முதல் 152 வரிகள்.
سلام. تو اینجا زندگی میکنی؟
هیچکی اینجا زندگی نمیکنه
فردی کجاست؟
خونه نیست
«کجایی؟»
«کجایی؟»
آروم باش، کریستن
نه
جویی! کینکید
«کمکم کنید!»
وااااااااااای
اه، لعنتی. کریستن، باز شروع شد؟
متاسفم، کینکید. متاسف؟
تو یه دخترِ ترسویِ دربوداغونی. هیس
جویی
خداروشکر. یه لحظه فکر کردم
چی؟ ما رو کشیدی اینجا؟ آره. تمومش کن دیگه
داری قشنگ گند میزنی
به خوابِ نازِ من
فردیه. اون اینجاست. صداشو شنیدم
فردی مُرده، دفن شده و فاتحهاش هم خونده شده
«ما بردیم، یادت نیست؟»
داره برمیگرده سراغمون. «حق با کینکیده.»
فرد کروگر دیگه غزلش رو خونده
«بیا اینجا.»
لولهها سردن. بویلر هم سرده
خودت ببین
نمیدونم
چطوری، آقای جانسون؟
خوبه
سلام، کریستن. ریک همین الان میآد بیرون
با این تیپ میخوای بری بیرون؟
باز چه مشکلی با من داری؟
من دم ماشین منتظر میمونم
منم همینطور
«پلهها مشکلی دارن؟»
امروز روزِ «ارتباط ممنوع»ـه
چی؟
اوه
وقتی بابا مثل نقل و نبات استامینوفن میخوره
یعنی امروز روزِ «بکش عقب»ـه
منتظر لیموزینی؟
ماچ! من رفتم کلوپ، عزیزم
بریم
خیلی خب... کسی این ترم مثلثات داره؟
چی شده؟
بین مشق و سریال «دودمان» گیر کرده بودم
و خب، «دودمان» برنده شد
چه داستان غمانگیزی. این سریالهای آبکی آدم رو میکُشن
اومم. اون دن جوردنه. جوووون
داریم درباره یه تیکهٔ واقعی حرف میزنیم
میدونی، تو خودت یه تیکهٔ واقعی هستی
هه. مرسی آلیس
آلیس، کجایی؟ تو باغ نیستی؟
هی، باز رفتی تو رویا؟ ریک، خواهش میکنم
خب، بذار بهت بگم... اون رفیقمه
معرفیت میکنم. ریک
شوخی کردم. ولی واقعاً بهش معرفیت میکردم
خیلی خب. فکر کنم منجیمون رو دیدم
چطور سوار این لگنِ خطرناک میشی؟
جای تعجب نداره که تنگی نفس داری
نه ببین، آسم یه بیماری ارثیه
چهارتا کتاب بخون تا یه چیزی بفهمی
حالا که حرف کتاب شد، مگه مثلثات درس موردعلاقهات نبود؟
باز سریال «دودمان»؟
دب، یه لطفی کن و یه دستگاه ویدیو بخر
هی جقله. داری از اون طرفِ اشتباه میمکی
هی، آهای کوتوله! شرط میبندم تو تنها پسری هستی
که تو این مدرسه به آلتِ بقیه حسودی میکنه
یکی طلبت
اه! اه
چقدر حالبهمزنه
«هی هی، سوپرمن، مُرده دیگه.»
«بیخیالِ سوسکه شو.»
سلام بچهها. «سلام بچهها؟»
بعد از دیشب کل حرفت همینه؟
ببین، بهتره حواست باشه. دارم بهت میگم، اون داره برمیگرده
گوش کن آبجی کوچیکه، تو این استعدادِ عجیب رو داری
که بقیه رو بکشونی تو خوابت
ولی ما دیگه بهش احتیاجی نداریم
وقتشه مثل آدمهای معمولی زندگی کنیم
آره. ولش کن. اصلاً تا حالا به ذهنت رسیده
که اگه هی بری اون تو، ممکنه دوباره بیدارش کنی؟
ببین، ما کمکت میکنیم. همهمون چیزهای بهتری داریم
که خوابشون رو ببینیم
دقیقاً زدی تو خال، ردخور نداره
پس این چیه؟ این یعنی پشم
سگِ منم مثل خودمه، بکشونش تو اون خوابهای خلوضعانهات
اونم وحشی میشه
دوستپسرت اومد
اون میتونه یه خوابِ راحت بهت هدیه بده؟
ما اهلِ آمار دادن نیستیم. شما چطور؟
ای بابا
ببین، بعداً حرف میزنیم، باشه؟
باشه
اینا یه جوریان، آدم میترسه
پس لابد فکر میکنی من یه روانیِ کاملم
بین این دوتا نظر در نوسانم
هی، بیخیال. کسی نمرده که
سلام بابا
دنبال چیزی میگردی؟
احمقِ کلهپوک
دیر کردم، میدونم
لعنت به این قراردادها
بیا غذا بخوریم
خیلی وقت منتظر موندیم
طبق معمول ناامید شدیم
به این علفها میگی غذا؟
اونم بعد از ده ساعت کار؟
من چیم مگه؟ خرگوشم؟
«لعنتی، آلیس، یه کم بیشتر فکر کن.»
آره، میتونم فکر کنم. میتونم به این فکر کنم که چقدر حالم بد میشه
وقتی میبینم زندگیت رو با الکل هدر میدی
و تلافیش رو سر من درمیآری
آلیس. آلیس
دارم با تو حرف میزنم. بیداری یا چی؟
بابا، شروع نکن. «چی رو شروع نکنم؟»
اینکه به این دخترِ خیالباف بگم بیدار شه؟ خیلی وقت پیش باید میگفتم
«من حوصلهٔ این اعصابخردیها رو ندارم.»
جیسون. بیا پسر، بیا
بیا. آفرین پسر
نزدیک بود منو بترسونی، پسر
ایکبیریِ زشت
لعنتی
اینجا که سرزمینِ رویاهایِ من نیست
کریستن
اگه اینجا باشی، حسابت رو میرسم
جیسون
جیسون؟
ایول، دمت گرم
نباید منو دفن میکردی
من نمردم
آره
آره! هوووهووو
اینو بخور، مرتیکه
کریستن! فردی برگشته
«فردی برگشته!»
«فردی برگشته!»
«فردی برگشته!»
«فردی برگشته!»
آآآآآخ
تو جهنم میبینمت
بهشون بگو فردی فرستادتت
اولی رفت
دوتا دیگه مونده
«شبکه امتیوی با صدای استریو.»
ذهن رو... تقسیم کن
«من هر روز صبح که بیدار میشم امتیوی میبینم»
«یه دو ساعتی میبینم.»
«بعد دمدمایِ صبحونه...»
«میدونی، یه ذره دیگه هم میبینم.»
«بعد ناهار که به ماهیها غذا میدم...»
No comments yet. Be the first to leave one.