முதல் 166 வரிகள்.
عصر بخیر رفقا، هوم
عصر بخیر به شما، بی سروپاها
نه، عصر بخیر همگی
خب، رابی ویلیامز کیه؟
خب، خیلی چیزا بهم گفتن
خودشیفته، احمقِ مشتخورِ لجنخوار
ولی با اینکه همهی اینا هستم
میخوام بهتون نشون بدم که خودم خودمو چطوری میبینم
پس تکیه بدید و راحت باشید
در حالی که یه نمایشِ حسابی و سرگرمکننده براتون اجرا میکنم
خب، داستان شروع میشه از
سال ۱۹۸۲، استوک-آن-ترنت
پرتترین و مزخرفترین جای شمالِ انگلیس
شاید کثیف و محروم به نظر برسه، اما از تهِ دل
همون کثیف و محروم بود
چیز زیادی نداشتم
ولی حداقل احترام و تحسینِ همسن و سالام باهام بود
کریستال. چیه؟
فقط تو نشون دادنش مشکل داشتن
رابرت. بله! یالا
اوی! گوش کن، اسکل
پاس بده به نیت و بذار خودش بقیهشو حل کنه
سرِ جاهاتون
اوی! کدوم گوری میری؟ تو دروازهبانی
ولی گند نزن بهش
من مثل یه کاندومِ زرهیام، هیچی ازم رد نمیشه
ووهو! بریم، بی سروپاها
دل و جرأت زیادی داشتم
ولی حتی یه دونه توپ رو هم نتونستم بگیرم
آماده نبودم
دمت گرم، احمق. یالا
رابرت ویلیامز، کاپیتانِ تیم پورتویل
تو واقعاً هیچ پخی نیستی، مگه نه؟
عوضیِ کوچولو
عیبی نداره، راب
نیت، فقط ولش کن
آره... آره، هرّی، اسکل
خیلی خب، یالا بریم
تو هیچ خری نیستی
ببین، جایی که من بزرگ شدم
قرار بود خودتو کوچیک نشون بدی و صدات درنیاد
ولی قضیه اینه که تو دیاناِیِ من نمایش و کاباره بود
من با "ژستِ جَز" از رحمِ مامانم اومدم بیرون
که برای مامانم خیلی دردناک بود
دارم میرم پایین یه سری بزنم
یکی از بارمنا زنگ زده گفته مریضه
شب بخیر، عزیزم. یه راست برو تو تخت، باشه؟
نذار شامشو خراب کنه. خداحافظ، عزیزم
نظرتون چیه موقع ورودم یه دستِ جانانه برام بزنید؟
ممنونم. ممنونم
بابام حسابی شیفتهی
ستارههای اون زمان بود
دین مارتین، سمی دیویس جونیور و البته سیناترا
اونا براش مثل خدا بودن
جوون، شنیدی؟ اون خودِ عشقه، آره
حواست باشه، ارزون به دست نمیاد
باید رو همه چیز ریسک کنی، به هر قیمتی که شده
چون اگه موفق بشی
اونجا بهشته
مسئله اینه که نمیتونی یادش بگیری
یا باهاش به دنیا میای
یا یه آدمِ بی نام و نشانی
چراغها رو روشن کنید! روشنشون کنید
اوه، لعنتی! حالا ببین چیکار کردی
ببخشید
تازه داشتم گرم میشدم و فاز گرفته بودم
میتونم درستش کنم. برو کنار
میتونیم بدون اون بخونیم. ولی مثل خودش نمیشه
یا... یا میتونیم... رابرت
فکر کنم وقتِ حمامته
ولی من میخوام ادامه بدم
فقط با مامانبزرگت برو، باشه؟
بیا عزیزم. بیا
احمق... بیا دیگه، چشم آبیِ من
مامانبزرگ؟ همم-م
"اون" چیه؟
منظورت چیه؟
بابا گفت باید با "اون" به دنیا بیای
و شاید من باهاش به دنیا نیومدم
باور کن "اون" هر چی که هست، تو بیشتر از سهمت داریش
همینجوری داری میگی
