The Proposition

The Proposition

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

வெளியீட்டு விவரம்

The Proposition 1998 720p BluRay DD5 1 x264-playHD
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian The Proposition 1998 زیرنویس فارسی فیلم

குறிச்சொற்கள்

bluray
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-02-12
பதிவிறக்கங்கள்: 24
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

دارم می‌آیم خواهر

خواهر؟

دنبال پدر مک‌کینون می‌گردم

پدر. من پدر مک‌کینون هستم

صبح بخیر. چه خدمتی از من برمی‌آید؟

نام من تورمن است

هانیبال تورمن. مرا به یاد می‌آورید؟

خب، راستش

تا جایی که یادم هست مربوط به سال‌ها پیش است، اما

شما شریک تجاری آرتور بارت هستید

آرتور بارت مرده است

او دو روز پیش بر اثر سکته درگذشت

در فهرست وصایایی که پیش از مرگش به جا گذاشته

او

گفته بود که شما توضیح خواهید داد

همه چیز را برایم روشن می‌کنید، هر معنایی که داشته باشد

این متممی است بر آخرین وصیت‌نامه‌ی او

تا دیروز از وجودش بی‌خبر بودم

من یک کشیش هستم، نه وکیل. پدر

در آن ذکر شده که با وجود کاتولیک نبودنم، موظفم به شما پاسخگو باشم

و پیش از آنکه بتوانم بر عهده بگیرم، به دعای خیر شما نیاز دارم

حضانت قانونی دو پسرش را

و پسرها، باید حالا چند سالشان باشد

شانزده؟ بله

و آیا آن‌ها شبیه او هستند؟

بله. یکی‌شان هست

آن یکی، یک یاغی است

درست مثل مادرش، النور

اما هر دو از خون بارت هستند، اگر منظورتان این است

لجباز و مغرور

دعای خیر من همراه شماست، آقای تورمن

پدر

همین بود؟ بله، همین

پدر

تکرار می‌کنم

آرتور اصرار داشت که شما همه چیز را برایم توضیح دهید

و گمان می‌کنم شما به عنوان یک مرد روحانی

به خواسته‌ی او احترام خواهید گذاشت

بسیار خب

بنشینید آقای تورمن

گمان می‌کنم شما به عنوان یک وکیل بتوانید

انگیزه‌ای منطقی را وقتی با آن روبرو می‌شوید، تشخیص دهید

پس شاید رازها منطقی نباشند

نمی‌دانم چرا باید به این شکل اتفاق می‌افتاد

فقط... همین‌طور شد

قلمرو مذهبی سنت جود، اولین ماموریت من بود

اما آخرین انتخابم بود

نمی‌خواستم به آنجا بروم

آنجا منطقه‌ای ثروتمند بود

با اقامتگاهی عالی و فرصت‌های بی‌شمار

تمام دوستانم در مدرسه مذهبی به من حسادت می‌کردند

اما دینِ پر زرق و برق و پولِ کلان، آخرین چیزی بود که می‌خواستم

اما نفوذ پدرم در کلیسا خیلی زود همه‌ی آن خواسته‌ها را سرکوب کرد

و مرا به بوستون فرستاد

این روش پدرم برای زیر نظر داشتن من بود

اینکه همچنان کنترل زندگی‌ام را در دست داشته باشد

می‌گویند در عشق و جنگ هر کاری مجاز است

گمان می‌کنم این روش او برای تلافی کردن بود

به خاطر کشیش شدنم

یک قلمرو ثروتمند مرا ناچار می‌کرد به طبقه‌ی اشراف نزدیک بمانم

تا وقتی زمانش فرا رسید، هرگز راه بازگشت به خانه را گم نکنم

اما علی‌رغم نقشه‌ی پدرم

