House of David

House of David

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 2

வெளியீட்டு விவரம்

House of David S02E07 A Royal Wedding 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-playWEB
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 7 House of David 2025 زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2025-11-09
பதிவிறக்கங்கள்: 81
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

قبلاً در خانه داوود

نمی‌فهمم چرا پدرت بهش اعتماد داره

دوئگ؟ نه، ما بهش اعتماد نداریم، ولی مفید که هست

نگرانم

کاش می‌تونستم توضیح بدم

من فقط یه چیز ازت خواستم، اینکه منو شرمنده نکنی

در مورد انتصاب خبر دارم

وقتی روی تختت نشستی، یادت باشه کی ازت محافظت کرد

به داوود هرچی می‌خواد رو بده. بذار با میکال ازدواج کنه

ولی فقط بعد از اینکه آخرین مأموریتش رو تموم کرد

مأموریتی که ازش جون سالم به در نمی‌بره

به داوود گفتی می‌تونه با من ازدواج کنه؟

گفتم

اون اول داره لیاقتش رو ثابت می‌کنه

یه چیزی اینجا درست نیست

تله است!

اون‌ها رو زنده بسوزونید!

غول‌کُش! پادشاهت بهت خیانت کرد! چرا براش می‌جنگی؟

ای پادشاه من. آهنگری فلسطینی‌ها دیگه وجود نداره

دست میکال رو برای ازدواج می‌خوام

انجام خواهد شد

می‌خوام از این خونه بری بیرون!

تبعید شدی!

او شما را دوست خواهد داشت و برکت خواهد داد و بر تعدادتان خواهد افزود

او میوه رَحِم شما را، محصولات زمینتان را برکت خواهد داد

گوساله‌های گله‌هایتان و بره‌های رمه‌هایتان را

در سرزمینی که به اجدادتان سوگند خورد به شما بدهد

به سخنان من گوش فرا دهید

هنگامی که پیامبری در میان شما باشد

من، خداوند، در رؤیاها خود را به آن‌ها آشکار خواهم ساخت

در خواب‌ها با آن‌ها سخن خواهم گفت

و در شهرهای یهودا و در خیابان‌هایی که متروک شده‌اند

یک بار دیگر صدای شادی و خوشحالی شنیده خواهد شد

یک الاغ هم می‌تونه این کار رو تو یه روز انجام بده. صدای عروس و داماد

برای خودت و اسب آب بردار. برو

بفرما

چیه؟

دعوت‌نامه

غول‌کش با شاهدخت ازدواج خواهد کرد

میکال است

طلوعی نو در اسرائیل

سیلوها! دارن می‌سوزند!

عجله کنید، سریع!

آتش! آتش!

آب بیارید! عجله کنید!

آب بیارید! عجله کنید!

سلاح‌ها را رها کنید!

اون رو ببرید به گاری

مواظب باش

خوش‌شانس بودیم که آتش‌سوزی‌ها پخش نشد

خوش‌شانس؟ هر پنج سیلو گندم همین چند روز پیش پر شده بود

تمام ذخیره زمستانیمان

بیشتر آنجاست

فلسطینی‌ها

غولشون رو کشتیم، اما ظاهراً روحیه شون رو نه

مگه به اندازه کافی با مشکلات سروکار ندارم؟

حملاتشون رو زیاد کردن. سلاح‌های بهتری می‌سازن

ما هم همینطور

این آکیش است. او سخت مشتاق انتقام است

بدون اون گندم، ممکنه قبل از بهار دچار قحطی بشیم

پیشنهاد می‌کنم از قبایل دیگه مالیات بگیریم

سهمی از آذوقه‌شون رو طلب کنیم. می‌تونیم از یهودا شروع کنیم

زیر پای کسی التماس نمی‌کنم. این فقط ضعف بیشتریه

گرسنگی تهدید بزرگتریه

مردم گرسنه هر کاری می‌کنند

در مورد ادوم چی؟

پیمان صلح بین ما و ادوم شکننده‌ست

پادشاهشون مردی کینه‌توز و انتقام‌جوست

بیست ساله با هم صحبت نکردیم

می‌ترسم به لانه زنبور دست بزنیم

من باهاشون مذاکره می‌کنم

و چطور قصد داری بدون از دست دادن سرت مذاکره کنی؟

پدر، این...

این موقعیتیه که گذشته بی‌پروا و ولنگار من

ممکنه به نفعمون باشه

بذارید اینطور بگم که یه شب به یاد موندنی در ادوم گذروندم

با نزدیکترین مشاور پادشاه

ما دوستیم... جور خاصی

بذارید من باهاش حرف بزنم

برو و امتحان کن

شما را ناامید نمی‌کنم

یک لحظه با پدرم، ابنر

مسئله مادرت رو پیش من مطرح نکن

نه، باید

نمی‌تونی تا ابد مجازاتش کنی. یک ملکه شایسته احترامه

و یک پادشاه لایق چیه؟ خیانت؟

دقیقاً چطور به شما خیانت کرده؟

قرار نبود داوود از اون مأموریت برگرده، مگه نه؟

فلسطینی‌ها منتظر بودند

این کار مادرت بود!

