முதல் 185 வரிகள்.
سی نما تقدیم میکند. 30nama.best
خب چرا ما به ضیافتِ
بخشِ موزهی تاریخ طبیعیِ گلومگلد اومدیم؟
آره، برپاییِ خزشون رو نگاه کنید
یه نفر داره زیادی تلاش میکنه
یه آبمیوهی هلوی خالص توی
باکلاستـرین لیوانتون میخورم، ممنونم!
همهی این آثار برای زمانیِ که گلومگلد به تو باخته
یک عقیق از شهر گمشدهی ال دورادو
یک کیلتِ سوخته از اون حفرهی آتیشِ کراکاتوآ
و این «گلاموسورس رکس»
مشخصا یه مشت تیکههای مختلفِ که سرهم شده
ناموصن از کجا میخواست بدونه که تاج میذاشته؟
خب ما اینجا چیکار داریم حالا؟
با توجه به کتابِ شهروندانِ شرافتمند،
وظیفهی ماست که از موسسات فرهنگیِ داکبرگ حمایت کنیم
و این کوکتلها رو هم گلومگلد حساب کرده
مگه تو ثروتمند نیستی؟
غذای مجانی به چه دردت میخوره؟
من با حروم کردن پول ثروتمند نشدم
با چیره شدن بر دشمنانـم ثروتمند شدم
جمع کنید رفقا!
این لباسای مناسبتی خیلی مزخرفان
بدنـم خارش گرفته
بخاطر استرِ پلاستیکیـشه
فضای خشکی رو ایجاد میکنه و کمتر خیس میشی
مشکل از لباست نیست،
مهم طرزِ پوشیدنتـه
پاپیونِ شل شدهی من رو بگیر
داره میاد؟ داره میره؟
به شدت ترکونده مراسم رو که من باز شدم؟
چیه، یه تبهکارِ طلسم شده؟
طلسمِ تبهکارانه؟
متنفرم از اینکه سوم میشم پسر
بدتر، سابقمـه!
~ مترجم: iredprincess ~ « بیستوچهارم فروردین ماهِ سال 99 »
سابقِته؟! یعنی دوست دختر سابقت؟
همسر سابق، رقیب سابق، همهچیزِ سابق
مواظب کیفپولاتون باشید پسرا
بیخیال اسکروج
من از بچهها چیزی نمیدزدم
مگه اینکه چیزی داشته باشن که واقعا بخوام،
یا اینکه حوصلـم سر رفته باشه یا...
گلدی اوگیلت
ملکهی یخیِ داسون
حس کردم کردم که صدای تلق تلق سمِ شکافته شنیدم
اسکروجی مککیسهپولی، ناخن خشکِ داکبرگ
اون تلق تق احتمالا صدای شکستنِ استخونای خودت بوده، بدقلقِ طلاکاری شده
شیفتگی و آشفتگی رو در کنار هم احساس میکنم
سلام اسکروج
ایشون دوست دخترِ بنده، گلدیـه
چیشد؟ سابقِ توعه نه؟
چقدر برات معذب کنندهست این موضوع
دوست دخترِ تو نیستم من
باعث میشه خونِت با حسودی بجوشه اسکروج؟
تو فقط یه شخص سومِ بیچارهای
بیفایده!
چی؟!
باریکلا گلدی
بذار بازی عشق شروع بشه
مدت زیادی گذشته اسکروج
اما همچنان حس زود بودن داره
رقص تانگوت مثل مفصلهات خاک خوردهست پیرمرد
به این میگی خاک خورده؟
بد نبود اما بذار خانم رو هدایت کنه
اسکروج یکی رو دوست داره!
عشق واقعی سن نمیشناسه
یکی با من برقصه
باید کاری کنم دختره حسودی کنه!
از آخرین باری که دیدمت جونتـر شدی
سرچشمهی جوانی رو وی رانگوآی پیدا کردم، تو چی؟
توی یک بعدِ اهریمنیِ بیانتها گیر افتادم
کدوم یکی؟
کاخ شیطان یا دماگورگن؟
دماگورگن، اومدم که یه شورشی رو سرکوب کنم
برو بیرون! من اون شروش رو راه انداختم!
چشم دماگورگن رو درآوردم
در برابر آتیش ازت محافظت میکنه
حتما دلم برات تنگ شده بود
انقدر از من بهتر نباش!
بدتر از من برقص!
دوئی نمیتونه
حرفای بیخود رو بذار کنار اوگیلت
واقعا میخوای چیکار کنی؟
چرا همیشه فکر میکنی که من میخوام کاری کنم؟
چون هرجایی که میری، خرابی پشت سرت به بار میاری
آتیش رو نمیشه بدون جرقه روشن کرد اسکروجی
آقایون و خانمها، رقبای نفرتانگیز،
مفتخرم که پرده از اثری جدید بردارم
توسط تیم خودم توی یوکان کشف شده
بنگرید!
