Parks and Recreation

Parks and Recreation

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 7

வெளியீட்டு விவரம்

Parks and Recreation S07E09 2017 1080p AMZN WEBRip DD5 1 x264-NTb
Parks and Recreation S07E09 2017 720p AMZN WEBRip DD5 1 x264-NTb
Parks and Recreation S07E09 2017 480p AMZN WEBRip DD5 1 x264-NTb
கருத்துரை வழங்கியவர் sinanamarvari
🔴 30nama | سینا اِن وی 🔴

குறிச்சொற்கள்

webrip
web
x264
BRip
480p
480
1080
720p
720
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2020-04-15
பதிவிறக்கங்கள்: 58
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

‫‫‫سی نما تقدیم می‌کند

‫ما باید برنامه رو از همون اولش مرور کنیم.

‫- بیاین در مورد این شغل حرف بزنیم. ‫- اوه،صحبت در مورد شغل!

‫یکی از 5 نوع صحبت مورد علاقه ی منه درکنار ‫ صحبت با بالش،دخترا،صحبت واقعی و صحبت های تِد.

‫چرا بارونی پوشیدی؟

‫اوه،چون هر سطحی تو خونه ی شما چسبنده‌س.

‫دفعه ی قبل که اینجا بودم،دیدم ‫یه مداد شمعی آب شده رو ژاکتم هست.

‫خیلی خُب،من فردا با گریزل ‫کنفرانس خبری دارم.

‫از الان تا اون موقع کلی ‫کارِ برنامه ریزی شده دارم.

‫به نظر باید بیخیال پُخت پای و ‫مراسم پرتاب کدوتنبل بشیم.

‫اوه،واقعا باید بیخیال اون بشیم؟

‫من عاشق اینم که پرواز اون ‫ کدوتنبل هارو تو آسمون ببینم.

‫من یه جورایی فرودشونو دوست دارم.

‫منم همینطور.

‫باشه،منو ببخشید،ولی من باید ‫برگردم شهر،جایی که اتفاقات میفته.

‫باشه،این کمپین باید خیلی جدی شروع بشه.

‫اوضاع قراره واقعا سخت بشه. ‫لِزلی،آماده ای؟

‫- من لِزلی؟ ‫- آره

‫خُب،من قبلا خودم داوطلب بودم،پس فکر کنم ‫میتونم از پس همسرِ داوطلب بودن بربیام.

‫من از تمام مشکلات خبر دارم.

‫ببین،مشکل همینه.

‫همسرش بودن،مثل اینه که میدان مین باشی.

‫اگه دینگ دانگ کنی به پرچم سینه میزنم روت و

‫یکم والیوم میریزم تو حلقت،

‫و میندازمت اون طرف جایگاه،جایی ‫که خیلی با صحنه فاصله داری.

‫عقل کل ها مردم رو میترسونن.

‫من فکر میکنم داری رای دهنده ها ‫رو دست کم میگیری.

‫فکر نمیکنم این امکان داشته باشه.

‫استفان،مواظب باش.

‫بارونی.

‫ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید @officialcinama

‫«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v

‫میدونم که معمولا از موسسات متنفری.

‫ولی این یکی رو فکر کنم دوست داشته باشی.

‫ما مردمی که نمیدونن چیکار کنن رو میبریم،

‫و بعد اونارو میذاریم سر ‫شغل های باحال در سراسر دنیا.

‫و من چند ماه دیگه شروع میکنم.

‫خُب،من فکر میکردم بری سراغ شغل های ‫ باوقار تر مثل سنگبری و یا الوار بُری.

‫ولی از کار دولتی خارج شدی،

‫و این یعنی قدم گذاشتن تو راه درست.

‫این قطعا همون شغلی هست که میخواستم ...

‫ولی به این معنی هست که باید بریم واشینگتون.

‫خُب،

‫پس خوش به حالت.

‫اگه میخوای بری،فکر کنم بهتره اون ‫کلید یدکی خونه ی منو برگردونی.

‫همونی که وقتی سالها پیش دستیارم بودی ‫برای مواقع ضروری بهت داده بودم.

‫باشه.

