முதல் 200 வரிகள்.
ما شکايت هاتون رو مورد نظر قرار داديم
آره , اما نه , فکر نکن که غيرقابل تعويض نيستي نه
اون هيچوقت يه بارم بهم نگفت که کارت خوبه
تمام سخت کار کردنام
هيچکسي هيچوقت از من طرفداري نکرد
باهمشون ويژه رفتار مي شد
باشه , هيچکي از جاش تکون نخوره
همه سر جاشون وايسن
!خفه شيد !گفتم خفه شيد
حالا گوش کنيد همه به من گوش کنيد
باشه , بچه ها مي تونن برن
بقيتون , هيچکي لز جاش تکون نمي خوره
سريعا به پليس نياز داريم - شنيدي چي گفتم ؟ - گفتم کس ديگه ايي تکون نخوره
عجله کنيد
خواهش ميکنم به کسي صدمه نزن
گمشو !! ئگرنه شليک ميکنم
داري اين مردم رو مي ترسوني - شليک ميکنما -
هي ميزنم
اونا هيچکاري با تو نکردن
اه , تو از ايتش خبر نداري
اسلحه رو بده من
من يه بازنده نيستم
نه , نيستي
اونا مجبورم کردن که اينکارو بکنم
اونا مجبورم کردن
ولي قرار نيست که اينکارو بکني
باورت ميشه ؟
بهشون نشون ميدي
بهشون نشون ميدي
نه
پايين بمونيد
قراره بميرم
هيچکسي قرار نيست بميره
با افتخار تقديم مي کند TvCenter
ترجمه و تنظيم - Joker -
خيلي خب , بچه ها , همه چي امنه
بريد عقب , برگرديد عقب
متاسفم , عقب عقب خواهشا
مجروح ها کجان ؟
چي؟- ام کسايي که تير خوردن کجان؟ - FBI من از
همه داخلن ولي قرار نيست هيچ مجروحي پيدا کنيد
تو اولين پزشک سر صحنه ايي ؟ - بله , قربان -
چه اتفاقي افتاد ؟ - با عقل جور در نمياد -
باهامون تماس گرفتن که تيراندازي شده و حداقل يه مرد تير خورده
اما وقتي رسيديم اينجا هيچ کاري واسه انجام دادن نبود
FBI من مامور ويژه اسکالي هستم از
مي خوام با يکي صحبت کنم که بتونه بهم بگه اينجا چه اتفاقي افتاده
مي تونم بهت بگم که چي ديدم , ولي فکر نکنم هيچکسي اينجا باشه که بتونه بگه چه اتفاقي افتاد
چي ديدي؟
به نظرم بايد با اين مرد صحبت کنيد يکي از کسايي بود که تيرخوردن
شما تير خورديد ؟ - درست همينجا -
درست توي شکمم
وارد شدن گلوله به بدنم رو حس کردم
و بعدش يادم مياد که افتاده بودم کف زمين
دست و پاهام بي حس شده بود و مي تونستم مزه ي خون رو توي گلوم حس کنم
بعد صورت مردرو ديدم - کدوم مرده؟ -
همون طرفي که سعي کرد يارو تيراندازه رو از صدمه زدن به مردم منصرف کنه
چيکار کرد ؟
لمس ـم کرد و بهم گفت که حالم خوب ميشه
و بعد يدفعه مي تونستم دوباره دستا و پاهام رو حس کنم
تو کي هستي ؟ - اسمم فاکس مالدر ـه - ام - FBI مامور
اينجور که فهميدوم حق و حقوقت رو واست خوندن
با من صحبت ميکني , آقاي مانتز ؟
مي توني بهم بگي چه اتفاقي افتاد ؟
...خدا
امروز از جونم گذشت
روحم رو مورد ترحم قرار داد و گناهانم رو پاک کرد
چجوري ؟
اون خم شد و من و با دستش شفا داد
با کف دستــش
کي اينکارو کرد ؟
يه مرد
يه مرد مقدس
