முதல் 200 வரிகள்.
خب، جین و مایکل
خیلی سختی کشیدن، مگه نه؟
با هم ازدواج کردن، به مایکل شلیک شد
بعدش حالش خوب شد
اوضاع داشت رو به راه میشد
تا اینکه
توی معاینات بدنی رد شدم
نمیتونم برگردم به نیروی پلیس
فقط میتونم پشتمیزنشین بشم
میدونم، خیلی ضدحاله، نه؟
یه ضدحال دیگه: زندگی رافائل
شناسنامهم
من یه سولانو نیستم
و حالا که حرف از خبرای بد شد
رافائل هم با کاتالینا، دخترخاله جین، وارد رابطه شده بود
و جین اصلاً با این قضیه راحت نبود
من کلی پول نقد و جواهرات دیدم
منظورم اینه که، مشکوک نیست؟
نه وقتی که تازه از ونزوئلا وارد آمریکا شدی
اونجا توصیه میشه افراد غیرمقیم با خودشون دلار ببرن
واقعاً، واقعاً معذرت میخوام
اما شاید حق با جین بود
که نگران باشه، چون اینو ببینید
و خبرای بدِ بیشتری هم تو راه بود
یه نفر داشت از پترا باجگیری میکرد
یه آدمِ عوضیِ جلیقهپوش به اسم اسکات
پس با رافائل یه معامله کرد
سهامت رو بهت برمیگردونم
اگه درباره اسکات دروغ بگی
بذارید واضح بگم
پترا به دلایل کاملاً واضحی از اسکات متنفر بود
اوه، ببخشید
محض احتیاط اگه اون دلایل یادتون رفته
یه مرورِ کوتاه وسطِ این مرور
پترا توسط خواهر دوقلوش، آنِسکا، فلج شده بود
اونم بعدش خودش رو جای پترا جا زد
و بعدش آنسکا عاشق اسکات شد
اونم در حالی که ادای پترا رو درمیآورد
اما بعدش پترا به هوش اومد
و شوتش کرد بیرون
خب، برگردیم به مرور اصلی
خلاصه، به خاطر همین بود که پترا از اسکات متنفر بود
آهان، پدر جین یعنی روخلیو هم با یه واسطه ازدواج آشنا شده بود
خب، اینجا نوشته که دنبال یه آدمِ بارور میگردی؟ دقیقاً
و در کمال تعجب این اتفاق افتاد
روخلیو، منم
نه برای رابطه، فقط برای اینکه با هم بچهدار بشیم
بهش فکر کن
دارم بچهدار میشم
و مامان جین هم وارد یه رابطهای شده بود
ببینید، اون دوباره برگشته پیش بروس
بله، همون بروس. همونی که خیلی وقت پیش باهاش بود
سه روز پیش با بروس رابطه داشتم. چی؟
و آره، جین هنوزم دل خوشی ازش نداره
اون یه آدمِ عوضیه
که بارها و بارها دلت رو شکوند
تازه بماند که یه دروغگو هم هست
کسی که متاهل بودنش رو ازت مخفی کرد
میدونستم متاهله
وقتی با هم بودیم
عالی شد
و اینجاست که دوستان
داستان رو رها کرده بودیم
یه نکته حاشیهای کوچیک
درباره جین گلوریانا ویانوئِوا
اون فیلم "سواحل" رو دیده بود
بار ۱۴
هر بار
که مامانش با بروس بهم میزد
مرسی که دوباره با من تماشا کردی
میدونی، بهم کمک میکنه؟
که به خاطر چیزی غیر از اون گریه کنم
میدونم مامان، میدونم
و اون دوران با مامانش
خب، دو تا چیز بهش یاد داد
اون همیشه هوای زو رو داشت
فقط فکر کردم این دفعه
فرق میکنه
و اینکه آدما عوض نمیشن
که ما رو میرسونه به اینجا و الان
خب، ممنون که برای صبحانه دعوتم کردین
مرسی که مافین آوردی، خوشمزه بودن
خواهش میکنم
سلام
جین، سلام
سلام مامان. بروس
بعداً میبینمت
حداقل میتونی اون قیافه رو به خودت نگیری؟
ببخشید، دستِ خودم نیست، ناخودآگاهه
شاید بهتر باشه قبل اینکه ببینمش بهم خبر بدی
من اینجا زندگی میکنم، با هم دوستیم، قراره ببینیش دیگه
مادرجون میدونه اون اینجا بود؟
همه با هم صبحانه خوردیم، اونم مافین آورده بود
آهان، خوبه. برای کلیسا آمادهای؟
شما با بروس صبحانه خوردین؟
خب، اون الان دیگه طلاق گرفته
و منم گفتم که یه شانس بهش میدم
چرا؟ چون اون عوض شده جین
