முதல் 200 வரிகள்.
تو نخواهی گذشت! گندالف
من خادمِ آتشِ نهان، و برندهی شعلهی «آنور» هستم
به میانِ سایهها بازگرد
آتشِ تاریک به کارت نخواهد آمد، ای شعلهی «اودون»
تو نخواهی گذشت
نه! نه
گندالف
بگریزید، ای ابلهان
نه
گندالف
گندالف
چه شده است، آقای فرودو؟
هیچ
فقط یک رؤیا بود
میتوانی تهِ این پرتگاه را ببینی؟
نه! پایین را نگاه نکن، سَم! فقط ادامه بده
بگیرش! آن را بگیر، آقای فرودو
آقای فرودو
فکر کنم تهش را پیدا کردم
مرداب و طناب و خدا میداند دیگر چه
اینها طبیعی نیست. هیچکدامشان
توی این چیست؟ هیچ
فقط کمی چاشنی
فکر کردم شاید یک شب مرغ سوخاری یا چیزی داشته باشیم
مرغ سوخاری؟
هیچوقت نمیدانی چه پیش میآید
سَم. سَمِ عزیزم
این خیلی خاص است. بهترین نمک در تمامِ «شایر» است
واقعاً خاص است
تکهای از خانه است
نمیتوانیم این را اینجا رها کنیم تا کسی از روی آن ما را دنبال کند
چه کسی میخواهد تا اینجا دنبالمان بیاید، آقای فرودو؟
واقعاً حیف است. بانو گالادریل آن را به من داد
طناب واقعیِ اِلفی
خب، چارهای نیست. یکی از گرههای خودم است
به این زودیها باز نخواهد شد
طناب واقعیِ اِلفی
موردور. تنها جایی در سرزمین میانه که نمیخواهیم به آن نزدیکتر شویم
و دقیقاً همان جایی است که سعی داریم به آن برسیم
درست همانجایی که دستمان به آن نمیرسد
بیایید با حقیقت روبرو شویم آقای فرودو، ما گم شدهایم
فکر نمیکنم منظور گندالف این بوده که از این راه بیاییم
او نمیخواست خیلی اتفاقات بیفتد، سَم
اما افتادند
آقای فرودو؟
به خاطر حلقه است، مگر نه؟
دارد سنگینتر میشود
چه غذایی برایمان مانده؟ بگذار ببینم
اوه، بله. عالیست
نان لِمباس. و نگاه کن
باز هم نان لمباس
من معمولاً با غذاهای بیگانه میانهای ندارم
اما این خوراکِ الفی، چندان بد نیست
هیچچیز نمیتواند روحیهات را تضعیف کند، مگر نه سَم؟
شاید آن ابرهای بارانی بتوانند
اینجا به طرز عجیبی آشنا به نظر میرسد
چون قبلاً اینجا بودهایم
داریم دورِ خودمان میچرخیم
این بوی تعفنِ وحشتناک چیست؟
شرط میبندم مردابِ کثیفی همین نزدیکیهاست
بویش را حس میکنی؟ بله
بویش را حس میکنم
ما تنها نیستیم
دزدها. دزدها
دزدهای کوچکِ کثیف
کجاست؟
کجاست؟
آن را از ما دزدیدند
عزیزِ من
نفرین بر آنها، ما از آنها متنفریم
آن مالِ ماست، بله، و ما آن را میخواهیم
این «استینگ» است
قبلاً آن را دیدهای
مگر نه، گالوم؟
رهایش کن وگرنه گلویت را میبُرم
میسوزاند
ما را میسوزاند
منجمد میکند
اِلفهای خبیث آن را تابیدهاند
آن را از ما باز کن! ساکت شو تو
بیفایده است. تمام اورکهای موردور این سر و صدا را خواهند شنید
بیایید فقط او را ببندیم و رهایش کنیم. نه
این کار ما را میکُشد! میکُشد
این بیشتر از لیاقتی که داری نیست
شاید سزاوارِ مرگ باشد
اما اکنون که او را میبینم، دلم برایش میسوزد
ما با آنها مهربان میشویم، اگر آنها با ما مهربان باشند
آن را از ما باز کن
ما سوگند میخوریم هر چه بخواهید انجام دهیم
ما سوگند میخوریم
هیچ قولی نمیتوانی بدهی که به آن اعتماد کنم
ما سوگند میخوریم
به خدمتِ اربابِ آن عزیز
ما سوگند میخوریم به
به آن عزیز
گالوم. گالوم
حلقه حیلهگر است. تو را پای حرفت نگه میدارد
بله
به آن عزیز
به آن عزیز
من باورت نمیکنم
بیا پایین! گفتم، پایین! سَم
او سعی دارد ما را فریب دهد
اگر بگذاریم برود، در خواب خفهمان میکند
راهِ موردور را بلدی؟ بله
