முதல் 200 வரிகள்.
الو؟ الو
حالت چطوره امروز؟ آنتونی، حالت چطوره؟
رزومهت رو برام فرستادن اینجا
میتونی یکم از خودت برام بگی؟
آره، خب من ۲۵ سالمه. اهل نشویلِ تنسی هستم
همونجا به دنیا اومدم و بزرگ شدم. آره
من همیشه ۱۰۰ درصدم رو میذارم. عالیه. عالیه
دنبال استخدام یه نیروی موقت هستیم
هم برای کار توی دفتر
و هم برای اردوی تفریحی شرکت
توی این سفر دستیار من میشی و توی کارهای خردهریزه بهم کمک میکنی
خب، ما یه گروه مستندساز داریم که بیزنس ما رو دنبال میکنن
اگه این کار رو قبول کنی، با جلوی دوربین بودن مشکلی نداری؟
حتماً
توی شرکت سس تند «ننه باحال»
زمان هیجانانگیزی برای ماست چون داریم میریم به اردوی بزرگمون
آره. و تو هم قراره توی همون کمک کنی
به «اوک کنیون رنچ» خوش اومدید
اووو
شما آیندهی «ننه باحال» هستید
پسرم داگی رو تشویق کنید
سلام، خانوادهی ننه باحال
داگ، اون غیرقانونیه
پیادهروی. کجا؟ چی؟
بزن بریم
دو هفته پیش، املاکیهای مالیبو
یه کندوی زنبور. چی؟
پاکسازی شد
میخوام «هرزه بودن» رو بذارم تو لیست آرزوهام
یا خدا. این کار رو نکن
واقعاً حس میکنم توی یه شو تلویزیونیام، نه یه مستند
مثلاً، این یه چیزیه که
تو... راستش شاید نه، چون این چیزی نیست که
بشه همینطوری از خودت دربیاری
خودت رو معرفی کن و بگو کجاییم
باشه. اوم، سلام. اسم من آنتونی نورمنه
من اینجام توی
ببخشید. میتونی دوباره بگی
باشه، باشه
ننه باحال. ببخشید. روز اولمه اینجا
باید یه زبونشور بخره
بهت میگم، کلی باکتری روی اون زبونش داره رشد میکنه
آره، بعدش هم میخوره توی صورت ما
واسه همینه... چه خبر پسر؟
یه لحظه. صبح بخیر. من آنتونیام
اِ، من دستیار جدیدم. مطمئن نیستم کجا باید
احتمالاً باید با کوین ملاقات کنی. هنوز نیومده
خب، آره، فعلاً میتونی بشینی، هر وقت اومد صدات میزنم
خیلی خب، ممنون
حدود دو ساله که کارهای موقت انجام میدم
اوم، تقریباً همهجا میرم
اینجا توی ننه باحال، من فقط یه دستیارم
اساساً اینجام تا هر کاری لازم دارن براشون انجام بدم
چیپس دوست داری؟
آره. میخوای اینا رو امتحان کنی؟
نه خوبم، ممنون. مطمئنی؟ اختاپوس با طعم واسابیه
اشکالی نداره، ممنون. خیلی خب
قرار نیست هر روز این طعمها رو امتحان کنیها
آره پسر، طعمیه که تا حالا حتی اسمش رو هم نشنیده بودم
میدونم
اسم من پیجی گرینه. کجا رو نگاه کنم؟ به تو نگاه کنم؟
میتونی به من نگاه کنی. باشه، میخوام زل بزنم همونجا
عاشق اینجام، و عاشق این اردوی شرکتیام که قراره بریم
چون گوش کن، اگه پیجی بتونه بره تعطیلات
پیجی حتماً میره، باشه؟
و ما دوست داریم که... چه خبر؟
میشه اون کاغذهایی که توی پرینتر بود رو بهم بدی؟
اوه، بله. ببخشید یکم پودر چیپس روش ریخته
بیخیال، مهم نیست
سس تند الان خیلی رو بورسه
همچین اتفاقی رو برای سس کچاپ نمیبینی
مثلاً، یه برنامه کچاپ توی یوتیوب بهم نام ببر
اسم اون برنامهی کچاپ یوتیوب که همه میبینن چیه؟
نه، چون اصلاً وجود نداره
الان دورهی سس تنده. نوبت ماست. این بار سس تند
آره. من کوین گومز هستم
بخش منابع انسانی رو اینجا توی سس تند ننه باحال اداره میکنم
خودم رو یه جورایی برادر بزرگتر میدونم
که میتونی بیای و رازات رو باهاش در میون بذاری
فکر کنم بتونم یه پسگردنی هم بهت بزنم ولی بیشتر یه گوش شنوا هستم
خیلی ممنون که پای این کار اومدی
آره، حتماً. ممنون که من رو پذیرفتید
این اردو هر سال برای ما خیلی مهمه
یه جورایی مثل فینال جام جهانی منه برای کل سال
میدونی، همه چیز رو آماده کردن
و تو قراره دست راست من باشی
امسال مخصوصاً خیلی هیجانانگیزه
چون مؤسس و مدیرعامل ما، داگ، داره بازنشسته میشه
کِو، یه سوال سریع؟ حتماً جیمی
اگه واسه یکی از ما، مثلاً، از اون ایمیلهای زنجیرهای شوخی یا یه چیزی شبیه اون بیاد
خب
میتونم واسه بقیه تو شرکت بفرستمش؟
محتوای جنسی داره؟
اوه، آره. خیلی زیاد. نه
من این کار رو نمیکردم. نه. نه؟ باشه
کار از محکمکاری عیب نمیکنه، مگه نه؟
فکر کنم آره. اگه بفرستمش چی؟
