முதல் 200 வரிகள்.
نامه داری.
الکس عزیز
آدرس مکانی که موقتاً توش هستیم رو برات مینویسم
خونۀ پدرم رابرت.
من و گاس اینجا هستیم، .چون مامان زندانـه
گاس داره دوباره نقاشی میکشـه، یجورایی نقاشی میکشـه که بزنیم روی سوراخهای دیوار
اما همهشون یجورایی عجیبـن.
دیروز یه نقاشی از من با موهای قرمز کشید
که توش دارم از اون مغازه مرغ فروشی بزرگ و قرمز توی خیابون بَرت میام بیرون
اسمـش رو گذاشته ".بهتر قرمزی باشی تا این که بمیری"
و الان هم داره داستان آشنایی مادرم با پدرم رو نقاشی میکنـه.
اون هیچوقت بهمون نگفت که چی باعث شده اونطوری خونه رو ول کنـه و بره.
اما خب به هر دلیلی، اون یه روزی میاد بیرون و به سمت شمال میره.
بیرون شهر تاونزویل که بوده، یه آدم روانی اون رو به زور سوار ماشینـش کرده
و رفته به سمت مزرعههای نیشکر
که یهو بر میخورن به یه قسمت درحال تعمیر، واسه همین مجبور میشه وایسه
صدات در نیاد
لعنت بهش!
و مامانـم همونجا از داخل ماشین شیرجه میزنه روی آسفالتها
لعنت!
هی، یواش!
چیزی نیست، عزیزم. هوات رو دارم. تو خوبی. خوبی.
یا مسیح.
ممنون.
اونجا مامانـم زل میزنه به چشای آبی و نافذ مردی که نجاتـش داده.
و اون مرد رابرت بل بود...
روز خوش.
پدرم.
« پسری که جهان را قورت داد »
« قسمت چهارم: پسری که پدرش را از دست میدهد »
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
ترجمه از «حـسـیـن هـیـدن» ::. Hidden .::
آه...
لعنت بهش.
آه...
سلام علیکـم.
آه...
آه، آره.
اهمم.
هم...
اوه، لعنت. لعنت.
اوه لعنتی! گندش بزنن!
کمک! کمک!
اوه! اوه!
آه!
کمک! کمک! کمک!
- پدر، این دیگه... - یا خدا.
اوه!
این چه کاری بود کردی؟
- شلوارت داشت میسوختها. - خب درش آورده بودم، کلهپوک.
همهچی مرتبه، رابرت؟
خیلی خب رفقا، نمایش تموم شد.
- خیلی خب. - ممنون.
- بیا بریم. - عینکهام کجان؟
عینکهام کجان رفقا؟
بوی گند روغن تربانتین میاد.
چی شد؟
فقط داشتم سعی میکردم یه مشروبی بزنم.
شاید بهتر باشه دفعه بعد بری عرق فروشی.
شما هم شاید باید دیگه پولهایی که از حمایت از کودکان بهم میدن رو خرج رنگ و اینا نکنید.
شایدم تو باید ما رو ببری مادرمون رو ببینیم.
اسمـش آگورافوبیا هست، ایلای.
آگورافوبیا. یعنی ترس از مکانهای عمومی که کلی آدم داخل آنها است.
این تعریف دیکشنری آکسفورده.
- به یکی دیگه بگید ببرتتون. - کی مثلاً؟
خب، من چمیدونم. شاید رفیق پیرتون اسلیم هالیدی
اسلیم حتی نزدیک اونجا هم نمیشه.
قبلاً ازش خواستیم.
جواب نده. حفاظت از کودکانـه.
باید قبل از این که ببرنتون پرورشگاه
پاشید خبر مرگتون برید مدرسه.
اینطوری نگام نکن، ایلای بل!
به من چه پدرخوندۀ کوفتیتون رو یه کوسه خورده.
اوه، شرمنده.
