முதல் 200 வரிகள்.
دوباره داری کابوس میبینی
تو کی هستی؟ - من دکتر "پیکاک" هستم -
روانشناست، یادته؟
من روانشناس ندارم
از وقتی روانپریش شدی من دکترت بودم
چی شدم؟
با "اش بُرنده" آشنا شو
"بیا خودمونو از کتاب مردگان خلاص کنیم، "اش
!کار من نبوده - تو یه قاتلی -
!نه
فکر کنم وقتشه که روش جدیدی رو امتحان کنیم
،خودتو از شر کتاب خلاص کن
تا تمام کابوسها تموم بشن
"کتاب رو از بین ببر، "اش
کتاب رو از بین ببر
فکر کنم دارم عقلم رو از دست میدم
تو دیگه الان مال منی
میدونی که باید چیکار کنی، درسته؟
باید کتاب رو از بین ببرم
حفه"؟"
...خیلی خب، اگه پیداش کنیم
هیچکس نمیتونه بهش بگه بخاطر اون ردیاب حیوون خونگی بوده
هرگز اجازه نمیده یادمون بره
زود باشین بچهها، بریم دنیا رو نجات بدیم
!"بزنین قدش "شکارکنندههای روح
خب، خوبیش اینه که اینجا وحشتناک نیست
چیه؟
هیچی
فکر کنم یه چیزی دیدم
خوبی؟
نه، نیستم
احساس خیلی بدی در این مورد دارم
"جدی میگم، چون از وقتی با "اش ...و کتاب مسخرهش آشنا شدم
حس خوبی نداشتم
دقیقا همینطوره
کتاب مردگان به هیچکس اجازه نمیده قسر در بره
...همونطور که "اش" گفت، تمام اطرافیانش
مردن
...و حالا من کتابم
...و هیچوقت نمیتونم با خودم کنار بیام
...اگه اتفاق بدی - هی -
اون دیوث با قدرت من کجا رفته؟
ها؟
پابلو"، خیلی کار راحتیه، خیلی خب؟"
،اش" رو پیدا میکنیم" اون خدای وحشی رو از بین میبری
"بعدشم برمیگردیم به "جکسونویل
"ممم، شاید نریم "جکسونویل
...اما گوش کن، اگه ترتیب این کارو بدی
کاری میکنم "اش" دور اولو حساب کنه
آره، درسته
چیزیت نمیشه
بهم اعتماد کن
نه، به من اعتماد کن
اگه "بال" رو دست کم بگیریم جون سالم به در نمیبریم
خیلی خب؟ بریم
کاری که گفتی کردم
باورش کرد. همه چی رو
...حالا، خواهش میکنم
فقط... بذار "لیسی" بره
،من "لیندا" و "لیسی" رو آوردم اینجا "همونطور که میخواستی، "بال
،حالا بس کن باید به قولت عمل کنی
،اما اگه بخوام سر قولم بمونم خیلی خستهکننده میشه
اگه همه چی رو در دقیقه آخر عوض کنیم، بیشتر خوش میگذره
حواس همه رو جمع این موضوع میکنه
"این تقصیر تونه، "توماس
نه، نه، نه، اون گفت ازمون محافظت میکنه
تنها کاری که باید میکردم این بود که تو رو بیارم اینجا
نه
به نظرم میاد یه نفر امشب باید روی مبل بخوابه
انتهای این راهرو با من
شلیک نکن
"منم، کلانتر "امری
...فکر میکنی دونستنِ اینکه کی هستی
باعث میشه بهت شلیک نکنم؟
نباید اینجا باشی
بگو "اش" کجاست
!حالا
کار من نبود
هیچکدومش
کار "بال" بود
وارد ذهنم شده بود
بابا؟
تویی؟
عزیزم؟ - لیسی"؟" -
...تو
خوبی؟
آره، خوبم
،یعنی... میتونستم بهتر باشم
اگه بابام منو نمیآورد اینجا
...چون باید بگم، مردن
!کاملا افتضاحه
!نه
!لعنتی
!"پابلو"
!عزیزم، میتونیم حلش کنیم
