முதல் 171 வரிகள்.
مامان! لایرا: میدونیم
جین، وسایلت رو جمع کن. وقتشه
سو: الو؟
سو، منم لایرا
اتفاق افتاد. اومده سراغمون
میدونی باید چیکار کنی
گالن: جین، بیا اینجا
یادت باشه، هر کاری که میکنم
برای محافظت از توئه
بگو که فهمیدی
فهمیدم
دوستت دارم «استارداست»
منم دوستت دارم، بابا
گالن
برو
جین
میدونی کجا باید بری، مگه نه؟
به «نیرو» ایمان داشته باش
پیدا کردنت کار سختیه، گالن
اما کشاورزی؟
واقعاً؟ از کسی با استعدادهای تو بعیده
زندگی آرومیه
لابد تنهایی سخته، تصور میکنم
از وقتی لایرا مُرد، بله
اوه
اوه
تسلیت میگم
خونه رو بگردید
گالن: چی میخوای؟
کار متوقف شده. باید برگردی
من این کار رو نمیکنم، کرینیک
در آستانهی عظمتی بزرگ بودیم
فقط همینقدر فاصله داشتیم
تا صلح و امنیت رو برای کهکشان فراهم کنیم
تو صلح رو با وحشت اشتباه گرفتی
خب
بالاخره باید از یه جایی شروع کرد
من کمکی از دستم برنمیآد کرینیک
ذهنم دیگه مثل قبل کار نمیکنه
توی به یاد آوردن مشکل دارم
حتی چیزهای ساده
گالن
تو دانشمند بااستعدادی هستی، ولی دروغگوی خیلی بدی هستی
خب، تلاشت رو تحسین میکنم
واقعاً میکنم
اوه، ببین، لایرا از دنیای مردگان برگشته
این یه معجزهست
وایسا
اوه، لایرا، مثل همیشه دردسرساز
نمیذارم اون رو ببری
نه، معلومه که نه. همهتون رو میبرم
همهتون میاید. تو، بچهت. همه در رفاه زندگی میکنید
به عنوان گروگان
به عنوان قهرمانان امپراتوری
لایرا. بذارش زمین
خیلی خوب فکر کن
شما هیچوقت پیروز نمیشید. شلیک کن
(نالهی هر دو)
لایرا
لایرا
اونا یه بچه دارن
پیداش کنید
فرزندم
بیا
بیا
راه درازی در پیش داریم
اعلامیه: چک امنیتی
۴۲۲۷ بلوک سلول
۴۲۲۷
استورمتروپر ۱: تیکی-۶۲، ایکسایکس-۲۵۹۰۰
داشتم میرفتم
با بیشترین سرعتی که میتونستم خودم رو رسوندم
باید برگردم به سفینه. با من بیا
برگردی به جِدا؟
اونا بدون من میرن
آروم باش! از «جِدا» خبری داری
زود باش
یه خلبان امپراتوری، یکی از رانندههای باربری
دیروز فرار کرده
داره به مردم میگه که اونا دارن یه سلاح میسازن
کریستالهای «کایبر»... برای همین کار استفاده میشن
چه جور سلاحی؟
ببین، من باید برم. چه جور سلاحی؟
یه سیارهکش! این چیزیه که اون بهش میگه
یه سیارهکش؟
کسی به اسم «ارسو» اون رو فرستاده. یکی از دوستهای قدیمی «سو»
گالن ارسو؟ خودش بود؟
نمیدونم! موقعی که ما راه افتادیم، داشتن دنبال «سو» میگشتن
دیگه کی از این موضوع خبر داره؟
اصلاً نمیدونم
همه چیز داره از هم میپاشه
حق با «سو»ئه
همه جا پر از جاسوسه
استورمتروپر ۱: اینجا چه خبره؟
زود باشید، مدارکتون رو نشون بدید
بله، حتماً. فقط... دستکشهام
نه! (فریاد نامفهوم)
چیکار کردی؟
۹ سربازها تیر خوردن. بخش
تیویک: دیوونه شدی؟
من هیچوقت نمیتونم از اینجا برم بالا. دستم
استورمتروپر ۲: برو کنار
حرکت کن! حرکت کن
هی. آروم باش. آروم باش
همه چیز درست میشه. (نفس زدن سنگین)
قربان
خودشه؟
با اون چیزی که تصور میکردم فرق داره
بلند شو
این همون خلبانهست... همون فراریه
خب. پس تو «سو گررا» هستی؟
سو گررا؟
نه؟
خیلی خب، داریم وقتی رو که نداریم تلف میکنیم
باید با «سو گررا» حرف بزنم. هی دارم بهشون میگم
قبل از اینکه خیلی دیر بشه
سراتون رو پایین نگه دارید
امپراتوری دنبالش میگرده
ما اینجا وسط ناکجاآبادیم
باید بریم به شهر «جِدا»
کدوم قسمت از «پیام فوری» رو متوجه نمیشید؟
ما همه در یک جبهه هستیم
اگه فقط برای یه لحظه این یونیفرم رو نادیده بگیرید
حالا چی؟
نمیدونم. لابد یه نفر دیگه رو میخوان سوار کنن
فکر میکردم همه رو سوار کردیم
همه چیز امنه، قربان
هالیک! لیانا هالیک
خودش
میخوای از اینجا بری بیرون؟
هی! پس من چی؟
کلیدها رو بده به من! کلیدها رو بده
تبریک میگم. شما در حال نجات یافتن هستید
لطفاً مقاومت نکنید
اعلامیه شورشیان: الیو-۲۸ به بخش تعمیرات طبقهی ۴ گزارش دهد
در حال حاضر خودت رو «لیانا هالیک» معرفی میکنی
درسته؟
داشتن سلاحهای غیرمجاز
جعل اسناد امپراتوری
ضرب و شتم شدید. فرار از بازداشتگاه
مقاومت در برابر بازداشت
فکرش رو بکن اگه مقامات امپراتوری میفهمیدن
که تو واقعاً کی هستی، «جین ارسو»
این اسمیه که روت گذاشتن، مگه نه؟
جین ارسو، دختر «گالن ارسو»؟
همکار شناختهشدهی امپراتوری در توسعهی سلاح
این برای چیه؟
مان ماتما: این فرصتیه تا یه شروع دوباره داشته باشی
فکر میکنیم شاید بتونی به ما کمک کنی
این کاپیتان «کاسیان آندور» از واحد اطلاعات شورشیان هستن
آخرین باری که با پدرت در تماس بودی کی بود؟
سال پیش ۱۵
خبر داری تو این مدت کجا بوده؟
ترجیح میدم فکر کنم که مرده
اینطوری تحملش راحتتره
راحتتر از چی؟ از اینکه ابزار ماشین جنگی امپراتوری شده؟
من هیچوقت فرصت داشتنِ عقاید سیاسی رو نداشتم
واقعاً؟
آخرین تماست با «سو گررا» کی بود؟
خیلی وقت پیش بود
ولی اون حتماً تو رو به یاد میآره
مگه نه؟
اگه به عنوان یه دوست بری، ممکنه باهات ملاقات کنه
زمان ما خیلی کمه، دختر
پس اگه حرفی برای گفتن نداری
برت میگردونیم همون جایی که پیدات کردیم
من بچه بودم. سو گررا جونم رو نجات داد. اون بزرگم کرد
ولی اصلاً نمیدونم کجاست
سالهاست که ندیدمش
کاسیان: ما میدونیم چطور پیداش کنیم
مشکل ما این نیست
No comments yet. Be the first to leave one.