முதல் 175 வரிகள்.
(گریه نوزاد)
کرولأ: اوه، نه. قراره از اینجا شروع کنیم؟ باشه
از همون اول، همیشه میخواستم جلب توجه کنم
همه از این کار خوششون نمیاومد
واقعاً مایه تأسفه
کرولأ: ولی خب، من برای هر کسی ساخته نشده بودم
حالا که حرف از جلب توجه شد، این یکی رو ببینید
اون گردنبند، دلیل مرگ منه
اما دارم تند میرم، بذارید از اول بگم
از همون بچگی فهمیدم که دنیا رو
متفاوت از بقیه میبینم
ببین
خب، این طبق الگو نیست
باید از روی الگو پیش بری
هر کاری راه و روش خودش رو داره
این زشته. کرولأ: مادرم هم همینطور بود
این بیرحمانهست
اسمت استلاست، نه کرولأ
کرولأ: من اونو به چالش نمیکشیدم
داشتم دنیا رو به چالش میکشیدم
ولی معلومه که مادرم اینو میدونست
همین هم نگرانش میکرد
یادت باشه، تو هم به اندازه بقیه حق داری اینجا باشی
اونا خوششانسن که تو رو دارن
موافقم
هی. وقتی کرولأ سعی میکنه روت رو کم کنه، بهش چی میگی؟
ممنون که اومدی، ولی دیگه میتونی تشریفت رو ببری
خوبه. حالا باهاش خداحافظی کن
خداحافظ، کرولأ
و اون کلاه رو هم سرت بذار
به کلاه احتیاجی ندارم
خب، مودب باش. و دختر خوبی باش
و مهربون
کرولأ: اون ضربالمثله چی بود؟
«من زنم، غرش منو بشنو.»
خب، سال ۱۹۶۴ این حرفا خریدار نداشت
ولی قرار بود ورق برگرده
سلام، اسم من استلاست
ببینید، یه راسو تو ساختمون ول شده
پسره: ژاکت قشنگی داری
سلام، من آنیتام
استلا
بهشون توجه نکن
همین کارو کردم. ولی شاید زیاد دووم نیارم
کرولأ: «بهشون توجه نکن»؟
مگه همین الان نگفتم «غرش منو بشنو»؟
دانشآموزا: (با شعار) دعوا! دعوا! دعوا
کرولأ: این به مذاق بعضیا خوش نیومد
این یه لکه ننگ توی پروندهته
کرولأ: باشه، به مذاق خیلیها خوش نیومد
کافیه
حقش بود
کرولأ: ولی من دوستام رو جاهایی پیدا کردم که فکرش رو هم نمیکردم
استلا: سلام
مثل این یکی
سگه؟
بادی. پیداش کردم
کرولأ: و نه این یکی
اون. آنیتا دارلینگ. چه اسم معرکهای
(نفس تو سینه حبس شدن)
میشه گفت قشنگ با غرش کردن
کل دوران دبستان رو گذروندم
تقریباً
خب، فکر کنم معلومه الان چی میشه
استلا، تو اخراجی
من دارم از مدرسهتون میبرمش
من دارم اخراجش میکنم
دیگه دیره، چون من اول پروندهش رو گرفتم
پس نمیتونی تو سوابقش بنویسی اخراج شده
من گفتم اخراج. قبلاً گفتمش
نگفته بودی
نشنیدیم
و بذارید این رو هم بگم، انگار مدرسهتون فقط بچههای افتضاح بار میاره
بدون هیچ خلاقیت یا دلسوزی
یا نبوغ
بفرمایید بیرون. (با تمسخر)
بیرون
کرولأ: نابغه بودن یه چیزه
ولی بزرگ کردن یه نابغه، چالشهای خودش رو داره
لندن، ما داریم میایم
خب، راستش چاره دیگهای هم نداریم
مدرسه نداری. این اصلاً جشن گرفتن نداره
خب
به هر حال تو یه شهر کوچیک نمیشه طراح مد شد
میشه بریم اینجا؟
ریجنتز پارک؟ عالیه
وقتی رسیدیم به شهر، اولین کاری که میکنیم
اینه که میریم پیش فواره و یه فنجون چای میخوریم
