முதல் 200 வரிகள்.
.پاييزِ سالِ 1987
کارگرانِ عزيزِ کارخانهيِ !«ذوبآهنِ «دونگسئونگ
من «کيم جئونگمين» هستم .که در بخشِ بُرشکاري کار ميکُنم
آيا اين غذاييه که بايد ما بخوريم؟ ... مايي که ستونهايِ عرصهيِ صنعت هستيم
.و برايِ رونقِ صادراتِ کُره زحمت ميکِشيم آيا انصافه که اينو بخوريم؟
مگه ما برده يا ماشينآلات هستيم؟
،ما داريم هر روز و هر شب .اضافهبرساعت کار ميکُنيم
و همين ثابت ميکُنه که مالکانِ کارخانه .چقدر خوب دارن محصولات رو به فروش ميرسونن
،ولي شرکت ميگه که مقروض هستن .و صادرات، رو به کسادي گذاشته
و اونوقت ماهيانه چقدر به ما دستمزد پرداخت ميشه؟
اي کارگرانِ عزيزِ شاغل در !«کارخانهيِ «دونگسئونگ
.ما ديگه نميتونيم تحمل کُنيم .ما انسان هستيم
داري چه غلطي ميکُني؟ !بندازيدش بيرون
ما نبايد اينطوري !زندگي کُنيم
!ما مرکزِ اين جهان هستيم
قهرمانِ اين دنيا ... دقيقاً خودِ
لطفاً به غذا خوردنتون .ادامه بديد
«« شــبِ پـيــش از اعـتـصــاب »»
.زمستانِ سالِ 1988
"لي هانسو»، بخشِ کورهخانه»"
"لي هانسو»، بخشِ کورهخانه»"
،امروزِ بخشِ بُرشکاري ... بايد بيشتر بُرش بده
تا کارِمون بيشتر از قبل .خروجي داشته باشه
... و يه چيزِ ديگه
در حينِ کار .سيگار نکِشيد
«ديروز آقايِ مدير «چوي .مُچِ يکي از کارگرها رو گرفت
گُه توش! پس فقط موقعِ استراحت ،سيگار بکِشيد
چون ما اون زمان رو برايِ سيگار کِشيدن و سايرِ کارهايِ متفرقه !اختصاص داديم. هي، سيگار نکِش
ناظرکارت داره بهت ميگه !دست از سيگار کِشيدن بردار
.متوجهم .باشه، نميکِشم
.ببخشين
الان چه ساعتيه؟
تو حتي خوب هم .کار نميکُني
،اصلاً بهتره اين شغل رو ترک کُني !بچهسوسول
لابد از خستگي .خوابش برده بوده
.اگه يه دفعهيِ ديگه دير کُني، اخراجي فهميدي، بچهسوسول؟
.کافيه ديگه .جائهمان»، بهتره معذرتخواهي کُني»
فردا سرِ وقت .حاضر ميشم
ببينم، «يو وونگي» کجاست؟
معلوم هست اين يارو چه مرگشه؟
!من اينجام
کدوم گوري بودي؟
،هوا سرده
ميدونين، واسه همين رفتم .کمي آبِ گرم آوردم
اين کارها رو بذار واسه .بعد از جلسهيِ صبحگاهي
!سيگار نکِش .هنوز جلسه تموم نشده
.آخه تازه روشنش کردم .بذار حداقل يه پُک بزنم
ما امروز يه نفرِ .جديدالاستخدام داريم
.بيا اينجا
.با نفرات سلام کُن
.من «جو وانايک» هستم .از آشناييتون خوشوقتم
،خيلهخُب .کارو شروع کُنيد
.يالا ببينم - .ولي مراقب باشيدها -
«پسفرداست که قراره شرکتِ «دونگشين تعدادِ 600 تُن سنگِآهن بفرسته؟
راستش، اونجا مشکلاتي در رابطه با ،کارگرها بوجود اومده
.بنابراين فقط 400 تُن ميفرستن
«مابقيش رو شرکتهايِ «مِيونگسونگ .يا «سانگدو» تأمين ميکُنن
که اينطور. حواست باشه ... يهوقت برايِ توليدمون
،مشکلي پيش نياد .«آقايِ «سونگ
.چَشم، قربان
خودم با اون شرکتها در خصوصِ .پرداخت بصورتِ اقساط رايزني ميکُنم
ولي در خصوصِ ... مديريتِ کارگرها
ما تويِ دههيِ 1980 ... زندگي ميکُنيم
امروزه بهترين روش برايِ مديريتِ کارگرها .اتخاذِ تدابيرِ پيشگيرانهست
خودت اين شيوهيِ مدرن .و امروزي رو بسط بده
داري وسطِ کار خميازه ميکِشي؟
مرتيکهيِ رذل! انگار شماها !واقعاً نميخواين کار کُنين
اين ديگه چيه؟ يو وونگي»، داري چکار ميکُني؟»
