முதல் 175 வரிகள்.
کلمات ابزار هستن
از کلمات برای خلق کردن استفاده میکنی
برای خلق کردن
اما این لزوماً به معنی ساختن نیست
یعنی گاهی وقتها از کلمات استفاده میکنیم
تا تیشه بزنیم
به ریشهی خودمون
گزارشگر تلویزیون: دادههای جدید نشون میده که بهبود اقتصاد جهانی
داره ضعیف میشه
چون قراره علیه شش نفر از والاستریت اتهام کلاهبرداری مطرح بشه
رانی؟ - جانم عزیزم؟
حالت خوبه اون تو، عزیزم؟ - خودت که میدونی خوبم
مطمئنی؟
آره. - باشه، نمیخوام پروازت رو از دست بدی
الان میام بیرون عزیزم
خوشحال میشم. باشه
در شیکاگو هر دو شاخص نزدک و اساندپی
در پایان معاملات امروز دارن سقوط میکنن
سلام. چطوری؟ - حالم خرابه
خب پس تو
چیزی لازم داری؟
آره
لازم دارم
هیس
لطفاً روی کاری که میکنی تمرکز کن
یادت باشه
رشتهی افکارت، جریان ایدهها
از مغزت به مدادت
روی کاغذ
توی چشمات، دوباره به مغزت
و باز هم همون دور
بوم، بوم! بوم، بوم
بابایی! سلام بابا
تیمِ پرنسس
یه حسِ مورمور شدن. کسی حواسش هست؟
بهت افتخار میکنم. - نترسیده بودم
میدونم. دارم میبینم
برید از هفتهی آزادیتون لذت ببرید رفقا
و یادتون باشه هر بار که اون کتاب «وداع با اسلحه» رو باز میکنید
من به آزادیتون دستدرازی کردم
و اصلاً و ابداً هم پشیمون نیستم
بابا، یه کم پول میخوام. - باشه، باشه
پول، پول، پول. بیا بریم
مایلز
خداحافظ بابا
خداحافظ. دوستتون دارم بچهها. خداحافظ
دوستت دارم
تیموتی، این دوست من، دوست تو ریچارده
تولدت رو توی این تعطیلات جشن میگیریم
مگه نه؟
دیدی؟ فراموشت نکردم
بیگ سور، قربان. همهی اطلاعات رو داری
فقط دنبال بادکنکهای روی دروازه بگرد
میو، میو، میو، میو
ریچارد؟
کی میتونه باشه؟
یعنی کیه؟
اولین کاری که میکنه اینه که صدای موزیک لعنتی منو کم میکنه
ریچارد، بیا اینجا. - اوهوم
اوهوم
آره
خدایا، اصلاً پیر نمیشی
قضیه چیه؟
چی، نکنه یه جایی تو زیرزمینی جایی عکسی از خودت داری؟
بیا بگو رازش چیه؟
به یاد قدیما؟ ها؟ ها؟
شاید یه نوشیدنی. واسه شروع، در هر صورت
راستی، عاشق ماشینتم
خیلی بهت میاد
آره، تو راه فرودگاه از یه یارویی خریدمش
همینطوری
فقط تابلوی فروش رو دیدم و پاف... یه خرید یهویی
قصدم اینه که تو چهار روز آینده داغونش کنم
بعضی چیزها هیچوقت عوض نمیشن، ریچارد
اون چیه؟
تیمی؟
مال جیله
دوباره دستم کردم
پنج سال پیش همین ماه بود
خدایا، واقعاً اینقدر گذشته؟ عیسی مسیح
خیلی متأسفم
هر وقت میبینمت همین کلمات رو میگی
و من همیشه باورت میکنم
و تو هیچوقت سعی نمیکنی بهم بگی فراموش کنم
اما، طبق معمول
وظیفهی منه که بهت یادآوری کنم
که این هفته برای فراموش کردن همهی ایناست
حتی اگر فقط برای یه لحظه باشه
هوم؟ اوهوم
اوه
زنده است. زنده است
ببین، نمیتونی بدبین باشی
و انتظار داشته باشی تو این دنیا یا هر دنیای دیگهای
موفق بشی
مخصوصاً اگه ادعای هنرمند بودن داری
خستهام، حالم از هنرمندای بدبین به هم میخوره