خب ببنید، عصری میرم حق بیمه بیکاریـم رو میگیرم
بعدش میتونید برید برای شام مرغ و سیب زمینی سرخ کرده بگیرید، خب؟
شام خانوادگی.
آره؟
مرغ، سیب زمینی سرخ کرده. فردا حالـم بهتر میشه.
آه...
شرمنده رفیق.
پری کوچولو.
راسته برادرت با تبر زده انگشتت رو قطع کرده؟
تصادفی بود.
میخوای حقش رو بزاریم کف دستـش؟
باید از حق خودت دفاع کنی رفیق، وگرنه هر روز بدتر میشه.
دفعه بعد ممکنـه کیرت رو قطع کنـه.
- ما داریم یه گنگ راه میندازیم، میخوای ملحق شی؟ - فکر میکردم توی دار و دستۀ "دارن" باشید
دارن مدرسه رو ول کرد که به مامانـش توی کسب و کارش کمک کنـه.
چی؟ داره به "بیک" کمک میکنـه رستوران رو بگردونـه؟
نه اون یکی کاسبیش، احمق.
- چیزی درموردش نمیدونم. - معلومـه نمیدونی.
شنیدم مامانـت سه چهار سالی باید بخاطر مواد آب خنک بخوره.
اوضاعش توی زندان بوگو روود ردیفـه؟ نکنـه هنوز نرفتی اونجا؟
شنیدم اونجا همهشون لزبین هستن اونا هم که نیستن باید به زندانبانها بدن.
اگه میخوای بری ملاقات، قبلـش باید یه تیپ اساسی بزنی.
یه شامپوی خوب هم باید بزنی به موهات.
- گرفتمـش! گرفتمـش! یکی کمک کنـه. - نه!
- خیلی خب، دستهاش رو باز کنید. - آروم باش رفیق.
یالا. ولـم کن بابی.
- بیخیال بچهها! ولـم کنید! - حال میده؟
همهجا بمال. به ریشه موها هم بزنیم که قوی بشن.
- خوبـه. - ولـم کنید!
چه حسی داره، ایلای؟
ویدئو رو گرفتی؟
هی، ایلای.
چی شده؟
سس گوجهست. بابی لینیت و رفیقهاش خفتـم کردن.
- میخوای دخلشون رو بیارم؟ - نه.
باید یادم بگیرم خودم حریفشون بشم.
قرمزی بودن بهتر از مرده بودنـه، درسته؟
بهتر میشه.
چی؟
این زندگی.
انقد خوب که یادت بره یه زمانی بد بوده.
حتماً
چطوری اون وقت؟
میشه دیگه.
من قبلاً اینجا بودم.
چی داری میگی، گاس؟
ما یک زندگی رو بارها و بارها زندگی میکنیم.
وقتی که بمیری، برمیگردی و دوباره زندگی میکنی، همون رو به شکل دیگهای.
اسلیم نظریه متفاوتی داشت.
این یه نظریه نیست.
من و تو قبلاً هم یک بار مردیم، یادتـه؟
و دوباره برگشتیم.
هردفعه تلاش میکنیم و اشتباهاتی که کردیم رو تصور میکنم
اینطوری میفهمم چطوری باید درستشون کنم.
جسته گریخته یه چیزایی به ذهنـم میاد
آینده اینطوری با آدم صحبت میکنـه.
اون صدای پشت تلفن قرمز رو یادتـه، درسته؟
آره.
یادت هست چطوری فکر کردی که میشناسیش؟
فکر میکنم اون من بودم.
داشتم از آینده باهات صحبت میکردم.
ببین.
گاس، خوبه که الان داریم صحبت میکنیم، اما...
خواهش میکنم روانی نشو.
زندگی همینطوریـش هم به اندازه کافی سختـه.
کمک!
هی. هی، نگهبان!
فرانکی، میشه انقد رو مخ نری. این دفعه دیگه چیـه؟
من هنوز هم منتظرم که بتونم با بچههام ارتباط برقرار کنم.