هیولای گلاسیر ترسناک و وحشتناکِ کلوندایک!
من این هیولا رو میشناسم!
چی؟!
- چه خبر شده؟ - این یه غافلگیریـه؟
گلدی!
گاز بده لانچپد!
باید برم عمارت!
درمورد دوستدختر سابقِ جدیدت به ما بگو!
تو تاریکی عشقبازی کردین؟
عشقبازی!
ما عشقبازی نمیکردیم پرروهای کوچولو
نقشهاش همین بود که جمجمهی اون ماموت رو بدزده!
تا بتونید باهاش عشقبازی کنید؟
چی؟
نه! چون جمجمهی معمولی نبود
بعد از هجوم مردم به ناحیهای که طلا ریخته بود،
وقتیکه توی کلوندایک داشتم دنبال طلا میگشتم،
هجوم به زمین پر از طلا؟ صبر کن... چند سالتـه؟
قرار شد اگه گلدی برای پیدا کردن افسانهی
لاگونِ طلایی دشتهای رنج سفید کمکـم کنه
منم بهش سهمـش رو بدم
اما اون دروغگو نقشهام رو دزدید!
تونستم بگیرمـش،
اما توی زدوخورد، نقشه به دو قسمت پاره شد
قبل از اینکه بتونم پسِش بگیرم
هیولای هلاسیر کلوندایک بهمون حمله کرد
یه ماموتِ خشمگین!
گلدی تونست از حمله جون سالم به در ببره
اما نقشهی نصف شدهاش رو لای دندونِ اون هیولا جا گذاشت
برای جونِمون پا به فرار گذاشتیم!
با منجمد شدن سریع توی یخ
به مدت 5 سال من توی اون گلاسیر طلسم شده گیر افتادم،
و مجبور بودم به اون چشمای دزد قبل از ذوب شدن یخ زُل بزنم
لاگون طلاییِ دشتِ رنج سفید
تنها غنیمتیِ که اون کلفتِ حریص دستش بهش نرسیده...
تا وقتی که گلومگلد جمجمهی اون هیولای گلاسیر رو کشف کرد
این دلیلِ اصلیِ اومدنِ گلدی به ضیافتـه
ترمز کن لانچپد!
اون اینجاست
هی کیسه پول، نصفهی دیگهی نقشه کجاست؟
بیکلی و وبیگیل کجان؟
چطور اجازه دادی که این دزد برگرده به...
ای خائنِ شنیع!
لطفا جلوی بچهها باهام لاس نزن
فقط یه فسیل میتونه یه فسیل رو پیدا کنه، نه گلدی؟
کسی این حرف رو میزنه که خودش ساقبند و کلاهِ...
دراز میذاره
نقشهام رو بده به من!
دستای دله دزدت رو از کلاه من بکش!
نقشه رو گرفتم!
باشه، باهم تیم میشیم
با دو تیکه نقشهی ما،
بالاخره میتونیم لاگونِ طلایی رو پیدا کنیم
و چرا باید بهت اعتماد کنم؟
چون که طلاست
چون غنیمتـیِ که تو دستت بهش نرسیده
و چون که تو اسکروج مکداکی
- تو فکر میکنی که خیلی خوب منو میشناسی - تو فکر میکنی که خیلی خوب منو میشناسی
قرار! قرار! قرار!
قرار نیست!
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید @officialcinama
من کلنگ، این لامپ، طناب،
و منور رو برمیدارم،
و یه ساقبندِ چرم ضدآب هم میخوام
از اونا نداریم
باشه پس، یه جفت پوتین و تیزترین چاقوتون رو بده
- خوراک چی؟ - نه
فقط یه قوطی خردلِ ارزون
برای این خوراکیهای خوشمزه
و هرچیزی که خانم نیاز داره
کدوم خانم؟
گلدی، ای خیانتکارِ...
اسکروجی...
اگه قراره زنده از این ماجرا بیرون بیایم،
نیازه که به همدیگه اعتماد کنیم
قبولـه
حالا نقشهای که از توی کیفـم دزدیدی رو بهم برگردون
دخترِ منو گرفتی نه؟
هیچکس از فلینتهارت گلومگلد دزدی نمیکنه
صبر کن، اونا خوراکیهای منه؟!
غارِ یخیِ دشتهای رنج سفید
خاطرات رو زنده میکنه، نه اسکروج؟
مهم نیست که چقدر سخت تلاش کردم تا فراموش کنم
مالِ شما بود؟
نمیتونی بخاطر این سرزنشـم کنی
برای صدها سالِ پیشـه
اونموقع آدمای دیگهای بودیم
آره، همینِ که نگرانـم میکنه
یه قرن فرصتِ تمرین داشتی
چته تو کیسهپول؟
زندگیِ بومی نرمـت کرده؟
چیزی که تو هیچوقت نمیفهمی اینه که
اعتماد بنیادِ... وایسا!
مالِ تو بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.