My Adventures with Superman

My Adventures with Superman

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

My Adventures With Superman S01E03 720p WEB-DL H 264-AM
My Adventures With Superman S01E03 1080p WEB-DL H 264-AM
My Adventures With Superman S01E03 480p WEB-DL H 264-AM
My Adventures with Superman S01E03 1080p WEB h264-EDiTH
My Adventures with Superman S01E03 720p WEB h264-EDiTH
My Adventures with Superman S01E03 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
My Adventures with Superman S01E03 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
கருத்துரை வழங்கியவர் iredprincess
█⫸ iredprincess ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

குறிச்சொற்கள்

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
1080
480p
480
webrip
BRip
x265
HEVC
2CH
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2023-07-15
பதிவிறக்கங்கள்: 79
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 174 வரிகள்.

‫- وای نه! اون بالا رو! ‫- الان سقوط می‌کنه!

‫نگاه نکن، نگاه نکن.

‫وای نه!

‫اون چی بود دیگه؟

‫آم... هواپیما آتیش گرفته. باید...

‫نگاه کنید!

‫همه حالـشون خوبـه؟

‫سکوتتـون رو به پای جواب مثبت می‌ذارم.

‫تو... تو کی هستی؟

‫فقط بهم بگید...

‫سوپرمن!

‫مایلم برای خبرگزاریِ دیلی پلنت ‫باهاتون مصاحبه کنم.

‫آم، شرمنده. حرفی ندارم.

‫آم، باید برم... ‫باید برم اون هواپیما رو راست و ریستـش کنم.

‫وای بیخیال، دوباره نه دیگه.

‫سوپرمن فقط یک دقیقه ‫می‌خوام باهاتون صحبت کنم.

‫- خیله‌خب. خوب گوش‌هات رو وا کن. ‫- کایل!

‫پیداش کردی اصلا؟

‫آخه چند دفعه باید بهت بگم ‫وسط ارتکاب جرم نباید همدیگه رو با

‫اسم‌های واقعی صدا بزنیم قلچماق؟

‫وای ببخشید کایل.

‫همین الان... وای.

‫فقط یکبار می‌پرسم.

‫«شیون مک‌دوگال» توی کدوم سلول زندونیـه؟

‫کایل؟

‫آلبرت؟

‫- آبجی! ‫- اوه، این اسمت رو بگه اشکالی نداره؟

‫شما اینجا چیکار می‌کنید؟

‫خلاصۀ داستان رو بخوام بگم، ‫یه خانم روانی، اسلحه‌های قدرتمند و احمقانه‌ای بهمون داده.

‫و ما هم می‌خوایم تو رو فراری بدیم.

‫برای توئه.

‫تشدید کنندۀ صداست.

‫وای پسرها.

‫ما هم دلـمون واست تنگ شد آبجی ولی...

‫زندانی 839 و هم‌دستان!

‫سلاح‌هاتون رو بندازید ‫و تکون نخورید.

‫آم، نخیر.

‫چی گفتید؟

‫گفتم...

‫نخیر!

‫«ماجراجویی‌های من با سوپرمن» ‫

‫دیر شد، دیر شد، خیلی دیرم شده.

‫سلام لو...

‫لوئیس، حالت خوبه؟

‫چیزیت که نشد، شد؟

‫ندیدمت. ‫یعنی دیدم ولی واست قهوه گرفتم.

‫قهوۀ کافۀ «وید»ـه.

‫گفته بودی خیلی دوستش داری. ‫اتفاقی داشتم اون حوالی می‌دوییدم.

‫اون سر شهره‌ها.

‫دویدنم طولانی شده بود.

‫مطمئنی حالت خوبه؟

‫به لطف تو، الان خوبـم.

‫و واقعا بعد از اون صبحی که ‫پشت‌سر گذاشتم، به این نیاز داشتم.

‫عه واقعا؟ امروز صبح ‫داشتی چیکار می‌کردی مگه؟

‫اوه بذار بهت بگم.

‫سعی داشتم با سوپرمن مصاحبه کنم ‫ولی همیشۀ خدا فرار می‌کنه ازم.

‫واقعا می‌گم، این یارو ‫از چی انقدر می‌ترسه؟

‫خب، بذار یه حدسی بزنم.

