Boy Swallows Universe

Boy Swallows Universe

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

Boy Swallows Universe S01E04 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
கருத்துரை வழங்கியவர் Hossein_Hidden

குறிச்சொற்கள்

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
webrip
x264
BRip
720p
720
x265
HEVC
2CH
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2024-01-11
பதிவிறக்கங்கள்: 47
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

‫نامه داری.

‫الکس عزیز

‫آدرس مکانی که موقتاً توش ‫هستیم رو برات می‌نویسم

‫خونۀ پدرم رابرت.

‫من و گاس اینجا هستیم، .چون مامان زندانـه

‫گاس داره دوباره نقاشی می‌کشـه، یجورایی نقاشی می‌کشـه که بزنیم روی سوراخ‌های دیوار

‫اما همه‌شون یجورایی عجیبـن.

‫دیروز یه نقاشی از من با موهای قرمز کشید

‫که توش دارم از اون مغازه مرغ فروشی بزرگ و قرمز ‫توی خیابون بَرت میام بیرون

‫اسمـش رو گذاشته ".بهتر قرمزی باشی تا این که بمیری"

‫و الان هم داره داستان آشنایی مادرم ‫با پدرم رو نقاشی می‌کنـه.

‫اون هیچ‌وقت بهمون نگفت که چی ‫باعث شده اونطوری خونه رو ول کنـه و بره.

‫اما خب به هر دلیلی، اون یه روزی میاد بیرون و ‫به سمت شمال میره.

‫بیرون شهر تاونزویل که بوده، یه آدم روانی ‫اون رو به زور سوار ماشینـش کرده

‫و رفته به سمت مزرعه‌های نیشکر

‫که یهو بر می‌خورن به یه قسمت درحال تعمیر، ‫واسه همین مجبور میشه وایسه

‫صدات در نیاد

‫لعنت بهش!

‫و مامانـم همونجا از داخل ماشین ‫شیرجه می‌زنه روی آسفالت‌ها

‫لعنت!

‫هی، یواش!

‫چیزی نیست، عزیزم. هوات رو دارم. ‫تو خوبی. خوبی.

‫یا مسیح.

‫ممنون.

‫اونجا مامانـم زل می‌زنه به چشای ‫آبی و نافذ مردی که نجاتـش داده.

‫و اون مرد رابرت بل بود...

‫روز خوش.

‫پدرم.

« پسری که جهان را قورت داد »

« قسمت چهارم: پسری که پدرش را از دست می‌دهد »

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫ترجمه از «حـسـیـن هـیـدن» ‫::. Hidden .::

‫آه...

‫لعنت بهش.

‫آه...

‫سلام علیکـم.

‫آه...

‫آه، آره.

‫اهمم.

‫هم...

‫اوه، لعنت. ‫لعنت.

‫اوه لعنتی! ‫گندش بزنن!

‫کمک! کمک!

‫اوه! اوه!

‫آه!

‫کمک! کمک! ‫کمک!

‫- پدر، این دیگه... ‫- یا خدا.

‫اوه!

‫این چه کاری بود کردی؟

‫- شلوارت داشت می‌سوخت‌ها. ‫- خب درش آورده بودم، کله‌پوک.

‫همه‌چی مرتبه، رابرت؟

‫خیلی خب رفقا، نمایش تموم شد.

‫- خیلی خب. ‫- ممنون.

‫- بیا بریم. ‫- عینک‌هام کجان؟

‫عینک‌هام کجان رفقا؟

‫بوی گند روغن تربانتین میاد.

‫چی شد؟

‫فقط داشتم سعی می‌کردم یه مشروبی بزنم.

‫شاید بهتر باشه دفعه بعد ‫بری عرق فروشی.

‫شما هم شاید باید دیگه پول‌هایی که از ‫حمایت از کودکان بهم میدن رو خرج رنگ و اینا نکنید.

‫شایدم تو باید ما رو ببری مادرمون رو ببینیم.

‫اسمـش آگورافوبیا هست، ایلای.

‫آگورافوبیا. یعنی ترس از مکان‌های عمومی ‫که کلی آدم داخل آنها است.

‫این تعریف دیکشنری آکسفورده.

‫- به یکی دیگه بگید ببرتتون. ‫- کی مثلاً؟

‫خب، من چمی‌دونم. ‫شاید رفیق پیرتون اسلیم هالیدی

‫اسلیم حتی نزدیک اونجا هم نمیشه.

‫قبلاً ازش خواستیم.

‫جواب نده. حفاظت از کودکانـه.

‫باید قبل از این که ببرنتون پرورشگاه

‫پاشید خبر مرگتون برید مدرسه.

‫اینطوری نگام نکن، ایلای بل!

