முதல் 157 வரிகள்.
آب
خاک
آتش
باد
سال ها پيش چهار ملت در صلح با هم زندگي مي کردند
بعد همه چيز تغيير کرد ملت آتش حمله کرد
فقط آواتار که به هر چهار عنصر مسلط بود مي تونست اون هارو متوقف کنه
اما وقتي دنيا بيشتر از هميشه بهش احتياج داشت ناپديد شد
صدسال گذشت من و برادرم آواتار جديد رو کشف کرديم
يه بادافزار به اسم آنگ
اگرچه مهارت هاي بادافزاري اش عاليه
بايد خيلي چيزها ياد بگيره قبل از اينکه براي نجات کسي آماده بشه
اما من ايمان دارم آنگ مي تونه دنيا رو نجات بده
آنچه در آواتار گذشت
آواتار دختر منو دزديده
شما رو ميخوام که هر کاري مي تونين بکنين تا اون رو برگردونين
من يه کتابخونه ي پنهاني کشف کردم
طومارهارو يکي پس از ديگري خوندم
تو انجامش دادي!تو يه خاک افزاري
ستاره ي دنباله دار سوزن آخر اين تابستون بر مي گرده
پادشاه آتش اوزاي از قدرتش استفاده مي کنه و جنگ رو يکباره تموم مي کنه
بايد قبل از اومدن ستاره ي دنباله دار پادشاه آتش رو شکست بدي
کتاب دوم: خاک قسمت دهم: کتابخانه
مترجم: ف.م
اونجا چيه؟
خيلي چيزها درواقع!صدها چيز کوچيک
مي دونم مي توني زيرزمين رو ببيني اما سورپرايز رو خراب نکن
فقط ببين
داريم باهم ارکستر درست مي کنيم
ارکستر.آره؟
خوب چه بي مزه
اين عاليه اما کار مهم تري نداريم که نگرانش باشيم؟
بايد نقشه بکشيم
نقشه کشيديم
يه تعطيلات کوچيک برداشتيم
وقتي براي تعطيلات نيست
دارم با سرعتي که مي تونم عناصر رو ياد مي گيرم
هر روز به سختي با تاف و کاتارا تمرين مي کنم
پيکان ام رو آموزش ميديم
آره.چه اشکالي داره يه کم تفريح تو زمان توقف مون داشته باشيم؟
اگه تو همه ي عناصر استاد شدي بعدش چي؟
مثل اين نيست که نقشه ي سرزمين آتش رو داشته باشيم
بايد به طرف غرب بريم تا به خونه ي پادشاه آتش برسيم
تق تق!سلام پادشاه آتش؟کسي خونه نيست؟
فکر نمي کنم
براي پيروز شدن تو اين جنگ به يه کم هوش نياز داريم
خيلي خوب تعطليلات مون رو تموم مي کنيم
بعد دنبال هوش سوکا مي گرديم
نوبت توئه کاتارا!کجا دوست داري تعطيلات کوتاه ات رو ادمه بدي؟
نظرت درباره ي نخل هاي مه آلود اوئاسيس چيه؟ به نظر نيروبخش مياد
آره من اونجا بودم
يه يخ طبيعي مارپيچ دست نخورده ست معمولا از کلمه دست نخورده استفاده نمي کنم
يکي از شگفتي هاي طبيعته
بايد صاحبش عوض شده باشه از وقتي که ا?نجا بودم
يه انبه لطفا
اشکالي نمي بينم که يکي از اون نوشيدني هاي ميوه اي رو داشته باشم
تا زماني که نقشه استراتژي مون رو مي کشيم
ببخشين
نگران نباشين .راحت تميزش مي کنم
تواثر زندگي هستي
ممنون .سعي مي کنم
چادرنشين باد!درست جلوي من
پروفسور زي رييس انسان شناسي دانشگاه باسينگ سي
بهم بگو متولد کدوم معبد باد هستي؟
معبد جنوبي
باشکوه!حالا بهم بگو محصول اوليه زراعتي مردم تون چي بود؟
کلو چه هاي ميوه اي يه محصول زراعتي؟
حقيقتا جذابه!اين براي مجله ست
خوب پروفسور شما به وضوح مرد سفرين
يه نقشه ي درست دارين؟ مال ما يه کم تاريخ گذشته شده
قطعا
چي؟ سرزمين آتش نيست؟ يه نفر يه نقشه خوب از اونجا نداره؟
شما خيلي سفر تو صحرا داشتين
