The Hobbit: An Unexpected Journey

The Hobbit: An Unexpected Journey

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

வெளியீட்டு விவரம்

The Hobbit An Unexpected Journey 2012 2160p 4K BluRay x265 10bit AAC5 1-[YTS MX]
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian The Hobbit: An Unexpected Journey 2012 زیرنویس فارسی فیلم

குறிச்சொற்கள்

bluray
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2025-12-30
பதிவிறக்கங்கள்: 118
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

بیلبوی سالخورده: فرودوی عزیزم

یک بار از من پرسیدی

که آیا هر آنچه درباره‌ی ماجراجویی‌هایم بود را برایت تعریف کرده‌ام یا نه

و در حالی که صادقانه می‌توانم

بگویم که به تو گفته‌ام

حقیقت را

شاید تمام آن را برایت تعریف نکرده باشم

فرودو، من دیگر پیر شده‌ام

دیگر آن هابیتی نیستم که زمانی بودم

فکر می‌کنم

زمان آن رسیده که بدانی

واقعاً چه اتفاقی افتاد

همه‌چیز شروع شد

مدت‌ها پیش

در سرزمینی دوردست در شرق

که مانندش را در جهان امروز نخواهی یافت

شهر «دیل» در آنجا بود

بازارهایش شهره بودند

در دور و نزدیک

لبریز از نعمت‌های تاکستان و دره

آرام و شکوفا

چرا که این شهر در برابر دروازه‌های

بزرگترین قلمرو در سرزمین میانه قرار داشت

اره‌بور

دژ «ترور»