‫به من چه پدرخوندۀ کوفتی‌تون ‫رو یه کوسه خورده.

‫اوه، شرمنده.

‫خب ببنید، عصری میرم حق بیمه بیکاریـم رو می‌گیرم

‫بعدش می‌تونید برید برای شام ‫مرغ و سیب زمینی سرخ کرده بگیرید، خب؟

‫شام خانوادگی.

‫آره؟

‫مرغ، سیب زمینی سرخ کرده. ‫فردا حالـم بهتر میشه.

‫آه...

‫شرمنده رفیق.

‫پری‌ کوچولو.

‫راسته برادرت با تبر زده انگشتت رو قطع کرده؟

‫تصادفی بود.

‫می‌خوای حقش رو بزاریم کف دستـش؟

‫باید از حق خودت دفاع کنی رفیق، ‫وگرنه هر روز بدتر میشه.

‫دفعه بعد ممکنـه کیرت رو قطع کنـه.

‫- ما داریم یه گنگ راه می‌ندازیم، می‌خوای ملحق شی؟ ‫- فکر می‌کردم توی دار و دستۀ "دارن" باشید

‫دارن مدرسه رو ول کرد که به مامانـش ‫توی کسب و کارش کمک کنـه.

‫چی؟ داره به "بیک" کمک می‌کنـه ‫رستوران رو بگردونـه؟

‫نه اون یکی کاسبیش، احمق.

‫- چیزی درموردش نمی‌دونم. ‫- معلومـه نمی‌دونی.

‫شنیدم مامانـت سه چهار سالی ‫باید بخاطر مواد آب خنک بخوره.

‫اوضاعش توی زندان بوگو روود ردیفـه؟ ‫نکنـه هنوز نرفتی اونجا؟

‫شنیدم اونجا همه‌شون لزبین هستن ‫اونا هم که نیستن باید به زندانبان‌ها بدن.

‫اگه می‌خوای بری ملاقات، قبلـش باید ‫یه تیپ اساسی بزنی.

‫یه شامپوی خوب هم باید بزنی به موهات.

‫- گرفتمـش! گرفتمـش! یکی کمک کنـه. ‫- نه!

‫- خیلی خب، دست‌هاش رو باز کنید. ‫- آروم باش رفیق.

‫یالا. ولـم کن بابی.

‫- بیخیال بچه‌ها! ولـم کنید! ‫- حال میده؟

‫همه‌جا بمال. به ریشه ‫موها هم بزنیم که قوی بشن.

‫- خوبـه. ‫- ولـم کنید!

‫چه حسی داره، ایلای؟

‫ویدئو رو گرفتی؟

‫هی، ایلای.

‫چی شده؟

‫سس گوجه‌ست. بابی لینیت ‫و رفیق‌هاش خفتـم کردن.

‫- می‌خوای دخلشون رو بیارم؟ ‫- نه.

‫باید یادم بگیرم خودم حریفشون بشم.

‫قرمزی بودن بهتر از مرده بودنـه، درسته؟

‫بهتر میشه.

‫چی؟

‫این زندگی.

‫انقد خوب که یادت بره یه زمانی بد بوده.

‫حتماً

‫چطوری اون وقت؟

‫میشه دیگه.

‫من قبلاً اینجا بودم.

‫چی داری میگی، گاس؟

‫ما یک زندگی رو بارها و بارها زندگی می‌کنیم.

‫وقتی که بمیری، برمی‌گردی ‫و دوباره زندگی می‌کنی، همون رو به شکل دیگه‌ای.

‫اسلیم نظریه متفاوتی داشت.

‫این یه نظریه نیست.

‫من و تو قبلاً هم یک بار مردیم، یادتـه؟

‫و دوباره برگشتیم.

‫هردفعه تلاش می‌کنیم و اشتباهاتی ‫که کردیم رو تصور می‌کنم

‫اینطوری می‌فهمم چطوری باید درستشون کنم.

‫جسته گریخته یه چیزایی به ذهنـم میاد

‫آینده اینطوری با آدم صحبت می‌کنـه.

‫اون صدای پشت تلفن قرمز رو یادتـه، درسته؟

‫آره.

‫یادت هست چطوری فکر کردی ‫که می‌شناسیش؟

‫فکر می‌کنم اون من بودم.

‫داشتم از آینده باهات صحبت می‌کردم.

‫ببین.

‫گاس، خوبه که الان داریم صحبت می‌کنیم، اما...

‫خواهش می‌کنم روانی نشو.

‫زندگی همینطوریـش هم به اندازه کافی سختـه.

‫کمک!

‫هی. ‫هی، نگهبان!