!"پابلو"
!نمیتونم هدف بگیرم
ها؟
!از اینجا برو
!مراقب باش
!ببین بابا! یه اسب تکشاخ
!جادو حقیقت داره
"آبراکادابرا"
!نه
!لعنتی
!"لیسی"
خوبی؟ - !خوبم -
!اش" رو پیدا کن"
اش"؟ "روبی"؟"
بابا؟
"لیسی"
بابا
لیسی"؟"
چه اتفاقی داره برام میافته؟
نمیدونم
همه چی درست میشه
قول میدی؟
از سر راه برو کنار، کلانتر
بابا، بابا، میخواد بهم صدمه بزنه
اون دیگه دخترت نیست، کلانتر
اون هنوز اونجاست
میتونم نجاتش بدم - نه، نمیتونی -
میدونم که میگم
...میدونم که قبلا با هم اختلاف داشتیم
اما الان باید بهم اعتماد کنی و از سر راه بری کنار
اوه، نه، نه، نه
اوه
بابا... دوسِت دارم
فقط میخوام که دوباره یه خانواده بشیم
،چیزی که بیشتر از کلانتر بودن ...توش افتضاح بودی
پدر بودنه
!نه
« ترجمه از پــریســا و ارمــیــا » .:. SiGMA & PariSa .:.
!اوه، ببین
!بالاخره غیرتش رو نشون داد
!زود باش، نوبت توئه
!لعنتی
"کلی"
بیا بیرون، هی جا هستی، بیا بیرون
!نوبت منه! تو مردی
!نوبت توئه
"متاسفم، "لیسی
متاسفم که سر از اینجا درآوردی
...و متاسفم که پدرت
یه حرومزاده خودخواه بود
تو بچهی خوبی بودی
...همچنین متاسفم که من الان کاملا تنهام
اونم توی همچین جای وحشتناکی
من بدبخت
لیسی"؟"
کجایی عزیزم؟
لیسی"؟"
خواهش میکنم جواب بده
عزیزم؟
چی؟
توماس"؟"
حفه"؟"
اوه، لعنتی
"پابلو"
یه حسی دارم که میگه ...این قدرتی که این آویز داره
،تا کتاب رو ازم دور نگه داره موندنی نیست
من دیگه باهاتم
اوه، این حتما کار "بال"ـه
میدونه اینجاییم
"باید قبل از اینکه "بال مغز فندقی "اش" رو بگا بده، پیداش کنیم
لعنتی
چیه؟
این اتفاق میافته، چه خوشمون بیاد چه نیاد، درسته؟
ببین، قراره "بال" رو پیدا کنیم
...تو باید قدرت این کتاب رو علیه اون استفاده کنی
و هیچکدوم اینا قرار نیست بیهوده باشه
بهم قول میدی که همه چی ختم به خیر میشه؟
...حتی اگه همه چی عالی پیش بره
هنوز احتمال مردنت وجود داره
عجب
روبی"، میدونم که جدیدا" ...فهمیدی که فانی هستی
...اما توی دنیای ما
،مردم واسه همیشه زندگی نمیکنن
فکر مردن واقعا افتضاحه
خب، سعی داشتم روراست باشم
...اما باشه، به تمام کارهای شیرینی که
...قراره انجام بدی، فکر کن
چه نجات پیدا کنی، چه نه من یه راهی برای بیرون رفتن از اینجا پیدا میکنم
همیشه به یه کامیون غذای هندوراسی ...فکر میکردم
که حتی تعمیرات الکتریکی هم انجام میده
"ماهی و چیپس "پابلیتو
مثل چیپهای کامپیوتر
متوجهی؟
نه. افتضاحه. دیگه چی داری؟
اوه خوبه، یه راهروی قیری و سیاه دیگه
اینجا مثل یه هزارتوئه
اش"؟"
اینجا نیست
اما اینجاست
و بیرون هم نمیره
مهم نیست چیکار کنم
میفهمی؟ - آره، آره، مطمئن باش -
هی، من دنبال دوستمم
...قدش بلنده، ناقصه
بوی نون میده
No comments yet. Be the first to leave one.