همه اش بي فايده باشه مي ترسم
تو کل سرزمين خاک تمدن هاي گمشده اي پيدا کردم
اما نتونستم جواهر تاج رو پيدا کنم
کتابخانه ي وانشي تانگ
سالها رو صرف رفتن تو صحراها
براي پيدا کردن کتابخونه ي يه نفر کردين؟
کتابخونه از طلا هم با ارزشتره !خانم کوچک
اون شامل مجمو عه ي وسيعي از دانش ميشه
و دانش
گرانبهاست
انگار زمان خوشيه
هست
برطبق افسانه اون بوسيله ي روح بزرگ دانش ساخته شده
وانشي تانگ به کمک دانشجوهاي روباهي اش
اين روح دستيار هاي جذاب? داشته؟
فکر کنم منظورشون اينکه شبيه روباه واقعي بودن سوکا
حق با هردوتونه
حيوون هاي کوچيک جذاب
وانشي تانگو و دانشجوهاش کتاب ها رو از سرتاسرزمين جمع کردن
و اونها رو تو نمايشگاه گذاشتن براي خوندن بشر
ما خودمون رو ترجيح ميديم
اگه اينجا کتاب هاي سرتاسر دنيا رو داره فکر مي کني اطلاعاتي در مورد سرزمين آتش رو هم دارن؟
شايد يه نقشه؟
نمي دونم اما اگه همچين چيزي وجود داشته باشه
نو کتابخونه ي وانشي تانگ هست
پس برنامه ريزي شد
آنگ مطمئنم نوبت منه مي خوام تعطيلات ام رو بگذرونم
تو کتابخونه
هي؟من چي؟من کي مي تونم بردارم؟
بايد اينجا يه کم بيشتر کار کني قبل از اينکه صلاحيت تعطيلات پيدا کني
البته مسئله پيدا کردن شه
من چند سفر به صحراي سيوانگ رفتم
و هربار تقريبا مردم
مي ترسم اون صحرا غيرقابل عبور باشه
پروفسور مي خواين گاوميش پرنده ي مارو ببينين؟
گاوميش پرنده؟
واقعا دارين؟
شن افزارها !کيش!از گاو ميش دور بشين
بهم بگو گاوميش پرنده!تو آخري از نسلت هستي؟
لذت بخشه!اي کاش مي تونستم به زبونش حرف بزنم
داستان هايي هست که اين حيوون مي تونست بگه
سيس!ميمون پرحرف
نبايد پيدا کردن همچين جايي اينجا سخت باشه
اين مکان اصلا وجود داره؟
بعضي ها ميگن نداره
نبايد قبلا اينو مي گفتي؟
اونجاست
به خاطر اينه که صدايي اومد که انگار يکي تون نشونش داد
نبايد نشون دان همچين ساختمون مجلل بزرگي از هوا سخت باشه
اون پايين!اون چيه؟
فراموشش کن !اوني نيست که دنبالش مي گرديم
ساختمون تو اين نقاشي عظيمه
اين چه جور حيوونيه؟
فکر کنم يکي از دانشجوها بود
بايد به کتابخونه نزديک باشيم
نه!اين کتابخونه ست .ببينين
کاملا دفن شده
کتابخونه دفن شده؟
آرزوي زندگي من الان پر از شنه
وقت شروع به گود کردنه
درواقع اون لازم نيست
داخل به نظر دست نخورده مياد
و عظيمه
يارو روباهي از پنجره رفت تو
ميگم بريم بالا و يه نگاهي بندازيم
مي گم شماها بدون من برين
چيزي ضد کتابخونه داشتي؟
قبلا کتاب نگه مي داشتم بايد بهتون بگم
اونها درواقع به دردم نمي خوردن
درسته متاسفم
بهم خبر بده اگه چيزي داشتن که مي تونستي بشنوي
نگران نباش رفيق دوباره مجبورت نمي کنم بري زيرزمين
مي توني بيرون با تاف بموني
چه خبر؟
اين نفس گيره
ارواح هيچ هزينه اي رو از اينجا دريغ نکردن
ببينين اون شمع هاي زيبا رو
چي خنده داره؟
هيچي!مثل معمارها شديم
من هم همينطور
حرف من
اين موزاييک کا ردست عالي که کاشي با سنبل مرغي درست شده
جغد زيبا
مي دونم شما اون پشت هستين
No comments yet. Be the first to leave one.