முதல் 168 வரிகள்.
خیلی مسخرهست. حتی یه راه پاکوب هم اینجا نیست
اصلاً چرا از این طرف اومدیم؟
اینجا پر از مأموره
چون برج از این طرفه
کاش هیچوقت این چیز رو ندیده بودم
بده ببینمش
حالا ببین چیکار کردی
تقصیر من نبود
قصدی نداشتم
یهو اتفاق افتاد
وای خدای من. تلسکوپ داره همه جا رو تاریک میکنه
حواست باشه همهی تیکههاش رو جمع کنی
چرا نمیریزیشون این تو؟
هی ببین، اون جلو یه نوری هست
خوبه، بیا بریم ببینیم چه خبره
فکر بدیه. تو تحت تعقیبی
ممکنه اون پایین مأمورها باشن
مگه چارهی دیگهای هم داریم؟
باید بدم اینو تعمیر کنن
بزن بریم
اوه، سلام کیث
ممنون که اومدی عیادت جی
میدونم براش خیلی ارزش داره
اوه، خواهش میکنم
نه، واقعاً. خیلی ممنونم
و ممنون که از بنتلی مراقبت کردی
میدونی، تو واقعاً فرشتهی نجات بودی
چیزی نیست
میبینمت
شما کولیها باز دارین چه غلطی میکنین؟
نور رو برگردونین
ما نور رو برنداشتیم. آخه چطوری؟
میدونم یه بچهی مخترع جادوگر این طرفها دارین
همین دور و برهاست
احتمالاً یه جور ورد و جادوی کولیهاست
باید از شر شماها راحت شیم
همین الانشم ما رو تا لب آب عقب رُوندین
دیگه کجا قراره بریم؟
فکر کنم باید یه کم دیگه هم به عقب هُلتون بدیم
این دیگه آخر خطه
میخوام همهتون از اینجا گُمتون بزنین بیرون
وگرنه ارتش رو میارم تا همهتون رو جمع کنن
به کولیها اعتماد نکن
اگه بشناسنت
حتماً لوِت میدن به مأمورها
خیلی تاریکه. در هر صورت، اونا رفتن
اون مأمورها میگفتن شما اینجا یه مخترع دارین؟
اونا ما رو نمیشناسن
ما هم تو رو نمیشناسیم
تنت داغه، عزیزم
امیدوارم تب نباشه
بهتره مکس رو بیارم تا مطمئن بشم
(صدای گنگ گفتگوی مردم در دوردست)
زود باش
حالا داری چیکار میکنی؟
اگه اینجا مخترع دارن، شاید بتونه تلسکوپها رو تعمیر کنه
میرم ببینم اون طرفها هست یا نه
نمیخوام اینجا بمونم. خیلی خطرناکه
پس برو تو یه بوتهای چیزی قایم شو
هی، فلش؟
حالت چطوره؟
منم پسر، رچت. رفیق قدیمیت تو کلاب؟
رچت؟
اوه
تو اینجا چیکار میکنی؟
بعد از اینکه تو رفتی، کلاب ما از هم پاشید
بچهها اینطوری کولی میشن
برو بیرون! انقدر فضولی نکن
پس تو برش داشتی
افتاد روی زمین
باید درستش کنم
تو از تعمیر تلسکوپ چی سرت میشه؟
تقصیر من نبود
یهو اتفاق افتاد
اگه اتفاقی بوده، چرا به مامانِ جی نمیگی؟
چون شاید خودش به اندازهی کافی فکرش مشغول باشه
دیگه لازم نیست نگران یه تلسکوپ شکسته باشه
خب، بهتره تا فردا بعد از ظهر برش گردونی
چون اگه کسی بپرسه، من به خاطر تو دروغ نمیگم
اون دیگه چیه؟
برای مسیریابی با نوره
انگار مجبوریم توی تاریکی راه بیفتیم
مأمورها همین الان اینجا بودن
آره، دارن ما رو مقصر این تاریکیِ وحشتناک میدونن
تعجبی هم نداره. اونا سر هر چیزی ما رو مقصر میدونن
سلام. شما تلسکوپ تعمیر میکنین؟
تلسکوپ دیگه چیه؟
وقتی از توش نگاه میکنی، چیزهای دور، نزدیک به نظر میرسن
واو
چه اختراع فوقالعادهای
