முதல் 200 வரிகள்.
عصر بخیر شما زود اومدید
من میخوام صبح زود برم
گلها اینجا هستن ... روزنامه و سیگار
اون خانم اینها رو میخواست ممنونم
اون میاد پایین من نمیدونم
شما همیشه من رو میفرستید بیرون که برای اون خرید کنم
!تو پولشو میگیری درسته؟
!بفرمایید ممنونم
بدون آب؟
آب تموم شده ... ولی اونها
ولی اینطوری قرص تو گلوم گیر میکنه
مشکلی پیش نمیاد بخورید
من هنوز سردمه مکس
... من واقعاً نمیتونم فکر کنم
... مکس، عزیرم
تو نباید هیچ فکری بکنی
و همینطور شما، خانم
... ابله،ابله، ابله
شما یک کمک معمولی میخواین؟
برو تو اتاق چهل و دو
به جهنم، من میخوام بخوابم بعداً میرم
تو همین الان میری من حوصله اون رو ندارم، لعنتی
تو خواستی که پول یک ماه رو جلوتر بگیری
همه پول رو
من مردمی رو دوست دارم که به قرارها احترام میذارن
باشه، باشه
لعنت بهش
عطر اون بوی آشغال میده
شاید مارکش معروف باشه ولی واقعاً حال من رو بهم میزنه
ولی حداقل مثل تو بوی غذای سرخ کرده نمیده
یا بوی مایع دهن شور
من بوی دهن شور نمیدم
رو میزنم helena rubenstein من ادکلن مردانه
... مخصوص آدمهای خاص
ممنونم
... تو یک وقت دیگه
میبینمتون، خداحافظ
لطفاً کلید اتاق بیست و پنج
کلید اتاق شماره سی و دو لطفاً ببخشد
سی و دو لطفاً ... من فکر میکنم
چند؟ سی و دو
یادت نمیاد؟ ... ما برگشتیم از
اون رهبر ارکستره اون رهبر ارکستر اپراست
خُب؟ هیچی
سلام؟
بله، یک لیوان آب معدنی لطفاً
سردِ سرد ممنونم
نه، زنگ نزن چرا؟ برای چی؟
...ببخشید
تو خوبی؟
آره
آره خوبم
... بیا تو
شب بخیر، آقا شب بخیر
چیز دیگه ای هم میخواین؟ نه خیلی ممنونم
شب بخیر شب بخیر
مذهب؟ لوسیا
بله دارم میام
درود
منتظر من بودی؟
البته
اتاق داری؟
همیشه
تو یک جوری به نظر میرسی بخاطر پنجشنبه ناراحتی؟
نه
اگه به خاطر اون ناراحت نباشی خیلی احمقی
مسأله تو خیلی ساده است
تازه، کسی نیست که علیه تو شهادت بده
تو باید خوشحال باشی الان، ما فقط به تو فکر میکنیم
پروفسور گفت: تو یک مورد ویژه هستی
اون به زودی میاد اینجا، آماده باش البته
نام، تاریخ تولد؟ امانوئل استراس
آدرس، دین؟
بعدی
نام؟ هانزارد ویلیام
تاریخ تولد؟ هفت مارچ هزار نهصد و بیست
آدرس؟
دین؟ لوتران
بعدی
نام؟ کین پل
تاریخ تولد؟ چهار مارچ هزار و نهصد و هیجده
آدرس؟
دین؟ یهودی
بعدی
نام؟
تاریخ تولد؟
آدرس، مذهب؟
میخواستی بخوابی؟ نه
تو رو خدا من رو تنها بذار ببخشید
من متاسفم
من متاسفم من هم نگرانی های خودم رو دارم
البته
میخوای یه محبتی به من بکنی؟
آره اگر بتونم
میتونی فردا جای من وایسی؟
کجا؟ اینجا
... تو لباس من رو میپوشی
و خیلی محترمانه با مهمانها برخورد میکنی
خُب، میای یا نه؟ البته که میام
مرسی ... فقط برای یک مدت کم
شب بخیر مکس
شب بخیر، آقای پروفسور
اون هم تو یکی از اتاق هاست؟
بله خوبه
... من درستش میکنم ... نپرسید که چطوری
برای اینکه بدونیم دقیقاً جاسوسها از مکس چی میدونن
اینجا، ماکسی میلیان تئو آلدورف
اون پیش کارتون برانر زندگی میکرده است
اون تو مجارستان تو اداره چهار-بی» فعالیت میکرده»
«اون با یک نام قلابی اونجا زندگی میکرده»
... تو آرشیو نورنبرگ، صفحه شماره ... بالای صفحه
یک عدد سه این بالای صفحه هست که یک معنی مسخره داره، به اون توجهی نکنید
... به هرحال اینجا یک چیزی وجود داره که
«برای بعضی آدمهای مهم خیلی خوبه»
خُب، الان امکان داره که اونا دارن دنبالش میگردن
مکس یک چیزهایی تو ذهنش هست
... اون خودش رو یک دکتر جا زده که بتونه
اون عکسهای سکسی رو بدست بیاره
