முதல் 200 வரிகள்.
فکر نمیکردم دوباره اینجا ببینمت
مشخصه
بهت هشدار دادیم، باید بری
ازت نمی ترسیم، اینجا زمین ماست، گورت رو از اینجا گم کن
خفه شو، لات اشغال
پدرت رو در میارم، خب؟
بریم
پدرت رو درمیارم
گورت رو از اینجا گم کن
مگه نه متاسف میشی
تعداد بیشتری از ما داره میاد
ترجمه از : سونیا بارکزهی
Telegram: @sonyasubtitle
"اسیر شده"
می بینی، چه قد کارش خوبه؟
اره، نقاشی قشنگیه، نه؟
این کیه؟
تویی - جدی؟ -
بذار ببینم
اره، مشخصه
میزنمش به دیوار
باید مثل یه هنرمند واقعی امضاش کنی
من یه هنرمند واقعی ام
هعی، اون منم؟
قشنگه
هنریکا ام
سلام، باهامون تماس گرفتن
توی "آسار" کنار آبدره یه جسد پیدا کردن
باشه، میام اونجا
سلام اریکور - سلام آندره -
اصلانم خیلی طول نکشید
نه، فقط پنج سال طول کشید
میدونی باید انجامش میدادم
باید دستگیرت می کردم
اره
جدی؟
"خط پلیس، رد نشوید"
شب ها اینجا خبراییه؟
نه
غار ها مکان مقدسی ان
این پایین فکر می کنیم
اینجا چیه؟
اتاق عرق مونه
یه جور سونا ست؟
اینجا مراسم تطهیر مونو انجام می دیم
نمیدونم "ایوار" دیشب اینجا داشته چی کار میکرده
هیچکس اجازه نداره شب ها بیاد اینجا
میتونی دور و بر رو بهم نشون بدی؟ - اره، حتما -
باید اتاقشم ببینم - اهوم -
هارالدور؟ - بله؟ -
پزشک قانونی داره از ریکیاویک میاد، به چیزی دست نزنین تا وقتیکه اونا برسن
متوجه شدم - باشه -
تو و ایوار به همدیگه نزدیک بودین؟
اره، از اولش با من بود
اون یکی از بنیان گذار های خانواده بود - کی تاسیس شد؟ -
این حرکت هفت سال قبل شروع شد
اخرین بار، کی ایوار رو دیدی؟ - دیشب وقتیکه مدیتیشن میکردیم -
ساعت چند بود؟ کی اونجا بود؟
در مورد زمانش مطمئن نیستم، اره همه مون اونجا بودیم
همه مون
چیز غیر عادی نبود؟
نه، هیچی
حواست باشه هیچکدوم از اعضای گروه منطقه رو ترک نکنن
ما وسط یه مراسم ایم، هیچکس جایی نمیره
یعنی چی؟
اره، ما
همیشه عوض شدن فصل رو جشن می گیریم
به طبیعت احترام میذاریم
دگرگونی، و شروع جدیده
مراسم یه جور مهمونی قبل از زمستونه
اون چایی که میخوری مال پرو عه؟
اسمش چیه؟
آیاواسکا؟ - اره -
نه، اونجوری نیست
تو رو تخت بخواب، من رو مبل میخوابم
نه، نه، میرم خونه
اره، یه آپارتمان خوب مجهز واسم پیدا کردن
اره
خب، شاید قبل از اینکه بری، بخوای چند روز تو شهر بمونی
نه، نیازی نیست
باید به اگنس زنگ بزنی
مطمئنم که دختر ها خوش حال میشن که صدات رو بشنون
خیلی وقته که صدای پدر بزرگ شونو نشنیدن
توی سوئد خوش حالن؟
فکر کنم خوش حالن
دلم واسشون تنگ شده
اره، طلاق و اون داستان ها
حتما خیلی سخت بوده
اره
گمونم میتونی بگی که سهم دعوا مو گرفتم
سلام - سلام -
بیا تو
هنریکا بهم زنگ زد، توی شمال یه جسد پیدا کردن
من الان توی واحد جرایم مالی ام، یادته که؟
من واسه تحقیقات ازت کمک نمیخوام، آندره
ولی فکر کردم باید این خبر رو از من بشنوی
قربانی ایوار کریستین سون عه
چه اتفاقی واسش افتاده؟
نمیدونم، ولی جمجمه اش شکسته بود
ظاهرا جسدش، توی یه اردوگاه فرقه مذهبی پیدا شده
ترکیبی از دین نورس و خرافات جدید
توی شماله؟
اره، مزرعه ی خلوتیه، اسمش رو یادم نمیاد
آسار، اسمش آسار عه
اوه، ایشون اریکور عه
پدر زن سابقم
اره، اونجا رو خیلی خوب می شناسم
جالبه
غار های اونجا رو راهب های قدیمی ایرلندی ساختن
