DuckTales

DuckTales

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

DuckTales 2017 S01E15 WEB x264-TBS
DuckTales 2017 S01E15 720p WEB x264-TBS
DuckTales 2017 S01E15 1080p WEB x264-TBS
DuckTales 2017 S01E15 720p WEBRip x265-PSA
DuckTales 2017 S01E15 1080p WEBRip x265-PSA
DuckTales 2017 S01E15 WEBRip x265-PSA
கருத்துரை வழங்கியவர் iredprincess
🔴 30nama | iredprincess 🔴

குறிச்சொற்கள்

web
x264
webrip
720p
720
BRip
x265
1080
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2020-04-13
பதிவிறக்கங்கள்: 37
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 185 வரிகள்.

‫سی نما تقدیم می‌کند. 30nama.best

‫خب چرا ما به ضیافتِ

‫بخشِ موزه‌ی تاریخ طبیعیِ گلوم‌گلد اومدیم؟

‫آره، برپاییِ خزشون رو نگاه کنید

‫یه نفر داره زیادی تلاش می‌کنه

‫یه آبمیوه‌ی هلوی خالص توی

‫باکلاستـرین لیوانتون میخورم، ممنونم!

‫همه‌ی این آثار برای زمانیِ که ‫گلوم‌گلد به تو باخته

‫یک عقیق از شهر گمشده‌ی ال دورادو

‫یک کیلتِ سوخته از اون حفره‌ی آتیشِ کراکاتوآ

‫و این «گلاموسورس رکس»

‫مشخصا یه مشت تیکه‌های ‫مختلفِ که سرهم شده

‫ناموصن از کجا میخواست بدونه ‫که تاج میذاشته؟

‫خب ما اینجا چیکار داریم حالا؟

‫با توجه به کتابِ شهروندانِ شرافتمند،

‫وظیفه‌ی ماست که از موسسات فرهنگیِ ‫داک‌برگ حمایت کنیم

‫و این کوکتل‌ها رو هم گلوم‌گلد حساب کرده

‫مگه تو ثروتمند نیستی؟

‫غذای مجانی به چه دردت میخوره؟

‫من با حروم کردن پول ثروتمند نشدم

‫با چیره شدن بر دشمنانـم ثروتمند شدم

‫جمع کنید رفقا!

‫این لباسای مناسبتی خیلی مزخرف‌ان

‫بدنـم خارش گرفته

‫بخاطر استرِ پلاستیکیـشه

‫فضای خشکی رو ایجاد میکنه ‫و کمتر خیس میشی

‫مشکل از لباست نیست،

‫مهم طرزِ پوشیدنتـه

‫پاپیونِ شل شده‌ی من رو بگیر

‫داره میاد؟ داره میره؟

‫به شدت ترکونده مراسم رو که ‫من باز شدم؟

‫چیه، یه تبهکارِ طلسم شده؟

‫طلسمِ تبهکارانه؟

‫متنفرم از اینکه سوم میشم پسر

‫بدتر، سابقمـه!

‫ ‫~ مترجم: iredprincess ~ ‫« بیست‌وچهارم فروردین ماهِ سال 99 »

‫سابقِته؟! یعنی دوست دختر سابقت؟

‫همسر سابق، رقیب سابق، همه‌چیزِ سابق

‫مواظب کیف‌پولاتون باشید پسرا

‫بیخیال اسکروج

‫من از بچه‌ها چیزی نمیدزدم

‫مگه اینکه چیزی داشته باشن که ‫واقعا بخوام،

‫یا اینکه حوصلـم سر رفته باشه یا...

‫گلدی اوگیلت

‫ملکه‌ی یخیِ داسون

‫حس کردم کردم که صدای تلق تلق ‫سمِ شکافته شنیدم

‫اسکروجی مک‌کیسه‌پولی، ‫ناخن خشکِ داک‌برگ

‫اون تلق تق احتمالا صدای شکستنِ ‫استخونای خودت بوده، بدقلقِ طلاکاری شده

‫شیفتگی و آشفتگی رو در کنار هم احساس می‌کنم

‫سلام اسکروج

‫ایشون دوست دخترِ بنده، گلدیـه

‫چیشد؟ سابقِ توعه نه؟

‫چقدر برات معذب کننده‌ست این موضوع

‫دوست دخترِ تو نیستم من

‫باعث میشه خونِت با حسودی بجوشه اسکروج؟

‫تو فقط یه شخص سومِ بیچاره‌ای

‫بی‌فایده!

