The Iris Affair

The Iris Affair

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

The Iris Affair S01E05 Ex Nihilo 720p NOW WEB-DL AAC2 0 H 264-NGP
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 5 The Iris Affair 2025 زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2025-11-13
பதிவிறக்கங்கள்: 66
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

این برنامه حاوی کلمات رکیک است.

هر وقت خواستی می‌تونی بیای و بری.

سبز یعنی برو، قرمز یعنی نه. همچین چیزایی.

یه جورایی یه مشکلی با سهامدارا پیش اومده.

پول. آقای پیم، کنترلش دستمه.

اهرم فشار دارم. صبح اونجام.

نالوکسان. هم درد، هم درمان، نه؟

این واقعیه؟ تو رم ببینمت همه چی رو بهت میگم.

"با آلفی بِرد صحبت می‌کنم؟" اگه یه روزی لندن بودی...

حتماً سر بزن تا پرونده‌هام رو بهت نشون بدم.

یه جورایی یه دفترچه خاطراته. اینجا، تو رم قایمش کردم.

گل کاشتی رفیق!

آقای بِرد؟ جایی برای موندن داری؟ می‌تونی منو اونجا ببری؟

دفترچه خاطراتت یه معمائه.

هنوز رمزگشاییش نکردی؟ "فقط یه رمز دیگه مونده که حل کنم،

پنج صفحه دیگه مونده که بخونم."

"باید یه مرد به اسم جنسن رو پیدا کنی.

لازمه که کمی از دی‌ان‌ای‌ش رو برام گیر بیاری."

اِتا! آه.

ممنون که اومدی!

خب، خیلی خوب به نظر می‌آی، آلفی! اوه، ممنونم.

خب...

رمان چطور پیش میره؟

خوبه! تمومش کردی؟

تقریباً.

داشتم فکر می‌کردم شاید بهتر باشه یکم بازنویسیش کنم.

طوری که بیشتر برای گروه سنی جوان و نوجوان باشه.

منطقیه. بازار بزرگی اونجا هست.

پول اونجاست. دمت گرم.

به این هم فکر کردم، شاید بتونم نویسنده پنهان بشم.

می‌دونی، زندگینامه سلبریتی‌ها، ورزشکارا، ستاره‌های پاپ و از این جور چیزا.

منظورم اینه که قبلاً به اندازه کافی شرح حال نوشتم.

اونا... اونا شرح حال‌های خوبی بودن.

همین شرح حال‌های خوب بود که کار دستت داد.

چون، راستش، همه اون بخش‌های خوب کار خودت نبود.

باید از این قضیه عبور کنم، اتا.

باید.

خب، داشتم فکر می‌کردم، آره، این چطوره؟

یه اعتراف‌نامه بنویسم.

آلفی نه. نه. نه. واقعاً.

قبول دارم، تحت فشار بودم.

میانبر زدم... تو تقلب کردی و دروغ گفتی.

پررنگش کردم.

آخه روزی چهار تا مطلب تحویل می‌دادم.

وقت نداشتم مو به موی حقایق رو بررسی کنم.

یا خودم همه حرفا رو بنویسم. روزی چهار تا مطلب، اِتا.

فکر می‌کنی از وقتی رفتی اوضاع بهتر شده؟

این صنعت داره می‌میره.

ولی خب، تنها چیزی که همیشه می‌خواستم این بود که خبرنگار باشم.

خیله خب. گوش کن. راستش من یه سوژه دارم.

یه سوژه واقعیِ واقعی.

آه، بی خیال، آلفی. جدی می‌گی؟ باشه.

خب، یه قضیه‌ای هست. نُه اسب.

مثل اینه که یه معمای آنلاین رو حل کنی.

یه پازل.

مثل «کریستال مِیز». ولی... ولی واقعی.

و خیلی بزرگ. ولی، اِم...

نیمه‌سری. یه جور چیزای مرموز و خلاف عرف.

و لعنتی عالیه. حرف نداره.

خب که چی؟ خیلی‌ها فکر می‌کنن یه ابزار جذب نیروئه.

