முதல் 200 வரிகள்.
گزارش مأموریت باز لایتیر
همه شواهد نشون میده که قلعهی زورگ توی همین سیارهست
اما انگار هیچ اثری از حیات هوشمند این دور و بر نیست
بیا پیش من، شکار کوچولوی من
تا بینهایت و فراتر از اون
خب، باز لایتیر، دوباره همدیگه رو دیدیم... برای آخرین بار
نه امروز، زورگ
نه، نه، نه، نه. وای، چیزی نمونده بود ببریش
من هیچوقت نمیتونم زورگ رو شکست بدم! معلومه که میتونی، رکس
در واقع، تو از منم "باز" بهتری هستی
ولی آخه این دستای کوچولوی منو ببین
نمیتونم همزمان هم دکمه "شلیک" رو بزنم و هم بپرم
کجاست؟ کجاست؟
وودی؟ هوم؟
هر دو: اوه
محکم بچسب، گاوچرون
وودی، حالت خوبه؟ اوه. آره
آره خوبم باز. خب، اینم لیست کارهایی که وقتی نیستم باید انجام بدی
باتریها باید عوض بشن
اسباببازیهای تهِ صندوق باید جاشون عوض بشه
اوه، و حواست باشه همه توی سمینار "آقای هجی" شرکت کنن
درباره اینکه اگه خودتون یا یکی از قطعاتتون بلعیده شد، چیکار باید بکنید
باشه؟ باشه. خوبه. باشه
وودی، هنوز کلاهت رو پیدا نکردی، نه؟
نه! اندی هم هر لحظه ممکنه راه بیفته بره اردوی گاوچرونی
و هیچجا پیداش نمیکنم
نگران نباش وودی. تا چند ساعت دیگه
کنار آتیش با اندی نشستی و دارین "اسمورز" داغ و خوشمزه درست میکنین
بهشون میگن اسمورز، باز. آره. آره. البته
کسی کلاه وودی رو پیدا نکرده؟
گروهبان: به گشتن ادامه بدید بچهها. عمیقتر بگردید! منفیه. هنوز داریم میگردیم
کوتولهی باغچهی همسایه میگه توی حیاط نیست، ولی بازم میگرده
توی اتاق مولی نیست. همهجا رو گشتیم
پیداش کردم. کلاهم رو پیدا کردی؟
کلاه تو؟ نه. عیال گوشوارهشو گم کرده بود
اوه، سیبزمینی شیرینِ من! اوه، پیداش کردی
اوه، چقدر عالیه
که یه سیبزمینیِ گنده و قوی توی خونه داشته باشی
اوه! عالی شد. واقعاً که عالیه
این اولین سالیه که اردوی گاوچرونی رو از دست میدم، همهش هم به خاطر این کلاه احمقانه
وودی، زیر پوتینت رو نگاه کن. مسخرهبازی درنیار
کلاهم که زیر پوتینم نیست. حالا یه نگاه بنداز
کلاهی در کار نیست. فقط اسم "اندی" نوشته شده
اوهوم. و پسری که اون رو نوشته
تو رو با کلاه یا بدون کلاه، با خودش میبره اردو
متأسفم "بو"
آخه کل سال رو منتظر این لحظه بودم
این تنها زمانیه که فقط منم و اندی
وقتی نگران میشی خیلی بامزه میشی
بو، جلوی باز نه. بذار نگاه کنه
خانم پیپ، گوسفندات
من "ال" هستم، از انبار اسباببازی ال
و کلی پیشنهادهای عالی دارم. واو
آخ! فکر کنم همین الان یه پیشنهاد تپل داره جور میشه
واو! ببینیم چی داریم. قایق یه دلار، کلاه یه دلار
خاموشش کن! یکی میشنوه! کدوم دکمهش خاموش میشه؟
یه دلار، یه دلار، یه دلار! مفت، مفت، مفت
پس زود بجنبین بیاین اینجا
ای بابا، این دکمهست
