق داستان نیست
واسه همینه که جانی فاکس اینقدر واقعی به نظر میاد
در مورد کارهای «لینا» چی؟
توقعی داری اونم زیر آب نفس بکشه
یا برای کارش با «پوزایدون» ارتباط برقرار کنه؟
اوم، ببخشید. «لینا»، ژانرت چی بود باز؟
از این داستانهای مبتذلِ پری دریاییه، مگه نه؟ (خنده)
رومانتزی (عاشقانه-فانتزی)
فکر میکنم جذابیت واقعی کار من، ستایشِ
زنهاییه که بدون شرم، مالکِ امیالشون هستن و اونا رو ارضا میکنن
صدای تشویق
شاید ایدهی یه زنِ راضی و کامروا
واسه تو غریبه باشه، «برندن»
خب، به قول جانی فاکس
هیچچیزی به اندازه عشق یه زن کشنده نیست
ولی خب، هر کسی یه سلیقهای داره
منظورم اینه که، کی اهمیت میده منتقدها بهش بگن
پورنوگرافی در لباسِ داستان؟ (خنده)
تا جایی که یادمه، به رمانهای تو هم میگفتن زرد و دمِدستی
بفرما، «ویل»
اینم از جدیدترین نقدِ کارت. مگه تو رسماً بازنشسته نشدی؟ (سرفه)
خشک شدنِ قریحه نویسندگی. اشتباهه
بهزودی، رمان جدیدم منتشر میشه
«داغخورده»؛ معمای جدیدِ جانی فاکس. (زمزمهی حضار)
یه باند موتورسوار دارن یه مسیرِ مرگبار رو
توی کل کشور طی میکنن و پشت سرشون کلی جنازه به جا میذارن
روی مچ دست هر کدوم از قربانیها هم داغ زده شده
لطفاً بگو که خودت رو داغ نزدی
بهت گفتم که. من باید با شخصیت جانی فاکس زندگی کنم
باشه، ولی تو که تو کتاب قبلیت اونو کُشتی. اون مُرده
توقف جانی فاکس چیزی فراتر از مرگ لازم داره
اوهوم
آه، خب، اگه میشه
ما هنوز... ما هنوز بخش پرسش و پاسخ رو شروع نکردیم
بیا، یه سودی داشته باش. ما سؤال داریم
سؤال داریم... (تشویق)
بسیار خب، خانمها و آقایان، من ناشر ایشون هستم
و حتی منم از این یکی خبر نداشتم، پس
میخندد
و اینم از آخرین سؤال. لطفاً اعضای پنل رو تشویق کنید
لینا شاو، ویل پریرا و... کسی چه میدونه اون کجا غیبش زد؟
برندن ترپمور. اوم، پنل بعدیمون رو از دست ندین
«موج هورمونها»، داستانهای نوجوان ساحلی
باید با هم حرف بزنیم. باشه، حرف میزنیم
قبل از شروع پنل، اینو یواشکی داد به من
احضار شدیم
«ویسکی و سیگار برگ با دخترهام بعد از تموم شدنِ پنل. ب.»
