முதல் 164 வரிகள்.
شوری،تی-چالا هستم من توی موقعیتم
خیلی هیجان زده نشو
تو داری به غیرقابل نفوذ ترین پادشاهی توی دنیا نفوذ میکنی
واکاندا غیرقابل نفوذترینه
میدونی که منظورم چی بود
ببرکوسه ای به نیویورک حمله کرد که فقط یه عتیقه طلایی رو بگیره
که مهر سلطنتی روش بود فکرمیکنی پدر دربارش میدونست؟
اون کاملاً قدیمی بود و چرا توی یه گلدون هزارساله مخفی شده بود؟
موندم که یعنی از این چیزای مخفی بیشتری هم هست
فکرمیکنی پدر یه عالمه راز نگه داشته؟ - نمیدونم -
اما ببرکوسه ای میدونه
،و اون یه زندانی توی آتلانتیسه
و واکاندا و آتلانتیس درحاشیه شروع یه جنگ هستن
صادقانه،نمیتونستی به یه نقشه ساده تر فکرکنی؟
معلومه که نمیتونستم
لطفاً تلاش کن که جدی باشی،شوری
من همه چیز رو جدی گرفتم من فقط نمیخوام
مثل بعضیا خشک و بی اعصاب باشم
خیلی خب من توی منطقه اول هستم
اولین گشت باید الان از اونجا عبور کنه
بعد از اون،برای چندین سیستم دفاعی آماده باش
من از گشت عبورکردم من هیچ اثری از مکانیک های دفاعی نمیبینم
فقط مراقب باش منو میشناسی که،خواهر
من همیشه...صبرکن
پوسته فلوروپولیمر با هسته الکتریکی
امیدوارم که شانس بیاری
شانس جزو عامل ها نیست
من از دفاع های مکانیکی گذشتم بیشتر هستن؟
:اره . اما فقط دوتاکلمه رو نشون میده
"ماهی گیر" "و دکاپاد"
.دکاپاد"یه کلمه دیگه برای خانواده خرچنگ هاست
میدونی که معنی"ماهی گیر"چیه؟
!اره،فکرمیکنم میدونم
فکرمیکنم من تورو عصبانی کردم
تی-چالا،تو خوبی؟
من خوبم اما زمانی که این تموم بشه
یادم بنداز که داستان اونی که فرار کرد رو بگم
شوری،نوبت توئه خیلی خب،دارم وارد میشم
چیزی که درباره شانس گفتم رو یادت باشه
من هرچی که میگی رو یادم میمونه،برادر
!حالا بذار که نقش خودمو بازی کنم
سیاستمدار ها،از این طرف
از پرنسس شوری فعال به برادر بداخلاق تی-چالا
من از اولین مانع گذشتم ما همه داریم به سمت داخل اسکورت میشیم
درباره جدی گرفتن ماجرا چی گفتم؟
و من درباره اعتماد کردن به من چی گفتم؟
این ربطی به اعتماد نداره این ماموریت حساسه
یه حرکت اشتباه میتونه باعث شروع جنگ بشه
آروم باش،برادر
تو روش خودت رو برای خراب کردن یه جشن داری
و من مال خودم
!پرنسس شوری بانوی من،این یه سوپرایزه
سوپرایز خیلی لذت بخش
شما با حضورتون زیبایی رو وارد کردید،پرنسس
!نجیداکا!اوه،خدای من سال ها بود که ندیده بودمت
معذرت میخوام.وظایف من به عنوان سفیرواکاندا
منو برای مدت طولانی ای دور نگه داشته
اما ما دلمون برات تنگ شده
تو شبیه خانواده ما هستی
....همه این مراسم،پروتوکل ها،رسومات
باید برای تو خیلی خسته کننده باشه
اره،بعضی وقتا آره اما سرگرمی هایی هم هست
میخوام به شما اعلی حضرت شوری،پرنسس واکاندا رو معرفی کنم
اعلی حضرت،لرد آتوما ،حاکم آتلانتیس رو به شما معرفی میکنم
زیباست.من به عنوان نماینده برادرم،پادشاه اومدم
اره،خب،خوش اومدید
شما درکاخ آزادید از چرخیدن لذت ببرید
فکرنمیکنم آتوما از تو خوشش اومده باشه
اون از برادرم خوشش نمیاد
اگه منو ببخشی من باید برم
وظایف پرنسسی البته
شوری،منتظرم
من دارم به سرعتی که میتونم پیش میرم