از این مرغه متنفرم. بچهها! بچهها
خب، یه خبر خوب دارم و یه خبر بد
چه خبری؟
خبر خوب اینه که کلاهت رو پیدا کردم وودی
کلاهم! اسلینک، ممنونم. ممنونم، ممنونم، ممنونم
کجا پیداش کردی؟ خب، این همون خبر بدهست
اوه، پاستره
گروهبان: هشدارِ سگ! برین به پستهای نگهبانی
تکون بخورین، زود، زود، زود
وودی! قایم شو! زود باش
باشه، باشه، باشه. باشه! پیدام کردی
پاستر، ایول
هی هام، زمانش چطور بود؟
انگار یه رکورد جدیده. خب پسر، بشین
دستا بالا
گرفتمت
آفرین پسر، عالی بود
کی وقتی نیستم دلش برام تنگ میشه، هان؟
کی دلش برام تنگ میشه؟
کی دلش برام تنگ میشه؟
مادر: اندی، همه وسایلت رو برداشتی؟
آخر هفتهی خوبی داشته باشین همگی. یکشنبه شب میبینمتون
توی اتاقمه
دستا بالا
فکر کنم بعداً باید روش کار کنیم
هی وودی. آمادهای بریم اردوی گاوچرونی؟
اندی عزیزم، بدو. پنج دقیقه دیگه راه میافتیم
پنج دقیقه. هوم
کمک، کمک! یکی به من کمک کنه
ولش کن، دکتر پُرکچاپِ پلید
اندی: عمراً
باید انتخاب کنی کلانتر وودی. چطوری بمیره؟
کوسه، یا مرگ توسط میمونها؟
انتخاب کن
اندی: من باز لایتیر رو انتخاب میکنم
چی؟ این که جزو گزینهها نبود
اندی: تا بینهایت و فراتر از اون
نجاتت میدم خانم پیپ. قهرمان من
اندی: ممنون باز. اندی: خواهش میکنم رفیق
هیچوقت نباید با این زوج توقفناپذیر دربیفتی
یعنی وودی و باز لایتیر
اوه، نه
اندی، بیا بریم! مولی الانش هم روی صندلیشه
ولی مامان، دست وودی پاره شد. اوه، نه
شاید بتونیم توی راه درستش کنیم. نه، بذارش بمونه
متأسفم عزیزم، ولی خودت که میدونی اسباببازیها تا ابد سالم نمیمونن
چی شده؟ وودی رو گذاشتن لب طاقچه
اندی
اسلینکی: وودی؟
بو پیپ: وودی؟ عزیزم، خوبی؟
اندی: ایول! بتاز گاوچرون
برگشته؟ هی بچهها! اندی برگشته
زودتر از اردوی گاوچرونی برگشته
برین سر جاهاتون بچهها! اندی داره میاد
آره
هی وودی! دلت برام تنگ شده بود؟
پیتیکو، پیتیکو، پیتیکو. بتاز گاوچرون
اوه. یادم رفته بود. تو خرابی
دیگه نمیخوام باهات بازی کنم
نه، اندی! نه. نه، اندی! نه
اندی. اندی
خداحافظ وودی
وودی: ویزی، خودتی؟
هی وودی. این بالا چیکار میکنی؟
فکر کردم مامان ماهها پیش تو رو برده تا سوتسوتکت رو تعمیر کنه
اندی خیلی ناراحت بود. نه بابا
فقط واسه اینکه آرومش کنه اون حرف رو بهش زد
و بعدش منو گذاشت توی قفسه
چرا برای کمک داد نزدی؟ خب، سعی کردم سوتسوتک بزنم
ولی هنوز خرابم. هیچکس صدام رو نمیشنید
تازه، گرد و خاک هم حالم رو بدتر میکنه
چه فایدهای داره که اتفاقی که قراره بیفته رو عقب بندازیم؟
فاصله همهی ما از اینجا تا اونجا فقط به یه کوک بنده
حراج خانگی؟ حراج خانگی
حراج خانگی! بچهها، بیدار شین، بیدار شین! بیرون حراج گذاشتن
حراج؟ گروهبان، حضور و غیاب اضطراری