تنها چيزي که به ذهنم مياد اينه که
حتما خود خدا بوده
باهاش صحبت کردي ؟ - با کي ؟ -
تيرانداز يه مردي رو توصيف کرد که خم شده و با کف دستش اونو شفا داده
اون رفته - گذاشتن که از سرصحنه بره ؟ -
خب , هيچکي بهش اجازه رفتن نداده
اونو نگه داشته بودن , و داشتن باهاش صحبت مي کردن که يدفعه يه جوري غيبش زده
همينجوري غيب شده ؟ - بدون هيچ ردي -
اينجا که نشستم به ذهنم خطور کرد
چي ؟
همه چيزتغيير ميکنه به جز دريا
از من چي مي خواي ؟
من فکر کردم حداقل به خودمون اجازه بديم که يه ياد آوري کرده باشيم
چيزي ندارم که بهت بگم
جدا ؟
قبلا ها خيلي حرفا واسه گفتن به هم داشتيم
اوقات خيلي خوبي داشتيم تو جاي تابستوني با مالدر
بچه هات
جوون و با انرژي
يادم مياد که تو دريا با بيل اسکي روي آب مي کرديم
تو اسکي با آب کارش خوب بود شوهرت رو ميگم
کارش عين من درست تبود ...ولي خب
البته تو خيلي از موارد اينجوري بود
مگه نه ؟
تمام خاطره ها رو سرکوب کردم
خب
باورش واسه من سخته
مخصوصا امروز اينجا اومدم
تا ازت بخوام چيزي رو به خاطر بياري
چيزي که مجبورم ازت بپرسم و بايد خيلي تلاش کني که به يادت بياد
آره , اسمش رو تحت عنوان جرماي اسميت از سوتيلند ، ويرجينيا
و يه آدرس پستي بهمون داده که معلوم شد تقلبيه ، و گواهينامه رانندگي هم نداشته
تموم ماشين هاي پارکينگ سرجاشونن ؟
آره ، پس معلومه از يه جايي همين اطراف اومده بايد شروع به گشتن بکنيم
و شما شخصا باهاش صحبت کرديد - بله -
لعنت به اين قضيه ، من قسم مي خورم همينجوري اتفاق افتاده که براتون گفتم
سرمو پايين انداختم که يه چيزي بنويسم وقتي بالا رو نيگاه کردم
طرف ديگه اينجا واينستاده بود
انگاري که غيبش زده باشه
ممنون
مالدر - دستيار دفتر مامور اسکينر هستم -
ميشه لطفا گوشي رو چند دقيقه نگه داريد - آره -
مامور مالدر
همين الان تماسي رو دريافت کردم که بايد ازش با خبر بشي چي شده ؟ -
مادرتون همين الان با وضعيت جدي تو بيمارستان بستري شده
توي يه شهر ساحلي کوچيک توي ...رود آيلند به اسم ، کونو
شهر کونوکو ؟
راه مي افتم
پرستار گفت که که سکته کرده
و هنوز ميزان شدت ضرر رو نميدونن
اما دکتر تو راهه
سردشه
مالدر نمي خوام که نتيجه گيري بکنم
و نمي خوامم که بدترين فکر و بکني
مردم هميشه خدا از اين وضعيت بهبود ميابن
مادر
قادر به صحبت کردن نبوده و هي به هوش مياد و بيهوش ميشه
چجوري رسوندنش اينجا ؟ - يکي با 911 تماس گرفت -
بهيار هاي پناهگاه هاربور
کف خونه پيداش کردن
مامان
سلام ، همه چي مرتبه
همه چيز خوب ميشه
چي شده ؟ چي مي خواي ؟
فکر کنم که مي خواد چيزي رو بنويسه
کف دست ؟
مشکلش چيزي بود که بهش ميگيم خونريزي در زير ناحيه عنکبوتيه
ولي اونا خيلي اميدوارن چون گردش خونش خيلي سريع به حالت طبيعي برگشته
