முதல் 200 வரிகள்.
«نکتهي ضروري اينکه در ترجمهي اين فيلم، از کتاب «شهود .اثر «فلانري اوکانر»، ترجمهي «آذر عاليپور»، بهره برده شده است
.اين جادهيِ بينِ ايالتي رو يادم نمياد .سابقاً اينجا هيچي نبود بجز يه جادهخاکي
حدوداً يک ساله که .ديگه اونجوري نيست
و اين زمانِ کافيايه واسه اينکه هرکسي .با ماشين از روش عبور کردهباشه
«درواقع عملاً هيچکس تويِ «ايستراد .و «مِلسي» باقينمونده
همهشون واسه رفتن به شهر .قطعاً بيرون اومدن
.همونجا پيادهم کُن
.ممنونتم
.اين گنجه متعلق به «هِيزل مُوتس» است" ".هرکس آن را به سرقت ببرد، به سزايِ عملِ خود ميرسد
پيش از آنکه خداوند شما را ... به مغاکِ سوزانِ جهنم افکند
همچون سنگهايي به درونِ .درياچهاي از آتش
.همچون سنگها. شما همگي همچون سنگها هستيد .اما «عيسي» برايِ رستگاريِ شما جان داد
«ميتوانيد درککُنيد که «عيسي ... آنچان جانِ دلباختهاي بود که برايِ تکتکِ جانها
ميخواي مزرعه رو واسه کار روبهراه کُني، «هِيز»؟
،اوه نه .همچين خيالي ندارم
پس قصد داري چکار کُني؟
قصد دارم يه سري .کارها بکُنم
قصد دارم يه سري کارها بکُنم .که قبلاً هرگز انجام ندادم
ديگه بهندرت کسي .اين اطراف باقيمونده
... همه گذاشتن رفتن .يا مُردن
ميتوني اين چکِ ارتش رو واسم نقد کُني؟ - .حتماً -
،تو مجروح شدهبودي هِيز»؟»
.آره، همينطوره
«پس چطوره که مدالِ «قلبِ ارغواني به سينه نميزني؟
،راستش، مدالشو گرفتم ... ولي
نميخواستم مردم بدونن .کجا مجروح شدم
.اوه
،خُب والا، هيچکجا منزلِ خودِ آدم نميشه اينطور نيست؟
شما دارين ميرين منزل؟
.دارم ميرم به شهر .«تاکينهام»
«تويِ «تاکينهام .هيچکسيو نميشناسم
قصد دارم اونجا .يه سري کارها بکُنم
من «جئورن اسپارکس» رو .تويِ «تاکينهام» ميشناسم
قصد دارم يه سري کارها بکُنم .که قبلاً هرگز انجام ندادم
.اوه
،خُب، زمان مثلِ برق ميگذره مگه نه؟
الان حدوداً 5 سالي ميشه که .بچههايِ خواهرمو نديدم
،نميدونم والا. نميدونم اگه ببينمشون اصلاً ميشناسمشون؟
روي» و «جيمي جِي» و» .جان وسلي» هستن»
: اوه، صِدام ميزنن ... "مامان نازي"
: و شوهرمو هم صِدا ميزنن ."بابا نازي"
بهگمونم شما فکرميکُني .آمرزيده شدي
... چرا .چرا، بله
،زندگي خودش يهجور وحيـه اينطور فکر نميکُنين؟
،خانمِ «لئورا واتس»، شمارهيِ 60 جادهيِ باکلي" "مهربانترين همدمِ شما
.شمارهيِ 60 جادهيِ باکلي
شما که از دوستانِ خانمه نيستي، هستي؟ - .هرگز قبلاً نديدمش -
اون معمولاً با کشيشجماعت .ميونهيِ خوشي نداره
.من که کشيش نيستم
فقط نامونشانيشو .تويِ يه توالت پيداکردم
.خُب آخه شبيه کشيشها هستي .کلاهت عينِ کلاه کشيشهاست
.اينطور نيست .اين ... فقط يه کلاهه
.خُب فقط بخاطرِ کلاهه نيست .يهجورايي از نگاه و چهرهتم هست
،ببين .من اصلاً کشيش نيستم