قبلاً آنجا بودهای؟
بله
تو ما را به سمت «دروازهی سیاه» هدایت خواهی کرد
به سوی دروازه، به سوی دروازه! ارباب میگوید به سوی دروازه. بله
نه! ما باز نخواهیم گشت. نه به آنجا. نه پیشِ او
آنها نمیتوانند مجبورمان کنند. گالوم! گالوم
اما ما سوگند خوردیم به اربابِ آن عزیز خدمت کنیم
نه. آنجا فقط خاکستر است و غبار و تشنگی، و چاه، چاه، چاه
و اورکها، هزاران اورک
و همیشه آن «چشمِ بزرگ» نظاره میکند، نظاره میکند
هی! همین حالا برگرد! برگرد
دیدی! به تو چه گفتم؟
فرار کرد، تبهکارِ پیر
این هم از قول و قرارهایش
از این طرف، هابیتها
دنبال من بیایید
مِری
مِری
دیر کردید. صبرِ اربابِ ما رو به پایان است
او همین حالا موشهای «شایر» را میخواهد
من از کرمهای اورک دستور نمیگیرم
سارومان پاداشش را خواهد گرفت
ما آنها را تحویل خواهیم داد
مِری
مِری؟ بیدار شو
دوستم بیمار است
او آب نیاز دارد. خواهش میکنم
بیمار است، هان؟ بچهها، کمی دارو به او بدهید
بس کنید
نمیتواند معجونش را بنوشد
او را تنها بگذارید! چرا؟
تو هم میخواهی؟ هان؟
پس دهانت را بسته نگه دار
مِری
سلام، پیپ
تو زخمی شدی. من خوبم
فقط تظاهر بود. تظاهر؟
دیدی؟ تو را هم گول زدم
نگران من نباش، پیپین
چیست؟ چه بویی حس میکنی؟
گوشتِ آدمیزاد
آنها ردِ ما را پیدا کردهاند
آراگورن
بیایید حرکت کنیم
سرعتشان بیشتر شده است
باید بوی ما را حس کرده باشند
عجله کنید
بجنب، گیملی
سه شبانهروز تعقیب
بدون غذا. بدون استراحت
و هیچ نشانی از صیدمان نیست، جز آنچه سنگهای عریان میگویند
برگهای «لورین» بیهوده فرو نمیافتند
شاید هنوز زنده باشند
کمتر از یک روز از ما جلوترند. بیایید
بیا گیملی! داریم به آنها نزدیک میشویم
من برای دویدن در دشت ساخته نشدهام. ما دورفها ذاتاً دوندهی سرعت هستیم
در مسافتهای کوتاه بسیار خطرناکیم
روهان
سرزمینِ اربابانِ اسب
نیروی عجیبی اینجا در کار است
شرارتی به این موجودات سرعت میبخشد
و ارادهاش را علیه ما به کار میگیرد
لگولاس! چشمان اِلفیات چه میبینند؟
اوروکها به سمت شمال شرقی میروند
آنها هابیتها را به «آیزنگارد» میبرند
سارومان
دنیا در حال تغییر است
اکنون چه کسی توان ایستادگی در برابر ارتشهای آیزنگارد را دارد؟
و موردور؟
ایستادگی در برابر قدرتِ سارون و سارومان
و اتحادِ دو برج؟
در کنار هم، سرورم سارون
ما بر این سرزمین میانه فرمان خواهیم راند
دنیای کهن در آتشِ صنعت خواهد سوخت
جنگلها فرو خواهند ریخت
نظمی نوین برپا خواهد شد
ما ماشینِ جنگ را با شمشیر و نیزه به پیش خواهیم راند
و با مشتهای آهنینِ اورک
میخواهم تا دو هفتهی دیگر، آنها مسلح و آمادهی لشکرکشی باشند
اما سرورم، تعدادشان بسیار زیاد است
نمیتوانیم همه را به موقع مسلح کنیم، امکاناتش را نداریم
سدی بسازید، مسیر رود را ببندید و شب و روز در کورهها کار کنید
سوختِ کافی برای تغذیهی آتشها نداریم
جنگلِ «فانگورن» در آستانهی خانهی ماست
آن را بسوزانید. بله
ما برای شما خواهیم جنگید
سوگند بخورید
ما برای سارومان خواهیم مرد
اسبسواران زمینهای شما را غصب کردند
آنها مردمِ شما را به تپهها راندند تا برای لقمهای نان روی سنگها جان بکنند
قاتلان
زمینهایی را که از شما دزدیدهاند، پس بگیرید
هر چه روستا هست را بسوزانید
ما فقط باید کسانی را که با ما مخالفت میکنند، از سر راه برداریم
این از «روهان» آغاز خواهد شد
No comments yet. Be the first to leave one.