முதல் 200 வரிகள்.
شیرینی یا شیطنت
مامان، چرا این فیلمها رو میبینیم؟
شاید چون نباید ببینیم
و چون باحالن
فکر میکردم این فیلما ترسناکن
هستن... اونقدر ترسناک که بیشترِ مردم
چشماشونو میبندن یا فرار میکنن
ولی ما نه
وقتی سایهها تاریک میشن و آهنگ ترسناک میشه
و میدونی که باید چشماتو ببندی، ما یواشکی نگاه میکنیم
پخ!... و میخندیم چون حالا دیگه میدونی
چی رو بدونم؟
اینکه از هر چیزی که ازش میترسی قویتری
خیلی خزوخیل بود مامان
میرم یه سری به جینی بزنم
باشه
شما دوتا هم به زهرهترک کردن خودتون ادامه بدین
ممنون عزیزم
شیرکاکائو؟
آره
مامان؟
یهو نپری جلوم، باشه؟
مامان؟
پدر: عزیزم؟
دکس؟
دکس
نگاه نکن، دکس
نگاه نکن
آروم باش پسر، کارلوف
"ضیافت خون."
راستش یکم خستهکننده به نظر میآد
خستهکننده؟ بیخیال آبجی
"ضیافت خون" یکی از آثارِ هرشل گوردون
لوئیسه، یه کلاسیک سینمایی، افتاد؟
"بلاد فست"، اونجایی که من دارم میرم
بزرگترین رویداد وحشتِ تمامِ دورانهاست
قراره گند باشه
هر چی تو بگی، جیمی
دکتر کانوی: دکس؟
میشه بیای دفترم، لطفا؟
هوی، خفه شو دیگه
به سلامتی
هی، شما، اوم، میخواستین منو ببینین؟
میدونی، امشب قراره توی اخبار سراسری
باهام مصاحبه بشه
اتفاقِ خیلی مهمیه
واقعاً دلم میخواد اونجا باشی
آره. آره، حتماً
من... منم، اوم، سعی میکنم بیام
قراره در مورد "بلاد فست" حرف بزنم
اینکه من و خانوادهم کاملاً باهاش مخالفیم
و اینکه هیچکدوم از بچههای من پاشونو تو اون خرابشده نمیذارن
متوجهی؟
اوهوم
خوبه
پس، اوم، دیگه به این نیازی نداری
یه لحظه صبر کنید، من
ببینید، فکر کنم اونقدر بزرگ شدم که خودم تصمیم بگیرم
تو توی خونهی من زندگی میکنی
من این وسواس به خشونت رو درک نمیکنم دکس
بابا، اینا فقط... فقط فیلمن
نمیدونم چی بهتون بگم
ادای سرگرمی رو درمیآره، اما
همینجور فیلما بودن که باعث شدن مریضِ من مادرت رو بکشه
چطور اینو نمیبینی؟
این قضیه ربطی به اون نداره
خواهش میکنم، این کارو... این کارو نکن
"بلاد فست" تجمعِ یه مشت آدمِ عجیبوغریب و فاسده
که دارن خشونتِ احمقانه و خونریزی رو جشن میگیرن
آنتونی والش: "بلاد فست" تجمعِ
یه مشت آدمِ عجیبوغریب و فاسده که دارن
خشونتِ احمقانه و خونریزی رو جشن میگیرن
قراره فوقالعاده بشه
گوینده: خون
خون
بلاد فست
تهیهکنندهی میدانیِ افسانهای، مبلغِ فیلم
و عاشقِ تمامِ چیزهای وحشتناک، آنتونی والش
ازتون دعوت میکنه که برای نجات جونتون فرار کنید
بلاد فست
آنتونی والش: ما یه مزرعهی ۷۰۰ هکتاری رو وسط
بیابون گرفتیم و نمادینترین
لوکیشنهای سینمای وحشت رو بازسازی کردیم
بزرگترین اسمهای ژانر وحشت رو از دست ندید
نشستهای سلبریتیها و خفنترین پارتیها
مواردِ جدیدی که اضافه شدن شامل "درختکار اصلی"، راجر
هینکلی، بازیگرا و عواملِ فیلم "لونهی جهنم"
و کارائوکه شبانه با "زکری لیوای" هستن
شبِ هالووین قبل از غروب آفتاب خودتون رو به پشتِ دروازهها برسونید
گوینده (توی کامپیوتر): خون
خون
بلاد فست
تقدیم به شما از طرفِ شرکت والش
باید تماشای اون رو تموم کنی
داری خودت رو عذاب میدی
یه بلیت دیگه پیدا میکنیم
چند ماهه که کلِ بلیتها تموم شده
دلالها قیمتی میدن که از تعدادِ منافذِ پوستم هم بیشتره
یو! یو
یو
پستِ "اورواچِ" منو دیدین؟
کدِ بازی رو هک کردم، توی مهارتهای نهایی کلی خفن شدم
سه تا دنبالکنندهی جدید
