The Nun II

The Nun II

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

வெளியீட்டு விவரம்

The Nun II 2023 2160p WEB H265-HUZZAH
The Nun II 2023 720p/1080p WEBRip x264-GalaxyRG
The Nun II 2023 1080p WEB H264-HUZZAH
The Nun II 2023 WEBRip x264-ION10
The Nun II 2023 720p/1080p WEBRip x264 AAC-[YTS MX]
The Nun II 2023 720p/1080p WEBRip x264-LAMA
The Nun II 2023 WEB-DL 720p/1080p x265 10bit-PSA
The Nun II 2023 WEB-DL 480p x264-RMTeam
The Nun II 2023 WEB-DL 1080p x264-Pahe
The Nun II 2023 WEBRip XviD MP3-XVID
கருத்துரை வழங்கியவர் HosseinTL
🆔 Highbury

குறிச்சொற்கள்

web
webrip
x264
720p
720
BRip
1080
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2023-10-03
பதிவிறக்கங்கள்: 136
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫FilmKio@

‫- دیر کردی، جک ‫- ببخشید، پدر

‫برو شراب رو بیار

‫چرا اونو نمی‌بری؟

‫- چی گفتی؟ ‫- هیچی نیست

‫این هدایا پیشکش میشه، ‫دعا می‌کنیم که روحت را پیش آنها بفرستی

‫بذار ببینم

‫جسم و خون پروردگارمان عیسی مسیح

‫جسم مسیح

‫آمین

‫- خون مسیح ‫- آمین

‫- پدر ‫- بله

‫- یکی اینجاست ‫- کجا؟

‫کی اونجاس؟

‫هر کسی که هستی ‫و دنبال هر چی که هستی...

‫بدون که در خانه خدایی

‫و خدا تو رو می‌بینه

‫بذارش زیر قاب

‫خواهر ایرنه!

‫خواهر ایرنه!

‫بازم خواهر دبرا

‫بازم خواهر دبرا

‫نافرمانی می‌کنه، هر روز ‫دردسر درست می‌کنه

‫و حالا حاضر نمیشه اعتراف کنه

‫می‌دونی چرا؟

‫فکر می‌کنه چیزی ‫برای اعتراف کردن نداره

‫برای همین دلیل هم شده باید اعتراف کنه

‫باهاش حرف می‌زنم، مادر روحانی

‫ممنونم، خواهر

‫خواهر دبرا؟

‫خواهر آیرین

‫می‌خوای از اعتراف کردن حرف بزنی؟

‫آخرش کاری می‌کنی ‫مادر روحانی سکته کنه

‫پس شاید یه چیزی برای ‫اعتراف کردن داشته باشم

‫پدرت تو رو اینجا فرستاده، نه؟

‫آره

‫فرق داشتم

‫دور کردن من از اینکه سعی کنی ‫بفهمی واقعا کی بودم آسونتره

‫مادرت نظرش چی بود؟

‫اصلا یادم نمیاد

‫ولی پدرم همیشه می‌گفت ‫خیلی شبیه‌شم

‫هر چی که فکر می‌کنم ‫حس می‌کنم قصدش تعریف بوده

‫خب، خونواده من اهل می‌سی‌سی‌پی هستن

‫ولی اونجا به یه سری مشکلات برخوردیم

‫وقتی چهار سالم بود، ‫سفیدپوست‌ها جامونو پیدا کردن

‫و خونه‌مونو سوزوندن

‫بعدش برادرهام به ارتش ملحق شدن

‫پدرم پیش خودش فکر کرد، ‫پسرها به کشور خدمت می‌کنن

‫و دخترم باید بره به خدا خدمت کنه

‫هرگز فکرشو نمی‌کردم سر از اینجا دربیارم

‫هنوزم باید برم اعتراف کنم؟

‫به نظرم به اندازه کافی اعتراف کردی

‫یکی به یکی خواهران کشته شدن

‫از پنجره به دار آویخته شدن ‫و گلوشون پاره شد

‫اقدام به خودکشی و گاهی بدتر

‫فهمیدن که زیر صومعه دورافتاده‌شون ‫یه راز مخوف وجود داره...