به خدا که اینطور نیست
حاضر نیستم یه تار موتو با دنیا عوض کنم
چیه عزیزم؟
نمیخوام یه آدمِ معمولی و هیچکاره باشم
اوه عزیزم، چیزی به اسمِ آدمِ "هیچکاره" وجود نداره
یادت باشه
این ممکنه حس خوبی بده
ولی این
اینه که مهمه
تو به اندازهی کافی خوبی
نه سالم بود
وقتی که برای اولین بار طعمِ واقعیِ کانون توجه بودن رو چشیدم
و هنوز اون طعم یادمه
وحشتِ خالص و ناب
اون خوشتیپه رو دیدی که شلوارش برآمدگی داره؟
بعد از نمایش میخوام بهش دست بزنم
همونجایی که مایوشو میپوشه
قراره گند بزنم، میدونم
خب که چی؟ هیچکس نمیفهمه
بابام میفهمه
فقط برو اونجا، آهنگِ لعنتیتو بخون و بیا بیرون
این کافی نیست! اون دستمو میخونه
چیکار باید بکنم؟
نمیدونم. من فقط به خاطرِ سوسیسش اینجام
تو سه ثانیهی آینده
مچم باز میشه
میفهمن که زشتم، احمقم و بیاستعدادم
تو هیچ کاری خوب نیستم
ولی یه مهارت بود که تمرینش کرده بودم
بیشتر از هر بچهی دیگهای تو دنیا
چراغها رو روشن کنید
و اونم خودنمایی بود
نظرتون چیه موقع ورودم یه دستِ جانانه برام بزنید؟
آخه فکر میکردم برای مشهور شدن
باید واقعاً واقعاً کارت درست باشه
نگو فقط کافیه خودنمایی کنی و یه کم پررو باشی
به افتخارِ شرکتکنندهی بعدیمون دست بزنید
پیتر ویلیامز
خیلی ممنون
میدونید فرقِ "اوه" و "آه" چیه؟
خب، حدوداً سه اینچه
من معمولاً از رو سرِ مردم رد میشم
اوه، هو، اوه! چشماتون به باسنِ من نباشه
هه
واو
تو بی عرضهای
تو مایهی ننگی
تو هیچ خری نیستی
قیافهتو ببین
حالم ازت بهم میخوره
بابام اون شب پنج پوند برنده شد
اوه، شوخی میکنی
هرچند برای ما انگار پنج میلیون بود
خیلی ممنونم
شما فوقالعاده بودید و منم پیتر ویل
کانوی. من پیتر کانویام
اون نه تنها اسمشو عوض کرد
بلکه زندگیشم عوض کرد
یه روز رفت که فینالِ جام حذفی رو تماشا کنه
متأسفانه دیگه برنگشت
تماشاچیا صداش میزدن
و اون ما رو ترک کرد تا یه قدم به خداهاش نزدیکتر بشه
نگران نباش مامان. حالمون خوب میشه
چراغها رو روشن کنید
بعدی
یه بروشور بردار، فرم رو امضا کن، موقع رفتن هم در رو ببند
نه، نیازی نیست
من میدونم قراره چی بشم
اوه، خب اون چیه اونوقت؟
مشهور! قراره بخونم و برقصم
ترانه هم مینویسم و این حرفا
من نمرههاتو دیدم پسر
تو حتی دو تا کلمه هم نمیتونی سر هم کنی
"دنیا مالِ منه که به دستش بیارم
"تنها چیزی که لازم دارم یه خروار شهرته. اوه، اوه، آره."
گوش کن، خودتو ضایع نکن، باشه؟
این کارا به تو نیومده. واقعبین باش
شاید دلت بخواد اینو قاب بگیری
احمق! بعدی
اوه انجامش بده، نیت
لعنتی! عجب استریپرِ افتضاحی میشی
خودت هم میدونی. برو گمشو
اوه، اون نقشهی دوممه
هی، تو باید بیای با من کار کنی
فلینت همیشه دنبالِ آدم میگرده
No comments yet. Be the first to leave one.