முதல் 200 வரிகள்.
ممم
جدی بابا؟ باز هم همبرگر؟
اوه
میخوای جلوی بچهت کوتاه بیای، لو؟
بیخیال، جوابش رو بده. دستهاش رو مسخره کن
نه، فقط این اواخر زیاد با هم همبرگر خوردیم
یه کلوپ راه انداختیم به اسم «پسران همبرگری»
هر وقت یه جایی جرات میکنه تبلیغ کنه
که «بهترین همبرگر اورلاندو» رو داره
وظیفهی پسران همبرگریه که امتحانش کنن
روش خیلی باحالی بوده
واسه وقت گذروندن با دو تا از پسرهام
غذا فقط سوخت مغزه
دوستدخترم «سیسیلی» بارهای مقوی درست میکنه
تا بتونیم روی چیزهای مهم تمرکز کنیم
علم و دست همدیگه رو گرفتن
هنوز به زانوش دست زدی؟
خفه شو
تقریباً
ممنون که شام رو اینقدر دیر وقت گذاشتید
دیگه وقتی «ماریا» بیداره نمیتونم از خونه بیام بیرون
معلومه که میتونی. از در برو بیرون
نه، آخه خیلی به آدم میچسبه
هر وقت از اتاق میرم بیرون، قشقرق به پا میکنه
مامانی، مامانی، مامانی، مامانی
اشکالی نداره عزیزم
مامانی همینجاست
البته مثانهش خجالتیه
پس هر چی بیشتر جیغ بزنی، این کار بیشتر طول میکشه
مامانی، کجایی؟
هانی، باید شروع کنی به نادیده گرفتنش
بهش یاد بده که با داد زدن توجهی جلب نمیکنه
فقط با سختکوشی و موفقیت تحصیلی میتونه توجه جلب کنه
این روش روی پسرهای تو جواب داد؟
نادیدهشون گرفتی و درست شدن؟
اوه، اونها هیچوقت بهش نیاز نداشتن
خیلی مستقل هستن، مخصوصاً الان
در واقع، وقتم رو آزاد کرده واسه
هی! حواستون به من باشه
خوشحالم اعلام کنم که بالاخره قراره
نسخه صوتی رمانم رو که بهش کملطفی شده ضبط کنم
«پروندهی چاقویی در مغز»
یه نسخه مثبت ۱۸ و یه نسخه صحنهدار ضبط میکنم
اوه
باید میگفتی گوشاتون با من باشه
چون کتاب صوتیه
تازه از کشتی پیاده شده
هر جا میرم حقم رو میگیرم
اگه نمیدونستی رفیق، حالا دیگه بدون
تازه از کشتی پیاده شده
رفقا نمیدونن از کجا اومدم
ولی میدونم به کجا دارم میرم
من تازه از کشتی پیاده شدم
«وقتی جنیفر هانگ رفت بالای سقف کارخونه بازوکا...»
«دری رو دید...»
«انگشتان ظریفش دستگیره رو گرفت، چرخوندش...»
«و دستگیره رو کشید...»
اوه! ببخشید، داری ضبط میکنی؟ سلام
هانی، چرا یه بچه به پات چسبیده؟
من بهترین نصیحت رو بهت کردم. تا الان دیگه باید حرفشنو میشد
راستش نصیحتت زیادی خوب جواب داد
اوه، بله. نفرین من
نادیدهاش گرفتم و آروم شد
ولی بعدش دلم واسه اونهمه وابستگی و محبتش تنگ شد
آره، آره. نفرین تو
فکر کنم، ولی الان اون دختر کوچولوی عزیز منه
دلت واسه زمانی که پسرهات اینقدی بودن تنگ نشده؟
نه
من زحمت خودم رو کشیدم
و بهشون یاد دادم سخت درس بخونن و شکمشون رو سیر کنن
تا الان بتونم دوباره روی زندگی خودم تمرکز کنم
راستی تا یادم نرفته
«و همزمان با جیرجیر در سقف کارخونه بازوکا...»