‫صحبت خوبی بود.

‫این محله برای سالها رها شده بود.

‫ولی الان،به لطف دفتر های مرکزی گریزل

‫این منطقه بزودی تبدیل به قطب ابداعات ‫برای دهه های آینده میشه.

‫آقای وایِت.

‫کمپین انتخاباتی شما یه برنامه منتشر کرده،

‫و به نظر میرسه همسرتون ‫داره بیخیال مراسم"پای مِری" میشه.

‫میشه توضیح بدید؟

‫ "پای مِری" یه سنت در ‫ بخش جنوبی ایندیانا هستش،

‫که همسران داوطلبان کنگره در مسابقه ی ‫پخت پای به مصاف هم میرن.

‫برنده ی آخرین مسابقه، ‫کیکِ میوه ایِ خامه ایِ جون هارتول بود.

‫بازنده ی مسابقه ی آخر،همه ی زنان بودن.

‫لِزلی به اولین همسرِ داوطلبی تبدیل میشه ‫ که تو "پای مِری" شرکت نمیکنه.

‫چه نوع بیانیه ای واسه بیخیال شدن ‫ این مسابقه منتشر میکنید؟

‫من هیچ بیانیه ای نمیدم.

‫ما فقط روی مسائل بزرگتر تمرکز داریم.

‫مثل همین پروژه ی ‫150 میلیون دلاری احیای اینجا.

‫ببخشید،من باید رد بشم،ببخشید،معذرت میخوام.

‫مایک پترسون هستم.

‫لِزلی تو کاملا شفاف اعلام کردی که ‫خونه داری مهم نیست.

‫تا حالا واسه بچه هات غذا درست کردی؟

‫و اصلا کی الان داره ازشون مراقبت میکنه،

‫در حالی که هیشکی جز خدا نمیدونه کجا رفتی؟

‫در مورد چی حرف میزنی؟ ‫من اینجا جلوت ایستادم.

‫باشه،سخت نگیر،بیا احساساتی نشیم.

‫باشه،ما باید بریم.

‫خوب،همتونو تو آدرس خودم ملاقات میکنیم. ‫از همتون ممنونم که اومدید.

‫دیگه مخالف کدوم سننت ها هستی لِزلی؟ ‫بیسبال؟بغل کردن بچه هات؟

‫اون مدل مو هزینه‌ش چقدر شده؟

‫بهت هیچ ربطی نداره،و ممنون که توجه کردی.

‫میز من همیشه درست همینجا بود.

‫- چقدر پوله؟ ‫- پول نیست.

‫بهت که گفتم کلید ران ـه. ‫سال ها قبل اینجا قایمش کردم.

‫اوه،صبر کن.

‫نه،کلید نیست،یه بلیط سینما ‫ و 4 تا دندون هست.

‫"اگه دنبال کلید ران میگردی،من قایمش ‫کردم و تو هیچوقت پیداش نمیکنی"

‫"از صمیم قلب،آپریل"

‫- خُب،کجا گذاشتیش؟ ‫- نمیدونم،8 سال پیش بود.

‫اوه خدای من،کلید خونه ی ران تو ‫ یه ساختمون دولتی گم شده.

‫- بدترین کابوسه. ‫- گوش کن عزیزم.

‫تنها کاری که باید بکنیم اینه که یه سگ تربیت ‫ کنیم تا کلید ران رو بوی بکشه و پیدا کنه.

‫باشه

‫تنها چیزی که نیاز داریم کلید ران ‫هستش که بتونه بوش کنه.

‫پس کلید ران رو بده به من،و من ‫میرسونمت به کلید.

‫"نه،اشتباه میکنی" ‫با مایک پَتِرسون.

‫به برنامه ی من خوش اومدید، ‫مهمون من جون هارتوِل هستش.

‫همسر نماینده ی کنگره،پائول هارتوِل.

‫جون،ما همه میدونیم که ‫همسر بِن وایت منظورش چیه.

‫با بیخیال شدن "پای مِری"اون میگه ‫زنایی که خانوادشونو دوست دارن احمق اند.

‫خُب،مایک ما همه انتخابات محدودی داریم.

