முதல் 200 வரிகள்.
کتل آنی یه یاغی بود
با رویای داستانهای ارزون پلیسی
لیتل بریچز نیمهی دیگه بود
از این تیمِ لعنتشده
دنبال عشق و هیجان
یواشکی سوار قطار شدن
که قرار بود ازش سرقت بشه
توسط دارودستهی دولین-دالتون
دختربچهها یاغیها رو میخوان
چشم دیدن پسرای خوب رو ندارن
اونا دنبال خوشگذرونی و ماجراجوییان
توی زندگی با یه مرد یاغی
دختربچهها یاغیها رو میخوان
نه دکمه و روبان
اونا تیراندازی و دستبرد میخوان
که یه مرد یاغی راه میندازه
حالا ند بانتلاین داستانها رو نوشت
از یاغیهای اون دوردستا تو غرب
پر از زرق و برق و ماجراجویی
از مردایی که فکر میکرد خوب میشناستشون
دالتونها و دارودستهی جیمز
همراه بیل دولین پیر
اونا توی صفحهها تاختن
و با تیراندازی جلو رفتن
اون چیه؟
کلا سه تا واگن داری؟
کلا سه تا واگن داری؟
شلیک نکن! قطار کوچیکیه
بیشتر توش
خوکه
فکر تو بود، کریک. شاهکار کردی
تو دیک رِیدلر کوچیکی، نه؟
اه، ساکت شو پیرمرد، این یه دستبرده
اون تو چیزی جز تابوت نیست
دیک دینامیتی! نه، دیک دینامیتی نیست
بیترکریک نیوکام لعنتیه
حالا محض رضای خدا، بیاین زودتر تمومش کنیم
کل قطار کلا سه تا واگن داره
چند تا مسافر هست؟
زیاد نیستن، میتونی ببینی که از اون عقب سرک میکشن
بیارشون بیرون. چشم قربان
برپا، برپا، برپا
بیاین پایین صف بکشین
بیل دولین
یه لحظه صبر کن، فرمانده
حالا که همه معرفی شدن، دیگه نیازی به این کارا نمیبینم
آقای نیوکام یه لحظه آروم باش
نمیخوایم کسی صدمه ببینه
بذار ببینیم میشه از این غنیمت ناچیز چیزی دشت کرد یا نه
حضار، بیل دولین
بیل دولین
درسته، و شما هم...؟
اوه، خب... هارلی هاپکینز
از دیدنت خیلی خوشبختم آقای هاپکینز
و از اونجایی که این مردم خوب رو ردیف کردی جلو
معلومه که یه رهبر مادرزادی
آدم صادقی هستی؟
اوه، اگه هر چی باشم، همونم. پس بهم بگو
توی این قطار چیزی هست که به درد بخوره؟
واسه من و آدمام و امثال ما؟
به خدا یه سنت هم نیست، بیل
این چیه، مهمونیه؟
فکر نمیکنم آدم صادقی باشی
اینجا رئیس کیه؟
رِد، جورج، اون آدما رو بگردین
صبر کن
قرار نیست جیببری کنیم، مگه نه؟
نه، فعلاً نه
رِد، جورج، واگن آخری رو چک کنین
دیک دینامیتی داره چکش میکنه
تمومه، رِد یه دستی به من بده
چی پیدا کردی؟
عجیبغریبترین وسایلیه که تا حالا دیدم. سنگین به نظر میرسه
به هر حال میبرمشون. ما هیچوقت دست خالی نمیریم
بفرما، اینم شام
ممنون آقای هاپکینز
ببخشید که مزاحمت شد و وقتت رو گرفتیم
اما مگه زندگی چیزی جز دردسر و گذر زمانه؟ هان؟
راه بیفتیم
کار خیلی ضایعی بود. به خودت افتخار میکنی، نیوکام؟
اوه، خفه شو. بیا از اینجا بریم
همینطوری دارین میرین، پس تکلیف اون آتیش چی میشه؟
اون آتیش روی ریل رو چطوری خاموش کنیم؟
روش بشاشین
خب، بیاین اون خوکها رو جمع کنیم
هی، این در رو ببندین
مسافرای قاچاقی! آقای هاپکینز
هی، شما نباید اینجا باشین، بیاین پایین
هی! هی، زود باشین دیگه
آقای هاپکینز، یه زن دیوونه اون توئه
جنی! هی، وایسا
اگه دستت بهمون بخوره جیغ میزنم
ما داریم میریم کالیفرنیا
اوه، دارین میرین کالیفرنیا؟ آره؟
خب، این قطار ۵۰ مایل دیگه میره
اونوقت ۱۰۰۰ مایل دیگه واستون میمونه
مسیر باقیمانده رو میتونین بدوین
داریم تلاش میکنیم بریم غرب
خیلی خب، برگردین پیش آدما، فسقلیها
زود باشین. با من از قسمت موتورخونه بیاین
باز که همون کار رو کردی
هیچوقت بهم فرصت نمیدی آب سرد بریزم
به به، این چیه؟ چشمه آب گرمه؟
شما دو تا دارین آبتنی میکنین، نه؟
میشه با کمال تواضع ازتون خواهش کنم برگردین سر کارتون؟
اما... اینجا «اما» و «اگر» نداریم