از وقتی که اخرین ساکنای اونجا رفتن
واسه مدت زیادی متروکه بوده
همه فکر میکردن بی ارزشه
تا وقتیکه گردشگر ها اومدن
پدر و مادر ایوار از مرگش خبر دارن؟
نه، هنوز نه
بهشون میگم
تو آدم مورد علاقه خانواده نیستی، آندره
اره، میدونم
بهشون مدیونم
امروز جمعه اس، چهارم ماه مارس عه
این چهارمین بازجویی ایوار کریستین سون
به خاطر غیب شدن لینا کاتریناردوتیر عه
از وقتیکه لینا غیب شده 4 روز میگذره
تو گفتی که نمیدونی چه اتفاقی واسش افتاده
و هیچ اتفاق غیر عادی بین شما نیوفتاده
که باعث بشه فرار کنه
گوشیت... داستانت رو تایید نمیکنه
آخرین پیامش بهت اینجوری بوده
"گوشیت رو جواب بده، ایوار"
باید بهم اجازه بدی بهت توضیح بدم، باید در موردش حرف بزنیم
چیو باید بهت توضیح می داد، هاع؟
چرا واست این پیام ها رو فرستاده؟ چرا تماس هاشو نادیده گرفتی؟
صدای زنگش رو نشنیدم - صدای زنگش رو نشنیدی؟ -
مزخرفه، معلومه که صدای زنگ رو شنیدی، چرا نادیدش گرفتی؟
همین الان بهت گفتم، صدای زنگش رو نشنیدم
ببین، ما میدونیم که گم شدن لینا زیر سر توعه
فقط بهمون بگو کجاست، خب؟
ما صبوریم، میتونیم کل روز رو اینجا منتظر بمونیم
بهمون بگو کجاست - با همدیگه جر و بحث مون شد، خب؟ -
خب؟ - جر و بحث تون شد؟ -
هیچوقت با زنت دعوا نکردی؟ - کی؟ -
با اون قیافه کوفتیت؟
کی این اتفاق افتاد؟ - یکشنبه شب -
چرا زودتر بهمون نگفتی؟ - چون اهمیتی نداشت -
مهمه - خیلی مهمه -
فکر کردی میتونی کاری کنی که مثل یه دوست پسر حسود بنظر بیام
نه
داریم همین کارو میکنیم، دلیل خوبی داره
آندره. چرا داشتی دعوا میکردی؟
یادم نمیاد - یادت نمیاد؟ -
سر یه چیز مسخره بوده، چرا باید یادم بیاد؟
شما دوتا دعوا تون شد، و اون غیبش زد؟
اروم باش - بهمون بگو زنده اس یا نه -
خفه شو، چه طور جرات میکنی - جواب بده -
آندره، آندره
سلام - سلام -
پدر و مادرت خونه ان؟ - اره، مامانی -
سلام
آندره
سلام، باید یه چیزی در مورد ایوار بگم
مامانی، اون نمیاد؟
چه جوری اینو به اوا بگیم؟
تسلیت میگم
چه اتفاقی افتاد؟
گفتن اینکه دقیقا چه اتفاقی افتاده سخته
ولی همه چیزا دست بدست هم داده، و باعث شده به قتل برسه
چرا از بین این همه آدم تو رو فرستادن که بهمون بگی؟
احساس کردم بهتون مدیونم
قاتل رو پیدا کردن؟
نه، هنوز نه
آخرین بار کی دیدیش؟
از بهار به بعد دیگه ندیدیمش
چند روز قبل تلفنی حرف زدیم
به اوا قول داد که بیاد جشن تولدش
اون هیچوقت بهش دروغ نمیگه
عجیب بنظر نمی رسید، مثلا انگار که یه چیزی شده بود؟
تو مسئول تحقیقاتی؟ - نه نیستم -
خوبه
آندره
واسه یه ثانیه ام فکر نکن که یه نفر دیگه مقصره
تو شخصا مسئول اتفاقی هستی که افتاده
بعد از اون تهمت و کتکی
که نثارش کردی، هیچوقت حالش خوب نشد
فکر میکرد همه اونو به چشم یه مجرم می بینن
حتی فکر میکرد حرفش رو باور نمیکنم
به هیچکس اعتماد نداشت
میتونی همچین زندگی رو تصور کنی؟
من اشتباه بزرگی کردم
تو زندگی شو نابود کردی
واسه همین آدمی که این کارو کرده رو پیدا میکنی
فهمیدی؟
اره
اریکور؟ داریم میریم شمال
گوش کن، یه گروه موتور سوار رسیدن، دارن اطراف شهر می چرخن
از نگاه شون خوشم نمیاد
فقط حواست بهشون باشه، ببین کجا میرن
باید برم دنبال شون؟ - اوهوم -
باشه، دریافت شد
این اتاق ایوار عه
ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.