‫خانوم نوپ تصمیم گرفته ‫که همشو داشته باشه.

‫من انتخاب کردم که خانوادم ‫رو در الویت قرار بدم.

‫خُب،من فقط حدس میزنم،ولی ‫فکر میکنی کارهای لِزلی نوپ

‫به این معنی هستش که از خانوادش متنفره؟

‫خُب،فقط سه ساعت طول کشید تا ‫ حرف جِن درست از آب دربیاد.

‫من رسما مایه ی حواس پرتی ام. ‫من قراره تو "پای مِری" شرکت کنم.

‫اینا همشون چرت و پرته،تموم میشه میره.

‫و پای مِری هم چیز احمقانه و کهنه ای هست.

‫ولی هرچی بیشتر در این مورد حرف میزنن

‫کمتر قراره در مورد ‫برنامه ی اقتصادیت صحبت کنن.

‫در ضمن،من کارم تو درست کردن پای خوبه، ‫پس میبرم،و بعدش میتونم

‫کتاب آشپزیِ خودم ‫در مورد حقوق زنان رو ترویج بدم.

‫"رمز و راز زنانه"

‫همه چی روبه راهه.

‫من یه جای امن گذاشتمش،

‫و بعدش واسه اینکه ازش حفاظت کنم، ‫اونو جابه جا کردم و نمیدونم کجا گذاشتمش.

‫درک میکنم.

‫عصبانی نشو ران.

‫.اون خیلی عالی مخفیش کرده

‫و یه سِری سرنخ به جا گذاشته.

‫این یه معمایِ سخت با سرنخ های کمه، ‫و منم عاشق معما هستم.

‫یه یادداشتِ به درد نخور،اینا هم به ‫ نظر دندون انسان ـه،و این چیه؟

‫"توایلایت:ماه نو"

‫یه فیلم ـه،ولی تا حالا ندیدمش.

‫در مورد گرگینه ها و خون آشام های احمق ‫ و از این جور چیزاس.

‫دانا از اونجور چیزا خوشش میاد.

‫شرط میبندم اون بهتر ‫میدونه باید چیکار کنیم.

‫بلاخره یه شکار که ارزش وقتم رو داره.

‫پیش به جلو.

‫باشه.

‫غذا داده شد،بچه ها به تخت خوابشون ‫ برده شدن،کتاب خونده شد،

‫یه مشکل بدون هیچ دلیلی پیش اومد،بچه ها ‫دوباره به تخت خوابشون برده شدن

‫یکیشون مدت کوتاهی اومد بیرون، ‫بعدش دوباره برگشتن به تختشون.

‫همشون خوابیدن.

‫باشه،من هر چیزی رو که برای درست ‫ کردن پای نیاز داری رو اینجا آوردم.

‫من همچنین خامه ی اضافی هم گرفتم.

‫یکی واسه پخت و پز و یکی ‫واسه اینکه مستقیم بره دهن.

‫اوه،تو منو خیلی خوب میشناسی.

‫ممکنه یکی از بچه ها باشه.

‫سلام لِزلی، الیس یارکتین هستم از ‫موسسه ی زنان ایندیانا.

‫اوه خدای من،الیس لطفا بیا تو.

‫صبر کن،اومدی بهم جایزه ی زنِ سال رو بدی؟

‫من یه سخنرانی حاضر کردم، دوست داری ببینیش؟

‫نه لِزلی،ما خیلی خوشحال شدیم

‫وقتی فهمیدیم اون مسابقه ی احمقانه ی ‫درست کردن پای رو بیخیال میشی

‫ولی بهمون خبر رسید که ‫تصمیم گرفتی شرکت کنی.

‫آره،موافقم که احمقانه‌س، ‫ولی این به خاطر خودم نیست.

‫بخاطر بن ـه،و اون کارهای خیلی بیشتری ‫نسبت به هارتول واسه زنان خواهد کرد.

‫خُب،میدونی،یه نبرد رو شکست بخور ولی ‫جنگ اصلی رو برنده شو،روالش اینطوریه. ‫(کنایه از اینکه در نهایت برنده شو)

‫ببین،پای مِری سنت عقب افتاده ای ‫و زن ازستیزانه ای هست،و اگه شرکت کنی

‫چاره ای نداریم جز این که در اون رویداد ‫بر علیه تو و بن تظاهرات کنیم.

