முதல் 174 வரிகள்.
- وای نه! اون بالا رو! - الان سقوط میکنه!
نگاه نکن، نگاه نکن.
وای نه!
اون چی بود دیگه؟
آم... هواپیما آتیش گرفته. باید...
نگاه کنید!
همه حالـشون خوبـه؟
سکوتتـون رو به پای جواب مثبت میذارم.
تو... تو کی هستی؟
فقط بهم بگید...
سوپرمن!
مایلم برای خبرگزاریِ دیلی پلنت باهاتون مصاحبه کنم.
آم، شرمنده. حرفی ندارم.
آم، باید برم... باید برم اون هواپیما رو راست و ریستـش کنم.
وای بیخیال، دوباره نه دیگه.
سوپرمن فقط یک دقیقه میخوام باهاتون صحبت کنم.
- خیلهخب. خوب گوشهات رو وا کن. - کایل!
پیداش کردی اصلا؟
آخه چند دفعه باید بهت بگم وسط ارتکاب جرم نباید همدیگه رو با
اسمهای واقعی صدا بزنیم قلچماق؟
وای ببخشید کایل.
همین الان... وای.
فقط یکبار میپرسم.
«شیون مکدوگال» توی کدوم سلول زندونیـه؟
کایل؟
آلبرت؟
- آبجی! - اوه، این اسمت رو بگه اشکالی نداره؟
شما اینجا چیکار میکنید؟
خلاصۀ داستان رو بخوام بگم، یه خانم روانی، اسلحههای قدرتمند و احمقانهای بهمون داده.
و ما هم میخوایم تو رو فراری بدیم.
برای توئه.
تشدید کنندۀ صداست.
وای پسرها.
ما هم دلـمون واست تنگ شد آبجی ولی...
زندانی 839 و همدستان!
سلاحهاتون رو بندازید و تکون نخورید.
آم، نخیر.
چی گفتید؟
گفتم...
نخیر!
«ماجراجوییهای من با سوپرمن»
دیر شد، دیر شد، خیلی دیرم شده.
سلام لو...
لوئیس، حالت خوبه؟
چیزیت که نشد، شد؟
ندیدمت. یعنی دیدم ولی واست قهوه گرفتم.
قهوۀ کافۀ «وید»ـه.
گفته بودی خیلی دوستش داری. اتفاقی داشتم اون حوالی میدوییدم.
اون سر شهرهها.
دویدنم طولانی شده بود.
مطمئنی حالت خوبه؟
به لطف تو، الان خوبـم.
و واقعا بعد از اون صبحی که پشتسر گذاشتم، به این نیاز داشتم.
عه واقعا؟ امروز صبح داشتی چیکار میکردی مگه؟
اوه بذار بهت بگم.
سعی داشتم با سوپرمن مصاحبه کنم ولی همیشۀ خدا فرار میکنه ازم.
واقعا میگم، این یارو از چی انقدر میترسه؟
خب، بذار یه حدسی بزنم.
شاید دلـش نمیخواد که سر از اسرار زندگیـش دربیاری و منتشرشون کنی؟
آره ولی اون که خبر نداره نقشۀ من اینـه.
قبول کردن مصاحبه مگه چقدر سخته.
بیا، نگاه کن، من نقش خودم رو بازی میکنم و تو هم سوپرمن باش.
سلام آقای سوپرمن. لوئیس لین هستم گزارشگر خبرگزاریِ دیلی پلنت.
باعث افتخاره خانم لین.
بیخیال کلارک. یکم اعتماد به نفسی بیشتری داشته باش.
باعث افتخاره... بانو، خانم.
شما جون من رو نجات دادید و من میخوای چیزهای بیشتری راجعبهتون بدونم.
اگه اجازه بدید باهاتون مصاحبه کنم، خیلی برای من ارزشمند خواهد بود.
نظرتون چیه؟
اگه از دستـم برمیاومد، هرکاری بخاطرت میکردم لوئیس.
خب دیدی چقدر آسونـه؟ چرا این یارو نمیتونه اینجوری بگه؟
برو اونور! برید اون طرف روانیها!
چه خبر شده؟
قراره رو دستتـون بزنیم.
وای نه.
اجازه بدید خودمون رو معرفی کنیم. نور رو بزنید!
شما دارید با گروه خبریِ ستارۀ دیلی پلنت صحبت میکنید.
گزارشگر ورزشی استیو لامبارد.
برندۀ جایزۀ روزنامهنگاری، با ظاهری جذاب و عامّهپسند!
بله، کت گرنت هستم، گزارشگر شایعات و مطالب موردپسند مردم.
اگه نمیتونید خوب صحبت کنید عزیزم، باید بغل دست خودم بشینید!
ولی نه خیلی نزدیک.
من چنین کاری نمیکنم.
وای بیخیال رانی.
باید بدونن که کی داره بهشون رو دست میزنه.
نه. باید به کارهای مهممـون برسیم.
رانی تروپ، روزنامهنگار پژوهشی هستم.
از طرف استیو عذرخواهی میکنم.
فکر میکنه «رودست زدن» یعنی «دزدیدن»، درصورتیکه اینطوری نیست استیو.
