முதல் 200 வரிகள்.
مریدیت: وقتی تشخیص دادن که مادرم
بیماری آلزایمر داره، دخترخالهش گفت
حتماً چون روغن ماهی نمیخورده اینطوری شده
هرچی تو لیست بود رو خریدم
فقط سس خردل دیژون تموم شده بود
واسه همین به جاش دونهدار گرفتم
که آره، میدونم به اون نمیرسه، ولی
تو کی هستی؟ جو: سلام
سلام. زود برگشتی
آره. تصمیم گرفتم اول خریدها رو انجام بدم
و بعدش برم دنبال ماشینت. این کیه؟
امم، این الرویه
پیمانکاری که استخدام کردم تا خونه رو برای بچهها ایمن کنه
این پلهها اصلاً ایمن نیستن
کنارههاش بازه
نگران نباش. درستشون میکنم
بهت گفته بودم که خودم این کار رو انجام میدم
آره، اون موقع که اسکات و لونا نوزاد بودن؛
و حالا دو تا بچه دیگه هم داریم
مریضم که پروتز مایوالکتریک داره
همین الان آوردنش اورژانس. با دوچرخه کوهستان تصادف کرده
من دیگه باید برم
صبر کن، صبر کن، ماشین من چی؟
از الروی بپرس
همسایهش فکر میکرد به خاطر اینه که مادرم
جراحی که شهرت جهانی داشت
به اندازه کافی جدول حل نکرده
این مدل تشکر کردنته بابت قهوه؟
برای جلسه ام-اند-ام (بررسی مرگ و میر) استرس دارم
خب، من آمادهام که کمک کنم
اه، شپرد. من تو بخش اون هستم
بهتره بری
ازش میپرسم ببینم میتونم جیم بزنم و بیام تماشا کنم یا نه
ولی اگه نشد، موفق باشی
بهشون گفتم برن پی کارشون
ما همیشه دلمون میخواد یکی رو مقصر بدونیم
چیزی برای ترسیدن و دوری کردن
اما تنها چیزی که مقصره
همه چیزه
عافیت باشه. اوه
خیلی زود از خونه زدی بیرون
فکر کردم به یه چیزی نیاز داری که حالت رو جا بیاره
خب، فکر میکردم اگه سرم رو شلوغ نگه دارم، فکر و خیالم کمتر میشه
ولی اینطوری فقط خسته و از شدت گرسنگی عصبی شدم
وضع کتی چطوره؟
آره، منتظر جواب آزمایشهاشم
ولی حدس میزنم کارسینوماتوز داشته باشه
و یه انسداد جزئی
خب، هر چند وقت یه بار ترشحاتش رو میکشن؟
روزی دو بار
باشه، خب، ببین اگه کاری از دستم برمیآد
فقط... خودت که میدونی. ریچارد: وارن؟
تو با منی
باشه، برو. من خوبم
دکتر بیلی، خوش اومدی
اولین روزیه که برگشتی اتاق عمل. چه حسی داری؟
خب، دارم با رزیدنت ارشدم کار میکنم
امروز یه جلسه مرگ و میر و عوارض هم دارم
سلفسرویس هم پای چوپان داره
حس میکنم عیده
خب، صبر کن تا اولین مریضی که باید معاینه کنیم رو ببینی
صبح بخیر
اوه، راسل، اینها دکتر وبر و دکتر وارن هستن
آه، پس ستارههای اصلی اینان
راسل کارگردان تئاتر محلیه
الان داره نمایش "هملت" رو روی صحنه میبره
"وقتی مصائب میآیند، تکتک و مثل جاسوسان نمیآیند..."
"بلکه لشکری هجوم میآورند"
بله، درسته
تو داری نقش کلودیوس من رو در حد یه بازیگر ذخیره پایین میآری
خب، هملت نمایشنامه محبوب منه بین کارهای شکسپیر
امم، دکتر مید؟
"هیاهوی بسیار برای هیچ"
ازت میخواد بیمار رو معرفی کنی
درسته. ببخشید، امم
راسل وست، ۳۴ ساله، با سابقه تالاسمی بتا
که هر سه ماه برای کمخونی، تزریق خون داره
به خاطر بحران تجمع خون در طحال بستری شده
مربوط به دو هفته پیش
شکمش به مرور متورمتر شده
اوم، امروز برای جراحی اسپلنکتومی مشاوره میدیم
فکر میکردم فقط دارم یه کم چاق میشم
ولی بعدش شکمم همینطور بزرگ و بزرگتر شد
میتونم یه نگاهی بندازم؟ بله
خبر میدم بیان سونوگرافی بگیرن
اوه، بیا تا منتظریم به روش قدیمی پیش بریم
آخرین باری که معاینه "دق" انجام دادی کی بود؟
امم
آه، این رو میشنوی؟ صدای توخالی میده. این ریهشه
اینجا، نه، این صداش خفهست. این طحالشه
از اینجا
تا اینجا
طحالت از قسمت بالای سمت چپ شکمت
تا پایین سمت راست کشیده شده
کل فضای شکمت رو اشغال کرده
این باید بلافاصله خارج بشه
من... من وسط هفتهی تمرینات نهایی نمایشم هستم
نمیتونم... خودش خودبهخود کوچیک نمیشه؟
توی موردی به این شدیدی، خیلی بعیده
تازه، خطر پارگی طحال هم وجود داره
خب، این اصلاً خوب به نظر نمیاد
آره، واقعاً بده. یعنی مرگ آنی