پادشاهِ زیرِ کوه؛ مقتدرترینِ

اربابانِ دورف‌ها

ترور با اطمینان کامل فرمان می‌راند

و هرگز شک نداشت که خاندانش پایدار خواهد ماند

چرا که تبارش تضمین شده بود

با وجود پسرش

و نوه‌اش

آه، فرودو. اره‌بور

در اعماقِ خودِ کوه بنا شده بود

زیبایی این شهرِ دژگونه زبانزد بود

ثروتش در دل زمین نهفته بود

در گوهرهای گرانبهای تراشیده شده

از سنگ، و در رگه‌های عظیمی از طلا

که چون رودهایی در میان صخره‌ها جاری بودند

مهارت دورف‌ها

بی‌همتا بود؛ در ساخت اشیایی

با زیبایی خیره‌کننده

از الماس و زمرد و یاقوت سرخ و کبود

آن‌ها همواره عمیق‌تر را می‌کاویدند

پایین، به سوی تاریکی

و همان‌جا بود که آن را یافتند

قلب کوهستان

آرکن‌ستون

ترور آن را «جواهر پادشاه» نامید

او آن را نشانه‌ای دانست، نشانه‌ای از اینکه حق فرمانروایی‌اش

خدادادی است

همگان می‌بایست

به او ادای احترام می‌کردند

حتی پادشاه بزرگ

الف‌ها، تراندویل

همان‌طور که ثروت عظیم دورف‌ها فزونی می‌یافت

ذخیره‌ی حسن نیتشان کاستی می‌گرفت

هیچ‌کس دقیقاً نمی‌داند چه چیزی باعث آن شکاف شد

الف‌ها می‌گویند

دورف‌ها گنجینه‌شان را دزدیدند

دورف‌ها داستان دیگری روایت می‌کنند

آن‌ها می‌گویند پادشاه الف‌ها از پرداخت دستمزد حقه‌شان خودداری کرد

فرودو، غم‌انگیز است که چگونه پیمان‌های دیرین

می‌توانند از هم بگسلند

چگونه دوستی میان ملت‌ها می‌تواند از بین برود

و برای چه؟

رفته‌رفته ایام تلخ شد

و شب‌های بیمناک فرا رسیدند

عشق ترور به طلا

بیش از حد تند و تیز گشته بود

مرضی در وجودش شروع به رشد کرده بود

مرضی از جنس جنون بود

و هر جا که مرض ریشه دواند

تیره بختی از پی‌اش خواهد آمد

اولین چیزی که شنیدند صدایی بود

مانند طوفانی که سرازیر می‌شد

از جانب شمال

درختان کاج بر فراز کوهستان می‌لرزیدند و می‌شکستند

در آن باد داغ و خشک

بالین، زنگ خطر را به صدا درآور

نگهبانان را فراخوان. همین حالا

بالین: موضوع چیه؟

اژدها

اژدها

او یک

اژدهای آتشین از شمال بود

اسماگ

آمده بود

مرگ و نابودی بی‌حد و حصری

در آن روز رقم خورد

چرا که این شهرِ آدمیان در برابر اسماگ

هیچ بود

چشمان او

به دنبال پاداش دیگری بود

چرا که اژدهایان

چشم طمع به طلا دارند

با ولعی تاریک و

مهارناپذیر

آه

نه

تورین: بجنبید

اره‌بور از دست رفت

چرا که یک اژدها

از غنائمش پاسداری می‌کند

تا زمانی که زنده است

تورین: جونتون رو نجات بدید، فرار کنید

آه! کمکمون کنید

تراندویل حاضر نشد جان مردمانش را در برابر

خشم اژدها به خطر بیندازد

هیچ کمکی از جانب الف‌ها نرسید

نه در آن روز، و نه در هیچ روز دیگری پس از آن

در حالی که میهنشان غصب شده بود

دورف‌های اره‌بور در برهوت آواره گشتند

ملتی که زمانی مقتدر بودند، به خاک سیاه نشستند

شاهزاده‌ی جوان دورف هر جا که میسر بود تن به کار داد

و در روستاهای آدمیان کارگری کرد

اما او همیشه به یاد داشت

دودِ کوهستان را در زیرِ نورِ ماه

و درختانی را که چون مشعل‌هایی فروزان می‌سوختند

چرا که او آتش اژدها را

در آسمان دیده بود

و شهری را که خاکستر شد

و او هرگز نبخشید

و او هرگز فراموش نکرد

دوردست‌ها، در گوشه‌ی دیگری از جهان

اژدهایان فقط

یک افسانه‌ی خیالی بودند

گندالف: برید بالا

یک شعبده‌ی جشنی

که توسط جادوگران در

غروب نیمه‌ی تابستان برپا می‌شد

و ترسناک‌تر نبود

از گردِ پریان

بیلبو

و اینجاست، فرودوی عزیزم

که پای من به میان می‌آید

بیلبو! بیلبو

این آغاز یک دوستیِ نامحتمل بود

که تمام عمرم دوام آورد

اما این شروع داستان من نیست. برای من، همه‌چیز شروع شد

خب، همان‌طور که حدس می‌زنی شروع شد

در سوراخی در زمین، زندگی می‌کرد

یک هابیت

نه یک سوراخ کثیف و نمور و بدبو، پر از کرم

این یک سوراخ هابیتی بود

و این یعنی غذای خوب، یک اجاق گرم

و تمام آسایش یک خانه

ممنونم

این چیه؟

این شخصیه

دست‌های چسبناکت رو بهش نزن

هنوز آماده نیست

آماده برای چی؟

برای خواندن

بیلبوی سالخورده: این‌ها دیگه چی هستن؟

فرودو: پاسخ دعوت‌نامه‌های جشن

آه. ای پناه بر خدا. مگه امروزه؟

همه گفتن که میان

به جز ساکویل-بگینزها که اصرار دارن خودت حضوری دعوتشون کنی

واقعاً این‌طور گفتن؟ مگر از رویِ

جنازه‌ی من رد بشن. که احتمالاً اون‌ها هم با این موضوع

کاملاً موافق باشن

به نظر میاد فکر می‌کنن تونل‌هات پر از طلاست

فقط یک صندوقچه‌ی کوچیک بود، به هیچ وجه پر و پیمون نبود

تازه هنوزم بویِ ترول می‌ده

داری چه کار می‌کنی؟

احتیاط می‌کنم. می‌دونی که

یک بار مچش رو موقع بلند کردن نقره‌جات گرفتم

کی رو؟ لوبلیا ساکویل-بگینز رو

تمام قاشق‌هام رو توی جیبش چپانده بود. هه

زنِ وحشتناکیه

حواست باشه بعد از اینکه من... چشم ازش بر نداری

وقتی که من... وقتی که من

وقتی که چی؟

چیزی نیست. هیچی

می‌دونی عمو، بعضی‌ها دارن درباره‌ت کنجکاو می‌شن

ها؟ فکر می‌کنن داری عجیب و غریب می‌شی

عجیب؟ اوه. همم

غیراجتماعی

من؟ غیراجتماعی؟ مهملات نگو

پسر خوبی باش و این رو بزن

روی دروازه

فکر می‌کنی اون بیاد؟

کی؟

گندالف

اوه-هو. اون هیچ فرصتی رو برای هوا کردن ترقه‌‌هاش از دست نمی‌ده. اون برامون

نمایش حسابی راه می‌ندازه، حالا می‌بینی

فرودو: بسیار خب، من رفتم. / کجا رفتی؟

فرودو: بیشه‌زار ایست-فارتینگ. می‌خوام غافلگیرش کنم

بیلبوی سالخورده: خب، برو دیگه. دلت نمی‌خواد دیر برسی

اون از تأخیر خوشش نمیاد. اوه نه. نه اینکه من

هیچ‌وقت دیر کرده باشم

اون روزها همیشه وقت‌شناس بودم

کاملاً محترم بودم

و هیچ اتفاق غیرمنتظره‌ای

هرگز رخ نمی‌داد

صبح بخیر. / گندالف: منظورت چیه؟

برای من صبح بخیری آرزو می‌کنی یا منظورت اینه که صبحِ خوبیه

چه من بخوام و چه نباشم؟

یا شاید منظورت اینه که در این صبحِ بخصوص حالت خوبه؟

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left