من حالا ديگه متوجهم که رويِ اين زمينِ سرسبزِ خدا ... هيچکس کامل نيست
نه کشيشها .و نه هيچکسِ ديگهاي
و تازه، اگه خودت تجربهشو داشتهباشي ... بهتر ميتوني
زشتيِ گناهو .واسه مردم شرحبدي
گوشکُن .چي ميگم
هيچي وجود نداره غير از يه چيز ... که ميخوام درککُني
و اونم اينه که من .به هيچي اعتقاد ندارم
يعني کلاً هيچي؟ - .هيچي -
خُب اشکالِ کارِ شما .کشيشجماعت همينه
زيادي از خودتون متشکرين و برايِ همينم .به هيچي اعتقاد ندارين
چيزي ميخواي؟
چيزي در نظر داري؟ - .همون کاروبارِ معمول -
،راحت باش .خونهيِ خودته
ضمناً مطلبي که جداً ... ميخوام بدوني
اينه که من اصلاً از اون .کشيشهايِ لعنتي نيستم
.مشکلي نيست، پسرم ... مامان اهميتي نميده که تو اصلاً کشيشي يا نه
به شرطي که 4 دلارو .داشتهباشي
.خيلهخُب دوستان، جمع بشيد .به اين ابزارِ پوستکَنِ اعجازآميز نگاهکُنيد، دوستان
قصد دارم پنجشش تا از اين ... سيبزمينيهايِ پوستکَنده رو
به اولين کسي ببخشم که يکي از اين .دستگاههايِ اعجازآميز رو ميخره
حالا کي قراره اولي باشه؟ خيلهخُب دوستان، کي قراره شماره يک باشه؟
شمايي که اون عقب ايستادي چطور؟ .عمراً بتوني از همچين معاملهاي صرفنظر کُني
اسمت چيه، پسر؟ - .«اسمم؟ «ايناک اِمري -
،اوه، پسري با همچين اسمِ قشنگي .لازمه يکي از اين دستگاهها رو داشتهباشه
.خيلهخُب دوستان، بزنيد بريم کي قراره اينجا نفرِ اول باشه؟
کي قراره نفرِ اولي باشه که يکي از اينها رو برميداره؟
.عيسي» فراميخواند» - .به يه واعظِ نابينا کمککُنيد -
.«به يه واعظِ نابينا کمککُنيد. متشکرم. يا «عيسي - .با شماست. با شماست -
به يه واعظِ نابينا و دخترش که کلامِ «عيسي» رو .در اينجا اشاعه ميدن کمککُنيد
حالا کي قراره اولي باشه؟ - .يه دلار کنار بذاريد، تا موعظه رو در اينجا شروعکُنم -
فکرکردي داري چه غلطي ميکُني؟ .من بودم که اين جماعتو گِردآوردم
فکرکردي چه خري هستي؟ - .قصد دارم موعظه رو شروعکُنم، اگه يه دلارو اينجا کنار بذاريد -
.فکرکردي داري چه غلطي ميکُني؟ من بودم که اين جماعتو گِردآوردم - .عيسي» فراميخواند» -
.به يه واعظِ نابينايِ بيکار کمککُنيد .من بيشتر از تمامِ شماها نيازمندم
به اين واعظِ نابينايِ بيکار .کمککُنيد
!امان از اين کمونيستهايِ خارجيِ لعنتي .من بودم که اين جماعتو گِردآوردم
.بهش محل نذاريد، دوستان کي قراره شماره يک باشه؟
کي قراره نفرِ اولي باشه که يکي از اينها رو ميخره؟
.من قبلاً تو رو ديدمت - .يالا دوستان، پا پيش بذاريد -
نجاتِ پولتون فايدهاي نداره .وقتيکه روحتون نجات پيدانکرده
.مبلغِ 1/5 دلار .مبلغِ 1/5 دلار
.«يالا، يه دلار کنار بذاريد براي «عيسي .«يه دلار براي «عيسي
«آيا يه دلار براي «عيسي درخواستِ خيلي زياديه؟
.يکي از اونها رو بده بهم .اينم يه دلاريِ من
،فقط 50 سنت بذار رويِ اون يه دلاري تا معاملهمون جوش بخوره. خيلهخُب؟
