முதல் 200 வரிகள்.
روشنه؟ خوبه
من میتونم دیوارها رو خرد کنم، فقط نمیتونم
اشکال نداره. نمیتونم اینو بپوشم
آقای شگفتانگیز... هویت مخفی داری؟
هر ابرقهرمانی یه هویت مخفی داره. حتی یکی رو هم نمیشناسم که نداشته باشه
کی دلش میخواد همیشه زیر فشار "فوقالعاده" بودن باشه؟
البته که هویت مخفی دارم
آخه میتونی منو با این لباس توی سوپرمارکت تصور کنی؟ بیخیال بابا
کی دلش میخواد با اسم "الاستیگرل" بره خرید؟ میفهمی چی میگم؟
این خانمهای ابرقهرمان، همیشه وردل آدم نشستن و میخوان هویت مخفیشون رو لو بدن
فکر میکنن اینطوری رابطهشون محکمتر میشه یا یه همچین چیزی
بهش گفتم: «دختر، من اصلاً نمیخوام درباره اون شخصیت آروم و سربهزیرت چیزی بدونم.»
یعنی، وقتی بهم میگی یه جیگرِ فوقخفنِ برقآسایی
من کاملاً باهاش اوکیام. برام کافیه. عالیه
مهم نیست چند بار دنیا رو نجات میدی
همیشه یه راهی پیدا میکنه که دوباره بیفته تو خطر
میدونی، بعضی وقتا فقط دلم میخواد همونطور نجاتیافته بمونه
فقط واسه یه مدت کوتاه. حس خدمتکارها رو دارم: «تازه اینجا رو تمیز کردم...»
«میشه فقط ده دقیقه اینجا رو تمیز نگه داریم؟»
منم ممکنه به اونجا برسم
«خواهش میکنم؟» هنوز کارمون تموم نشده
میدونی، بعضی وقتا فکر میکنم دلم یه زندگی ساده میخواد
یه کم استراحت کنم و تشکیل خانواده بدم
سر و سامون بگیرم؟ شوخی میکنی؟ من الان تو اوجم
من همردهی کلهگندههام! دخترها، بیخیال
نجات دنیا رو بسپاریم به مردا؟ فکر نکنم
اصلاً فکرشم نکن
برای پخش یک خبر فوری برنامه را قطع میکنیم
تعقیب و گریز با سرعت بالا بین پلیس و افراد مسلح در جریان است
که به سمت شمال در خیابان سنپابلو در حرکت هستند
آره، وقت دارم
آقای شگفتانگیز
چی شده خانم؟ گربهام، "اسکوییکر"، پایین نمیاد
حتماً. پیشنهاد میکنم برید کنار. ممکنه خطرناک باشه
نه، اون خیلی اهلیه
حالا ولش کن
ممنونم آقای شگفتانگیز. باز هم گل کاشتی
تو بهترین هستی. نه، من فقط اینجام تا کمک کنم
تمام واحدها. گزارش سرقت از یک اتوبوس توریستی داریم
سرقت اتوبوس توریستی. هنوز وقت دارم
جناب افسر. خانم. اسکوییکر
باحاله! آماده برای پرواز! این دیگه چیه
تو مثلاً کی هستی؟ من "شگفتپسرم"
چی؟ نه
تو همون بچه تو باشگاه طرفدارها هستی
بروفی، برودی. بادی! بادی
اسم من شگفتپسره
من خوشاخلاق بودم، وایسادم تا عکس بگیریم
هر تیکه کاغذی که چپوندی جلوم رو امضا کردم
نه، نگران آموزش دادنم نباش. من همه حرکاتت رو بلدم
سبک مبارزهت، تکیهکلامهای موردعلاقهت، همه چی
من طرفدار شماره یکِ توام
هی! هی، صبر کن
میدونی
از محتویات کیف یه زن میشه خیلی چیزها دربارهش فهمید
ولی شاید این چیزی نبود که تو تو ذهنت داشتی
هی، ببین
الاستیگرل
آقای شگفتانگیز
ردیفه. گرفتمش. آره جون خودت، گرفتیش
من همین الان برات از پا درآوردمش. حتماً، همینطوره که تو میگی
حواسش به من بود. حقیقتی که من ازش استفاده کردم تا کارم رو انجام بدم
منظورت کار منه دیگه. یه تشکرِ خشکوخالی هم کفایت میکنه
مرسی، ولی من به کمک احتیاج ندارم
پس اون قانون "اول خانمها" چی شد؟
خب، پس اون "برابری حقوق" چی شد؟
ببین، اول این خانمه منو گرفت
خب، میتونیم شریکی حساب کنیم. من تکی کار میکنم