برای چی؟ کا.گ.ب. سیا.

شاید یه جور... قضیه توطئه فراماسونری باشه.

چه کسایی؟ یعنی «چه کسایی» چی؟

چه کسایی این فکر رو می‌کنن؟

مردم اینترنتی. این مزخرفات گندیده مثل همینه

که از همون اول روزنامه‌ها رو نابود کرد، اینو که می‌دونی؟

یه چیزی تو این قضیه هست، اِتا. یه زن گُم شده.

باشه.

کدوم زن؟ آیریس یه چیزی.

و در چه شرایطی ناپدید شده؟

اون حلش کرد! ناین هورسز.

و بعدش؟ ناپدید شد.

کِی؟ یه زمانی. کجا؟ کجاست؟

از کجا ناپدید شد؟ نامعلوم.

خب... قضیه چیه؟ چه بلایی سرش اومده و چرا؟ همینه!

نمی‌بینی؟ اصلاً کی می‌دونه؟

جدی می‌گم، آلفی. تو آدم خوبی هستی.

اما اگه فقط می‌خوای کلیک جمع کنی و اسمشو بذاری روزنامه‌نگاری...

برو انجامش بده. عمرت طولانی و موفق باشی.

و وقتی به خاطر کلیک‌هات حسابی پولدار شدی...

و تو ثابت می‌کنی که فلانی رو واتیکان به قتل رسونده.

چون اون بچه نامشروع دجالِ بیل گیتس رو حمل می‌کنه.

می‌تونی با استون مارتینت از کنار کلبه محقر من رد بشی

از پنجره‌ها پول بریزی بیرون

و به جایی که صداقت خبرنگاریم منو رسونده، بخندی.

اما تو هیچ‌وقت تو هیچ روزنامه‌ای که من توش باشم، کار گیرت نمیاد.

دیگه هیچ‌وقت. نه اگه من کاره‌ای باشم.

من آلفی بِرد هستم.

من آلفی‌ام. آلفی بِرد.

این «پنج دقیقه به نیمه‌شب»ه.

لعنتی.

این «پنج ثانیه به نیمه‌شب»ه.

بجنب، آلفی. (صدای عق زدن)

اسم من آلفی بِرد‌ه.

این «دو ثانیه به نیمه‌شب»ه.

آلفی... آلفی، اگه هنوز صدامو می‌شنوی، لاله گوشتو بکش.

باشه، گوش کن. می‌دونم ترسیدی.

فقط بهم اعتماد کن، من اون کتاب رو لازم دارم.

ببین، مهم نیست چیکار باید بکنم تا پسش بگیرم.

آلفی، اگه منظورمو می‌فهمی، فقط یه علامت بده. هر علامتی.

هر چیزی.

اون کتاب رو برندار!

آلفی، مجبورم نکن این کارو بکنم.

لعنتی.

بیا، ما... ما تقریباً رسیدیم.

ببخشید.

داشتم برای فرارم برنامه‌ریزی می‌کردم.

شوخی بود! داشتم شوخی می‌کردم!

باشه. ولی اونا اینو نمی‌دونن.

اونا تو تشخیص کنایه زیاد خوب نیستن.

باشه؟ کیا؟ پهپادهای قاتل یا...

مسکی. حس تشخیص کنایه‌ت چطوره؟

خیلی ضعیف. ممکنه لطف کنی برای جوی توضیح بدی؟

اصلاً. جوی، حس تشخیص کنایه‌ی من خیلی ضعیفه.

خدا! حتماً وحشتناکه. نه واقعاً. مشکلی باهاش ندارم.

باشه. پس می‌دونم قصد فرار نداشتی.

ولی فقط برای اینکه بحث کنیم.

فرض کن داشتی. آره. ولی نداشتم.

آره، می‌دونم! ولی فرض کن داشتی.

تو واقعاً، واقعاً نمی‌تونی.

باشه؟ واقعاً، واقعاً. لطفاً.

اَه.

خوبه! عالیه.

فقط با طعنه زدن حواست باشه.

امروز خودت نیستی.