واو، ادای در درآوردنت معرکهست
اون من نبودم. من فقط بلدم صدای بسته شدن در رو دربیارم
هنوز توی باز شدن در استاد نشدم
ایوان. چی شده؟
سیسیلی باهام بهم زد
اوه، پسر کوچولوی عزیزم
بیا اینجا! اشکالی نداره
بهت گفتم که نادیده گرفتن بچهها سخته
این کاملاً فرق میکنه
این گریهی یه نوزاد واسه شیر بیشتر نیست
این یه مرد جوان زیباست
که یه جادوگر زشت و پلید بهش خیانت کرده
باشه. بیا بریم ماریا
خداحافظ بچهها
بهت میگم که «ترداکن» فقط مخصوص عید شکرگزاری نیست
میتونیم کل سال بخوریمش
منم بهت میگم... اگه توی منوی رستوران کلمهی «تِرد» رو ببینم
میرم یه جای دیگه غذا میخورم
یکی دیگه پیدا کردیم پسرا
انگار «برگر بَرل» فکر میکنه
«بهترین همبرگر اورلاندو» رو داره
اون احمقها نمیدونن چه بلایی قراره سرشون بیاد
منظورت اینه که وقتی غذاشون رو میخرید و در موردش حرف میزنید؟
ترنت، فقط... باشه؟
هی رئیس، فکر میکنی منم این دفعه بتونم بیام تو گود؟
اوه، ببخشید فندق
ولی این یه برنامهی مخصوص پسرهای هانگه
بسیار خب. آره
فکر کنم باید من رو به فرزندی قبول کنی
که خیلی دیوانهواره، نه؟
مگه نه؟
اوه، تیکههای بیکن نداره؟
فهمیدم، جا رو واسه گوشت گاو نگه داشتن
هوشمندانه بود
میتونم ازت یاد بگیرم
خب، راستش
ببین، قبلاً نمیدونستم چطوری این رو بگم
ولی داشتم شبکهی PBS رو میدیدم و یه مستند نشون داد
به اسم «کشاورزی مرگبار»
خلاصه بگم
خدایا، چرا اینقدر سخته؟
موضوع اینه که
من الان وگان شدم
وگان؟
نه
هیچ کدوم از پسرهای من قرار نیست یه وگان بوگندو باشه
من اینجا حاضرم واسه عضویت تو کلوپ از جونم مایه بذارم
تا یه «پسر همبرگری» باشم
بعد تو میخوای جا رو بدی به این
علفخوارِ کوچولو؟
چندشآوره
اوه، باید خونسرد باشی! آره، باید خونسرد باشم
شرمنده رئیس
هیچوقت فکر نمیکنی که بچهی خودت اینطوری بشه
ببخشید، من یه کم عقبم، ولی وگان دیگه چیه؟
مثل گیاهخواریه، با این تفاوت که
هیچ فرآورده حیوانی نمیخوری، نه فقط گوشت
یعنی لبنیات و تخممرغ هم تعطیل
صبر کن ببینم، آبنبات چی؟ هنوز میتونی آبنبات بخوری؟
بچهها، لازم نیست اینقدر شلوغش کنید
لازم نیست حتماً همبرگر بخورم تا جزو «پسران همبرگری» باشم
هنوز هم دور هم بودن خوش میگذره
امری راست میگه
هیچ چیزی لازم نیست عوض بشه. مطمئنم همهچیز ردیف میشه
آره، لابد حق با توئه
کاملاً ردیف میشه
درست مثل وقتی که خواهرم تیفانی الکل رو ترک کرد
هوم. نمیدونستم خواهری به اسم تیفانی داری
در موردش حرف نمیزنیم چون دیگه آدم باحالی نیست
گیتورید داریم؟
دوستپسر جدیدم خیلی باحاله
نه، صدا رو هم بیار پایین
ایوان روز سختی داشته و داره سعی میکنه بخوابه
داری بیش از حد به ایوان توجه میکنی
اون نصیحتی که به اون بلونده کردی چی شد؟
جنی، تو خیلی استراق سمع میکنی
یه روزی همین کار یقه خودت رو میگیره
آخرین چیزی که سعی کرد من رو گاز بگیره
الان توی پارکینگه
ماریا یه بچهی نوپاست، ایوان یه نوجوونه
فرق میکنه. یه روز بهش زمان بده
فردا دوباره به حالت عادی برمیگرده
باید برگردم
و هر چقدر هم داد زدم «کمک»، نیا تو
مامانی، خواب بد دیدم
اوه، اون فقط مادربزرگت بود
هیس
اوه... ببخشید
مطمئنی این اشکالی نداره؟
زیادی عجیب نیست؟
اصلاً
با اینهمه سبزیجات تازه، بدنم پر از ویتامین B12 شده
حالم خیلی عالیه
فقط من اینطوری فکر میکنم
یا واقعاً دیدن تافو توی یه همبرگری ضایعست؟
مثل آوردن گربه به نمایشگاه سگهاست. بیاحترامیه
دو تا «دبل برل برگر» واسه شما
و یه آب گازدار واسه پسری که از بیرون با خودش غذا آورده
ممنون
خب
اوه
بالاخره تنها همبرگری رو که «همبرگر دزد» هم نمیدزده پیدا کردیم
معلومه که اینها یخزده بودن
بِررررر-گر
بوم! حالشون رو گرفتیم
اممم
مطمئنی نمیخوای امتحانش کنی؟
تا ببینی چقدر افتضاحه؟ یه لقمه که نمیکشتت
اولاً که تو از کجا میدونی؟ اگه بپره تو گلوم چی؟
ثانیاً بابا، من توی وگان شدنم جدیام
ولی شما دوتا لذت ببرید
میدونی، شاید بهتره همینجا تمومش کنیم
یه چیزی در مورد این محیط هست
که اونقدرها هم که فکر میکردم باحال نیست
اوه، یادم انداخت
یه رستوران وگان به اسم «کافه فیونا» هست که ادعا میکنه
بهترین برگر گیاهی اورلاندو رو داره
نظرت چیه بریم حالشون رو بگیریم، هوم؟
اوه، واو، آره. باحاله. صبرم تموم شده
از قیمتش خوشت نمیآد
ولی خب درست کردن همبرگر از لوبیا همینقدر هزینه داره
و نون از لوبیا
و پنیر از لوبیا
پارکینگش هم فقط نگهبان داره
تارهای صوتی رو نرم میکنه
و قدرت باروری رو زیاد میکنه؟
فقط یه کار رو درست انجام بده
No comments yet. Be the first to leave one.