تو که نمیخوای پوششم رو خراب کنم
چی!؟
تو واقعاً باید اندازه میگوهای اینجا رو ببینی
عالیه
!کیفیت اینی که بیرون غول پیکریه
!سلام
سلام.شاید بتونید کمکم کنید
من این هدیه رو از مردم واکاندا برای مردم آتلانتیس آوردم
باید به کی تحویلش بدم؟
ممنون خیلی خوبید
خب؟انجامش دادی؟ وقت بده
میدونی،به عنوان یه پلنگ تو خیلی صبور نیستی
الان وقتشه
!تقریباً
!حالا
خیلی خوب بود،شوری من وارد شدم
درست به موقع
باید بهت بپیوندم؟
نه،با بقیه بمون
من جستجوم رو شروع میکنم
اره،شاه من
چرا پدر سفیرنجیداکا رو اینجا مستقر کرد؟
اون خیلی جذابه شرم آوره که بیشتر اونو نمیبنیم
ما همه وظایفی داریم
آتوما رو میبینی؟
اوه،اره،الان میبینمش
باید بهش نزدیکتر بشم؟ نه
همونجا بمون امن تره
من از اون نمیترسم
ترس بی ربطه
احتیاط با آتوما عاقلانه است
عاقل باش،شوری
به نظرمیرسه که یه سلول امنیتی پیدا کردم
همچنین یه دسته لیزر هم اینجاست توی کاخ؟
ببرکوسه ای باید اون داخل باشه
من باید یه راه برای خاموش کردنش پیدا کنم
کمربندت رو چک کن من برات یه هدیه گذاشتم
تیله ها؟ - بازتاب کننده اشعه.قابل حمل.زیبا
چه نوع ابرجاسوس خوش تیپی از اون نداره؟ - من جاسوس نیستم -
...جاسوس،برادر بزرگتر عصبانی برای انتقام
هردوش یکیه ... من عصبی نیستم یا
فراموشش کن
مطمئنی که کارمیکنن؟
اینکه هربار به من شک میکنی اصلاً منو اذیت نمیکنه
فقط اونا رو بنداز
کارکردن،درسته؟ - البته-
وسایل بیشتری توی کمربندت هست
وساییل جدیدی که توی ماموریت بهت کمک کنن
تو تنها نابغه خانواده نیستی
"حالا بگو "ممنون برای اینکه خواهر فوق العاده ای بودی،شوری
اره،باشه،مرسی
برای فوق العاده بودنت زودباش،بگو
تو احمق بودی که اومدی اینجا
...زمانی که آتوما تورو بگیره
آتوما جز نگرانی های من نیست
وقتشه که صحبت کنیم
چیزی که میخوام رو بهم بگو وگرنه زمانی که کارم با تو تموم بشه
!چیزی ازت برای آتوما نمیمونه
من برای بازی به اقیانوس نیومدم
من سوالاتی دارم
بامزه است منم یکی برای تو دارم
تو به اژدهاها باورداری؟
!تو هیچوقت برنده نمیشی
یا اژدها کارتو تموم میکنه یا آتوما
تی-چالا،اونجا چه خبره؟
من احتمالاً یه هشدار رو فعال کردم
آتوما
لرد آتوما میخواید برقصید؟
...فرمانده آتلانتیس
اولین بار درخشانه
شرط میبندم که عالی هستید
این ...خیلی شبیه حمله ... جنگی،دفاعه
میبینی؟شما خیلی خوب عمل میکنید،لرد من
من قدردان خوبی شما هستم،پرنسس
یه جنگجو وقت کمی برای رقصیدن داره
شما خیلی مهربون هستید،لرد من
چرا شما اومدید؟
مطمئناً واکاندا هرچی میخواست میتونست
از طریق سفیر بگه
نه هرچیزی رو لرد من
برادرم از من خواست که درباره وضعیت ببرکوسه ای شخصا بحث کنم
واقعا؟
و اون چه وضعیتیه؟
شکاربودن چه حسی داره؟
نمیدونم
...حالا،ببرکوسه ای،سوال من
ببرکوسه ای اراده من رو به مبارزه طلبید وقتی که به سطح حمله کرد
اون یه خائنه اون به آتلانتیس تعلق داره
اون متعلق به منه
واکاندا میخواد پیمان رو به خاطر یه مجرم بشکنه؟
واکاندا همیشه به توافق ما افتخار میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.