Blades of the Guardians

Blades of the Guardians (镖人:风起大漠)

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

வெளியீட்டு விவரம்

Blades of the Guardians 2026 1080p BluRay DDP7 1 x264-ZoroSenpai Fa
கருத்துரை வழங்கியவர் Srt_hub

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-06-11
பதிவிறக்கங்கள்: 203
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

‫« تقدیم به جانفدایان راه آزادی »

‫تو سال‌های پایانی سلسله‌ی «سویی»،

‫قدرت به فساد کشیده شده بود و مردم در عذاب بودن،

‫نارضایتی هم کل امپراتوری رو فرا گرفته بود.

‫از دل این آشوب‌ها، «ژیشیلانگ» قد علم کرد؛

‫کسی که «شورش گل‌ها» رو به راه انداخت.

‫اون عهد بست که غبار رو کنار بزنه...

‫و روشنایی رو دوباره برگردونه.

‫امپراتور مامورانش رو به دورترین نقاط جاده ابریشم فرستاد،

‫تا «ژیشیلانگ» رو دستگیر کنن؛

‫تحت‌تعقیب‌ترین مردِ کلِ امپراتوری.

‫خاندان «مو» و «هه‌ایی» سردمدارِ پنج خاندان بزرگ غرب بودن.

‫به همراه شمشیرزن‌ها، تکاورها و مزدورهای «تخاری»...

‫همگی برای قدرت و سلطه بر این سرزمین بیابانی می‌جنگن.

‫تنش داره بالا می‌گیره... همه منتظرِ یه جرقه‌ان.

‫خروسی فراز درختای توت آواز سر می‌ده

‫حیاطی غرق در سکوت و آرامش، عریان و رها...

‫اتاق خالی، کلی جای دنج و فراخ داره.

‫«جایزه‌بگیر - دائو ما شیائو چی»

‫من...

‫خیلی وقته...

‫خیلی وقته که...

‫خیلی وقته که زندگی می‌کنم...

‫توی یه قفس...

‫خیلی وقته که توی قفسی از دلسوزی و مراقبت زندگی می‌کنم،

‫دوباره برگشتم به هوای آزاد.

‫نگاه نکن.

‫"شهر چیشا"

‫یه پیک دیگه!

‫عمو، یه استیک مهمونم می‌کنی؟

‫اسمم «دائو ما»ـه.

‫اگه می‌تونی یادت بمونه، اگه نه هم که فراموشش کن.

‫اسم‌ها اهمیتی ندارن.

‫جون‌هایی که گرفتی، دردسرهایی که راه انداختی...

‫همه‌شون دیگه مال گذشته‌ست.

‫مهم اینه که

‫واسه سرت هشتصد تا سکه جایزه گذاشتن

‫«کله‌تخم‌مرغی - دارودسته‌ی تندر»

‫ولی اگه سه برابر اون رو بهم بدی

‫وانمود می‌کنم اصلاً همو ندیدیم

‫بکشیدش!

‫اسلحه‌هاتون رو بردارید!

‫یک

‫دو

‫سه

‫چهار

‫پنج

‫شیش

‫هشت

‫چطور بعدِ شیش شد هشت؟

‫«سون» منم!

‫دو ماه تمام رد اون سوژه رو زدیم

‫که آخرش بازی رو به اون یارو ببازیم!

‫قربان، از این طرف تشریف بیارید.

‫اینا رو امتحان کن.

‫اون شمشیرزنه پدرته؟

‫چرا به اسم صداش می‌زنی؟

‫دیگه هم داری؟

‫اول جواب منو بده.

‫اومم... بعداً بهت می‌گم.

‫این مرد رو دیدی؟

‫نه، ندیدم.

‫اگه دیدیش، بهم خبر بده.

‫جایزه‌اش اونقدری هست که بشه باهاش یه مسافرخونه دیگه باز کرد.

‫به درگاه الهه «گوان‌یین» دعا می‌کنم.

‫که این نکبت رو بیارید

‫به مسافرخونه‌ی من.

‫کاپیتان لین!

‫کاپیتان لین،

‫لازم نبود این همه راه رو تا اینجا بیاید.

‫پول یه قسط دیگه رو دقیقاً جور کردم.

‫همین الان می‌خواستم بیارمش برات.

‫فکر نمی‌کردم خودت شخصاً پاشی بیای.

‫بعداً به حساب تو می‌رسم.

‫کمرم درد می‌کنه...

‫عجب بزدلیه.

‫آخه چرا باید همچین پدری داشته باشم؟

‫آلای! در مورد پدرت این‌طوری حرف نزن.

‫صاحب این شمشیر، مایل به دیدارتونه.

‫«اقامتگاه چانگ گوئیرن»

‫- «ارباب چانگ - نماینده‌ی ویژه‌ی امپراتور» - به پاسِ دستاوردهام

‫توی نبرد علیه تُرک‌ها

‫امپراتور فقید، این شمشیرِ زره‌شکن رو بهم اعطا کرد

‫بعد از سال‌ها جستجو

‫غلاف اصلیش رو پیدا کردم

‫خودم با لاجورد تزئینش کردم.

‫این شمشیر برازنده‌ی یه شمشیرزنِ بزرگه.

‫محشر نیست؟

‫هدیه‌ست برای من؟

‫شمشیرِ خوبیه.

‫ولی مگه یه ابزارِ کشتار...

‫باید انقدر زیبا باشه؟

‫نظرت چیه با طلا طاقش بزنم؟

‫یه تیمِ سی و سه نفره از تک‌تیراندازهای زبده دارم...