تو از کجا می‌دونی؟

خب، چون فکر می‌کنم به اندازه کافی می‌شناسمت که بدونم.

هنوز زنگ زده؟ برای مبادله‌ی من با اون دفتر خاطرات؟

هنوز نه، نه.

فکر کنم واقعاً یه کمی می‌ترسم که زنگ نزنه.

زنگ می‌زنه. جز اینکه تو گفتی زنگ نمی‌زنه.

آره، و بعد تو گفتی زنگ می‌زنه.

چی میشه اگه اشتباه کرده باشم؟ خب، فکر نمی‌کنم اشتباه کردی.

فکر کردم خیلی خوب قانعش کردی.

آره، چون اون گفت... دستمو قطع می‌کنه.

چی؟ کی گفت... کی چی گفت؟

اون عوضی که دیروز زنگ زد. اوه خدای من، جوی! تو چی هستی؟ خفاش؟

اِ، باشه، ببین.

اون کاملاً، اِرم...

اون... اون فقط برای ترسوندن من اینو می‌گفت. باشه؟

حق باهات بود. انگار جواب داد.

آره لعنتی! ولی فقط برای یه دقیقه، باشه؟

جوی، هیچ‌کس دست کسی رو قطع نمی‌کنه.

باشه؟ قسم می‌خورم.

برگرد، دست بزن زمین.

چی؟

برگرد و دست بزن زمین. چرا؟

اوه، حالا داری کنایه می‌زنی؟ این طعنه است؟ نه.

واقعاً گیج شدم.

این یعنی چی؟ تو فرهنگ عامیانه یا همچین چیزیه، نه؟

این یه چیز بازی بچگیه وقتی تو...

هیچ‌کدوم از اینا برات معنی نداره، نه؟

چطور می‌تونه داشته باشه؟

هیچ‌کس هیچی بهم نمیگه.

چی؟

باشه.

سرگیجه میگیری؟

نه. چرا؟

چون اون بعضی وقتا باعث سرگیجه‌ی آدما میشه.

میشه ماین‌کرافت روش بازی کرد؟

این نسل شما با صداقت چه مشکلی داره؟

نمی‌دونم.

اون هم ترسیده بود.

کی بود؟ خانم بروک. آیریس.

اون می‌گفت ما بهش می‌گفتیم چارلی تا کوچیکش کنیم.

چون ما رو می‌ترسوند. احتمالاً حق با اون بود.

نه؟

خب، نمی‌دونم در مورد ترس.

می‌دونم اون حس عجیبی بهم میده.

یه جورایی شبیه قانون سوم کلارک.

نمی‌دونم یعنی چی.

"هر فناوری که به اندازه کافی پیشرفته باشد، از جادو قابل تشخیص نیست."

ما حتی از وسعتش خبر نداریم. هنوز نه.

می‌دونیم اون می‌تونه ساختارهای مولکولی رو شبیه‌سازی کنه.

و واکنش‌ها رو با سرعت و دقت خیره‌کننده‌ای.

اون می‌تونه فردا سرطان رو درمان کنه.

زوال عقل رو درمان کنه.

همه چیز رو درمان کنه.

می‌تونه تغییرات اقلیمی رو کاهش بده.

شاید حتی تمومش کنه.

اون می‌تونه به ما اجازه بده تا سطح دنیا رو کنار بزنیم.

و ببینیم زیرش چیه.

ولی اون...

اون...

اون خوابه، درسته؟ آره.

و نمی‌تونید بیدارش کنید.

بدون رمز عبور، نه.

همون چیزی که از خانم بروک می‌خواستی. درسته؟

آیریس

از چی اینقدر می‌ترسه؟

هیچی

خیال‌بافی. جن و پری.

توهمات یک دیوانه.

چی؟ اون یارو تو اتاق زیرشیروانی؟

همون ریش‌دار و از این جور حرفا؟

آره. همون یارو، جنسن.

دیدمش.

آه، آره. امروز صبح از پنجره.

وقتی داشتم فرار نمی‌کردم. باشه.

می‌تونم ببینمش؟

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left