و بعدش نقشه میکشیم که چطوری تو لندن گلیممون رو از آب بکشیم بیرون
چرا بهترین لباست رو پوشیدی؟
توی راه باید یه جا توقف کنیم
فقط میخوام از یه دوست کمک بخوام تا بتونیم دوباره سرپا شیم
کدوم دوست؟
خب، یه دوست که با توجه به شرایط فعلیمون بتونه کمکمون کنه
از این به بعد کمتر دردسر درست میکنم، مامان
قول میدم
کرولأ: وقتی اون حرف رو زدم، واقعاً از ته دل بود
وقتی دختری مثل من یه همچین قولی میده
نباید اونو به یه همچین جایی بیاری
اینجا دیگه کجاست؟
سرش کن. بهت میاد
به نظرم بدون اون بهتره. یه روز مال تو میشه
این یه یادگاری خانوادگیه
مواظبش هستی؟ واقعاً؟
بیا بریم، بادی
اه، استلا
با لحن جدی
تو ماشین بمون. زود برمیگردم
مامان
لازمه که خودت رو نشون ندی
با این کلاه رو سرم چطوری خودم رو نشون ندم؟
دقیقاً. دوستت دارم
من بیشتر
(غرغر آروم بادی)
نگران نباش، الان برمیگرده
کرولأ: واقعاً سعی کردم آفتابی نشم
اون پوست خز و حریره؟ توی یه لباس؟
اما همونطور که میبینید، زیر قولم زدم
فقط یه کوچولو
زنه: آره. مطمئنم خیلی پر زرق و برق میشه
معمولاً همینطوره، مگه نه؟
جان: برو به باغ شرقی. ببینم چیکار میتونم بکنم
کرولأ: با خودم گفتم تا مامان سرگرم
دیدن اون دوست مرموزشه
یه سرک کوچولو بکشم
مشکل اینجا بود که
همون سرک کوچولو قشنگ مخم رو سوت آورد
اصلاً نمیدونستم کجام یا اینجا چه خبره
فقط میدونستم که برای اولین بار تو زندگیم
احساس کردم که جای من همینجاست
ولی متاسفانه بادی این حس رو نداشت
بادی! نه
گرفتمت
کلاه رو سرت نگه دار، قبل از اینکه کسی اونو ببینه
کرولأ: میتونستم بادی رو بابت اتفاقی که بعدش افتاد مقصر بدونم
فقط یه کم کمک میخوام تا بتونیم دوباره سرپا شیم
کرولأ: ولی حقیقت اینه که خودم اوضاع رو خرابتر کردم
اوه خدای من
خدمتکار: ای وای، گندش دراومد
و من دهنم رو میبندم
و دیگه هیچوقت پام رو اینجا نمیذارم
مامان! کاترین: اون تموم زندگی منه
(پارس سگها)
نه
کرولأ: هیچ کلمهای نمیتونه توصیفش کنه
بارونس: وحشتناکترین تصادف ممکن اتفاق افتاده
کرولأ: تقصیر من بود
بارونس: کمیسر پلیس وستون
یه زن... (هقهق)
داشت منو تهدید میکرد و پول میخواست. من
کرولأ: من مادرم رو کشته بودم
فکر کنم داشتن دنبال یکی میدویدن
اون اطراف رو بگردید
کرولأ: و در اون لحظه
کمیسر: اون اطراف رو بگردید
کرولأ: بهترین کاری که به ذهنم رسید انجام بدم
فرار کردن بود
و تا مدت زیادی دویدم
بالاخره به لندن رسیدم
ریجنتز پارک
ولی بدون چای
همهش تقصیر منه، بادی
نه مامانی دارم
اصلاً نباید میرفتم تو
یتیم شده بودم
گردنبندم
داستان غمانگیزیه
دختر نابغهای که تبدیل میشه به یه دختر احمق و باعث مرگ مادرش میشه
و تهش تنها میمونه
اما یه روز تازه، فرصتهای تازه هم میاره
یا حداقل، دوتا دزد خردهپا. هوراس
پسره: آقا، میشه لطفاً یه کم پول خرد بهم بدین؟
نه، شرمنده
کرولأ: ...و جسپر
صبح بخیر
No comments yet. Be the first to leave one.