‫شاید دلـش نمی‌خواد که سر از اسرار زندگیـش ‫دربیاری و منتشرشون کنی؟

‫آره ولی اون که خبر نداره ‫نقشۀ من اینـه.

‫قبول کردن مصاحبه مگه چقدر سخته.

‫بیا، نگاه کن، من نقش خودم رو بازی می‌کنم ‫و تو هم سوپرمن باش.

‫سلام آقای سوپرمن. لوئیس لین هستم ‫گزارشگر خبرگزاریِ دیلی پلنت.

‫باعث افتخاره خانم لین.

‫بیخیال کلارک. ‫یکم اعتماد به نفسی بیشتری داشته باش.

‫باعث افتخاره... بانو، خانم.

‫شما جون من رو نجات دادید ‫و من می‌خوای چیزهای بیشتری راجع‌بهتون بدونم.

‫اگه اجازه بدید باهاتون مصاحبه کنم، ‫خیلی برای من ارزشمند خواهد بود.

‫نظرتون چیه؟

‫اگه از دستـم برمی‌اومد، ‫هرکاری بخاطرت می‌کردم لوئیس.

‫خب دیدی چقدر آسونـه؟ ‫چرا این یارو نمی‌تونه اینجوری بگه؟

‫برو اونور! ‫برید اون طرف روانی‌ها!

‫چه خبر شده؟

‫قراره رو دستتـون بزنیم.

‫وای نه.

‫اجازه بدید خودمون رو معرفی کنیم. ‫نور رو بزنید!

‫شما دارید با گروه خبریِ ستارۀ ‫دیلی پلنت صحبت می‌کنید.

‫گزارشگر ورزشی استیو لامبارد.

‫برندۀ جایزۀ روزنامه‌نگاری، با ‫ظاهری جذاب و عامّه‌پسند!

‫بله، کت گرنت هستم، ‫گزارشگر شایعات و مطالب موردپسند مردم.

‫اگه نمی‌تونید خوب صحبت کنید عزیزم، ‫باید بغل دست خودم بشینید!

‫ولی نه خیلی نزدیک.

‫من چنین کاری نمی‌کنم.

‫وای بیخیال رانی.

‫باید بدونن که کی داره ‫بهشون رو دست می‌زنه.

‫نه. باید به کارهای مهممـون برسیم.

‫رانی تروپ، ‫روزنامه‌نگار پژوهشی هستم.

‫از طرف استیو عذرخواهی می‌کنم.

‫فکر می‌کنه «رودست زدن» یعنی «دزدیدن»، ‫درصورتیکه اینطوری نیست استیو.

‫معنیـش فقط اینه که شما ‫قبل از یه گزارشگر دیگه گزارش بنویسید.

‫و می‌خوام این رو، رو دست ببرم.

‫- دیوار قتلـمون رو نبرید! ‫- پری گفت...

‫نه. نه، نه، نه صبر کنید.

‫نمی‌تونید که همینطوری...

‫هری گفته که ما ‫روی سوپرمن کار کنیم.

‫گفت شما تحقیقاتی رو ‫جمع‌آوری کردید که به دردمون می‌خوره،

‫برای همینم این رو می‌بریم ‫و دیگه کاری به کارتون نداریم.

‫انصاف نیست.

‫داستان سوپرمنی که ما نوشتیم ‫فوق‌العاده بود.

‫ببین، شانس بهتون رو کرده بود.

‫ولی پری می‌خواد که گزارشگرهای ‫واقعی روی این خبر کار کنن.

‫وقتی کارمون تموم شد، حتما مطمئن ‫می‌شیم که اعتبار اضافیِ گزارشگری بگیرید.

‫ممنونم.

‫رودست خوردید.

‫راستی دستگاه فتوکپی خراب شده. ‫تا وقت ناهار درستش کنید لطفا.

‫وای.

‫حالت خوبه لوئیس؟

‫فکر می‌کردم پری با دیدنِ اون عکس‌ها ‫ما رو جدی بگیره.

‫ولی حالا که جواب نداده،

‫پس باید گروه رودستی‌ها رو شکست بدیم ‫و زودتر به سوپرمن برسیم.

‫و منم توی فلیم‌برد پُست می‌ذارم.

‫اینجوری ممکنه دنبال‌کننده‌هام ‫به هفت تا برسن.