بگذریم. میدونی، جیمیِ قدیم تا الان فرستاده بودش
باشه. خیلی خب. ممنون
من همیشه سر به سر جیمی میذارم
ولی اون راه خیلی طولانیای رو اومده
اولین باری که اینجا شروع کردم، نمیتونستم تحملش کنم
خیلی رو مخ بود. خیلی زیادهروی میکردی
زیادهروی میکردم
ولی جیمیِ جدید
روزه که پاکه ۲۴۴۶
انبار
اون تلاشش رو میکنه
گشت بزنیم؟ حتماً
عالیه، بیا یه گشت بزنیم. چیز زیادی واسه دیدن نیست، ولی بیا یه دوری بزنیم
این طرف، بخش فروش رو داریم
سلام بچهها
سلام. سلام
این بخش روابط با مشتریه، ایمی. سلام ایمی
سلام کِوی
من ایمی پترسون هستم
سفارش همیشگی من از استارباکس دقیقاً همونیه
که تیلور سوئیفت همیشه سفارش میده
خیلی جالب نیست؟
نه واقعاً
صبح بخیر، هلن
این حسابدار ماست، هلن. اینم آنتونیه
سلام آنتونی
من ۲۶ ساله که اینجا دارم حسابسازی میکنم
هیچوقت حسابرسی نشدم
تا جایی که یادمه
اینم کارشناس تامین ماست
سلام، من آنتونیام. منم آنتونیام
از دیدنت خوشبختم. اوه، چه خوب
اوه، درسته. باشه
بیا، آنتونی
اوه، با منی؟ نه، با این آنتونی
اینم مدیرعامل ماست. دوست داره با همه آشنا بشه
بیا با دستیار جدیدم برای این هفته آشنا شو
آنتونی. خوشبختم. خوشبختم
تا وقتی دفترت رو داری ازش لذت ببر. آره
بهزودی میشه دفتر داگی
من دارم بازنشسته میشه، پس خداحافظ داگ. یعنی من
پسرم قراره مدیرعامل جدید باشه
و اون قراره عالی باشه
حس میکنم باید این فرصت بهش داده بشه
که «ننه باحال» رو به عنوان یه بیزنس خانوادگی حفظ کنه
باشه. ریسکهای موجود رو هم درک میکنم
پس، از پیشنهادتون ممنونم
ولی فعلاً قصد فروش شرکت رو ندارم
باشه
داگ، اون آدم خوبیه
اوم، یکم ترسناک بود
فقط به خاطر اینکه، خب میدونی، اون مسلماً رئیس بزرگه
حتی سرش رو هم بلند نکرد من رو ببینه
ولی فقط نشون میده که چقدر بیزنسش و کاری که میکنه رو جدی میگیره
حالت چطوره؟ سلام
در ضمن، من داگیام
پسرِ بابا. آنتونی هستم
خوشبختم. خوشبختم
من معمولاً اینجا مستقر میشم
اگه من... مشکلی نداری؟ یه جورایی... نه، راحت باش
اوف
یه جورایی توی دفتر بابا شریکم
ولی دوست دارم بیام اینجا و فقط مثل... اینجا آزمایشگاه سس منه
اهل سس تند هستی؟
هم آره هم نه
دارم یه چیز خاص واسه اردو درست میکنم
واسه همین یه جورایی، میدونی، بابتش هیجانزدهام
آره، منم هیجانزدهام. آره
من دستیارم، پس هر چی لازم داشتید، من هستم
آره، این اولین بارمه
باشه. من کلاً شش ماهه که برگشتم
چهار سال جامائیکا زندگی کردم. اوه
ولی آره، یه جورایی عاشق شدم و با این پسرا جور شدم
داشتیم با گروه موسیقی توی لابی مینواختیم
اسم «جایو پرافیتس» رو شنیدی؟ یه گروه سبک اسکا
نه؟ نه
همیشه امیدوار بودم که داگی یه روزی کار رو دستش بگیره
ولی وقتی از مدرسهی بازرگانی انصراف داد تا توی جامائیکا بره تو یه گروه راک
پیش خودم گفتم: «اون نقشه هم پرید.»
فقط باید میدیدم که میتونیم موفق بشیم یا نه، میدونی؟
معلوم شد که نمیتونیم
یکی از کارهایی که سعی دارم انجام بدم، مثلاً وقتی جای بابا رو میگیرم
اینه که یکم صفا بدم به
بطری؟ این لوگو تا ابد همین بوده
مثلاً، از تعجب شاخ درمیاری
از تعجب شاخ درمیاری
میخوای رو کلمهی «شاخ» تاکید کنی؟ آره، مگه نه؟
ما ننه باحال هستیم. اون باید مثلاً
حال کنه؟ منظورم رو میفهمی؟
با اون یکی میتونم کنار بیام. مثلاً بترکونه
ببین، من داگی رو کل عمرش میشناسم. بچهی خیلی خوبیه
آره
ولی آیا اون برای مدیرعاملی مناسبه؟
مردم فکر میکنن من فقط چون شرکت بابامه دارم کار رو دستم میگیرم یا هر چی
ولی من میخوام زحمت بکشم، منظورم رو میفهمی؟
میخوام نشون بدم که من فقط یه بچهی رانتی نیستم که
کلیدها رو همینطوری دادن دستش
مثلاً بگن: «اوه، این برانیِ دنیای سس تنده» یا همچین چیزی
و این اذیتم میکنه چون من اونطوری نیستم
من برای اداره کردن ننه باحال شایستهترم
تا اون برای اینکه توی یه تیم NBA باشه
میدونی چی میگم؟ تا وقتی زحمت میکشی
من جاش بودم حرص نمیخوردم
No comments yet. Be the first to leave one.