.دارم تر و تميز ميکُنم .آخه وقتشه کارو تموم کُنيم
.حسابي تر و تميزش ميکُنم !هه هه هه
.يه نگاه به ساعت بنداز
به همين زودي .وقتِ تعطيليه
،خيلهخُب، خيلهخُب .بيايين محوطه رو مرتب کُنيم
حالا بذار! بعداً کونشو !پاره ميکُنم
بچهپُررو !چقدرم شجاعه
هي «سئوکگو»! بيا سربهسرِ اون يارو تازهوارده بذاريم، باشه؟
!معلومه که پايهتم .«بيا بريم پيشِ «جئونجو جيب
،زندگي ميکُنم در طبيعت من ،و هستم حرفشنو از والدينم من
تو قبلاً تويِ همون کارخونهاي کار ميکردي که نبشِ اون تقاطعِ 5 مسيرهست؟
.آره
.که اينطور
!خوش به حالت .آخه فقط 22 سالهته
.من تويِ نيرويِ درياييِ تُخميِ کُره خدمت ميکردم ببينم، تو خواهر هم داري؟
.نه، قربان
!قطعاً بايد داشته باشي
.واقعاً ندارم، قربان
.يالا بنوشيد، بچهها ... مگه خرت گم شده بود که اومدي به اين
کارخونهيِ ذوبآهنِ دونگسئونگ»؟»
بگذريم. بياييد فکرِ کارو از کونمون !بکُنيم بيرون! تا ته بديد بالا
.از خودتون پذيرايي کُنيد
واي! مادرخواندهمون !در بهترين فُرمشه
،خفهشو !مردکِ نديد بديد
!«دونگاوپ» .لطفاً برامون آواز بخون
.نه، حسش نيست
،اين يارو تازهوارده آواز خوند .پس تو هم بايد بخوني
!واسش کف بزنيد
صبر کُنيد! بذاريد حالا که قراره ... داداشمون «دونگاوپ» آواز بخونه
من پيشدرآمدش رو .اجرا کُنم
«کارگرِ يقهآبي کسيست که برايِ کارخانهيِ ذوبآهنِ «دونگسئونگ ،به مدتِ 17 سال کرده است کار
،«آري، برايِ کارخانهيِ ذوبآهنِ «دونگسئونگ .روز و شب، و با قلبي صادق کرده است کار
!و پيشرفت هم کرده
ميدونم بابا! و به عنوانِ يک نفرِ ارشد ... پيشرفت ميکُند در آن
،«کارخانهيِ ذوبآهنِ «دونگسئونگ .با حقوقِ ساليانهيِ 275 هزار وون
تخصصِ او، خوردنِ قرصِ سرماخوردگي است ،در حينِ شيفتِ شبانه
«و ترانهيِ محبوبش هست : «در رؤيايِ رودخانهيِ بائکما !«به خوانندگيِ «جانگ دوناوپ
!ايولا
سر ميدهد آواز يک مرغابي ... بر رودخانهيِ «بائکما» در شبِ مهتابي
خيلهخُب، بيايين دوباره مشروب بخوريم، ها؟
!اَخخخ ....! هي، تازهوارد .بازم آواز بخون
!راست ميگه .بازم آواز بخون
منزلِ من هست ... بسي در دوردستها
و مدتهايِ مديدي است که .ترک گفتهام پدر و مادرم را
،هستم من کارگري اسير در اين محدودهيِ مکان .همو که نيست سرنوشتش مگر زيستن در اين جذر و مدِ زمان
ليک نبايد بود هرگز ... نوميد و خجول و تنها
،بايد که رها گشت از اندوهها ... از برايِ گامگذاردن در مسيرِ رهاييِ کارگرها
و از برايِ گامگذاردن در مسيرِ .رهاييِ دنيا و تماميِ انسانها
ما بايد هر ماه ... طوري پسانداز کُنيم
که بعد از 3 سال .کُلي پول داشته باشيم
،ميتونيم مغازهمونو تويِ يه محوطهيِ کوچيک راهبندازيم .مثلاً يه بخشِ کوچولو از يه فروشگاه رو اجاره کُنيم
پس بايد بتونم .دستمزدِ بيشتري بگيرم
بعدش ميتونيم هر ماه ... طوري پسانداز کُنيم
که مغازهمونو گسترش بديم .و يه فروشگاه شيک باز کُنيم
البته ممکنه مدتِ خيلي زيادي .طول بکِشه
چرا؟
آخه بايد هزينهيِ دانشگاه .برادرمو هم بپردازم
.آره، راست ميگي
و ضمناً لازمه که يه اتاق هم .واسه خودمون کرايه کُنيم
،«هانسو» .خودتو نگران نکُن
چي شد؟ داري به همين زودي ميري؟