‫یه دروازه به جهنم

‫و از این دروازه یه اهریمن فرار کرده

‫همه خوب می‌دونیم که اهریمن می‌تونه ‫هر شکلی به خودش بگیره

‫ولی شکلی رو انتخاب می‌کنن تا ‫ایمان شما رو به چالش بکشن

‫و روحیه شما رو ضعیف کنن

‫حالا برای راهبه‌های سنت کارتا...

‫این اهریمن ضدخداترین...

‫و کفرآمیزترین شکل رو انتخاب کرد

‫انتخاب کرد شبیه یکی از اونا باشه

‫بعدش چی شد؟

‫واتیکان دو شکارچی اهریمن فرستاد

‫یک کشیش و یک راهبه

‫- چطوری جلوشو گرفتن؟ ‫- سوال خیلی خوبیه

‫از یه عتیقه باستانی استفاده کردن

‫یه شیشه که حاوی خون عیسی مسیح بود

‫مثل قهرمانان برگشتن و ‫پاپ ازشون تقدیر کرد

‫کشیش که یه اسقف شد

‫چی سر راهبه اومد؟

‫هیچکس واقعا نمی‌دونه

‫برخی میگن هضم ‫این تجربه براش زیاد از حد بوده

‫و برخی میگن دیوونه شده

‫واتیکان مجبور شده اونو ‫در یه آسایشگاه روانی زندانی کنه

‫پیدات کردم! زود باش، بیا

‫چرا خانم اینقدر شراب اینجا انبار کرده؟

‫قبلا اینکه صومعه بوده، ‫پر از راهب‌های چاق و مست

‫دخترها، لطفا همه بیان پایین، ‫تقریبا ساعت هشت شده

‫اینو بگیر

‫پیداش کردم

‫دیر کردی

‫درود خداوند بر تو، مریم، سرشار از ‫رحمت، خداوند با توست

‫در میان زنان به تو سعادت داده

‫و ثمره رحم تو، ‫سرورمان عیسی مسیح سعادتمند باد

‫بله، مادر مقدس خدا، برای ما ‫گناهکاران دعا کن

‫وای خدا!

‫لعنت بهشون!

‫صبح بخیر

‫کار چطور پیش میره؟

‫مثل همیشه

‫صبح بخیر، موریس

‫ناخدا!

‫بیا بریم، سوفی

‫- سلام، موریس ‫- صبح بخیر

‫- صبح بخیر، موریس ‫- خانم‌ها

‫موریس، می‌خوای امروز ‫باهامون بیسبال بازی کنی؟

‫البته که می‌خوام. ‫می‌‌دونی چیه؟

‫بهت یاد میدم چطور ‫با نوک انگشتها توپ رو پرت کنی

‫- موریس! موریس! ‫- ناخدا سوفی!

‫ستوان

‫اینو برات درست کردم. ‫دستبند دوستی ـه

‫هر مهره‌ش نشون دهنده ‫یه ویژگی دوست خوبه

‫عجب. خیلی خوشگله، سوفی. مرسی

‫از دوست پسرت داری ‫خواستگاری می‌کنی، سوفی کوچولو؟

‫- پسش بده ‫- نمی‌تونی مجبورم کنی

‫یه معلم نیستی، خدمتکاری

‫حتی خدمتکارها هم می‌دونی که با بقیه...

‫باید با مهربانی و احترام رفتار کنن

‫دخترها، دارین چی کار می‌کنین؟

‫اینجا که زمین بازی نیست

‫بیرن سر کلاس!