مصمم بودم که بهترین بهره را از خانه‌ی جدیدم ببرم

سخت کار می‌کردم، به نیازمندان کمک می‌کردم

و به خداوند خدمت می‌کردم

و اگر بخت یارم بود

می‌توانستم از تنها کسی در بوستون که هیچ میلی به دیدارش نداشتم، دوری کنم

آرتور بارت

لطفاً توجه کنید. همگی توجه کنید

النور، فکر می‌کنم پیامی برای گفتن داری

ممنونم، هانیبال

فکر می‌کنم همه‌ی شما همسرم را به اندازه‌ی کافی می‌شناسید

که بدانید

اگر تواضع فنجان چایی بود، فنجان او سرریز می‌شد

بنابراین، می‌خواهم از این فرصت استفاده کرده و به جای او خودستایی کنم

و به شما بگویم در مورد

انتصاب او در کمیته‌ی مالی خارجیِ پرزیدنت روزولت

آن‌ها نمی‌توانستند فرد بهتری را برای این سمت انتخاب کنند

تبریک می‌گویم

ممنونم عزیزم. در مقابل این حرف چه می‌توانم بگویم؟

جز اینکه اضافه کنم، آنچه به یک مرد حق بالیدن می‌دهد

نه چندان دستاوردهایش، بلکه

دوستانی هستند که این دستاوردها را با آن‌ها شریک می‌شود

خانم؟ با شما تماس تلفنی گرفته‌اند

خودش است؟ شاید باشد

سلام مارک. - النور، سلام

خبری از کتاب داری؟ - خبرهای فوق‌العاده‌ای دارم

انتشارات اسکریبنرز آن را پذیرفته. جداً؟

نه. این فوق‌العاده است

بله

چه گفت؟ اسکریبنرز دیوانه‌ی کتابت شده است

بله، می‌خواهند همین پاییز چاپش کنند

آیا باید انتظار داشته باشیم این یکی هم در بوستون ممنوع شود؟

قطعاً امیدوارم همین‌طور شود. باید اعتبارم را حفظ کنم

النور؟ بیا تو

مریضی؟ نه. فقط دارم می‌شمارم

سیریل

فکر کنم وقتش رسیده. روز زیبایی است

اما آیا همان «روز موعود» است؟

خب، خب. ببینیم

یک، دو... صبح بخیر

سیریل. آرتور

دوستت دارم

خوب خوابیدی؟

من هم همین‌طور

هرچند خوابم چندان عمیق نبود

اما امروز صبح خواب فوق‌العاده‌ای دیدم

برایم تعریف کن

خواب دیدم نوزادمان را در آغوش گرفته‌ام

داشتم با شیشه به او شیر می‌دادم

پسر بود یا دختر؟ نمی‌دانم

وقتی وقت تعویضش شد، او را به تو دادم

وحشتناک است

اصلاً هم این‌طور نیست. خواب زیبایی بود

موضوع چیست؟

روز دوازدهم است

شانس ما اگر امروز یا فردا امتحان کنیم، از همیشه بیشتر است

بسیار خب، پس

به نظر می‌رسد همه چیز مهیاست

امشب آن رؤیا را به واقعیت بدل می‌کنیم

امروز صبح مجبوری به دفتر بروی؟

آقای تورمن تا لحظاتی دیگر نزد شما می‌آیند، آقای مارتین

درود بر شما، آقای مارتین

چقدر خوب که با این اطلاع‌رسانی کوتاه تشریف آوردید

البته. داشتم پرونده‌تان را مرور می‌کردم

جوان بسیار برجسته‌ای هستید. متشکرم قربان

تصور می‌کنم برترین دانشجوی هاروارد

یک یا دو پیشنهاد کار داشته است. در واقع، سه تا

تا به حال وسوسه شده‌اید؟ نه واقعاً

دست نگه داشته بودم

صادقانه امیدوار بودم دعوتی برای آمدن به اینجا دریافت کنم

واقعاً؟ بله قربان

ابایی ندارم از اینکه اعتراف کنم آرتور بارت برایم

یک الگو بوده است. شهرت او در هاروارد زبانزد است

چه تعریفی برای او و برای ما. خوشحالم که این را از زبانتان می‌شنوم