‫که توی نبردهای دوربرد، رنگِ شکست رو ندیدن.

‫ولی نقطه‌ضعفشون نبردِ تن‌به‌تنه.

‫چیزی که بهش نیاز دارن... یه استادِ کارکشته‌ست.

‫با این استعدادِ درخشانی که داری...

‫چرا به ما ملحق نمی‌شی؟

‫به‌جای اینکه یه مزدور باشی، بیا و ژنرال شو.

‫من دیگه دِینم رو به اون سیستم ادا کردم.

‫خوب می‌دونم اون تو واقعاً چه خبره.

‫بذا این‌جوری بگم، من اصلاً واسه اون کار ساخته نشدم.

‫یعنی یه نگهبانِ سابقِ «سواره‌نظامِ دلاورِ جناحِ چپ»...

‫اون‌قدر به خفت افتاده که بخواد سرِ جونش قمار کنه؟

‫واسه یه جایزه‌ی ناچیزِ هشتصد سکه‌ای؟ دائو ما.

‫منو می‌شناسی.

‫وقتایی که دنبالِ جایزه جمع کردنی...

‫یه جایزه‌بگیری...

‫اما بقیه‌ی وقتا...

‫تو هم فقط یه راهزنی، مثل بقیه.

‫درست مثل من.

‫سی ساله که دارم این شهر رو اداره می‌کنم.

‫راهزن‌ها فکر می‌کنن من خودِ قانونم.

‫اما قانون... من رو هم یه راهزن می‌بینه.

‫احمق‌ها جوری رفتار می‌کنن که انگار قدرتی دارن.

‫اژدهاهای بزرگ خوب می‌دونن...

‫چطور باید قدرتشون رو مخفی کنن.

‫شاید جهت باد عوض بشه،

‫ولی ما همچنان شکست‌ناپذیریم.

‫این یه چیزیه که...

‫فقط آدمایی مثل من و تو می‌تونن درکش کنن.

‫دیگه جوون نیستم.

‫این شهر حتی از دسترس امپراتور یشم هم خارجه.

‫همه‌ش می‌تونه مال تو بشه.

‫شاید هرچی که دنبالش بودی رو پیدا کنی.

‫مگه من دنبال چی بودم؟

‫وقتت تمومه، مسافرخونه‌چی!

‫این مسافرخونه داره توقیف می‌شه

‫تا مالیات‌های معوقه تسویه بشه.

‫سروان لین!

‫فقط یه ذره دیگه وقت می‌خوام، سروان لین.

‫خواهش می‌کنم بذارید ارباب چانگ رو ببینم.

‫خواهش می‌کنم از جونمون بگذرید!

‫ولش کن، کثافت!

‫آلای!

‫اگه فقط می‌تونستم چند کلمه باهاش حرف بزنم،

‫ازت التماس می‌کنم!

‫لطفاً بهمون رحم کن.

‫چرا هیچ‌کاری نمی‌کنی؟

‫ساکت باش.

‫یالا، بگیر بخواب.

‫هیس...

‫ولم کن!

‫حبس‌شون کنید!

‫مردا رو بفرستید برای ساختن دیوار بزرگ.

‫خواهش می‌کنم، نکنید.

‫و تو هم می‌تونی...

‫توی پادگان وسیله‌ی سرگرمی باشی!

‫تو...

‫مار دو سر؟

‫"مار دو سر"

‫می‌تونی شکستم بدی...

‫می‌تونی تحقیرم کنی.

‫اما وقتی به خونواده‌م آسیب بزنی، دیگه پاتو از حدت فراتر گذاشتی!

‫برو!

‫پدر!

‫پدر!

‫عزیزم!

‫پدر!

‫پدر!

‫فکرشم نمی‌کردم این شهر کوچیک

‫این افتخار نصیبش بشه که

‫میزبانِ این‌همه شمشیرزنِ ماهر باشه.

‫دیگه وقتشه که بریم.

‫شیائو چی، بیا بریم.

‫داداش آلای اینو بهم داد.

‫پدر!

‫ارباب چانگ!

‫ارباب چانگ!

‫پدر!

‫پدر!

‫عزیز دلم!

‫پدر!

‫ارباب چانگ می‌خواد ازم دزدی کنه

‫از این غنیمتِ ناچیز؟

‫شمشیرزن!

‫شمشیرزن! خواهش می‌کنم پدرم رو نجات بده!

‫شمشیرزن!

‫اینجا خبری از شمشیرزن نیست.

‫امروز، من یه جایزه‌بگیرم.

‫اومدم اینجا تا باباتو بکشم.

‫باورم نمیشه.

‫یه نگهبان از سواره‌نظام دلاور چپ...

‫هیچ‌وقت این‌قدر احمق نمیشه.

‫«سواره‌نظامِ دلاورِ جناحِ راست» هم همین فکرو می‌کردن.

‫شاید یه اتاق پر از گنج داشته باشی،

‫ولی من همین شمشیرِ ساده رو دوست دارم.

‫حیف شد.

‫اینم یه احمقِ دیگه.

‫می‌تونیم با جنگیدن از اینجا بزنیم بیرون.

‫واسه سرم هشت هزار تا سکه جایزه گذاشتن.

‫همه‌اش مال خودت.

‫به شرطی که زنده بمونی.

‫جنازه‌ات فقط دو هزار تا می‌ارزه.

‫حرکاتش خیلی سریع‌ان.

‫مگه بهت نمیگن مار دوسر؟

‫سال‌ها زندگی توی آرامش و مخفی‌کاری...

‫مهارت‌هات رو کُند کرده.

More Farsi Persian subtitles for Blades of the Guardians

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left