‫و تو، موریس

‫دوباره سوسک‌ها توی اتاقم بودن

‫چقدر بدشانسی

‫خیلی زیادن. تهوع‌آوره

‫همین الان میرم درستش کنم

‫- بهتره درستش کنی ‫- قول میدم

‫ناخدا! صبر کن

‫چطوری این کار رو کردی؟

‫حقه‌ای که در یه زندگی دیگه یاد گرفتم

‫چطور شدم؟

‫برو سر کلاس. زود باش

‫صبح بخیر آقا

‫صبح بخیر

‫خدمات تحویل هستم

‫صبح بخیر

‫حال شما خوبه؟

‫خواهر

‫مهمان دارین

‫مادر روحانی

‫موریس؟

‫نجاتم، خواهر

‫آیرین! چیزی نیست. همه چی مرتبه

‫حالت خوبه. خوبی

‫بینی‌ت؟

‫خواهر ایرنه

‫ملاقاتی داری

‫خواهر آیرین

‫عالیجناب

‫یه اتفاقی افتاده

‫چندین اتفاق

‫در سلسته یه روستای ‫کوچیک در مجارستان

‫یه راهبه ۹۰ ساله روی ‫پله‌های کلیسا به خودش شلیک کرده

‫در گراتز، اتریش

‫یه کشیش در مراسم عشای ربانی کریسمس ‫گلوی خودشو با یه تسبیح بریده

‫در ایدولو، ایتالیا

‫یه راهب تازه وارد خودشو از ‫یه پنجره دار زده

‫به نظرت آشناست؟

‫همین یه ماه پیش در تاراسکُن، فرانسه

‫یه کشیش دیگه داخل ‫کلیساش به قتل رسید

‫و آتش گرفت

‫متوجه الگوها شدی؟

‫در اروپا به سمت غرب پیش رفته ‫ولی منشاش از رومانی بوده

‫غیرممکنه

‫اهریمن زنده‌س

‫با پدر بورک حرف زدین؟

‫پدر بورک مرده

‫- چطور؟ ‫- وبا گرفت

‫تنها آدم زنده‌ای هستی که ‫با چنین چیزی سر و کار داشته

‫کلیسا مایله تو تحقیق کنی

‫ببین چی می‌خواد و ‫بعدش کجا میره

‫نه

‫ببخشید؟

‫گفتم نه

‫- نمی‌تونم این کار رو بکنم ‫- نمی‌تونی یا نمی‌خوای؟

‫نمی‌دونین در سنت کارتا چه اتفاقی افتاد

‫شانس اوردم زنده بیرون اومدم

‫راست میگی، نمی‌دونم اونجا ‫با چی روبه‌رو شدی

‫ولی در اون صومعه، خواهر، ‫یه معجزه کردی

‫کلیسا به یه معجزه دیگه نیاز داره

‫- تو اینجایی ‫- خواهر؟

‫ترسیدم که قطار اشتباهی ‫رو سوار شده باشم

‫اینجا چی کار می‌کنی؟

‫مراقب توام

‫- یکی باید باشه ‫- خواهر، ممکنه اخراج بشی

‫چرا تو اینجایی؟

‫مامانم

‫توی آتیش‌سوزی مُرد

‫اون کلیسای من بود

‫می‌خوام به معجزات ایمان بیارم...

‫ولی وقتی کشیش می‌ایسته و میگه...

‫شراب رو به خون مسیح تبدیل می‌کنه...

‫یه جورایی باورش سخته

‫آدم باید ایمان داشته باشه

‫فقط چند تا کلمه رو روی ‫شراب میگه

‫شراب تبدیل به خون مسیح میشه ‫چون باور داریم

‫شگفت‌انگیزترین بخش ایمان‌مون...

‫همین واقعیته چون بهش باور داریم

‫گمون کنم

‫آماده نیستی

‫چرا؟

‫راهبه‌های از خود مطمئن با ‫این چیز روبه‌رو شدن و مردن

‫زنانی که زندگی‌شونو وقف ایمان کردن

‫و خودشونو فدا کردن چون ‫به یه چیز بزرگتر ایمان داشتن

‫بهم نیاز داری

More Farsi Persian subtitles for The Nun II

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left