تقریباً باید تمام بیمارهای مکس مرده باشند
ولی شاید یکی زنده باشه
شما اینو میشناسین؟
آره، فکر میکنم یادمه
کی میدونه که شاید اون زنده باشه؟
من فکر میکنم ماریو چیزی در مورد اون بدونه
ماریو کیه؟ ماریو، اون ایتالیاییه، فکر کنید تا یادتون بیاد
اون بخشیده شد چون اون یک آشپز خوب بود
بعد از جنگ اون با گرتا هِلر ازدواج کرد اونها باهم یک رستوران کنار رودخانه تاسیس کردند
آه، آره، آره
من یکبار از اون خواستم که برای شهادت دادن بیاد
آره، و اون برای جلسه بعدش اومد
اگر اون چیزی بدونه به ما میگه
خوبه
مکس رو دیدی؟ اون خیلی نگران به نظر میرسه
فکر کردم یادت رفته
من تا حالا یادم رفته؟ - خوبه، اهمیتی نداره -
چراغها رو تنظیم کن
من باید از چی استفاده کنم؟
آلومینیوم وگرنه من نمیتونم بخوابم
برت توباید کتاب بخونی
آره، من سعی میکنم، مکس
اگر بخونم، فکر میکنم و این غلطه
بلند میشی و میری بیرون و میفهمی چطوری همیشه همه چیز تموم میشه
شما به یک بادی گارد احتیاج دارید
من دلم میخواست تو رو داشته باشم ولی اگه پولدار بودم
تو رو استخدام میکردم تا هرکاری برام بکنی
تو این کار رو میکردی؟
بله، البته
تو این رو میگی بخاطر اینکه میدونی من نمیتونم
نه تو واقعاً دوست نداری این کار رو بکنی
تو نمیخوای کون هیچکی رو تمیز کنی
مواظب باش
تو خلی خوب این کار رو میکنی هیچ وقت درد ندارد
یک تفسیر از یک چیزِ جالب
این یک حادثه مهم رو به یاد ما میاره
... توی متن نوشته شده در فصل
... من باید بگم از اونجایی که من هیچ نظری
طبق انتظاری که از رهبر ارکستر ... آترتون
بود، اون به وین آمد تا اون بتونه ... یک نمایش شایسته
تو گوش نمیکنی؟
...با اینکه اینها اصلاً برای تو مهم نیستند
ولی من هنوز میخوام که نظر تو رو بدونم
من آرامش رو دوست دارم
چی شده؟ تو همیشه دوست داشتی که به این چیزها گوش کنی
ما همیشه اینها رو با هم میخوندیم
من میخوام برم تو چی میگی؟
من به تو گفتم میخوام برم من میخوام همین الان از اینجا برم
امیدوارم که تو بفهمی وضع ویلن زن اول ما چقدر خراب بود
کارولین مثل یک آدم احمق تمام عیار ویولون میزد
گفتم که میخوام برم
لوسیا، مگه تو متوجه نیستی ... من امشب اپرا دارم
خُب من تنها میرم
کجا میخوای بری؟
بیرون از این هتل بیرون از این شهر
و بیرون از این کشور
من احساس تو رو میفهمم
ولی تو خیلی خوشحال به نظر میرسیدی که داری با من میای
لوسیا، تو چت شده؟
به هرحال، این مسأله فقط برای یکی دو روز دیگه است
فردا ما میریم فرانکفورت برلین، هامبورگ ... به مدت سه روز، و بعدش همه چی تمومه
تو خیلی غیرقابل پیش بینی هستی
باور نکردنی
در رو باز نکن اون پیشخدمته، روزنامه آورده
لطفاً باز نکن فکر کنم اون فقط میخواد اونها رو تحویل بده
بیا تو
صبح بخیر صبح بخیر، ممنونم
خیلی متشکرم
برنامه ما برای یکی از این شبهاست
تو میتونی اتاق رو آماده کنی اونها همه دارن میان
من فکر کنم که یک شاهد پیدا کردم
ماریوی آشپز رو یادته؟ اون همه چیز رو میدونه
میشه یه خورده دیگه صبر کنید؟
نه من ترجیح میدم که مسأله تو رو هرچه زودتر تموم کنم
ولی شما نیومدید که اونجا رو ببینید
چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟
این یک محاکمه است
کلاوس یه خورده ... عجله داره
به هرحال زودتر یا دیرتر این اتفاق می افتاد برای همه همینطوره
حتماً چشماتو باز کن اغلب تو یک اشتباهاتی میکنی
آره درست میگی، مخصوصاً وقتی همکارایی مثل خودت دارم
من میخوام همه چیز رو از تو ذهنم پاک بکنم
No comments yet. Be the first to leave one.