شاید حالا اعمال منو درک کنی

داوود خودش رو ثابت کرده. اون حالا شایسته این خانواده‌ست

آه، گاهی اوقات شک می‌کنم که آیا این خانواده شایسته اونه؟

میراب؟

چه بلایی سر خانواده‌مون میاد؟

چه خانواده‌ای؟

این یکی چیه؟

حفر چاه‌ها در شمال

خودشون نمی‌تونن چاه حفر کنن؟

با پول شما، می‌تونن

چه چیز آزارت می‌دهد؟

آیا از سخن گفتن با پادشاهت هراس داری؟

نه، نه.

اما آرزو دارم با دوستم سخن بگویم.

من عمیقاً به تو ایمان دارم، شائول.

این را می‌دانی. من... من زندگی‌ام را بر پایه همین باور بنا کرده‌ام.

ادامه بده.

نگرانم.

سیلوها. دشمنان ما نمی‌توانند... نه، نه، نه، نه، نه.

نه سیلوها، نه دشمنانمان.

هیچکس نمی‌تواند خاندان شائول را ساقط کند،

مگر خود شائول.

پادشاهی چه سودی دارد که تمام دنیا را به دست آورد،

ولی خودش را در این جستجو گم کند؟

آهینوعم را کنار گذاشتن.

آوردن یک... یک خدمتکار به رختخوابت. حالا او کنیز من است.

این حق یک پادشاه است.

نه پادشاه اسرائیل.

نه تو.

به تو التماس می‌کنم، شائول.

مردی را که بودی به خاطر بیاور.

به نظرم بردی.

یک خبر خوب می‌خواهی؟

چه نوع خبر خوبی؟

نه!

آره.

چی؟

مطمئنی؟

من یک درمانگرم، یوناتان، و یک زن هستم، پس بله، مطمئنم.

وای خدایا. ببخشید. آخ!

اشکالی ندارد. من که نمی‌شکنم.

کس دیگری می‌داند؟

هیچ چیز کم نخواهی داشت.

و من به او اسب‌سواری یاد خواهم داد.

و... و چطور سبزیجات بچیند. و اگر دختر باشد؟

آن وقت هم همین کارها را خواهم کرد.

ما زندگی‌ای آرام و بی‌دغدغه خواهیم داشت،

در روستای تو به دور از جنگ و درگیری.

خیلی شبیه یک رویاست.

ممکن است؟

وقتی تاج بر سر داوود قرار بگیرد، بله.

من فقط باید راهی آرام را تضمین کنم. مطمئن شوم خانواده‌ام در امان باشند.

راستش را بخواهی، دلم برای اینجا تنگ نمی‌شود.

پس من فقط این یک چیز را می‌خواهم.

رازهایت را حفظ کن، هوم؟

تا وقتی فرزندمان به دنیا بیاید و... و زندگی‌مان آزاد و امن شود.

به من قول بده.

قول می‌دهم.

"این حمام یک میکوه است.

یک غوطه‌وری آیینی پیش از ازدواج برای ارج نهادن به این آغاز جدید."

"با آب زنده از دل زمین پر شده است."

"خجسته باد نام تو ای پروردگار جاودان، ای فرمانروای عالم هستی،

که ما را از طریق میتصوت تقدیس می‌کنی."

باید سه بار کاملاً در آب فرو بروید.

خجسته باد نام پروردگار جاودانِ تمامِ آفرینش،

که به من زندگی بخشید،

و مرا پایدار نگه داشت... و مرا پایدار نگه داشت،

و اجازه داد به این لحظه برسم.

تو را با پارسایی و عدالت به همسری خود درخواهم آورد،

با نیکی و مهربانی.

تو را برای همیشه به همسری خود درخواهم آورد.

و ما آدُنای را خواهیم شناخت.

میکال.

داوود، نمی‌توانی مرا در این حال ببینی.

من... من وضعم آشفته است.

بابت مادرت متاسفم.

می‌دانم چه حالی دارد وقتی خانواده‌ات متلاشی می‌شود.

می‌دانم.

اما گوش کن، ما مجبور نیستیم شبیه پدر و مادرمان باشیم.

ما می‌توانیم از نو شروع کنیم.

هوم. ما آینده خودمان را خواهیم ساخت،

خانواده خودمان را.

یکی بدون دروغ، خیانت و خونریزی، هوم؟

جاه‌طلبانه به نظر می‌رسد.

آره، جاه‌طلبانه است.

داوود.

باید بدانم که تمام و کمال مال منی.

هوم؟

آره.

این برای این است که حواسم از عروسی پرت شود؟

می‌خواهی برگردی قصر و کز کنی؟

بله. حداقل آنجا شراب هست.

و وقتی کارمان اینجا تمام شد، گوشت تازه برای جشن عروسی داریم.

با برادرم هم این کار را کرده‌ای؟

هوم. اشبعل نیازی به کمک من ندارد.

واقعاً عاشقش شده‌ای، نه؟

عشق؟

او مرا مجذوب می‌کند. من او را مجذوب می‌کنم و همین کافی است.

هرگز فکر نمی‌کردم هیچ مردی بتواند تو را رام کند.

من هرگز رام نخواهم شد.

کمانت را آماده کن.

آماده‌ای؟ هوم.

بزن!

زدمش!

یالا. هنوز تموم نشده. یالا.

باشه.

چکار کنیم؟ بگیرش.

بگذاریدش اینجا، به پهلو.

باشه.

باید گلویش را ببرم، پس اگر نمی‌خواهی نگاه کنی، رویت را برگردان.

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left