،دفعهيِ قبل که دير برگشتم .بابتش کُلي قشقرش راهانداختن
،آخه خوابگاه .ساعتِ خاموشي داره
!بيخيال شو !آخه ديرم شده
به اون همه محصولي که .روزانه توليد ميشه فکر کُن
آخه مگه ما شبها همون وضعيتِ بدني رو داريم که صبحها داريم؟
ولي اون مادرجندهها ... براساسِ حداکثر زماني حساب ميکُنن
که يه کارگرِ ماهر ميتونه .در هر ساعت بسازه و تحويل بده
يعني واقعاً فکر نميکُنن که ما هم انسان هستيم؟
اونها ما رو با سگ .همارز ميدونن
اصلاً ماشينآلاتي ارزونتر از ما کجا پيدا ميکُنن؟
،هي داداش .بيا با همديگه بريم
!امروز مشروب نخوريها
،اگه هر روز مشروب بخوري .کمتر ميتوني توانِ کارکردن داشته باشي
!آخه اينقدر مشروب نخور
ولي الان مدتيه که .ديگه مشروب نميخورم
راست ميگه؛ تو بايد .مراقبِ خودت باشي
.بابتِ من نگراني به خودت راه نده .تو فقط سفتوسخت درستو بخون
!دارم از گشنگي هلاک ميشم
بازم دوباره ديروز رفتي اونجا؟ .پس لابد کُلي پول داري
!واي! نميدوني با چه دخترهايي ملاقات کردم .يه نَخ سيگار بده بهم
،اگه نميتوني از پسِ هزينهيِ سيگارکِشيدن بربياي .بهتره بذاريش کنار
آخه تمامِ پولتو ... صرف ميکُني بابتِ
!تو که وضعت خوبه، بچهپولدار !پس واسه من خسيسبازي درنيار
!دست بردار بابا
«خُب ببينم، اوضاع با «ميجا چطور پيش ميره؟
!ميکُنيش که؟
حرفِ دهنتو بفهم! «ميجا» مثلِ اون دخترهايي نيست !که دوروبرشون ميپلکي
باشه، قبول! ولي بالاخره چي؟ !ميکُنيش يا نه؟
،ديگه همچين حرفي نزن !وگرنه ميکُشمت
باشه، باشه! ولي بالاخره چي؟ !انجامش ميدي يا نه؟
.نه، انجامش نميدم، داداش
!اي کُسخُل
هي «هانسو»، فردا بايد .تمامِ شبو کار کُنيم
.چي؟ اصلاً انتظارشو نداشتم !اي گُه تو شانس
مگه موضوع چيه، «هانسو»؟
چرا نميخواي تمامِ شبو کار کُني؟
!اي کيرم تو اقبال
.خيلي عجيبه
اوضاعِ کارخونه .مدام داره خرابتر ميشه
درسته، ولي نميتونم .به ميلِ خودم انجامش بدم
،اگه تنها باشم ... شايد هر کاري بکُنم، ولي
!اِوا خاک عالم !کثافت
!آخ
!با من صحبت نکُنيها
مگه ازم نخواستي به «ميسوک» معرفيت کُنم؟
حالا بگو ببينم چي بهش گفتي؟
بهش گفتم : بهتره پسانداز کُني تا يه اتاقو .با هم شريک بشيم. اينطوري راحتتره
پس داري باهاش ازدواج ميکُني؟
،چي؟ اين ديگه يه داستانِ متفاوته !دوستِ من
!مرتيکه
اگه يه بارِ ديگه !همچين حرفي بزني، ميکُشمت
!«جائهپيل»
هه هه هه! اين دختره !منو به خنده ميندازه
!دختره کارش درستهها
،اسمش «کيم سوکهي»ـه .تويِ بخشِ بستهبندي کار ميکُنه
تويِ کلاسشبانه درس ميخونه .و داره واسه خودش، کسي ميشه
جداً؟
!واي که چقدر خستهمه آخه چرا من اينقدر خستهمه؟
،خيلهخُب !بيايين يه فوتبالي بزنيم
،چرا وقتِ ناهار و استراحت عينهو پيرمردها گرفتين نشستين؟
!بلند شيد، همهتون
!لطفاً بيخيالِ من يکي بشو
ولي ورزشکردن .واسمون لازمه
ولش کُن. بذارش يه کمي .استراحت کُنه
والا اصلاً انرژيِ .ورزشکردن ندارم
،«خيلهخُب «چونسئوب .بيا سرِ نوشيدني شرط ببنديم
!تيمِ جوونها در برابرِ پيرمردها نظرت چيه، «جائهمان»؟
!باحاله
.بيا ما هم بهشون ملحق بشيم !واسمون نوشيدني ميخرنها
.لطفاً بلند شو !بلند شو ديگه
!داري اذيتم ميکُني !آخه من خستهمه
No comments yet. Be the first to leave one.