،خيلهخُب دوستان کي قراره نفرِ اول باشه؟
هيچ سکهيِ 25 سنتيِ ديگهاي نيست؟ و هيچ دلارِ ديگهاي؟ - .شلوغ نکُنيد، دوستان -
.به يه واعظِ نابينا کمککُنيد - خيلهخُب دوستان، کي قراره نفرِ اول باشه؟ -
.بيا، بابا - .به اين واعظِ نابينا کمککُنيد -
سيبزمينيهايِ مجاني واسه اولين کسي که .يکي از اين دستگاههايِ اعجازآميز رو بخره
کي قراره نفرِ اولي باشه که يکي از اين .دستگاهها رو ميخره؟ متشکرم، آقا
.اينم از دشتِ اولِ فروش، دوستان .حالا فروشِ بعدي
کي قراره نفرِ بعدياي باشه که يکي از اين دستگاههايِ اعجازآميز رو ميخره؟
ديدي؟ اينها همهشون ميخوان .آدمو زمين بزنن
هيچوقت تابحال تويِ همچين محلِ .خصمانهاي نبودم
و چقدر آدم .تويِ خيابونهاست
چند وقته اينجايي؟ - .دو روز -
.منم دو ماهه اينجام
تويِ باغِوحش .کار ميکُنم
.اسمتو خوب متوجه نشدم - .«هِيزل مُوتس» -
هِيزل مُوتز». بهنظر ميرسه که يهجورهايي داري» .اون دهاتيها رو تعقيب ميکُني
!ايست مگه اون چراغو نميبيني؟
،فکرميکُني اون چيزي که اون بالاست واسه چيه؟
شايد فکرکردي چراغقرمز واسه سفيدپوستهاست و چراغسبز واسه کاکاسياهها، ها؟
.آره، همين فکرو کردم - .پس برو به تمامِ دوستهات جريانِ اين چراغها رو بگو -
،قرمز يعني بايست .سبز يعني برو
،مردها و زنها، سفيدها و کاکاسياهها .واسه همهشون قانونِ چراغها يکسانه
پس همينالان برو به تمامِ دوستهات جريانشو بگو. ميشنوي؟
،تا وقتي ميان به شهر .اين چيزها رو بدونن
.خودم مراقبشم .آخه فقط 2 روزه که اينجاست
.ممنونتم - .قابلي نداشت -
بهگمونم بهتر باشه يهخُرده باهات .قدم بزنم و گپي بزنيم
اصلاً خوشندارم سر و کارم .با دهاتيها بيفته
مخصوصاً با اون .عيسي»طورهاش»
ميدونم. خودم خيلي .با اين قضيه درگير بودم
وقتي 12 سالم بود ميتونستم چند تا سرودِ مذهبي .که از يه کاکاسياه ياد گرفتهبودمو بخوبي بخونم
تا اينکه يکي از اين زنهايِ بهزيستي ... منو با بابام معامله کرد
«و منو برد به «بونويل .تا باهاش زندگيکُنم
،يه خونهيِ آجري داشت .ولي تمامِ فکر و ذکرش «عيسي» بود
،بهگمونم 40 سالي داشت .و زشت هم بود
موهاش خيلي کمپُشت بود، طوري که انگار .آبگوشت از جمجمهاش ميچکيد
.هرچند از پيشش در رفتم ميخواي بدوني چطوري؟
.کاري کردم که زنه پاک زهرهترک شد .آره، اينطوري بود
.مدام قضيه رو بررسيکردم و بررسيکردم .حتي دعا هم ميکردم
ميگفتم : "يا «عيسي»، بهم راهي نشون بده ".که از اينجا خلاص شم
و اونم راهشو .بهم نشون داد
،يه روز صبح بيدار شدم .درست قبل از روشناييِ روز
،و رفتم تويِ اتاقِ زنيکه ... بدونِ اينکه شلوار پام باشه
.و ملافه رو از روش پسکِشيدم .چيزي نموندهبود سکته کُنه
!هه هه هه
چونهات اصلاً نميجُنبه، اينطور نيست؟ تو هيچوقت نميخندي؟
.همون پسرهست، بابا