ولی آقای مورگان، دستش سوخت
آها، حالا دیگه زبوندرازی میکنی؟
منظورم اینه که اون بیرون سالنم پره و حالا آشغالای ظرفشویخونهم
هوس کردن زبوندرازی کنن، اونم وقتی ظرفای چینیم همینطوری تلنبار میشن
مثل برج بابل
بیا اینجا دخترهی دست و پا چلفتی
اون رو مرتب کن
اگه اشتباه نکنم، حتما یه بخشی از دستمزدتون پرید
ای دخترهی حقیرِ پست
من دستمزدم رو میخوام
تو چی؟ و همینطوری اونجا خشک نشو
مثل یه میمونِ ماه زده هم نگاه نکن
همین الان میخوامش
تو طلب یه هفته و یه ربع و یه روزم رو بهم بدهکاری
بدون هیچ کلکی
حالا، گوش کن ببین چی میگم
یه کم ادب یادت میدم
آی
آی! داری چیکار میکنی؟
اخراجین! جفتتون اخراجین
نه، نیستم، ای لجنخوارِ بیصفت
من استعفا دادم
بیرون! بیرون! ای دخترهی نمکنشناس
از اون در برو بیرون
جناب، من فکر کنم از درِ جلویی برم بیرون بهتره
بیا جنی. اوه، نه
شما وروجکها از درِ جلوییِ تشکیلات من بیرون نمیرین
اون بیرون آدم هست! من و جنی هم آدمیم
من بهت نشون میدم آدم کیه
آنی
تکون نخور، آقا
اگه میخوای دماغت سر جاش بمونه
ما الان میریم، جنی سرت رو بالا بگیر
بیا بریم جنی
بیا دیگه
هی آنی، شاید نباید اون کار رو میکردیم
دیگه تموم شد رفت
آنی، مورگان بخاطر اینطوری داغون کردن آشپزخونهش پلیس رو میندازه دنبالمون
چه بهتر، به هر حال از این شهر لعنتی خسته شده بودم
وقتشه همونطور که نقشه داشتیم بریم غرب
چطوری؟ چیکار میتونیم بکنیم؟ یه فکری میکنم
همیشه یه فکری میکنی. بیا سیگار بکشیم
اوه، بیخیال شو
مگه پول نداری، گاوچرون؟
خب، خب، خب
شما دو تا زیباروی شهری این ورا چیکار میکنین؟
شنیدم اینجا کارهای شدی، الرود
و ما هم نفسزنان خودمون رو رسوندیم اینجا
داره چیکار میکنه؟ اوه، نه
اونو نگاه کن
الرود، اگه ریش داشتی، این رو با ریشِت روشن میکردم
تو ملأعام سیگار میکشه! اونو ببین
شما دو تا کلهگندهی صنف رستوراندارها امروز چیکار میکنین؟
فکر کردم قراره سر کار باشین. من استعفا دادم
به این نتیجه رسیدم که آیندهی من یه جای دیگهست
مال منم همینطور
شرط میبندم جفتتون اخراج شدین
البته من... میتونم از نفوذم توی اون «آر-زد»ِ بزرگ استفاده کنم
اوه الرود، اگه انقدر احمق و زشت نبودی
انقدر دلم واست نمیسوخت
فکر نکنم حرفی میزدم
حتی ازت نمیخواستم باهام برقصی
اوه الرود! تو عجب مردی هستی
تو خیلی خلی! با من ازدواج کن! با من ازدواج کن
هر ۱۲ تا بچهت رو من به دنیا میارم
و تو هم وقتی با حقوق گاوچرونیت مست کردی، میتونی منو کتک بزنی
تو دیوونهای
خیلی خب
عصر بخیر، خوشگلای من
عاشقتم عزیزم
اوه، خفه شو بیا سعی کنیم باوقار به نظر برسیم
این دیگه چه کوفتیه؟
فقط کلِ اون دارودستهی لعنتیِ دولین-دالتونه
روز بخیر! عصر پاییزی قشنگیه
نذارین ما مانع خوشگذرونیِ شما مردم زحمتکش بشیم
فکر میکردم چند نفری رو اینورا میشناسم، زمانه عوض میشه دیگه
بیل! بیل
کوری! بیل دولین
کوری، یه چیزایی لازم داریم
و واسه این مردای خوب از اون بهترین مشروب ذرتت بیار
نه از اون آشغالی که به بیچارهها میفروشی، راست و حسینی
بیاین رفقا! آبجوی تگری، بریم
اولی مهمون من، من حساب میکنم
این دیگه از اون حرفا بود. تو تو عمرت واسه کسی نوشیدنی نخریدی
بله؟ آه، این پسرمه، ند
ند، ایشون آقای بیل دولین هستن
فقط میخواستم شما رو ببینه، جناب
ند، خب، سر حال به نظر میرسی
اگه وقت داری، چطوره با شریکم آقای دالتون آشنا بشی؟
آقایان! به افتخار بیل دولین
بیل، ممنون! بیل
پس این دخترای خوشگل کجان؟
بیا عزیزم! بیا اینجا! یه دهن باهامون برقص! ای بابا
بیا دیگه... خواهش میکنم، نمیخوام برقصم
No comments yet. Be the first to leave one.