முதல் 200 வரிகள்.
دخترای پیشازتاریخ یه جورایی جذابن
من که پایهم. آره، شک ندارم تو پایهای
این یارو رو نگاه. انگار نیمهحیوونه
اه، اونم مثل ماست
همگی یادتون هست؟ انسان خردمند؟
از نظر ژنتیکی و بیولوژیکی هیچ فرقی با من و تو ندارن
ما حتی توی همون دوره زمینشناسی اونا زندگی میکنیم
هولوسن
خب، این دوره دقیقاً بعد از آخرین عصر یخبندان شروع شد
حقیقت اینه که «کرومانیون» یه اصطلاح قدیمی شده که... فقط جداشون میکنه
یعنی اونا رو به عنوان اروپایی در مقابل آفریقاییها قرار میده
چیزی یادتون میآد؟
میدونید اونا هم همون
آرزوها و ترسهای ما رو داشتن. همون
وابستگیها رو به خانواده و گروه داشتن
راستش، فکر کنم اونا وابستگیشون به گروه از ما هم قویتر بود
و همینطور به بقیه موجودات زنده
ولی بیاید بهش فکر کنیم. اگه این آدم امروز زنده بود
خیلی پیر میشد
مخصوصاً با در نظر گرفتن اینکه اکثرشون هیچوقت بیشتر از سی و دو سال عمر نمیکردن
شاید حتی قدر آنتیبیوتیک و کفشهای ورزشی رو هم میدونست
اما درباره بلایی که امروز سر دنیامون آوردیم چی فکر میکرد؟
این گروه کوچیک و صمیمی که حاضر بود براش جون بده
حالا تبدیل شده به یه نسل خودشیفته و معتاد به شبکههای اجتماعی
اونقدر از درک اون از انسانیت فاصله گرفته
که حتماً براش بیگانه به نظر میرسه
داره درباره تو حرف میزنه داداش
ببخشید
بیاید درباره ابزارها صحبت کنیم
تو خودت یه ابزاری (هالوئی)
ابتداییترین ابزار، یه سنگ ساده است
با یه سنگِ چکشمانند میتونید یه سنگ دیگه رو بشکنید
و یه لبه تیز درست کنید
حالا، از این تکه سنگ تیز میشه برای پوست کندن استفاده کرد
کارت تقریباً تمومه؟
نه واقعاً
نمیتونی فقط عکس بگیری؟
تکلیف این نیست
پروفسور شولمن ازمون خواسته
نشانههای خاصی رو که نشون میده یه جمجمه مثلاً
پارانتروپوس بویسی هست
در مقابل پارانتروپوس روباستوس، تشخیص بدیم
وای خدای من. چی شده؟
اون پروفسور یانگه
اون اینجا چه غلطی میکنه؟
پروفسور کیتریس داره به اون بچهها موزه رو نشون میده
آه، اونم دنبالش راه افتاده. چه بامزه
محض رضای خدا تارا، اونا با هم زندگی میکنن
در ضمن، اون انگار هزار سالشه
ام... نهایتاً چهل سالشه
تازه، کیتریس هم بدجوری جذابه
پس باید بیشتر تلاش کنم
تو هم میآی؟
آره، فکر کنم
پروفسور یانگ، سلام
خیلی عالیه که اینجا میبینیمتون
من و ایزابل داشتیم تحقیق میکردیم
من درس «انسانهای اولیه در دوره گذار» شولمن رو دارم
داری طرح استخون ران و فک رو میکشی؟
آره
خب، بریم سراغش
جمجمه کوچیکتر، یه تاج ظریف
بالای جمجمه، فک بالایی پهن
ولی دندونهای کوچیک؟ انسان ماهر (هومو هابیلیس)
آفرین. صبر کن
شما ادیان تطبیقی درس میدید
تاریخ بشر فراتر از فقط مذهبه، تارا
حتماً، همینطوره
داشتیم میرفتیم قهوه بخوریم. میل دارید با ما بیاید؟
قراره با پروفسور کیتریس یه چیزی بخورم
وقتی کارش تموم شد. ولی ممنون
این کرومانیونها رو دوست داری؟
خب، اونا بیشتر ترکیبی از انسانهای اولیه مختلف هستن
ولی من نقاشیهای غار رو دوست دارم
منم همینطور
هی، بیا جلوی ویترین یه عکس بگیریم
اه... ایزابل
کارولین بهم گفت میخواستی چند تا کتاب امانت بگیری
هر وقت خواستی بیا و هر چی میخوای بردار
اگه تا حالا نخوندمشون، احتمالاً بعداً هم نمیخونم
ام... ممنونم پروفسور یانگ
خواهش میکنم. دخترا، توی کلاس میبینمتون
ممنون
«نقاشیها رو دوست دارم.»