خب، فکر کنم باید یه ذره
منعطفتر باشی
بعداً کاری داری؟
یه قرارِ از قبل تعیینشده دارم
حالا، تو همینجا بمون
معمولاً تا یه ساعت دیگه آشغالها رو میبرن
هی، شگفتانگیز! هی، فروزون
نباید آماده بشی؟ هنوز وقت دارم
میخواد بپره
فکر کنم یه جاییش رو شکوندی
با چند جلسه مشاوره، فکر کنم بتونی منو ببخشی
یه لحظه صبر کن
بمب وویاژ
آقای شگفتانگیز
و شگفتپسر
شگفتپسر؟
کنجکاو نیستی چطوری اینقدر سریع اینطرف و اونطرف میرم؟ کفشهای راکتی دارم
برو خونه، بادی. همین الان. چی؟
الفبچه
میتونیم حرف بزنیم؟
همیشه میگی با خودت صادق باش
ولی هیچوقت نمیگی با کدوم بخشِ خودت صادق باشی
خب، بالاخره فهمیدم کی هستم. من دستیارِ توام. شگفتپسر
و حالا، رسماً زیادهروی کردی، بادی
به خاطر اینه که قدرتِ فوقالعاده ندارم، نه؟
میدونی که هر ابرقهرمانی قدرت جادویی نداره
بدون اونا هم میشه فوقالعاده بود
من اینا رو اختراع کردم. میتونم پرواز کنم. تو میتونی پرواز کنی؟
پرواز کن برو خونه، بادی. من تنهایی کار میکنم
در ضمن، لباست هم کاملاً مسخرهست
فقط یه فرصت بهم بده! بهت نشون میدم. میرم پلیس رو خبر کنم
بادی، نکن! واقعاً فقط یه ثانیه طول میکشه
نه، وایسا! اونجا بمبه
ولم کن، داری مسیر پروازم رو خراب میکنی
اگه ولم کنی میتونم انجامش بدم! میشه فقط
دارم سعی میکنم کمک کنم! بسه! شنلم رو ول کن
این یکی رو ببر خونهش. مطمئن شو مامانش بفهمه داشته چه غلطی میکرده
من میتونم کمکت کنم. داری اشتباه
اونی که پریده بود و زخمی شده بود. واسهش آمبولانس فرستادی؟
اومدن بردنش
انفجارِ اون ساختمون کارِ "بمب وویاژ" بود
که داشتم موقع دزدی از گاوصندوق مچش رو میگرفتم
اگه منطقه رو محاصره کنیم، شاید بتونیم بگیریمش
در رفت؟ خب، آره
این جناب "وروجک" نذاشت. شگفتپسر
تو هیچ ربطی به من نداری! ای وای، دیرم شد
گوش کن، من باید یه جایی باشم
پس تکلیف "بمب وویاژ" چی میشه؟ هر شب دیگهای بود، میرفتم دنبالش
ولی واقعاً باید برم. نگران نباش. میگیریمش! بالاخره
شب هنوز جوونه؟ خیلی دیر کردی
چطور شدم؟ خوبم؟ ماسک. هنوز ماسکت رو نزدی
وقت نمایشه
رابرت پار، آیا این زن را به همسری قانونی خود میپذیرید؟
دیر کردی. وقتی پرسیدی بعداً کاری دارم یا نه
فکر نمیکردم یادت رفته باشه. فکر کردم داری شوخی میکنی
شوخی بود. خیلی لب مرزی رسیدی، نه؟
باید منعطفتر باشی
دوستت دارم، ولی اگه قراره این رابطه به جایی برسه
باید بیشتر از "آقای شگفتانگیز" باشی
اینو میدونی. مگه نه؟
تا زمانی که هر دو زنده هستید؟ بله، میپذیرم
من این زوج رو زن و شوهر اعلام میکنم
تا وقتی که هر دو زنده هستیم. مهم نیست چی پیش بیاد
هی، بیخیال. ما ابرقهرمانیم. مگه چی ممکنه پیش بیاد؟
در یک چرخش حوادثِ باورنکردنی، از یک ابرقهرمان شکایت شده
به خاطر نجات کسی که ظاهراً، نمیخواسته نجات پیدا کنه
شاکی پرونده، "اولیور سنسویت"
که تلاشش برای خودکشی توسط آقای شگفتانگیز ناکام مونده بود
علیه این ابرقهرمان مشهور در دادگاه عالی طرح دعوا کرده است
آقای سنسویت نخواسته بود که نجات پیدا کنه. اون اصلاً نمیخواست نجات پیدا کنه
جراحتی که بر اثر "اقدامات" آقای شگفتانگیز به او وارد شده
باعث دردِ هرروزهش شده. من جونت رو نجات دادم