‫ممکنه امروز ‫به هفتمین دنبال‌کننده برسیم.

‫همچنان به نظرم اگه یه داستان ‫دیگه پیدا کنیم بهتره.

‫به جز سوپرمن، اتفاقات بزرگ دیگه‌ای ‫توی متروپلیس رخ می‌دن.

‫مثل چی؟

‫بیشترش کنید.

‫...چند ساعت پیش به زندانیان ‫در یک کنفرانس خبری...

‫گزارش شده مظنونین از سلاح‌هایی ‫با تکنولوژی ناشناخته برای فرار استفاده کردن.

‫شبیه به تکنولوژی «لایووایر»ـه!

‫این همون چیزیه که توی فلیم‌برد ‫بهش می‌گم «زن الکتریکی».

‫لایووایر تقریبا نصف شهر رو با ‫یه اسلحۀ عجیب نابود کرد.

‫حالا که سه تا شدن...

‫باید ردِّ اون جنایتکارها رو بزنم ‫و جلوشون رو بگیرم.

‫منظورم اینه که درموردشون بنویسم. ‫یعنی بریم درموردشون بنویسیم.

‫این داستانیـه که ‫باید پیگیرش بشیم!

‫رودستِ پلنت درمیایم.

‫و بعدش پری مجبور می‌شه ‫که جدی بگیرتـمون.

‫منتظر چی هستیم؟ ‫حرکت کن اسمال‌ویل.

‫انتظار نداشتم انقدر راحت ‫بیخیال داستان سوپرمن بشی.

‫کی گفته بیخیال شدم؟

‫بتانی اسنو از شبکۀ خبری 52 هستم،

‫می‌خوام سوالی که ذهنِ همۀ ‫ما رو درگیر کرده رو مطرح کنم.

‫با تسلیحات علمی تخیلی ‫و عادی شدنِ حضور سوپرمن،

‫اتفاق بعدی در متروپلیس چه خواهد بود؟

‫این چیه؟

‫آخرین چیزی که از اون ‫خانم روانی گرفتیم.

‫اجازه بدید کایل نشونـش بده.

‫عقب وایسید.

‫عقب‌تر.

‫وای.

‫می‌دونم، خفنه نه؟

‫و این دکمه خاموشش می‌کنه.

‫برو کنار!

‫کل زندگیـمون از بالا به ما نگاه کردن پسرها.

‫و حالا با این سلاح، قراره ‫احترامی که لایقـش هستیم رو کسب کنیم.

‫نظرتون چیه؟

‫به نظر ما...

‫باشه.

‫اینترگنگ تا ابد!

‫خیله‌خب. باید هر اطلاعاتی که می‌تونیم ‫درمورد شبون مک‌دوگال، هم‌دست‌هاش و اینکه

‫مقصد بعدیـشون کجا هست ‫رو پیدا کنیم.

‫راستی اینکه چطوری متقاعدشون کنیم ‫اجازه بدن سه تا کارآموز...

‫...با سرپرست صحبت کنن هم حسابه.

‫و اینکه چطوری می‌شه وادارش کنیم ‫تا راز دولت دربارۀ پروژۀ سربازهای

‫فراانسانی رو توی فلیم‌برد پخش کنه.

‫آم، این یکی نباشه بهتره.

‫آره، نه. من می‌تونم یه کاری کنم وارد بشیم،

‫ولی باید قول بدی ناراحت نشی.

‫چرا باید من...

‫کارت‌هاشون رو دزدیدی؟

‫نه قرض گرفتمشون... یواشکی.

‫وقتی که حواسشون نبوده.

‫دزدیدن هم یعنی همین دیگه.

‫امکان نداره من و جیمی ‫همچین چیزی رو همراهی کنیم...

‫من نمی‌خوام استیو باشم.

‫وای.

‫باشه. من چنین کاری نمی‌تونم بکنم.

‫باشه.

‫پس می‌تونیم برگردیم و درمورد ‫مصاحبه با سوپرمن فکرهامون رو روی هم بذاریم.

‫ببخشید. شما کی هستید؟

‫ما گروه خبری ستارۀ دیلی پلنت هستیم.

‫کت گرنت، گزارشگر مطالب عامه‌پسند هستم.

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left