DuckTales

DuckTales

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 3

வெளியீட்டு விவரம்

DuckTales S03E19 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Ducktales S03E19 720p WEB-DL 30nama
கருத்துரை வழங்கியவர் SubMatrix
🔴 30nama | SubMatrix 🔴

குறிச்சொற்கள்

webrip
web
720p
720
BRip
x265
HEVC
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2021-08-30
பதிவிறக்கங்கள்: 27
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 197 வரிகள்.

‫سر و تهش رو به هم اوردم ‫ سریع‌تر از اینکه حتی بشه گفت...

‫"یاوه‌گویِ تمام‌عیار"! ‫(کدی که لباس باهاش فعال میشه)

دوباره شروع شد

مامور "فاول"، خیلی هم سریع نبودی

‫اگه تخریب‌کننده‌ی الکترونیکی رو ندی، ‫با عدالت گیزمو مواجه میشی!

گیزمو داک، درسته؟ - بله -

متاسفانه اون متعلق به تو نیست، مامور دی

‫و متاسفانه برام مهم نیست که ‫ متعلق به کیه

‫فقط یه مهره نمیتونه جلوی...

‫شگفت‌انگیزه! نوآورانه هست!

‫اِ... شیطانی و خیلی بده!

یادته که میتونی پرواز کنی. درسته؟

‫آره! البته. ‫فقط کافیه...

هی، این رو میندازم تو آب

و موج شوک حاصله باعث میشه کل "داک‌بورگ" اتصالی کنه

‫جرئت نمی‌کنی!

‫جرئت کرد

‫ای بابا! ‫فرار کرد

‫ولی نذاشتیم تخریب‌کننده‌ی خطرناک ‫بیفته دست "فاول"

یه حسی بهم میگه قراره دوباره گاندرا دی رو ببینیم

‫دکتر "انترن" ‫(کارآموز پزشکی)

دیر وقت تو آزمایشگاه چیکار می‌کنی؟

میخواستم کل شب بیدار بمونم و مطالعه کنم

‫چون تا حدودی نمیتونم از این آزمایش ‫سر در بیارم

‫چون من اصلا به اندازه‌ی تو باهوش نیستم. ‫چون تو خیلی باهوشی

‫قانع شدم. ‫چیزی رو منفجر نکن

آخیش. بالاخره تنها شدم

مامان! هنوز بیداری؟

‫من مامانت هستم. ‫تا تو نخوابی من نمیخوابم

چرا خونه نیستی؟

فقط دارم تا دیر وقت کار می‌کنم - چقدر عجیب -

‫چون با همکارت، همون که شبیه اسب هست، صحبت کردم

و گفت کل روز تو آزمایشگاه نبودی

به حرف های "مانی" گوش نده

درسته مانی مهربونه ولی

چشم هاش از مجسمه ساخته شدن

‫ با کسی قرار میذاری؟

‫چی؟! نه...

‫وای نه! ‫سانحه آزمایشگاهی خطرناکی اتفاق افتاده

‫ولی اونقدر خطرناک نیست که ‫بیای اینجا سربزنی و چک کنی

‫بعدا صحبت می‌کنیم. ‫خدافظ، مامان

‫مامان، متاسفم. ‫نمیتونم بهت بگم چه اتفاقی داره میفته

نه هنوز

فکر می‌کنی باور کردن؟

معلومه که باور کردن

خب... مامانم مشکوک به نظر میومد

و میتونم بشنوم که قلبم داره اینقدر با صدای بلند میزنه

‫که فکر می‌کنم بقیه هم ‫میتونن بشنون ولی...

خوبه

‫میخوام باور کنم که قلبت داره ‫به خاطر من تند و با صدای بلند میزنه

و به عنوان تعریف در نظرش بگیرم

خب، امروز چقدر وقت علمی پنهونی داریم؟

چند ساعت

‫"فاول" مشغول ماموریت های خودشه

برای همین اگه سرویس‌دهندشون رو برای یه کم

‫ساخت‌وساز جهان محرمانه بدزدم، ‫کسی متوجه نمیشه

همکاری در حال اجراست

‫"گیزمو ابری" درباره‌ی همینه

ای - جایگزین هم در نظر گرفتم -

‫"خلاء گیزمو"، "فضای گیزمو"؟

‫"گیزموتوپیا"!