‫چی؟!

‫باریکلا گلدی

‫بذار بازی عشق شروع بشه

‫مدت زیادی گذشته اسکروج

‫اما همچنان حس زود بودن داره

‫رقص تانگوت مثل مفصل‌هات ‫خاک خورده‌ست پیرمرد

‫به این میگی خاک خورده؟

‫بد نبود اما بذار خانم رو هدایت کنه

‫اسکروج یکی رو دوست داره!

‫عشق واقعی سن نمیشناسه

‫یکی با من برقصه

‫باید کاری کنم دختره حسودی کنه!

‫از آخرین باری که دیدمت جونتـر شدی

‫سرچشمه‌ی جوانی رو وی ‫رانگوآی پیدا کردم، تو چی؟

‫توی یک بعدِ اهریمنیِ بی‌انتها گیر افتادم

‫کدوم یکی؟

‫کاخ شیطان یا دماگورگن؟

‫دماگورگن، اومدم که یه شورشی رو سرکوب کنم

‫برو بیرون! من اون شروش رو راه انداختم!

‫چشم دماگورگن رو درآوردم

‫در برابر آتیش ازت محافظت می‌کنه

‫حتما دلم برات تنگ شده بود

‫انقدر از من بهتر نباش!

‫بدتر از من برقص!

‫دوئی نمیتونه

‫حرفای بیخود رو بذار کنار اوگیلت

‫واقعا میخوای چیکار کنی؟

‫چرا همیشه فکر می‌کنی که ‫من میخوام کاری کنم؟

‫چون هرجایی که میری، خرابی ‫پشت سرت به بار میاری

‫آتیش رو نمیشه بدون جرقه ‫روشن کرد اسکروجی

‫آقایون و خانم‌ها، ‫رقبای نفرت‌انگیز،

‫مفتخرم که پرده از اثری جدید بردارم

‫توسط تیم خودم توی یوکان کشف شده

‫بنگرید!

‫هیولای گلاسیر ترسناک و وحشتناکِ کلوندایک!

‫من این هیولا رو میشناسم!

‫چی؟!

‫- چه خبر شده؟ ‫- این یه غافلگیریـه؟

‫گلدی!

‫گاز بده لانچ‌پد!

‫باید برم عمارت!

‫درمورد دوست‌دختر سابقِ جدیدت به ما بگو!

‫تو تاریکی عشقبازی کردین؟

‫عشقبازی!

‫ما عشقبازی نمی‌کردیم پرروهای کوچولو

‫نقشه‌اش همین بود که جمجمه‌ی ‫اون ماموت رو بدزده!

‫تا بتونید باهاش عشقبازی کنید؟

‫چی؟

‫نه! چون جمجمه‌ی معمولی نبود

‫بعد از هجوم مردم به ناحیه‌ای که طلا ریخته بود،

‫وقتیکه توی کلوندایک داشتم ‫دنبال طلا می‌گشتم،

‫هجوم به زمین پر از طلا؟ ‫صبر کن... چند سالتـه؟

‫قرار شد اگه گلدی برای پیدا کردن افسانه‌ی

‫لاگونِ طلایی دشت‌های رنج سفید کمکـم کنه

‫منم بهش سهمـش رو بدم

‫اما اون دروغگو نقشه‌ام رو دزدید!

‫تونستم بگیرمـش،

‫اما توی زدوخورد، نقشه به ‫دو قسمت پاره شد

‫قبل از اینکه بتونم پسِش بگیرم

‫هیولای هلاسیر کلوندایک بهمون حمله کرد

‫یه ماموتِ خشمگین!