چطوری اینو ساختی؟ تو کی هستی؟
جی. اینم آلفاست
من نساختمش. حتی نمیتونم تعمیرش کنم
من گالیله هستم
هی، اگه بتونم اینو تعمیر کنم
میتونیم ثابت کنیم که سرزمین موعود وجود داره
اون وقت مردم واقعاً میتونن ببیننش
سرزمین موعود چیه؟
یه جایی اون طرفِ آبها
دور از همهی بدبختیهامون
اما چرا بهش میگن سرزمین موعود؟
چون من به کولیها قول دادم که پیداش کنم
خیلی وقته که ما رو از جایی به جای دیگه آواره کردن
دیگه هیچ جایی رو نداریم که بریم
و هیچکس هم حاضر نیست سوار کشتی بشه و
و دنبال جایی بگرده که نمیتونه ببینه
مخصوصاً توی این تاریکیِ وحشتناک
تاریکی وقتی اومد که تلسکوپ شکست
شاید اگه تعمیرش کنی، نور دوباره برگرده
باورنکردنیه
ببین، وقت زیادی نداریم
بیارشون اینجا، من باهاشون حرف میزنم
تو هم تلسکوپ رو تعمیر کن، باشه؟
آقای پندرگاست؟
بله؟
خواهش میکنم، میتونین کمکم کنین؟
شاید به دهها دوربینفروشی سر زده باشم
یه نفر گفت که شما تلسکوپ تعمیر میکنین
هزینهش رو هم میدم
آرتروز دارم
اما شاید بتونیم یه کاریش بکنیم
بیا تو
به حرفش گوش کنین. یه فرصت بهش بدین
مأمورها به زودی برمیگردن
باید برای رفتن آماده بشین
من با اون لگنِ قراضه هیچجا نمیرم
قطعاً توی این تاریکی نمیرم
مگه چارهی دیگهای هم داری؟
مأمورها در هر صورت شما رو میریزن توی دریا
پس چه بهتر که توی یه قایق باشین
کی اینو میگه؟
من میگم باید جلوی اونا وایستیم
فلش، تو نمیتونی حریف مأمورها بشی. خودت اینو میدونی
چرا که نه؟ تعداد ما زیاده
میتونیم سنگر درست کنیم. مقاومت کنیم
ببینین فرار کردن به کجا رسوندتتون
کارد به استخونتون رسیده
و دیگه هیچ راه فراری ندارین
آره، حق با فلشه
بیاین بایستیم و بجنگیم
بایستیم و بجنگیم! بایستیم و بجنگیم
بایستیم و بجنگیم! بایستیم و بجنگیم
بایستیم و بجنگیم! بایستیم و بجنگیم
اما ما یه جایی رو داریم که بریم، سرزمین موعود
اوه، باز شروع شد، سرزمین موعود
از کجا معلوم که اصلاً وجود داشته باشه؟
چون گالیله همین الان داره روی یه چیزی کار میکنه
که سرزمین موعود رو بهتون نشون میده
میتونین با چشمهای خودتون ببینینش
زود باشین، وسایلتون رو جمع کنین
قبل از اینکه خیلی دیر بشه
من از ایدهی تو خوشم میاد
کی میدونه نور کی برمیگرده. ما به یه رهبر نیاز داریم
این تاریکی اتفاقی نیست
تلسکوپِ جی باعثش شده
شوخی میکنی؟
مثل یه دستگاه کنترلِ شب و روزه
چی میشه اگه بتونی هر وقت دلت خواست خاموش و روشنش کنی؟
که چی بشه؟
میتونی همه جا رو تاریک کنی و بری شبیخون بزنی
بعد هر وقت خواستی، دوباره روشن کن
اون وقت حتی مأمورها هم از ما میترسن
مثلاً من رئیس بشم
یه جایی برای زندگی براشون پیدا میکنم
من حتی اون مأمورها رو هم از جلوی چشمشون دور میکنم
اما اونا رو تبدیل به یه مشت دزد نمیکنم
عجیب نیست که گذرت به اینجا افتاده
ممکن بود برای تو هم اتفاق بیفته
No comments yet. Be the first to leave one.