قراره زير نظر مداوم دکتر باشه
و بهترين مراقبت ها توي بيمارستان ازش بشه اگه خدا بخواد
امکان داشت از اين خيلي بدتر بشه
ممنون - حالت خوبه ؟ -
آره ، من
فقط نمي تونم به اين فکر نکنم که يه ارتباطي هست
ارتباط ؟
يه ارتباطي به تيراندازي و رستوران غذاي حاضري
ببخشيد من نمي فهمم
مامانم کلمه ي "کف دست" رو نوشت
اين همين چيزي بود که مرده باهاش قرباني ها رو شفا ميداد ، کف دستش
تو فکر ميکني درست نيست ؟
مالدر ، هيچ معماي دشواري تو اين قضيه نيست
مادرت تو سني قرار داره که
امکان داره يه همچين اتفاقي براش بيوقته
آره ، ولي واسه چي کلمه ي "کف دست"؟
خب ، اين ميتونه چندتا دليل داشته باشه
اما اگه بخوام راستش رو بگم فکر نميکنم که اصلا دليلي پشتش باشه
مغز و نحوه پردازش فکرش
کلا....کلا ي خاطر چيزي که اتفاق افتاده به هم ريخته
حيلي راحت مي تونسته روي مرکز صحبت کردن يا زبانش تغيير گذاشته باشه
ولي دقيقا نمي توني توضيح ـش بدي
و همينطورم نميشه توضيح داد که چجوري تيرخورده ها به صورت معجزه آسايي خوب شدن
يا اينکه چجوري مردي که شفا ـشون داد دود شد و رفت توي هوا
مطمئنم که مي تونم و در آينده توضيحش ميدم
مالدر ، من ميرسونمت به نزديکترين هتل
روز خيلي سختي رو پشت سر گذاشتي - مي خوام برگردم به واشنگتن دي سي -
که چيکار بکني ؟ - بفهمم اين مرده معجزه گر کيه -
اين همه چيزيه که توسط اولين گروه خبري فيلمبرداري شده
تصاويري که قرار بوده حذف بشه و تصاويري که هنوز اديت نشده
تونستن از مرده مورد نظر فيلم بگيرن ؟ - آره ، تو دقيقه 8:22
ايناهاش ، بايد همين باشه
واو ، چي شد اونجا - آره ، غيبش زده -
کجا رفت ؟ -
اينو ديدي ؟ - آره -
انگاري که خودش غيبش زده و يکي ديگه جاش اومده
همون لباس هم تنش ـه
امکان داره که يه کاراگاه ديگه باشه ؟
چرا نميري و بفهمي - تو کجا ميري ؟ -
اگه بهت بگم ، اجازه نميدي که برم
مالدر ، تقريبا 24 ساعته که نخوابيدي - اگه چيزي پيدا کردي بهم زنگ بزن -
نه ، الان نه
باشه
وايسا , وايسا
اون اينجا پيش مادرت بود
چي ؟
با مادرت "مرد "سرطاني
داري در مورد چي صحبت ميکني ؟ - شايد بتونم به کارت سرعت بدم مامور مالدر -
تو اينا رو گرفتي ؟ - اينجور که ميبيني سر يه چيزي بحث مي کردن -
به نظر مياد متعجب زده مياي واضحه که ميدونستي همديگه رو مي شناختن
يا اينکه چي منجر شد که برسن به هم
نميدونم
اون بهش صدمه زد ؟ - نه -
نه ، بعد اينکه اون رفت مادرت افتاد زمين
اگه من اينجا نبودم که زنگ بزنم شايد زنده نمي موند
سر چي جروبحث مي کردن
نميدونم ، دستور داشتم که فاصله ي ايمني رو حفظ کنم
حتما بايد يه سري ايده داشته باشي وگرنه تا اينجا نمي افتادي دنبالم
اون يه چيزي از مادرت مي خواست
No comments yet. Be the first to leave one.