‫فرانکی، میشه انقد رو مخ نری. ‫این دفعه دیگه چیـه؟

‫من هنوز هم منتظرم که بتونم ‫با بچه‌هام ارتباط برقرار کنم.

‫- تلفن که داریم. تو شماره داری؟ ‫- آره، شماره همسر سابقـم هست و جواب نمیده

‫- پس براشون نامه بنویس. ‫- آره، نوشتـم. جواب ندادن.

‫خب پس دوباره بنویس.

‫من می‌دونم اینجا چه خبره.

‫بگو خب. چه خبره؟

‫تیم کاتن کوفتی نمی‌خواد من ‫با خانواده‌ام صحبت کنـم.

‫- اصلاً نمی‌فهمم چی داری میگی. ‫- از کاراگاه کاتن بپرس.

‫من فقط واقعاً دلـم نمی‌خواد مثل بقیه ‫با خانواده‌ام صحبت کنـم.

‫میشه این رو بهش بگی؟ ‫خواهش می‌کنم.

‫فرانکی عزیزم، بزار بریم ‫غذای مردم رو بدیم تو رو به خدا.

‫اگه پیغامی برای مقامات بالاتر داری، ‫باید بندازیـش توی صندوق اعتراضات.

‫می‌خوای امتحان کنی؟

‫نه.

‫نه، ممنون.

‫زمان می‌خوام که فکر کنم.

‫صـحـیـح.

‫جای درستی اومدی پس.

‫لعنتی.

‫بیا، یه نگاه بهش بندازید. ‫نگاهش کنید پسرا.

‫باید خیلی سریع برگردید به مدرسه.

‫وقتی ببری‌مون مادرمون رو ببینیم، میریم مدرسه.

‫باشه، خیلی خب. پس از اینجا می‌برنتون

‫می‌رید به یه پرورشگاه

‫بعد دیگه مثل اون رفیق پیرتون

‫اسلیم هالیدی تبدیل می‌شید به جنایتکار.

‫اینطوری مامان فکر می‌کنـه فراموشش کردیم.

‫ببین، نمی‌خوام واقعاً اذیتتون بکنم.

‫فقط دارم سعی می‌کنم ازتون مراقبت کنم.

‫جواب ندید.

‫این لایل اورلیک هست.

‫یک موادفروش میان ردۀ اهل دارا ‫که طبق گزارشات فراریـه.

‫همه می‌دونیم که واردات هروئین ‫توسط باندهایی از ویتنام انجام میشه.

‫قطع کردن اعضای بدن به عنوان بازپرداخت ‫به نوعی امضاشون هست.

‫پس داری میگی که واقعاً یک کوسه ‫به آقای اورلیک حمله نکرده؟

‫"قطعی پا از مفصل زانو به شکلی ‫وحشیانه با دلیلی نا معلوم."

‫و بررسی کردیم که فرانکی کیـه؟

‫فرانکی بیل، همسر غیررسمی لایل اورلیک،

‫مدتی پیش به دلیل خرید و فروش .و در اختیار داشتن مواد مخدر بازداشت شده

‫دوتا پسر 13 و 15 ساله داره ‫که در مدرسه گرین‌ویوو استیت ثبت نام شدن.

ایلای، پسر کوچیکـه مدتی پیش

‫با یه دست آسیب دیده اومده اینجا ‫و گفته آدم‌ بد‌ها ربطی به این قضیه دارن.

‫- چجور آدم بدهایی؟ ‫- نمی‌دونم.

‫وقتی که سر و کلۀ پلیس پیدا شده ‫فرار کرده.

‫تایتس برای یه جلسه رسیده بوده

‫و ریموند لیری داشته سعی میکرده ‫که راه رو برای از در رو به روی باز کنـه.

‫طبق گزارش بیمارستان، دست ایلای ‫طی یک حادثۀ خونگی صدمه دیده.

‫گفته برادرش با یه تبر این کار رو کرده.

‫همون 15 سالۀ؟

‫خب برادر من هم وقتی 15 سالـم بود ‫زد با یه چنگک باغبونی ناکارم کرد.

‫می‌خواستیم نبرد "ال سید" رو بازسازی کنیم. ‫

‫مدرسه اطلاعات محل اقامتشون رو بهم نمیده، ‫و حتی مطمئن نیستم خودشون هم بدونن.

‫چرا با رفیقـت تیم کاتن تماس نمی‌گیری؟ ‫شاید اون بهمون یه سری اطلاعات بده.

‫اون رفیق من نیست.

‫نه، اما ازت خوشش میاد ‫که این هم عالیـه.

‫بیخیال، اخم نکن.

‫از استعداد‌هات استفاده کن!

More Farsi Persian subtitles for Boy Swallows Universe

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left