بله قربان! وضعیت قرمز
همهی غیرنظامیها، همین الان به صف! پشت سر هم! تکون بخورین، زود، زود، زود
هام؟ حاضر
آقا و خانم سیبزمینی؟ هر دو: حاضر
عروسکهای تو در تو. تیک، تیک، تیک، تیک، تیک
از حراجهای خانگی متنفرم
یکی داره میاد
خب. ببینیم اینجا چی داریم
خداحافظ وودی
ویزی! فکر کن، فکر کن وودی. فکر کن، فکر کن، فکر کن
اوه
هی. بیا اینجا پسر. بیا اینجا پاستر
این بالا! نه، نه، نه، نه، نه، نه
خب پسر. بریم سمت حراج! بدو
سیبزمینی: چه خبره؟ اون دیوونه شده
دستش اونقدرها هم وضعش خراب نیست
این کار رو نکن وودی! ما دوستت داریم
خب پسر، راه بیفت. جوری برو که کسی شک نکنه
وودی: نه دیگه اینقدر ضایع
هام: قلک داره میاد، راه رو باز کنین، راه رو باز کنین
رکس: اون بیرونه؟ باز: اونجا بردنش
رکس: داره میره توی جعبه
هام: داره خودش رو به قیمت ۲۵ سنت میفروشه
وودی، تو خیلی بیشتر از اینها میارزی
باز: صبر کنین. صبر کنین. یه چیزی دستشه
ویزیه! همه: ویزی؟
هی، این خودکشی نیست. یه عملیات نجاته
آفرین پسر، پاستر. آروم بگیر. خب، بفرما رفیق
خیر ببینی وودی. خب دیگه
برگردیم به اتاق اندی. بدو
باز: ایول داری گاوچرون
اسلینکی: ای بابا! وودی، دارم لیز میخورم
مامان... مامان، نگاه کن! اینو ببین
مامان، ببین! یه عروسک گاوچرونه! هی، اون اسباببازی مال اون نیست
اسلینکی: این دختر کوچولو پیش خودش چه فکری کرده؟
مامان، مامان، میتونیم بخریمش؟ خواهش میکنم؟ مامان، لطفاً؟
اوه عزیزم. تو اینو نمیخوای. این خراب شده
جعبه صدا: یه مار تو پوتینمه
صورتش با دست نقاشی شده. جلیقهش هم با رنگ طبیعی و دوختِ پتوئیه
یه پارگی کوچیک. قابل تعمیره. اوه، کاش اون دستدوزِ پلیوینیلت رو هم داشتی
یه کلاه! پیداش کردم
پیداش کردم! پیداش کردم
مادر اندی: پاستر! ساکت باش
ببخشید. کمکی از دستم برمیاد؟ بله
میتونی کمک کنی که دست از سر رفیقم برداره
واسه همهی این آشغالها ۵۰ سنت بهت میدم
اوه، این دیگه چطوری سر از اینجا درآورد؟ باز: کلانتر رو بده بهش
آروم و با احتیاط
دلار. متأسفم. این یه اسباببازی قدیمی و خانوادگیه ۵
حالا فقط از اینجا برو
صبر کن. اونطرفی
مادر: فروشی نیست. همه چیز فروشیه
یا معاوضه. از ساعت من خوشت میاد؟ متأسفم
اون جاش امنه. ایول به مامان اندی! خوب حالش رو گرفت
مولی، به اون دست نزن عزیزم
سیبزمینی: آره. برو خونهت آقایِ ماشینقشنگ
باز: صبر کنین. هام: چی شده؟
رکس: چی شده باز؟
اسباببازیها: چه اتفاقی داره میافته؟
داره چیکار میکنه؟
نمیتونم نگاه کنم! یکی چشمای منو میگیره؟
باز: داره وودی رو میدزده! رکس: چی؟ اون نمیتونه وودی رو ببره
این غیرقانونیه
کجا داره میره؟ یه کاری بکنین
بو پیپ: باز
No comments yet. Be the first to leave one.