- تلفن که داریم. تو شماره داری؟ - آره، شماره همسر سابقـم هست و جواب نمیده
- پس براشون نامه بنویس. - آره، نوشتـم. جواب ندادن.
خب پس دوباره بنویس.
من میدونم اینجا چه خبره.
بگو خب. چه خبره؟
تیم کاتن کوفتی نمیخواد من با خانوادهام صحبت کنـم.
- اصلاً نمیفهمم چی داری میگی. - از کاراگاه کاتن بپرس.
من فقط واقعاً دلـم نمیخواد مثل بقیه با خانوادهام صحبت کنـم.
میشه این رو بهش بگی؟ خواهش میکنم.
فرانکی عزیزم، بزار بریم غذای مردم رو بدیم تو رو به خدا.
اگه پیغامی برای مقامات بالاتر داری، باید بندازیـش توی صندوق اعتراضات.
میخوای امتحان کنی؟
نه.
نه، ممنون.
زمان میخوام که فکر کنم.
صـحـیـح.
جای درستی اومدی پس.
لعنتی.
بیا، یه نگاه بهش بندازید. نگاهش کنید پسرا.
باید خیلی سریع برگردید به مدرسه.
وقتی ببریمون مادرمون رو ببینیم، میریم مدرسه.
باشه، خیلی خب. پس از اینجا میبرنتون
میرید به یه پرورشگاه
بعد دیگه مثل اون رفیق پیرتون
اسلیم هالیدی تبدیل میشید به جنایتکار.
اینطوری مامان فکر میکنـه فراموشش کردیم.
ببین، نمیخوام واقعاً اذیتتون بکنم.
فقط دارم سعی میکنم ازتون مراقبت کنم.
جواب ندید.
این لایل اورلیک هست.
یک موادفروش میان ردۀ اهل دارا که طبق گزارشات فراریـه.
همه میدونیم که واردات هروئین توسط باندهایی از ویتنام انجام میشه.
قطع کردن اعضای بدن به عنوان بازپرداخت به نوعی امضاشون هست.
پس داری میگی که واقعاً یک کوسه به آقای اورلیک حمله نکرده؟
"قطعی پا از مفصل زانو به شکلی وحشیانه با دلیلی نا معلوم."
و بررسی کردیم که فرانکی کیـه؟
فرانکی بیل، همسر غیررسمی لایل اورلیک،
مدتی پیش به دلیل خرید و فروش .و در اختیار داشتن مواد مخدر بازداشت شده
دوتا پسر 13 و 15 ساله داره که در مدرسه گرینویوو استیت ثبت نام شدن.
ایلای، پسر کوچیکـه مدتی پیش
با یه دست آسیب دیده اومده اینجا و گفته آدم بدها ربطی به این قضیه دارن.
- چجور آدم بدهایی؟ - نمیدونم.
وقتی که سر و کلۀ پلیس پیدا شده فرار کرده.
تایتس برای یه جلسه رسیده بوده
و ریموند لیری داشته سعی میکرده که راه رو برای از در رو به روی باز کنـه.
طبق گزارش بیمارستان، دست ایلای طی یک حادثۀ خونگی صدمه دیده.
گفته برادرش با یه تبر این کار رو کرده.
همون 15 سالۀ؟
خب برادر من هم وقتی 15 سالـم بود زد با یه چنگک باغبونی ناکارم کرد.
میخواستیم نبرد "ال سید" رو بازسازی کنیم.
مدرسه اطلاعات محل اقامتشون رو بهم نمیده، و حتی مطمئن نیستم خودشون هم بدونن.
چرا با رفیقـت تیم کاتن تماس نمیگیری؟ شاید اون بهمون یه سری اطلاعات بده.
اون رفیق من نیست.
نه، اما ازت خوشش میاد که این هم عالیـه.
بیخیال، اخم نکن.
از استعدادهات استفاده کن!
No comments yet. Be the first to leave one.