‫گلدی تونست از حمله جون سالم به در ببره

‫اما نقشه‌ی نصف شده‌اش رو ‫لای دندونِ اون هیولا جا گذاشت

‫برای جونِمون پا به فرار گذاشتیم!

‫با منجمد شدن سریع توی یخ

‫به مدت 5 سال من توی اون ‫گلاسیر طلسم شده گیر افتادم،

‫و مجبور بودم به اون چشمای دزد ‫قبل از ذوب شدن یخ زُل بزنم

‫لاگون طلاییِ دشتِ رنج سفید

‫تنها غنیمتیِ که اون کلفتِ حریص ‫دستش بهش نرسیده...

‫تا وقتی که گلوم‌گلد جمجمه‌ی ‫اون هیولای گلاسیر رو کشف کرد

‫این دلیلِ اصلیِ اومدنِ گلدی به ضیافتـه

‫ترمز کن لانچ‌پد!

‫اون اینجاست

‫هی کیسه پول، نصفه‌ی دیگه‌ی ‫نقشه کجاست؟

‫بیکلی و وبیگیل کجان؟

‫چطور اجازه دادی که این دزد ‫برگرده به...

‫ای خائنِ شنیع!

‫لطفا جلوی بچه‌ها باهام لاس نزن

‫فقط یه فسیل میتونه یه ‫فسیل رو پیدا کنه، نه گلدی؟

‫کسی این حرف رو میزنه که ‫خودش ساقبند و کلاهِ...

‫دراز میذاره

‫نقشه‌ام رو بده به من!

‫دستای دله دزدت رو از ‫کلاه من بکش!

‫نقشه رو گرفتم!

‫باشه، باهم تیم میشیم

‫با دو تیکه نقشه‌ی ما،

‫بالاخره میتونیم لاگونِ طلایی رو پیدا کنیم

‫و چرا باید بهت اعتماد کنم؟

‫چون که طلاست

‫چون غنیمتـیِ که تو دستت بهش نرسیده

‫و چون که تو اسکروج مک‌داکی

‫- تو فکر می‌کنی که خیلی خوب منو میشناسی ‫- تو فکر می‌کنی که خیلی خوب منو میشناسی

‫قرار! قرار! قرار!

‫قرار نیست!

ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید @officialcinama

‫من کلنگ، این لامپ، طناب،

‫و منور رو برمیدارم،

‫و یه ساقبندِ چرم ضدآب هم میخوام

‫از اونا نداریم

‫باشه پس، یه جفت پوتین و ‫تیزترین چاقوتون رو بده

‫- خوراک چی؟ ‫- نه

‫فقط یه قوطی خردلِ ارزون

‫برای این خوراکی‌های خوشمزه

‫و هرچیزی که خانم نیاز داره

‫کدوم خانم؟

‫گلدی، ای خیانتکارِ...

‫اسکروجی...

‫اگه قراره زنده از این ماجرا بیرون بیایم،

‫نیازه که به همدیگه اعتماد کنیم

‫قبولـه

‫حالا نقشه‌ای که از توی کیفـم ‫دزدیدی رو بهم برگردون

‫دخترِ منو گرفتی نه؟

‫هیچکس از فلینتهارت گلوم‌گلد دزدی نمیکنه

‫صبر کن، اونا خوراکی‌های منه؟!

‫غارِ یخیِ دشت‌های رنج سفید

‫خاطرات رو زنده می‌کنه، نه اسکروج؟

‫مهم نیست که چقدر سخت ‫تلاش کردم تا فراموش کنم

‫مالِ شما بود؟

‫نمیتونی بخاطر این سرزنشـم کنی

‫برای صدها سالِ پیشـه

‫اونموقع آدمای دیگه‌ای بودیم

‫آره، همینِ که نگرانـم می‌کنه

‫یه قرن فرصتِ تمرین داشتی

‫چته تو کیسه‌پول؟

‫زندگیِ بومی نرمـت کرده؟

‫چیزی که تو هیچوقت نمیفهمی اینه که

‫اعتماد بنیادِ... وایسا!

‫مالِ تو بود؟

More Farsi Persian subtitles for DuckTales

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left