رونالدو اومد
اوه-اوه، کبدم همین الان سکته کرد
هی، اگه چیز دیگهای لازم داشتی
خوشحال میشم فردا صبح برات بگیرم
خودشه
خدایا، چقدر خوشگله
دیگه بزرگ شده ران. عجیبه، نه؟
هی، اممم، هنوز کـس میده؟
برای روحت دعا میکنم ریچارد
نمیشه برای یه آدم بیروح دعا کرد
اوه، آره؟ رونالدو بذار یه چیزی ازت بپرسم. - آره
وقتی دوستهای جذاب دختر ۱۶ سالهت میان پیشش
هیچوقت به این فکر میکنی که چه حسی داره
از کـون بکنیشون تا چشماشون آلبالو گیلاس بچینه؟
بهت گفتم! دیدی؟ دیدی؟ خفه شو کثافت
کوکائین رو رد کن بیاد. بهت گفتم
عیسی مسیح، بعضی چیزها هیچوقت عوض نمیشن، نه؟
هی، هی، من فقط چیزی رو میگم که بقیه بهش فکر میکنن
اوهوم... اما میترسن بگن
یه کم میخوای عزیزم؟ نه، به مامان نگو
یا خدا، اینو نگاه کن
این اولین بار در تاریخ عکاسی املاک اینترنتیه که
خونه توی واقعیت هم به همون بزرگیه که
توی عکساش بود، نه؟
قشنگه ران. عالیه
هر وقت خواستی حسابکتاب کنیم بهم بگو
حساب شده
پولدارها با من و تو فرق دارن، تیموتی
ممنون ران
ما همیشه متفاوت بودیم
دوستت دارم
راستی، خواهش میکنم
اوه، ممنون
ممنون، ممنون
من اونجا بودم! - تو اونجا نبودی
نبودی. - معلومه که بودم
سرمو آوردم بیرون، من همونیم که دستگیر میشه
تو دستگیر میشی، من همونم
سرمو آوردم بیرون چون فقط میخواستم
من فرار کردم. ...بهت خبر بدم
چون میخواستم وثیقه بذارم بیارمت بیرون
پس گفتم: «وثیقهاش چقدره؟»
و طرف نگاهی به من انداخت و گفت: «خودشه
خودِ خودشه.» «طرف همینه!»
خب، طرف خودش بود. پلیسها منو گرفتن و
تو اونجا نبودی. - یادم نمیاد
معلومه که اونجا بودم! من فرار کردم. تو اصلاً اونجا نبودی
نه، نبودی
آقای دکتر وارد میشود! - سلام دکتر
قطعاً همینطوره. یس
چی و چقدر؟ - اونقدری که دردهای موجود رو درمون کنه
خوش اومدی رفیق. - رفیق من، ران
نگاش کن. چقدر ماهه
پول تیغ اصلاح نداره
یکی تا من میرم جیش کنم یه نوشیدنی برام بریزه. - باشه
خب آماندا موقع بارداریش
به طرز وحشتناکی
حالت تهوع میگرفت
و فکر میکنی از چی بود؟ بگو! دارم از فضولی میمیرم
از من بود. - معلومه که بود
از بوی من بود. - نه، جدی
چهار ماه از بارداریش رو
مجبور بودم تو اون یکی اتاق بخوابم، باشه؟
اما... اما من یه جـلقی حرفهای شدم
نه، نه، نه این اراجیف دیگه چیه؟
داریم در مورد چی حرف میزنیم؟
من سالی یک بار شماها رو میبینم
این زندگی منه. - دکتر
دنیای قرار گذاشتن چطوره رفیق؟
همینه که هست. - اوه بیخیال
بیهوششون میکنی و بعد این حق و امتیازته
که چیزی که مال خودته رو برداری، درسته؟
یا خدا. امیدوارم واقعاً همین کار رو بکنی
جدی. چرا در مورد اون چیزی که
بهم گفتی نمیگی، در مورد اون زن ۲۰ ساله؟
ممنون ریچارد. فکر نکنم بتونم برای شنیدن این بمونم
بیخیال. بین خودمون میمونه
فکر نکنم بتونم بمونم
وقتی بهم گفتی انگار فقط
No comments yet. Be the first to leave one.