پسر، اون از کارکنهای موزه هم بیشتر میدونه. بهشون میگن موزهدار
منظورم اینه که اون آدم خیلی باهوشیه
با یه هیکل ردیف
سلام عزیزم. سلام
باید یه وقت با من بیای دویدن
فرار از چی؟
برای اینکه رو فرم بمونی. نه بابا
من، اه... احتیاج به حمام دارم
میخوای بیای کمرم رو بشوری؟
راستش آره. ولی
این سری دانشجوها چطورن؟
نابغه خاصی هست که باید حواسم بهش باشه؟
منظورت کسیه که بتونه یه جمله درست و حسابی بنویسه؟
یادت هست قدیما بچهها برای باز شدن ذهنشون میرفتن دانشگاه؟
حالا انگار فقط یه مرحله سوری توی راه رسیدن به سیلیکون ولی هست
تازه اینا خوبهاشون هستن
نمیدونم
واقعاً فکر میکنی جوونها توی بیست سال اینقدر عوض شدن؟
از این رنگ خاکستری موهات خوشم میآد
نه بابا
ولی اگه اذیتت میکنه، رنگش کن
من به کسی نمیگم
میدونستی محمد (ص) موهاش رو خضاب میکرد؟
دیدی؟ اگه برای پیامبر خوب بوده، پس
هیچکس جز خودت متوجه نمیشه
باشه
و اون توی ده سال حتی یک روز هم پیر نشده
هر زنی توی دانشکده حاضر بود
هر چی داره بده تا اون راز رو بدونه
دنبال این هستن، ایدیت؟
اوه، تمومش کن هری
خب اگه از زومبا خسته شدی، برو کلاس اسپینینگ
باشه، فرقی نمیکنه چیکار کنی
دکتر فقط گفت که باید
مامان، من غر نمیزنم
خودت بودی که داشتی شکایت میکردی از
باید برم کلاس. دیرم میشه
میدونی چیه مامان
چطوره برای یه بار هم که شده هر کدوممون مراقب خودش باشه؟ منصفانه نیست؟
واو. دوباره؟
اون سالهای زیادی رو
صرف بیماری پدرم کرد که حالا
خدایا، ایزابل
تو وقتی اون مریض بود، همه چیز رو برای همیشه متوقف کردی
اون باید بکشه کنار
این زندگیِ توئه، درسته؟ بالاخره مال خودته، مگه نه؟
نه، متأسفم. منم دوستت دارم
بعداً زنگ میزنم. خداحافظ
تو دختر خیلی بهتری هستی
تا اون چیزی که من هیچوقت خواهم بود
سلام بچهها. من مت داگلاس از باشگاه پرایمال کیکبوکسینگ هستم
بریم
بریم. آمادهای؟
سخت نمیگیرم. خب؟
خب، گارد میگیرم
اولین کاری که میکنم یه لگد به سر میزنم
بعدش با دو تا مشت ادامه میدم
یالا، تمرکز کن پسر
هی پسر
جدی، اصلاً چرا وقتم رو تلف میکنم، واقعاً؟
اوه... تقصیر من بود. من
همین الان دارم میآم پایین
پنج. چهار
سه
دو
اوه
یک
بوم! دیدی چقدر سریع...؟ این
معرکهست. حتی نمیتونم ببینمت. خیلی سریعی
مثل فلش میمونی. آره؟
زود باش، منتظرتم
کلاس خوبی داشته باشید پروفسور
تو هم همینطور عزیزم
همه ما داریم میسوزیم
تکتک ما. در آتیشِ میل و تمنا میسوزیم
ما در شعلههای آتیشی میسوزیم
که بودا بهش میگفت
«سه سم.» طمع، خشم، جهل
اما اون به ما یاد داد
که میتونیم این رو درست کنیم. میتونیم تغییرشون بدیم
و طمع تبدیل به بخشندگی میشه
خشم تبدیل به شفقت میشه
و جهل تبدیل به خرد میشه
اون میگفت همیشه معجزاتی اطراف ما هست
همین که ما اینجا در کنار هم، توی این اتاق هستیم
خودش یه معجزهست
جدی؟ مگه بودا یه جورایی ریاکار نبود؟
منظورم اینه که، درسته، اون از همه مال و منال دنیا گذشت
پول پدرش
به همه ما گفت که با قناعت زندگی کنیم
و بعدش خودش تهش خیلی چاق شد
خیلی چاق، آخه مگه میشه مرد؟
داری درباره اون مجسمههایی که توی محله چینیها میبینی حرف میزنی، درسته؟
آره. بودا
که توی اون مجسمهها تصویر شده، آسیاییه، نه؟
درسته
خب
اون بودا نیست
بوم
منظورت... منظورت چیه؟ خب، بهش فکر کن
سیدارتا گوتاما یه هندی بود. اهل نپال
یه راهب چینی اومد به هند
بودایی شد، برگشت خونهش
و شروع کرد به تبلیغ این دین
چینیها آیین تائو رو باهاش ترکیب کردن
راهبهاشون تراشیدن سر و اون رداها رو باب کردن
و اون بودای چاق و خندان به اسم هوتی
بودای واقعی یه آدم معمولی بود
با یه بدن معمولی و موهای کامل
ولی اون یه خدا بود
نه، هیچوقت چنین ادعایی نکرد
فقط یه آدم بود
که مدتها و با دقت درباره شرایط انسانی فکر کرد
و به بیداری رسید
مثل عیسی
فقط بدون اون موهای بلوند بلند و چشمهای آبی
No comments yet. Be the first to leave one.