முதல் 200 வரிகள்.
روزی که وارد "کی.جی.بی" شدی میدونستی .خیانت چه عاقبتی داره
"شاید الان اسممون، "اس.وی.آر .باشه، اما قوانین هنوز همون قوانینه
:تــــــرجــــمــــــه و زیــــــرنویـــــــس پري سا (ELKA) فرشاد
.:. فصل اول - قسمت اول .:.
.من هم میخوام ببینمـشون
از اون روزها نبود که بهت بگن خواهر کوچولوت رو هم بیار؟
.در این مورد چیزی بهم نگفتن
چجوریه؟
.فقط ساختمون ادارهست .تو واقعاً حوصلهت سر میره
اونها بهت گفتن این رو بگی، نه؟
.ببین، من رسیدم. باید برم .امشب بهت زنگ میزنم
.باشه، خداحافظ
.بیا نزدیکتر. کارت شناسایی لطفاً
.صبح بخیر
«سازمان "سیا" - «لانگلی، ویرجینیا
«نیویورک»
.ببخشید
اسم من "ایرینا سماوستکایا"ست و توی .اس.وی.آر کاپیتان هستم
.متأسفم نمیدونم اس.وی.آر چیه
.من توی ادارهی اس کار میکنم، بخش 11
من با یه ویزای دیپلماتیکِ دو هفتهای اینجام
.به همراه نمایندهی روسیه توی سازمان ملل
من به "گنادی ایساکوف" گزارش میدم
.کسی که سردستهی تمام عملیات اس.وی.آر در آمریکاست
و میدونم که تو "سم لوترل" هستی
.رییس سازمان سیا در نیویورک
چطور میتونم کمکت کنم؟
.میخوام کشورم رو ترک کنم
."هی، "کارول
.گفت توی دفترش منتظر باشی
.زود باش، قرار نیست اینجا جلسه داشته باشیم
کجا داریم میریم؟
.تو رو توی طبقهی هفتم احضار کردن
کی؟
.رئیس عملیات مخفی
چی؟ برای چی؟
.میفهمی
.گزارشت رو در مورد سقوط سهام بورس خوندم
تو گفتی این موضوع برای انجامِ
عملیات مخفی اس.وی.آر بوده .تا از لحاظ مالی حمایت شه
چطور به این نتیجه رسیدی؟
سعی کردم سرنخی پیدا کنم .که با حقایق همخونی داشته باشه
.خوب، به صورت اتفاقی درست از آب دراومده
چه مدته که با ماست؟
.چهار ماه
.129روز
.اگه امروز صبح رو هم حساب کنیم
یه احساسی بهم میگه قراره ."خیلی پیش ما باشی، "الکس
.ممنونم، خانوم
.ایرینا سماوستکایا
.افسر سازمان اس.وی.آر
امروز صبح اومده پیش رئیس بخش نیویورک
.گفته میخواد سازمانش رو ترک کنه
ادعا کرده که اس.وی.آر داره برای تخریبِ
قسمتی از پایههای سازمان آمریکا .نقشهای رو سازماندهی میکنه
که این آسیب سنگین
.میتونه جون خیلیها رو بگیره
.رئیس بخش ما حرفش رو باور نکرده
فکر میکنه اون یه طعمهست و اگه گولش رو بخوریم
.سالها قراره اطلاعات غلط بهمون بده
یه ملاقات مخفیانه باهاش ترتیب دادیم که مورد اعتماد بودنش رو بسنجیم
اما معمولاً گردونندههای اینجور عملیاتها .با یه دید خاصی به دنیا نگاه میکنن
اما من یه یه تحلیلگر توی اون اتاق احتیاج دارم تا
.دنیا رو با دید متفاوتی ببینه
و بیشتر از همه کسی رو میخوام .که اون نشناسه
کسی که نشناسه؟
اس.وی.آر مشخصات تمام تحلیلگرهایی که
.توی هر زمانی روشون کار میکرده رو میدونه
.تو فقط چند ماهه اینجایی
.هنوز تو رو نمیشناسه
.این باعث میشه تعادلش رو از دست بده
چرا رییس بخش نیویورک فکر میکنه اون یه طعمهست؟
وقتی ازش پرسیده که چرا میخواد به نفع مخالف کنارهگیری کنه
به اون شبی اشاره کرده که مجبورش کرده بودن شاهد این باشه که
یه مأمور "اس.وی.آر"ـه مظنون به خیانت رو زنده زنده
.انداختن توی کورهی نیروگاه برق
اون مأمور کی بوده؟
.اون رو نمیشناخته
،میگن "میخائیل" صداش میکردن
.که این زیاد هویتش رو معلوم نمیکنه
روسها چند تا خیانتکار رو همینطوری
توی دههی 50 اعدام کردن، اما توی کشور .خودشون
اما انجام این کار اینجا، توی آمریکا
.بصورت غیر قابل باوری بیملاحظگیـه
از طرف دیگه، اگه اس.وی.آر سعی داشته ،اون رو طعمه قرار بده
این فکر به ذهنتون نمیرسه که اونها باید یه دلیلی برای
کنارهگیریش بیارن که هضمش برامون .آسونتر باشه
.بخاطر همین به یه تحلیلگر توی اون اتاق نیاز دارم
.جلسه فرداست
قراره بعد سه روز به "مسکو" برگردونده شه