بهتره هر چه زودتر به این مسئله رسیدگی کنی
دکتر مید میتونه ببرتت برای سیتی اسکن
تا بتونیم برای روش جراحی برنامهریزی کنیم
آره، میشه اون به جای شما این کار رو انجام بده؟
آره، اِم... من باهات میام
خب؟ این از کادوی کریسمس هم بهتره
مختل شده بود. بعدش از
بخیههای وایکریل ۴-۰ برای پیوند زدن استفاده کردیم
داری ارائهات رو از بر میخونی؟
میدونی، وقتی دروغ میگی
گونههات گل میندازه و صدات خیلی نازک میشه؟
اِم؟ تو هر دوی این کارها رو انجام میدی
منم موقع ارائه دادن دقیقاً همینطوری میشم
تازه عرق هم میکنم و بعضی وقتها غش میکنم
نفر: دکتر ریفل به بخش مغز و اعصاب
دکتر جنیفر ریفل به بخش مغز و اعصاب
پروندهی جالبیه؟
مریضِ بازسازی جناغ سینهات
اسکات هیل؟
بکمن نیست. یکی باید بهش سر بزنه
خب، قرار بود دکتر رایت فردا
برای یه فلپ دیگه تلاش کنه
امیدوارم بگیره
توی جلسهی «ام اند ام» میبینمت
ردیف میشه
بعد از اون دروغی که برای کمک به مریضش گفتم، با موفقیت ازش دوری کردم
اوه، اون که مال هفتهها پیش بود
احتمالاً تا الان یادش رفته
تو واقعاً دروغگوی افتضاحی هستی
ببخشید که مرخصی زایمانت رو بهم زدم
«جو» عصبی شد؟
آره، ولی نه به خاطر این موضوع
اوه، ایناهاشون
خب، جان الیسون، ۴۰ ساله، وضعیت بعد از تصادف با دوچرخهی کوهستان
بدون کاهش سطح هوشیاری یا علائم ضربه به سر
روی سینهاش کبودی داره
و رادیولوژی چندین شکستگی دنده رو نشون میده
چند ماه پیش جراحی عصبدهی مجدد عضلانی هدفمند داشت
برای نصب پروتز پیشرفتهی دست
میدونم. خودم عملش کردم
بعد از اینکه دستش رو قطع کردم
جان، پالین. چه اتفاقی افتاده؟
جان: داشتم توی کوه تایگر تمرین میکردم
دستم یهو ول کرد. تعادلم رو از دست دادم و افتادم
مستقیم خورد به یه تخته سنگ
درباره دفعه قبل هم بهشون بگو
آره، ماه پیش هم همینطوری شد
از بغل با یه درخت برخورد کردم
و نزدیک بود سهمیه مسابقات جهانی رو از دست بدم
مسابقه کی هست؟ سه ماه دیگه
ولی هنوز میتونم مسابقه بدم، مگه نه؟
دارم برای جذب اسپانسر تلاش میکنم
خب، عصبی که مسیرش رو به بازوت تغییر دادیم
باید سیگنالهای دقیقی به دستت بفرسته
چند تا اسکن میگیریم تا بررسیش کنیم
کوان، به سیتیاسکن زنگ بزن و بگو داریم میایم
باشه
دکتر رایان به بخش پاتولوژی. دکتر لیزا رایان به بخش پاتولوژی
چی بازی میکنیم؟
پوکر پنج کارتی. بازی میکنی؟
اوم، دیگه نه
ولی دوران دانشکده پزشکی هفتهای یه شب پوکر راه میانداختم
کارت خوب بود؟ بدون بدهی فارغالتحصیل شدم
امروز حالت چطوره؟
امروز صبح یه لیتر دیگه از مایع بدنش رو تخلیه کردن
هنوز حالت تهوع داره
ما نیم ساعت پیش تیکههای یخ خواستیم
اوه، حتماً موقع تحویل شیفت صبح فراموش شده
خودم میرم میگیرم
میشه برای مامانم هم یکم بگیری؟
باید یکم آروم بشه
میبینی چطور باهام رفتار میکنه؟
تکنیسین رادیولوژی به ایستگاه پرستاری. تکنیسین رادیولوژی به ایستگاه پرستاری
امم، من... من اون تیکههای یخ رو براتون میارم
اوضاع چقدر بده؟
کراتینین کیتی بالا و آلبومینش پایینه
مقادیر AST، ALT و INR اون به شدت بالاست
دچار نارسایی چندگانه اعضا شده
تغذیه وریدی برای کبدش خیلی سنگینه
اما این تنها راهیه که مواد مغذی به بدنش میرسه
با بخش مراقبتهای تسکینی تماس بگیر
فکر کردم دیر کردم
بیلی به یه دلیل دیگه برای داد زدن سر من نیاز نداره
هی، حال کیتی چطوره؟ بله؟
آیانآرِش داره بدتر میشه. به دو واحد دیگه اِفاِفپی نیاز داره
درسته
ممنون
کیتی؟ چی، یعنی کبدش داره از کار میفته؟
تکرار اسکنها چی رو نشون داد؟
خودش هنوز نمیدونه. قراره بعد از جلسه بررسی مرگومیر بهش بگیم
میخوام اونجا باشم
بیلی: تو جزو تیم درمان اون نیستی
حتماً باید برات یادداشت بنویسم تا یادت بمونه؟
تونی: سلام
صبح همگی بخیر. برای شروع آمادهاید؟
دکتر میلین؟
بله
اوم، خب، اسکات هیل، ۷۳ ساله، چهار ماه پیش مراجعه کرد
No comments yet. Be the first to leave one.