ميتونم بويِ گناه رو .از نفسش بشنفم
واسه چي تعقيبم کردي؟ - .هرگز تعقيبت نکردم -
.ولي اين ميگفت داشتي تعقيبم ميکردي - .من تو رو هيچکجا تعقيبنکردم -
دختره رو .تعقيب ميکردم
.اين وسيلههه رو نميخوام .برش دار. نميخوامش
،بگيرش و خفهشو .قبل از اينکه بزنمت
.برش نميدارم
،بگيرش !مگه با تو نيستم
اين يارو که .دنبالِ تو نيفتاده بوده
،برش داشتم .ولي مالِ من نيست
دختره رو تعقيبکردم تا بگم واسه هيچکدوم از ... نگاههايِ هيزش، تره هم خُرد نميکُنم
همون نگاههايي که اونجا .بهم تحويلميداد
منظورت چيه؟ من کِي با نگاه هيز بهت نگاهکردم؟
فقط وقتي اون جزوه رو پاره ميکردي .تماشات کردم
بابا، اين يارو .اونو ريز ريز کرد
!پارهش کرد و پاشيدش رويِ زمين، عينهو نمک - !خفهشو -
.اين منو تعقيبکرده .کسي با تو کاري نداره
ميتونم حسِ نياز به «عيسي» رو .از تويِ صداش بشنوم
!«عيسي»
.خوب گوشکُن ببين چي ميگم، پسر .عيسي» يه حقيقته»
.نميتوني از «عيسي» فرار کُني - .حالا خودت گوشکُن -
من از اون زمانيکه به چيزي باور داشتم .راه دور و درازيو طي کردم
،من از راه دوري ميام .از اونطرفِ دنيا
ولي با اينکه از همچون جايِ دور و درازي مياي، بازم نتونستي از تعقيبِ من خودداري کُني، اينطور نيست پسر؟
يه واعظ، علامتِ خودشو .روت بجا گذاشته
،منو تعقيبکردي واسه پاککردنش يا برايِ دريافتِ يکي ديگهاش؟
صدايِ خشخشِ پاهايِ مردمو ميشنوم .که دارن بيرون ميان
.جزوهها رو دربيار .مردم دارن بيرون ميان
حالا قراره چکار کُنيم؟ تويِ اون ساختمون چه خبره؟ - .برنامهايه که داره تموم ميشه -
.بيا. اينو بگير، پسر .و برو اون سمت و پخششون کُن
من همينجا پيشِ اين يارويي که .تعقيبمکرده ميمونم
،حالا برو بالايِ پلهها و توبهکُن پسر ... و از گناهانت تبري بجو
و اين جزوهها رو .بينِ مردم توزيعکُن
.منم بهاندازهيِ خودت پاکم
.زناکاري، کفرگويي ديگه چي؟
،اگه از من گناهي سر زده .حتي قبل از ارتکابش هم گناهکار بودم
پس چيزي در من .عوض نشده
من به گناه .اعتقادي ندارم
تنها چيزِ مهم اينه که .هيچ «عيسايي» در کار نيست
برو اون جزوهها رو .بينِ مردم توزيعکُن
همهشونو ميبرم اون بالا .و ميريزمشون رويِ بوتهها
اگه ميتوني ببيني .تماشا کُن
.عيسي» شما را فراميخواند» .عيسي» شما را فراميخواند»
هي! اون پائينو .نگاهکُنين
اون مردِ نابينا رو اونجا ميبينين؟
!اون داره با پخشِ جزوه گدايي ميکُنه !يا «عيسي»! واقعاً که ديدنيه
و بچهيِ زشتش هم !اينجا همراهشه
،شما بهتره از اونطرف برين .خانم
اونجا يه موجودِ ابله هست که داره !جزوه پخش ميکُنه
به اون يارو متعصبِ افراطي .هيچ اعتنايي نکُنيد
مگه من خودم نميدونم چي وجود داره و چي وجود نداره؟
مگه تويِ کَلهام چشم ندارم؟
مگه يه آدمِ نابينا هستم؟
بذارين يهچيزيو .بهتون بگم
No comments yet. Be the first to leave one.