هیچکدومشون هم فامیل نیستن
بوم، بوم، باه
صبح بخیر، کریل
من حالا آمادهام که از جهانهای موازیِ مجازیم دست بکشم
برای یه آخرِ هفته توی "بلاد فست"
تازه، فکر کنم وقتشه اون
خانمِ فوقالعادهای که لایقِ از باکرگی درآوردنِ من باشه رو پیدا کنم
یعنی کریلِ بزرگ
واقعاً پشمریزونه که هنوز کسی تو رو نزده به جیب
میدونم، نه؟ منم همین رو میگم
اوضاعِ بیرون خیلی داغونه
توی این دنیا اوضاع خیلی خیطه، پسر
چی... چی... چی
این چِشه؟
باباش دستبندش رو پیدا کرد
شماها بدون من برید
شاید بهتره به اشلی زنگ بزنی
احتمالاً اون بتونه بفرستت تو
اوه، لطفاً اسمشو نیار، رفیق
یه نشست برای فیلم "لونهی جهنم" توی بلاد فست هست
حتماً یه بلیت اضافه داره
من... من نمیتونم
باورم نمیشه... این خیلی نامردیه
اشلی اسپتس... اشلی اسپتس توی بلاد فسته
و من اینجا گیر کردم
همون اشلی که فکر میکرد "کریسمسِ سیاه"
یه فیلمِ تعطیلات از "تایلر پری"ئه
میدونی، اون... اون حاضر نیست فیلمِ "هفت" رو ببینه، چون
شش تای اولیشو ندیده
باشه
فکر میکرد فیلم "۲۸ روز بعد"
یه مستندِ پزشکی در موردِ چرخهی کوفتیِ قاعدگیه
دکس، خیلی رقتانگیزی
این چیزیه که واقعاً دلت میخواد
و میخوای بذاری بابات جلوت رو بگیره؟
اون... اون آدمِ ترسناکیه
بابای همه ترسناکه
مرد باش
تو اصلاً برای "بلاد فست" ساخته شدی
بلاد فست
بهش زنگ میزنم
خوشحال شدی؟
آره
اینه، خودشه
پاو
دکس. دکس (پشتِ تلفن): هی
اشلی
خیلی وقته خبری از هم نداریم
دکس (پشت تلفن): فقط میخواستم برای فیلمِ جدیدت
یعنی "لونهی جهنم" بهت تبریک بگم
به نظر میآد خیلی خفن بشه
خب تو... تو توش بازیگری، درسته؟
تو... اوه خدا... چی؟ چی؟... نقشِ کی رو
نقشِ چی رو بازی میکردی؟
دخترِ بیبالاپوشِ شماره چهار
دخترِ شماره چهار، آره خودشه
نقشِ کلیدیئیه
به دخترِ شماره سه نمیرسه البته
حاضرم برای نقشِ دخترِ شماره سه آدم بکشم
خب، به هر حال توی یه فیلمی
عالیه
داری به آرزوهات میرسی
اوم، اگه برای رفتن به... اوم، به
بلاد فست ماشین میخوای، خوشحال میشم که
اوم، راستش من همین الانشم اینجام، میدونی، برای اینکه از لحاظِ روحی
خودم رو برای طرفدارها آماده کنم
دارم سعی میکنم یه راهی برای رفتن تو پیدا کنم
اینجا بیشتر از یه کمپِ تابستونیِ "اسام"، سیم خاردار کشیدن
صبر کن اشلی، دلیلِ اصلیئی که زنگ زدم
چرا اینقدر طولش میده؟
چرا خیلی راحت ازش نمیخواد؟
من دکس رو خیلی وقته میشناسم
اون از پسِ چیزهای سختی براومده
و غرورِ خودشو داره
دکس قرار نیست مثل یه ترسو رفتار کنه فقط برای اینکه
توروخدا اشلی، فقط... فقط منو ببر تو
واقعاً دارم زانو زده التماست میکنم، نگاه کن
این منم که دارم التماس میکنم
متوجهی؟
حرفمو پس میگیرم
اون مثلِ خمیرِ کلوچهست، خیلی زود وا میره
بزن بریم بلاد فست
سم: چرا اینهمه قانون؟
فردی فقط توی خواب میکشه، باکرهها زنده میمونن
مایکل هم نمیتونه یه بمب کثیف بسازه و همهشون رو بکشه
این قوانین
دکس: باید قانون وجود داشته باشه
وگرنه، مرگ کاملاً تصادفی میشد
فقط هرجومرج و بیمعنی
سم: زندگی هم همینه
دکس: اگه فیلمها مثلِ زندگی بودن، هیچکس بلیت نمیخرید
گوینده: دروازههای بلاد فست تا یک دقیقهی دیگه بسته میشن
یالا
دروازهها دارن بسته میشن
بزن بریم
قراره بهترین شبِ زندگیم باشه
بدو دکس
No comments yet. Be the first to leave one.