خب، من با بخش "ابری" اسم مشکل نداشتم

ای بابا، یه عیب فنی دیگه

میدونی، دکتر "گیرلوس" میتونه بهمون کمک کنه تا از شر این اشکالات خلاص شیم

نه، نه، ما به هیچکس درباره‌ی این مکان نمیتونیم بگیم

اِ، هنوز نه

ولی ما اینجا رو ساختیم تا با دنیا به اشتراک بذاریم

نباید کم کم در میون بذاریم؟

تا حالا چند بار یه اختراع شگفت‌آور رو

با کسی در میون گذاشتی و

‫اونا هم برگشتن بهت گفتن ‫"آدم دیوونه‌ی خطرناک"؟

امروز؟ - قبل از اینکه اینجا رو به اشتراک بذاریم همه چی باید بی‌نقص باشه -

هر جایی که ما با هم باشیم بی‌نقصه

چندش

‫این قراره...

‫بزرگترین دستاورد علمی تو تاریخ بشه!

‫به روزرسانی نرم افزاری داغ و ‫جدیدم تضمین می‌کنه که

احتمال آتیش گرفتن گوشی "وادل" شما

‫تا درصد شگفت انگیزی یعنی ‫7 درصد کاهش پیدا کنه

که به احتمال 50 درصدی قابل اطمینان میرسه

‫سوالی دارین؟ ‫هر...

صبر کن ببینم. مردم کجان؟

آره، چرا هنوز وجود دارین؟

‫ببخشید؟!

‫فروش های "وادل" ناموفق هستن، ‫گوشی هاتون که منفجر میشن

‫باید بهت بگم که درواقع در حال حاضر ‫ دارم روی یه پروژه‌ی فوق سری جدید کار می‌کنم

‫دزدیدن زره "گیزمو داک" هم شامل ‫این پروژه‌ات میشه؟

‫چی؟ نه!

چون 5 بار تا حالا تلاش کردی

خیلی غم‌انگیزه

‫نه، نیست!

بیکسی، اونا شمارت رو دارن

‫اگه نمیتونم چیز بزرگ بعدی رو بدزدم،

‫باید...

به یه ایده‌ی مبتکرانه برسم

‫وای، وای، وای!

اوهوم، اوهوم

هیویی؟ - فنتون، ببخشید که مزاحم -

‫هر کاری که داشتی انجام میدادی شدم ‫ولی داشتم اسکله رو جستجو می‌کردم

‫و یه تیکه از لباس مامور دی رو پیدا کردم ‫که توش "نانوروباتیک" جاسازی شده

مامور دی رو میگی

اگه بتونیم سیگنالشون رو مهندسی معکوس کنیم

‫ما رو میرسونه بهش!

هی، روی چی کار می‌کنی؟

‫هیچی. اصلا چیز ‫انقلابی ای

‫یا تکون دهنده‌ای یا ‫حتی یه کم هم درخشان نیست

یه فضای ابری واقعیت مجازی ساختی؟

با دست‌کاری محیطی بر اساس فکر کردن؟

!میتونم ببینمش؟ لطفا، لطفا - دوست دارم که ببینی -

فقط با یه کلاه واقعیت مجازی میتونی بهش دسترسی پیدا کنی

کلاه گیزمو هم فقط به من واکنش نشون میده

‫اگه فقط من...

‫"اینم از کلاه های واقعیت مجازی ‫اضافه‌ای که میخواستی"

‫مانی، مرسی. ‫چقدر راحت و بی دردسر

‫نه! هیویی، صبر کن! ‫درک نمی‌کنی...

‫واو، شگفت‌آوره! باورنکردنیه!

‫این دیگه چه...

‫مامور "فاول"؟

‫گاندرا دی؟ ‫تو چطور اومدی اینجا...

‫جایی که ما هیچوقت با هم ‫ داخلش نبودیم... شرور؟

چه دروغگوی بدی هستی

داشت دروغ میگفت؟ صبر کن، فنتون

تو برای گاندرا دی کار می‌کنی؟

‫نه! براش کار نمی‌کنم. ‫با هم کار می‌کنیم

‫ولی اون مامور "فاول" هست. ‫تو هم مامور "فاول" هستی؟

چه اتفاقی داره میفته؟

‫این دیگه چیه؟ ‫یه نوع تله‌ی شیطانی "فاول"؟

نه، یه روانداز سنگین شده هست

به اضطراب کمک می‌کنه

خب، نمیتونه جلوی اضطراب من رو بگیره

‫من... من...