مامان، میفهمی چی داری میگی؟
منظورم اینه که، تو دقیقاً همین رو بهم گفتی
صد بار تا حالا
میدونم، ولی این بار فرق میکنه
و اون... دیگه کافیه
من با اون هستم
پس وقتشه که تو هم با این قضیه کنار بیای
خیلی خب، کنار میام
میام دیگه
دیدی؟
بله، نظرت رو میخوام بدونم
خیلی خب، روخلیو
آقای زنبور فکر میکنه
بچهدار شدن با زنی که تازه باهاش آشنا شدی
خیلی دیوانهواریه
خب آقای زنبور، من با کمال احترام مخالفم
آهان، بله. یادتون هست که
روخلیو اخیراً تصمیم گرفته بود واردِ
یه قراردادِ کاریِ غیرمعمول با این زن بشه
میبینی دوستِ راه راهِ من
این بهترین راه برای نیازِ من به وارثه
خب منم فکر میکنم تو زده به سرت
باورم نمیشه که دوباره برگشته
پیشِ بروس
و حالا مغزِ مادربزرگم رو هم شستشو دادن
فکر میکنم باید یه کاری بکنیم
مثلاً یه جلسه نصیحت براش بذاریم
اوه، نه. من قاطیِ این بازی نمیشم
آره، من با روخلیو موافقم
تو چی فکر میکنی آقای زنبور؟
منظورت آقای "بیخیال"ـه؟
فکر میکنم جین نباید دخالت کنه
واسه فضولی به کسی مدال نمیدن
هیچکس از آدمِ فضول خوشش نمیآد! نباید سرِ کار باشی؟
اول باید برم صافکاری
دلار برای یه سپرِ نو ۵۰۰
اوه نه، جدی؟ آره
ولی از نشستن توی اداره بهتره
آهان، بله
یادتون هست که اون الان پشتمیزنشین شده
پشتمیزنشینی خیلی رو اعصابه
شاید بهتر باشه از این وقت استفاده کنی
و درباره شغلهای دیگه تحقیق کنی
جدی میگم، اگه یه حرکتی بزنی
واقعاً فکر میکنم حالت بهتر بشه
من کمکت میکردم مایکل
ولی نمیتونم با کامپیوتر کار کنم
چون انگشت ندارم! اوه
میرم اون رو یه جا قایم کنم
بسیار خب
آمادهای بابا رو ببینی آقای خوشخنده؟
آره، میخوای بابا رو ببینی
بابا کجاست آقای خوشخنده؟
برای دفاع از خودش باید گفت که
خیلی فکرش مشغول بوده
تو چی فکر میکنی مَتِئو؟
بریم یه سری بزنیم ببینیم خاله کاتالینا چطوره؟
آهان، بله
کاتالینا
جین
یه کم وقتِ اضافه داشتیم
واسه همین خواستیم بیایم یه سلامی عرض کنیم
و همینطور
دوباره معذرتخواهی کنیم
به خاطر فضولی کردن توی کیفت
و اینکه فکر کردیم داری چیزی رو مخفی میکنی
بُنژور
شما کی هستید؟
من شوهرِ کاتالینا، آرنو، هستم
تو متاهلی؟
داره یه کم پیازداغش رو زیاد میکنه
پیازداغش رو زیاد میکنم؟
اصلاً هم پیازداغش رو زیاد نمیکنم
داریم طلاق میگیریم
نه، نمیگیریم
چرا، میگیریم
حالا برای بارِ آخر، برو وسایلت رو جمع کن
میبرمت فرودگاه
خب، بهتره توضیح بدم. اره، ایده خوبیه
من از روی هوس و هیجان با آرنو ازدواج کردم
چند ماه پیش
اون پیرمرد؟ بیخیال
حتماً به خاطر پول بوده
یه اتفاقِ هیجانانگیز و رمانتیک بود
و اصلاً ربطی به پول نداشت
اون عنوانِ اشرافی داره ولی یه قرون هم تهِ جیبش نیست
خیلی خب، برو سرِ اصلِ مطلب
باشه. همه بهم گفتن
که باهاش ازدواج نکنم ولی من کارِ خودم رو کردم
و خب، معلوم شد که حق با همه بوده
چرا اینو به من نگفتی؟
چون خجالتآور بود
صداتون رو میشنوم
خب پس گوش نده
به هر حال، ما تازه با هم آشنا شده بودیم
و نمیخواستم ذهنیتت نسبت به من خراب بشه
آره، دیگه کار از این حرفا گذشته
اون همه پول نقد و جواهرات چی؟
واقعاً برای فامیلای بیپولمون توی ونزوئلاست؟
بیشترش، آره
منظورم اینه که، چندتاشون هدیههای آرنو هستن
که میخواستم بفروشمشون ولی اون پسشون میخواد
No comments yet. Be the first to leave one.