‫امیدوارم از پای خوشت بیاد ...

‫ رو صورتت.

‫استعاری گفتم. ‫ما متمدنانه عمل میکنیم.

‫هیچ حامیِ بزرگتری از نوپ در مورد مسائل ‫برابریِ جنسیتی وجود نداره.

‫و همسرم بِن،

‫یه قهرمان پیشرو در مورد حقوق زنان هست.

‫عزیزم،فِر آماده‌س.

‫زود باش،وقت پخت و پزه ـه.

‫بابایی پای میخواد.

‫سلام،بِن وایِت هستم.

‫ما یه سِری سرنخ کوچیک داریم.

‫یکیشون این بلیط ـه.

‫این فیلم رو در مورد خون آشام ها ‫ و اینجور چیزا دیدی؟

‫"ماه نو"؟ ‫آرهدیدمش،همراه آپریل.

‫اون،اونقدر تحت تاثیر قرص های مسکن ‫بخاطر کشیدن دندون های عقلش بود که

‫من قانعش کردم باهام بیاد فیلم رو ببینه.

‫دندون ها،مال تو هستن.

‫تو خیلی تحت تاثیر اونا بودی.

‫موقع فیلم تو مدام داد زدی،"تیمِ ولتمورت"، ‫اونا هم مارو انداختن بیرون.

‫من عصبانی بودم.

‫تو فقط یبار تو عمرت میتونی فیلم توایلایت رو 7 بار ببینی.

‫چیزی در مورد کلید به یاد داری،

‫یا اینکه آپریل کار غیر معمولی بکنه؟

‫اون قبل از رفتنش کنار یه ‫ جایگاه واکس زنی ایستاد

‫تا اونجا یه چیزی واسه اندی به جا بذاره.

‫اون بدجوری روش کراش داشت.

‫اوه،عزیزم،رو من کراش داشتی؟

‫خجالت آوره.

‫- ما ازدواج کردیم ‫- فرقی نداره

‫به طرف جایگاه واکس زنی.

‫- بس کن،بس کن. ‫- دنبالم بیا

‫گَری،داری چه غلطی میکنی؟

‫اوه خدای من،خُب،حلقه ی عروسیم ‫افتاد پشت این شبکه ی آهنی.

‫بعدش سعی کردم درش بیارم،

‫کلیدام هم افتاد اون پایین، ‫پس دیگه نمیتونم برم.

‫لعنت بهش،منو برمیگردونه به گذشته.

‫- اشکالی نداره که بشینم نگاه کنم؟ ‫- اوه،نه اصلا،خوشحال میشم یکی باشه.

‫این موسسه ی زنان اصلا شوخی نداره.

‫که واسه همین دوسشون دارم، ‫ولی الان طرف دیگه هستم.

‫اوه خدای من،بِن،من بهشون ‫ 100 دلار بابت تعهد سالانه دادم.

‫میدونی با اون پول چندتا ‫تابلو بر علیه من میتونن بخرن؟

‫تو هم نمیری مسابقه ی پای،کاملا مشخصه.

‫اونوقت برمیگردیم سر جای اولمون.

‫بعدش مثل این میمونه که دارم میگم ‫بهتر از زنایی هستم که آشپزی میکنن.

‫باید چیکار کنیم؟ ‫طلاق بگیریم؟

‫خُب،نظرت در این مورد چیه؟

‫چی میشه اگه من تو مسابقه ثبت نام کنم؟ ‫من پای میپزنم،و به جای زنِ خودم عمل میکنم.

‫اوه،اون ممکنه جواب بده، ‫از جنجال ها دور میشیم.

‫دوباره تمرکز کمپین رو میذاریم ‫رو مسائل کاندید شُدنت.

‫و بعدش باعث زیر و رو شدن سنت قدیمی میشیم.

‫دقیقا،ولی از همه مهمتر

‫ما این ایده که پای دقیقا ‫چی هست رو تغییر میدیم.

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left