‫لعنتی. الان کاملا آرومم

باورم نمیشه به یه نفر اجازه دادی وارد شه

‫اتفاقی بود! ‫ولی قرار نیست ما رو قضاوت کنه

هیویی، من و گاندرا داشتیم با هم

‫روی "گیزمو ابری" به صورت مخفیانه ‫کار می‌کردیم

ولی اون یه سایبورگ شیطانی هست

آره، این بچه اصلا هم قضاوت نمی‌کنه

تمام زندگیم تلاش کردم مرز های علم رو جابجا کنم

‫ولی به این معنی هست که مردم همیشه ‫کاری که داری می‌کنی رو درک نمی‌کنن

‫همینه!

ابر علم میتونه خطرناک باشه

برای همین به آزمایش کردن روی خودم، رو آوردم

برای همین تنها افرادی که به کارم بودجه اختصاص میدن

شرور هایی هستن که براشون مهم نیست من چقدر خرابی به بار میارم

‫ولی اگه یه آزمایشگاهی باشه که بتونی ‫بدون آسیب رسوندن به کسی،

داخلش هر آزمایشی رو اجرا کنی چی؟

به خاطر مجازی بودنش کسی آسیب نمیبینه

‫اگه ایده‌ای داری، ‫میتونی یه گیزمو درست کنی

میتونیم رایگان به اشتراکش بذاریم

ابر علم رو وارد جهان می‌کنیم

‫نه! شما به ما حمله کردین. ‫برای "فاول" وسایل میدزدین

‫تمام این مدت به فنتون اطلاع میدادم تا ‫قبل از اینکه چیزی بدزدم، جلوی من رو بگیره

من از منابع اون ها استفاده می‌کنم تا این مکان رو بسازم

‫وقتی تموم شه، برای همیشه ‫از سازمان "فاول" میام بیرون

دیگه چیزی نمونده کارمون تموم شه ولی آزمایشگاه هی عیب فنی پیدا می‌کنه

‫اگه قبل از اینکه آماده باشه ‫دکتر گیرلوس یا "فاول" ما رو پیدا کنه،

ممکنه کار و آزمایشگاه ما رو ببندن

پس من راز شما رو پیش خودم نگه میدارم

چون من به علم باور دارم

‫ولی همچنین به... عشق هم باور دارم!

خب، هیویی، از پسش بر میای

‫فقط باید یه راز بزرگ رو نگه داری. ‫اگه شکست بخوری،

‫زندگی بهترین دوستت رو نابود می‌کنی. ‫چیز خاصی نیست

سلام، هیویی

درباره‌ی دوست دختر فنتون چند تا سوال دارم

و همین الان جواب میخوام

خب، هیویی، بهم بگو درباره‌ی دوست دختر جدید فنتون چی میدونی؟

‫دوست دختر؟ نه بابا... ‫کی گفته که اون دوست دختر داره؟

تو یه جور متخصص بازجویی هستی؟

‫بدتر. من یه مادر هستم

کل شب خونه نیست

همیشه حواس پرته

تازگی‌ها معادله های خودش رو هم با قلب های کوچیک نقطه گذاری می‌کنه

‫دختره کی هست؟ ‫آدم بدی که نیست. درسته؟

‫چی؟ نه، معلومه که نیست!

پس دوست دختر داره

‫جوجه من! عاشق شده!

کی هست؟ چیکار می‌کنه؟

به نظر میرسه مضطربی - ...گفتی -

‫آره، دختره خیاط هست!

‫از کانادا! اهل"آلبرتا" هست! ‫(یکی از استان های کانادا)

خوبه

‫میخوام سابقه‌ی تمام خیاط های "آلبرتا" ‫بررسی بشه

‫هیویی! پروژه داره عالی پیش میره

‫فقط حواست باشه چیزی نگی به... مامان!

جوجه

هیویی داشت درباره‌ی

دوست دختر خیاطت بهم میگفت

خیاط؟

‫آها! باید درز هایی که ‫میدوزه رو ببینی!

اسمش چی هست؟

...ملیسا... بث - ...ملیسا... بث -

الن... ملیسا‌بث‌ الن - الن... ملیسا‌بث ‌الن -

فرانسوی هست - فکر می‌کردم کانادایی باشه -

‫بعضی از کانادایی ها فرانسوی هستن!

دکتر انترن؟

More Farsi Persian subtitles for DuckTales

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left