من همیشه گفته‌ام که اشتیاق و انگیزه

دو سوم از هر معادله‌ی استخدامی موفق را تشکیل می‌دهند

و آن یک سوم باقی‌مانده؟ عزم و اراده

توانایی انجام آنچه لازم است

برای رسیدن به هدف، به هر قیمتی که باشد

آیا شما چنین مردی هستید، آقای مارتین؟ گمان می‌کنم بله

گمان می‌کنید؟

نمی‌توانم کاملاً مطمئن باشم. هرگز امتحان پس نداده‌ام

ذهنی باز. خوب است. خوشم آمد

آقای مارتین، معتقدم آنچه می‌خواهم پیشنهاد دهم

دقیقاً همان امتحان است

با این حال

پیش از آنکه شروع کنم، باید بگویم آنچه قصد افشایش را دارم

نباید هرگز از این اتاق خارج شود

متوجه هستید؟ بله، البته

باید به من قول شرف بدهید، قربان

رازداری و محرمانگیِ کامل

بسیار خب، پس من به شما قول می‌دهم

متشکرم. خواهش می‌کنم

بعدازظهر بخیر، جیمز

بعدازظهر بخیر خانم. می‌دانی ساعت چند است، عزیزم؟

می‌دانم، اما ویرجینیا وید مدام حرف می‌زد

می‌دانم برنامه‌ریزی زیادی برای سیر کردن بیش از ۵۰۰ نفر لازم است

اما خدا خیرش بدهد، حتی پدر درایر را هم به چرت زدن انداخته بود

الان کجا می‌روی؟ باید آماده شوی

باید چیزی بخورم. دلم آشوب است

پس هر دو مثل هم هستیم

آنچه باید در مورد النور درک کنید

این است که او بیش از هر چیز دیگری

اتاقی را که متعلق به خودش باشد ارج می‌نهاد

مکانی برای کاوش

برای پرورش و شکوفاییِ اندیشه‌ی آزاد

فارغ از نفوذ مردان و سنت‌هایشان

معبدی بود برای هیچ دینی. و بدون هیچ انتظاری، مگر یکی

در صلح بودن با خویشتن

خدای النور به همان اندازه که مرد بود، زن هم بود

متشکرم

آیا او مضطرب است؟

البته

الان چه کار می‌کند؟

گمان می‌کنم دارد آماده می‌شود

کاری از دست من برمی‌آید؟

بله

به قدر کافی شوهر باش تا وقتی این اتفاق می‌افتد کنارش بایستی و دستش را بگیری

یا اینکه، کل ماجرا را لغو کنی

با من با تحقیر صحبت نکن، سیریل

اجازه نمی‌دهم. پس نگذار این اتفاق بیفتد

این کار قبیح است

این فرزند زندگی مشترکتان را نابود خواهد کرد

چطور می‌توانی چنین چیزی بگویی؟

من النور را بیشتر از جانم دوست دارم

آیا این کار قرار است این را ثابت کند؟

بله. این تنها چیزی است که نمی‌توانم به او بدهم

این تنها راه چاره است

من شدیداً به یک وارث نیاز دارم. می‌دانم، اما باور کن

اگر بگذاری این نوزاد را باردار شود، مرتکب اشتباه بزرگی می‌شوی

خدا مرا ببخشد که این را می‌گویم، اما

این حرف بوی غرور مردانه می‌داد. خوب است

باعث می‌شود گوش‌هایت را باز کنی و احترام بگذاری

مطمئنم این به نفع کِبر مردانه‌ات است

که گمان کنی هر موقعیتی را که بخواهی می‌توانی کنترل کنی

اما در اشتباهی. چطور؟

تو می‌خواهی کنترل کامل زندگیِ یک زن تحصیل‌کرده را به دست خودش بدهی

برای مردی در جایگاه تو، این کار خطرناک است

النور همیشه آزادی کامل داشته تا هر طور می‌خواهد عمل کند

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left