முதல் 200 வரிகள்.
اگه بری، همهچی تمومه
«فیوری»، تو و من
حالیته؟
دیگه توی یه جبهه نیستیم
تو هوای اونو داشتی سایمون. بهم دروغ گفتی
شانست زده که هنوز بهت نیاز دارم
ولی این دیگه دفعهی آخره
قضیهی سلما پیچیدهست
میخواستم بکشمش بیرون ولی نتیجهش برعکس شد
یه طرف سلما و مقاومتشه، اونطرف هم «داموکلس»
اوضاع همینجوریشم گند بود، الان دیگه همه افتادن دنبالم
تنها راه نجاتم اینه که «اوز» رو تحویل پلیس بدم
زنده. راه دیگهای ندارم
یا اون زنده میمونه یا همهمون میمیریم
خیانت به سلما برای نجات جونش
مدام همین رو با خودم تکرار میکنم
نمیدونم تصمیم درستی گرفتم یا نه
ولی دیگه چارهی دیگهای ندارم
وقتی اولین دومینو بیفته، بقیه هم پشتبندش میافتن
واقعاً فکر کردی آدمای من دست روی دست میذارن؟
بدبخت شدی لینا
نه
برو جلو
باشه
زود باش
یالا، بزن بریم
یالا، راه بیفت
آه، فکر نکنم، نه
میخوای اینجا منتظر بمونی؟
حاضری شرط ببندی که آدمای بعدی واسه توان، نه واسه سلما؟
نه! پس راه بیفت
قراره به مشکل بخوری
لعنتی
نباید بمیری کثافت
حرکت کنیم
تکون بخور
لینا - پیام جدید
ای وای
خوبی؟
لینا، پیامت رسید. بهم زنگ بزن، لطفاً
لینا. مخبرت همون اکسته؟
آره، «اوز» پیش اونه
«آمیتیس»، بچههه و حتی سگه خیلی وقت پیش رفتن
برادرزادهت یه مدتی بود که داشت واسه این نقشه میکشید
قشنگ رنگت کرد. حالا چیکار کنیم؟
طبقه پایین میبینمت
چیزی که درست برنامهریزی شده باشه، توضیحش واضحه
«اوز» باید بمیره. سادهتر از این نمیتونم بگم
هر کسی هم که سر راهم قرار بگیره، سرنوشتش همینه
و در مورد لینا چی؟
کدوم بخشِ «سرنوشتش همینه» رو نفهمیدی؟
میشنوم
ما دم همهی ورودیهای پاریس و نزدیک کلانتریها آدم داریم
ولی لینا میخواد تو میدون دورمون بزنه، چون اینو میدونه
پس از جادههای اصلی فاصله میگیریم
تمرکزمون رو میذاریم روی کوچهپسکوچهها و گذرگاهها
پیادهنظام میخوام. ماشینای ما رو از چند کیلومتری تشخیص میده
نمیتونه از دستمون در بره. اوه جداً؟
همین الانشم از دستتون در رفته
چون خیلی خوب آموزش دیده
و چون کمک داره
از «مادمن» خبری داری؟
اینجا جامون امنه
حتی سلما هم از اینجا خبر نداره. عالیه
از اینجا خوشم نمیاد. مطمئنی امنه؟ نگران نباش، زیاد نمیمونیم
لینا همهچی رو ردیف میکنه، حالا میبینی
رفیق؟
در هر صورت کلاه سویشرتت رو بکش سرت
باشه. آره
لینا؟ هی نیکو. لعنتی، اوضاع خیلی شیر تو شیره
«اوز» زخمی شده
بدجوری! چقدر بد؟
داره خونریزی میکنه
اگه جلوی خونریزی رو نگیرم، میمیره
نمیتونم ببرمش بیمارستان
وگرنه سلما و «داموکلس» تو یه دقیقه پیداشون میشه
ای لعنت
همهشون دنبال منن
یه نفرو تو «رانلا» میشناسم که عادت داره به این جور موقعیتها
آدرس رو برات میفرستم
باشه. آره
همهچی درست میشه
اون حالش خوبه؟
لینا؟ آره، عالیه
نیکو
حقیقت رو بهم بگو
حقیقت؟
میدونی آمیتیس
من با آدمای کلهخراب زیادی روبرو شدم
ولی به جون خودم، اون دختری که تو بزرگش کردی
از همهشون کلهخرابتر و سفتتره
خب؟
ممنون
باشه
بریم از این قصر دیدن کنیم؟
لئون، نگاه کن
اینجا یه کنسول بازی داری