خوبه، چون باید یه توضیحاتی بهمون بده
عالی بودی
من میرم یه جای خلوت پیدا کنم تا اینو بخونم
عاشقتم. منم عاشقتم
صدای بوق قفل
واقعاً از کتاب جدید برندن خبر نداشتی؟
اگه فروشش تضمین شده نبود، خودم میکشتمش
برندن، باید همهچیز رو با جزئیات برام بگی
نگاه کن! برندن؟
برندن؟
اون مُرده! هان
ای وای. برندن ترپمور. سه تا از کتابهای جانی فاکسش رو خوندم
یه بار توی پرواز برگشت از انگلیس
اشتباه بزرگی بود. آره واقعاً، افتضاحن
اوه، ولی من نمیتونستم زمین بذارمشون. یه پلک هم رو هم نذاشتم
خیلی وحشیانه بود
صدای بوق قفل. فقط مخصوص ورود مهمانهاست
لیستِ کسایی که اینجا اقامت داشتن رو داریم؟
تنها کسای دیگهای که پذیرش شده بودن
همون دو تا نویسنده و مجریِ برنامه بودن
باشه. «رجی»، میتونی دور منطقه رو نوار بکشی؟
و «فلیکس»، تو هم از همهی شرکتکنندهها بازجویی کن
آره حتماً. مفهومه
پس قاتل چاقو رو انداخته. اینطور به نظر میاد
اوه، «گلن»
رسیدی؟ صبح بخیر رفیق
جای چاقو روی قسمت بالای قفسه سینه. اوم، زخم دفاعی هم داره؟
تا جایی که میبینم، نه
اوم
نویسندهای که با قلمش توی دستش مُرد
چقدر شاعرانه
«نشان یعنی مرگ»
معمایی از جانی فاکس
واقعاً وحشیانهست
یه صحنه توش هست با یه روبالشی پر از شیشهخورده. (خنده کوتاه)
کابوسم شده بود
«داغخورده»
جانی فاکس جدید؟ هان! دمت گرم
چند تیکه از یه زنجیر طلایِ شکسته است
یکی باید زنجیر رو از دور گردنش پاره کرده باشه. اوهوم
جیبهاش رو چک کردی؟ کیف پولش بود؟
هیچی توشون نبود
یه زنجیر طلای شکسته، بدون کیف پول
اینجا آثاری از ورود به زور دیده میشه
سرقتی که به بنبست خورده؟
برندن از درِ پشتی اومده تو. اونا رو ندیده
اونا غافلگیر شدن
هنوز قلمش رو توی دستش نگه داشته
پس مشخصه که پشت میز بوده و داشته امضا میکرده
که قاتل وارد شده
فرد مزاحم قفل درِ ورودی رو شکسته
با
با چی؟ با چی؟ با
اون
آها
عجبا
ولی در که از قبل باز بوده
زبونهاش به سمت راسته، پس
پس دیگه چرا شکستنش؟
مگه اینکه بخوای کاری کنی که مثل یه سرقتِ نافرجام به نظر بیاد
یه حادثه وحشتناک بدونِ نقشهی قبلی
هوم
قاتل از درِ جلویی نرفته بیرون
موقع رفتن، چاقو رو اینجا انداختن
دورتادورمون صخرهست
فقط یه راه ورودی هست، همون گیتِ مخصوصِ مهمانها
پس قاتل باید کسی بوده باشه که دسترسی داشته
اوهوم
«فرانکی» چطوره؟
آه، داره دیوونم میکنه
به هر موجسواری که از اونجا رد میشه پارس میکنه
دلش برات تنگ شده
اگه خواستی میتونی ببریش بدوئه
فکر کنم دوریِ کامل راحتتر باشه
قربانی برای خودش یه داروخونهی سیار بوده
حموم پر از داروهای نسخهایه
میدیم آزمایششون کنن. هی، زیاد تا دیروقت کار نکن
باید ساعت هفت کلاب موجسواری باشی
شبِ مجردیمون. شب مجردیِ ما؟
قراره کلی خوشگذرونی و ریخت و پاش باشه. من، اوم
یه شعبدهباز رزرو کردم
«گلن»
«مکنزی»
خب... اِ... خب کی جنازه رو پیدا کرد؟
«میراندا ایست». من ناشر برندن هستم
من، اوم، مجری پنل بودم
برای برندن و بقیه نویسندههام
ویل پریرا و لینایِ عزیز
پنل از ساعت ۱۰ تا ۱۱ صبح بود؟
بله، ولی برندن، اوم، زودتر رفت، حدود ساعت ۱۰:۳۰
دفعه اولش هم نبود
از بخش پرسش و پاسخ متنفره
ما سؤال داریم. ما سؤال داریم
اخلاقِ همیشگی برندن بود
اعلامیهی بزرگش رو داد و بعدش خرامان خرامان رفت
این اعلامیه چی بود؟
اولین کتابش بعد از پنج سال؛ «داغخورده»
نسخه خطی توی اتاقش بود
پس واقعاً وجود داره؟ هوم
نباید ناشرش از رمان جدیدش خبر داشته باشه؟
خب، آدم اینطوری فکر میکنه
اوم، من اصلاً روحمم خبر نداشت
وقتی توی پنل بودیم، یهو غافلگیرمون کرد
عاشق این بود که من و بقیه رو گوشبهزنگ نگه داره
واقعاً کابوس بود
به نظر میاد کار کردن باهاش خیلی سخت بوده
نه، نه، اصلاً
منظورم اینه که
یه کم دمدمیمزاج بود
خیلی خوب میشناختینش؟
قبلاً دستیارش بودم
No comments yet. Be the first to leave one.