معنیـش فقط اینه که شما قبل از یه گزارشگر دیگه گزارش بنویسید.
و میخوام این رو، رو دست ببرم.
- دیوار قتلـمون رو نبرید! - پری گفت...
نه. نه، نه، نه صبر کنید.
نمیتونید که همینطوری...
هری گفته که ما روی سوپرمن کار کنیم.
گفت شما تحقیقاتی رو جمعآوری کردید که به دردمون میخوره،
برای همینم این رو میبریم و دیگه کاری به کارتون نداریم.
انصاف نیست.
داستان سوپرمنی که ما نوشتیم فوقالعاده بود.
ببین، شانس بهتون رو کرده بود.
ولی پری میخواد که گزارشگرهای واقعی روی این خبر کار کنن.
وقتی کارمون تموم شد، حتما مطمئن میشیم که اعتبار اضافیِ گزارشگری بگیرید.
ممنونم.
رودست خوردید.
راستی دستگاه فتوکپی خراب شده. تا وقت ناهار درستش کنید لطفا.
وای.
حالت خوبه لوئیس؟
فکر میکردم پری با دیدنِ اون عکسها ما رو جدی بگیره.
ولی حالا که جواب نداده،
پس باید گروه رودستیها رو شکست بدیم و زودتر به سوپرمن برسیم.
و منم توی فلیمبرد پُست میذارم.
اینجوری ممکنه دنبالکنندههام به هفت تا برسن.
ممکنه امروز به هفتمین دنبالکننده برسیم.
همچنان به نظرم اگه یه داستان دیگه پیدا کنیم بهتره.
به جز سوپرمن، اتفاقات بزرگ دیگهای توی متروپلیس رخ میدن.
مثل چی؟
بیشترش کنید.
...چند ساعت پیش به زندانیان در یک کنفرانس خبری...
گزارش شده مظنونین از سلاحهایی با تکنولوژی ناشناخته برای فرار استفاده کردن.
شبیه به تکنولوژی «لایووایر»ـه!
این همون چیزیه که توی فلیمبرد بهش میگم «زن الکتریکی».
لایووایر تقریبا نصف شهر رو با یه اسلحۀ عجیب نابود کرد.
حالا که سه تا شدن...
باید ردِّ اون جنایتکارها رو بزنم و جلوشون رو بگیرم.
منظورم اینه که درموردشون بنویسم. یعنی بریم درموردشون بنویسیم.
این داستانیـه که باید پیگیرش بشیم!
رودستِ پلنت درمیایم.
و بعدش پری مجبور میشه که جدی بگیرتـمون.
منتظر چی هستیم؟ حرکت کن اسمالویل.
انتظار نداشتم انقدر راحت بیخیال داستان سوپرمن بشی.
کی گفته بیخیال شدم؟
بتانی اسنو از شبکۀ خبری 52 هستم،
میخوام سوالی که ذهنِ همۀ ما رو درگیر کرده رو مطرح کنم.
با تسلیحات علمی تخیلی و عادی شدنِ حضور سوپرمن،
اتفاق بعدی در متروپلیس چه خواهد بود؟
این چیه؟
آخرین چیزی که از اون خانم روانی گرفتیم.
اجازه بدید کایل نشونـش بده.
عقب وایسید.
عقبتر.
وای.
میدونم، خفنه نه؟
و این دکمه خاموشش میکنه.
برو کنار!
کل زندگیـمون از بالا به ما نگاه کردن پسرها.
و حالا با این سلاح، قراره احترامی که لایقـش هستیم رو کسب کنیم.
نظرتون چیه؟
به نظر ما...
باشه.
اینترگنگ تا ابد!
خیلهخب. باید هر اطلاعاتی که میتونیم درمورد شبون مکدوگال، همدستهاش و اینکه
مقصد بعدیـشون کجا هست رو پیدا کنیم.
راستی اینکه چطوری متقاعدشون کنیم اجازه بدن سه تا کارآموز...
...با سرپرست صحبت کنن هم حسابه.
و اینکه چطوری میشه وادارش کنیم تا راز دولت دربارۀ پروژۀ سربازهای
فراانسانی رو توی فلیمبرد پخش کنه.
آم، این یکی نباشه بهتره.
آره، نه. من میتونم یه کاری کنم وارد بشیم،
ولی باید قول بدی ناراحت نشی.
چرا باید من...
کارتهاشون رو دزدیدی؟
نه قرض گرفتمشون... یواشکی.
وقتی که حواسشون نبوده.
دزدیدن هم یعنی همین دیگه.
امکان نداره من و جیمی همچین چیزی رو همراهی کنیم...
من نمیخوام استیو باشم.
وای.
باشه. من چنین کاری نمیتونم بکنم.
باشه.
پس میتونیم برگردیم و درمورد مصاحبه با سوپرمن فکرهامون رو روی هم بذاریم.
ببخشید. شما کی هستید؟
ما گروه خبری ستارۀ دیلی پلنت هستیم.
کت گرنت، گزارشگر مطالب عامهپسند هستم.
No comments yet. Be the first to leave one.