اونور هم آشپزخونهست. غذا، نوشیدنی، هر چی بخوای هست
خب. خب، تو اینجا بمون، تکون نخور
فقط یه خرده کار دارم که باید انجام بدم و برگردم
زود میام
باشه
بهش زنگ بزن. باید بدونیم کجاست تا بتونیم نیروی کمکی بفرستیم
صبر کن، این قضیه بین خودمون بمونه
اگه اشتباه کرده باشیم چی؟
اگه «داموکلس» یه مخبر دیگه داشته باشه چی؟
دیدی چطور «توسار» به «دِنون» شلیک کرد؟
انگار میخواست ساکتش کنه. آره
مادمن - پیام جدید: لورانلا
خیابان وین شماره ۵، ۷۵۰۱۶ پاریس. کد: استودیو بلو
بیا دیگه
یالا! اونجا یه نفر هست که میتونه کمک کنه
گلوله رو میکشه بیرون، بخیهت میزنه، بعدش میریم پیش پلیس. یالا
بیا
حرکت کن. همونجا منتظر بمون
تکون نخور
همین الان بلیت «استودیو بلو» رو بردی
۵۳۳۵. باشه
یالا، راه بیفت بریم
یالا
درست وایستا لعنتی
یالا
جالب بود
ولی حالش خوب میشه
ولی باید بیهوشش کنم. نه. باید بیدار بمونه
گلوله رو دربیار، زخمو ببند، بهش آدرنالین بزن و ما رفتیم
باشه
همینطوری پیداش کردیم. کلی خون توشه
چهار تا از آدمای «داموکلس» هم تیر خوردن
پس هنوز زندهست
یا شایدم تا الان دیگه خودشو رسونده به پلیس
اگه اونطور بود میفهمیدم
خون روی صندلی شاگرده. «اوز» زخمی شده
خب، اگه یه ذره شانس بیاریم، از همین میمیره
بهتره به شانس تکیه نکنیم
از اون طرف رفتن
«رزی»، تو با من میای
من چیکار کنم؟
تو حواست به بچههایی باشه که «اوز» گروگان گرفته
آزادشون میکنیم
«مقاومت» میتونه پاریس رو پس بگیره
و امشب، شاهرگ «اوز» رو میزنم
خب، دیگه تمومه
یالا
منگنه رو هم لازم دارم
آره
یالا، چیزی نمونده
تموم شد
حدس میزنم گفتنش فایده نداره، ولی از شوک و حرکات ناگهانی دوری کن
هی. آره؟
این طبیعیه؟
نه، طبیعی نیست
کثافتِ
کجاست؟
ردیاب داری. کجا؟
ردیابت کجاست؟ من همین الان یه گلوله از تو تنش درآوردم
پیچ بعدی رو بپیچ چپ. تقریباً رسیدیم
همینجاست
برمیگردم
این رو توی اودسا فیلمبرداری کردن
اودسا عوض شده
قول میدم حداقل ۲۰ دقیقه پیش اینجا رو ترک کردن
بدون این رفت؟
بخشی از دستمزد درمان بود
اون بهم گفت
خیلیها دنبال اینن
این ساعت یه گجت قدیمی «کاگب» است
ظاهراً باارزشه
میتونم نظرت رو از لحاظ پزشکی بدونم؟
بله
ظاهراً دروغ یه بویی میده
نظرت چیه؟
خب، از نظر پزشکی بعید به نظر میرسه
بیا اینجا. نه، صبر کن
زیاد دور نمیشه. پیادهان
کجا دارن میرن؟
نمیدونم، به خدا
آروم باش لعنتی. خفه شو
الی - تماس بیپاسخ
اشتراکگذاری موقعیت
من میرم دنبالش. چطوری؟
از طریق تلپاتی؟
تقریباً
اشتراکگذاری موقعیت
باشه، منم باهات میام. نه. تو همینجا میمونی
اگه نیروی کمکی بخوام، تو تنها کسی هستی که میتونم بهش اعتماد کنم
باشه
خبرم میکنی؟ آره
مواظب خودت باش
تکون نخور
آیریس - پیام جدید: الی میدونه لینا کجاست. تعقیبش کن
اگه رئیسم بر اثر عفونت بمیره، میدونم کجا پیدات کنم
شیرفهم شد؟ شیرفهم شد
بزن بریم
ردیاب هنوز توی سینما سیگنال میده
اون پلیسه که با لینا بود داره میره سراغش. یالا
یالا
همونجا قایم میشیم
راه بیفت
الو، رزی؟
No comments yet. Be the first to leave one.