،و عملیاتی که علیه ما چیدن .ممکنه هر لحظه اتفاق بیوفته
«مرکز تحقیقات سیا»
«بروکلین، نیویورک»
چی کار میکنی؟
.شیرینی درست میکنم
.البته اگه این بابای تنبلت از فروشگاه برگرده
برای چی؟
"برای مراسم مذهبی "ارتودوکس که تو چیزی ازش نمیدونی
چون تو یه خدانشناسی و این فرهنگ رو .قبول نکردی
.تکالیف ریاضیـت رو نشونم بده
.بیخیال مامان، الان نه
.نه، همین الان
.مجبور نیستی همه چی رو چک کنی
مجبورم وقتی توی دو تا درست نمرهی .ضعیف گرفتی
.ببخشید، من مثل برادرم نابغه نیستم
،نه اونم توی مدرسه مشکل داشت، باور کن
.اما سخت تلاش کرد که جبران کنه
.دخترها معمولاً نباید توی ریاضی خوب باشن مامان
.من ریاضیـم خوب بود
.وگرنه ممکن نبود بتونم وارد مدرسهی پزشکی بشم
.تو متوجه نیستی
.من حتی دیگه نمیخوام دکتر بشم
خانوم، میتونید بگید کدوم یکی از این
سیبزمینیهای سفید کمتر شیرینه؟
.هیچکدومشون
کی بهتون گفته سیبزمینیهای سفید شیرینن؟
.یه آدم دیوونه
.بیخیال
مامان، باید این رو توی دورهی پنجم .جهتش رو تغییر و تحویل بدم
.خب ،غلطه. تا ناهار باید انجامشون بدی
بله؟ - .سلام عزیزم -
،اینجا 16 تا سیبزمینی مختلف وجود داره
،و همین الان با یه خانوم حرف زدم .گفت هیچکدومشون شیرین نیستن
.خوب، حس چشایی خودش رو از دست داده
...خوب، شاید، اما
از یکی دیگه بپرس، من فکرم مشغوله تا اینکه بفهمم
.چرا دخترت اهمیتی به دانشگاه رفتن نمیده
چی؟
.سیبزمینی "لارات"، از اونها بخر
آهان، میدونی چیه؟
.اونها سیبزمینی لارات نداشتن
.عشقم تو دروغگوی بدی هستی
.برگرد داخل و اونها رو بخر
!باشه ،چشم
.پسرم! انتظار نداشتم تو باشی
.میدونم مامان
اینجا چی کار میکنی؟
.از اداره فرستادنم اینجا کاری انجام بدم
از اون چیزها که میشه در موردش حرف بزنی؟
.نه راستش
.اوه، مامان از این خوشش نمیاد
چه مدت قراره توی شهر باشی؟
.فقط یه چند روز
بعد قراره اینجا بمونی؟
.اونها میخوان توی یه هتل توی شهر باشم
.نظرت درمورد شام چیه؟ "پیراگی" درست کردم
.اوه، امشب نه، مامان
...اما فکر کنم فردا میتونم بیام و
.با بابا یکچهارم نهایی رو ببینیم
من چی؟
.تو هم میتونی نگاه کنی
گوش کن، باید یکی از کرواتهای بابا رو
.برای جلسه قرض بگیرم
چطوری بدون اینکه کروات بیاری از "واشنگتن" اومدی؟
...خب، من
.موقع کریسمس چهارتا بهت کروات دادم
...نه، میدونم، فقط .هیچوقت نیاز نبود سرکار بزنمشون
انداختیـشون دور؟
.بخشیدمـشون مامان
به کمک من احتیاجی نداری؟
.خوب، فقط مرحله به مرحله برو جلو
.خوبه
.هی، الکس برای کارش توی شهره
.اومده سورپرایزمون کنه .همین الان رفت
.جدی؟ چه بد
.فردا دوباره برمیگرده
.اوه، عالیـه
کی فکرش رو میکرد خرید کردن انقدر پیچیده باشه؟
رسید رو آوردم تا ثابت کنم .سیبزمینی لارات خریدم
.ممنونم که خرید از فروشگاه رو تحمل کردی
.البته
.میدونم ترجیح میدادی بسکتبال ببینی
...خوب، میدونی بازیهای بزرگ فرداست، پس
.بهر حال بخاطر تو از دستش میدادم
منظورت به خاطر شیرینیهامه دیگه؟
."سلام "کاتیا
.باید ببینیم چی میخواد
.باشه
.فکر کنم ترسوندمـش
.آره
."خیلی وقته گذشته، "ویکتور
.فکر کردیم رفتی خونه
.نه، نه، من هنوز همین جاهام
.کارمند بی چهره، توی یه دفتر کوچیک
چرا اینجایی؟
یه دوست قدیمی نمیتونه سر بزنه؟
.ما دوست نیستیم
کار چطوره؟
بچهها چطورن؟
.میبینم که "سارا" به قدر کافی درس نمیخونه
چی میخوای؟
.من فقط یه پیغام رسونم کاتیا
.از دستم عصبانی نشو
.رفقامون توی مسکو براتون مأموریت دارن
.ما دیگه براشون کار نمیکنیم
.ما یه قراری داشتیم ویکتور
.بخاطر همین هم من اون کار رو انجام دادم
.خب، الان اداره عوض شده
...دیگه اهمیتی به قوانین
.ادارهی قدیمی نمیدن
No comments yet. Be the first to leave one.