تو جون منو نجات ندادی! تو مرگِ منو خراب کردی
موکل بنده فعلاً نظری ندارند
شکایت دیگهای هم توسط قربانیان حادثه قطار شهری ثبت شده
محکومیتهای آقای شگفتانگیز در دادگاه، میلیونها دلار برای دولت هزینه داشت
و راه رو برای دهها شکایت دیگه علیه ابرقهرمانها در سراسر جهان باز کرد
وقت اون رسیده که هویت مخفی اونا، تنها هویتشون بشه
وقتشه که به ما ملحق بشن، یا برای همیشه کنار برن
تحت فشار افکار عمومی و بار مالیِ
ناشی از پروندههای حقوقی که روزبهروز بیشتر میشدن
دولت بی سر و صدا "برنامه جابهجایی ابرقهرمانها" رو راه انداخت
ابرقهرمانها در قبالِ مسئولیتِ کارهای گذشتهشون عفو خوردن
در عوضِ این قول که دیگه هیچوقت کار قهرمانبازی انجام ندن
اونا الان کجا هستن؟
اونا دارن بین ما زندگی میکنن. شهروندانی معمولی، قهرمانانی معمولی
در سکوت و گمنامی، دارن به تلاششون برای بهتر کردن دنیا ادامه میدن
رد شد؟ دارین درخواست خسارت منو رد میکنین؟
نمیفهمم. من بیمه کامل دارم
متاسفم، خانم هوگنسون
اما تعهدات ما در پاراگراف ۱۷ به وضوح توضیح داده شده
اونجا صراحتاً اومده که... من نمیتونم پول اینو بدم
ببخشید. بخش خسارات، باب پار بفرمایید
زنگ زدم تا یه اتفاق مهم رو جشن بگیریم
ما الان دیگه رسماً اسبابکشی کردیم
آره، خب، عالیه عزیزم
این سه سالِ گذشته حساب نیست، چون
چون بالاخره آخرین کارتن رو باز کردم. حالا دیگه رسمی شد. ها ها ها
آخه چرا ما اینقدر آتوآشغال داریم؟
گوش کن، من اینجا مشتری دارم
دیگه چیزی نگو. برو دنیا رو بیمهنامه به بیمهنامه نجات بده، عزیزم
اوه! باید برم دنبال بچهها. شب میبینمت
خداحافظ عزیزم. ببخشید. کجا بودیم؟
من درآمدم ثابته و اگه شما نتونین بهم کمک کنین
نمیدونم باید چیکار کنم
خیلی خب، خوب گوش کنین. دلم میخواد کمکتون کنم، ولی نمیتونم
دلم میخواد بهتون بگم یه کپی از بیمهنامهتون رو ببرین پیش "نورما ویلکاکس"
نورما ویلکاکس. و-ی-ل-ک-ا-ک-س
در طبقه سوم. ولی نمیتونم
همچنین بهتون توصیه نمیکنم که فرم "دبلیو-اس ۲۴۷۵" رو پر کنین
و به بخش حقوقی ما در طبقه دوم تحویل بدین
اصلاً هم انتظار نداشته باشین که کسی سریع باهاتون تماس بگیره تا مشکل رو حل کنه
دلم میخواد کمک کنم ولی هیچ کاری از دستم بر نمیاد
اوه، ممنونم جوون
متاسفم. میدونم که ناراحتین
تظاهر کنین که ناراحتین
پار
تو دستور پرداختِ بیمهنامه "واکر" رو دادی
یکی به خونهشون دستبرد زده بود، آقای "هاف"
بیمهنامهشون پوشش میده... نمیخوام چیزی دربارهش بشنوم
به من نگو. به من بگو چطوری داری "اینشوریکِیر" رو پرسود نگه میداری
بهم بگو چطوری این کار ممکنه وقتی داری واسه هر کسی چک میکشی
برای هر بدبختبیچارهای که بهت زنگ میزنه
وقت استراحت صبح تمومه. وقت استراحت صبح تمومه
ممنونم که تا اینجا تشریف آوردین، خانم پار
موضوع چیه؟ "دَش" کار اشتباهی کرده؟
اون نظم کلاس رو به هم میزنه و علناً جلوی شاگردها منو مسخره میکنه
میگه... ببین، میدونم کار توئه
اون روی صندلی من پونز میذاره. شما دیدین که این کار رو بکنه؟
خب... نه واقعاً. نه
در واقع، نه
اوه، پس از کجا میدونین کار اون بوده؟
No comments yet. Be the first to leave one.