Fire Country

Fire Country

Farsi/persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 3

வெளியீட்டு விவரம்

Fire Country S03E15 WEB AMZN FLUX Filamingo Fa
கருத்துரை வழங்கியவர் filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

குறிச்சொற்கள்

webdl
amzn
flux
web
filamingo
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-08-08
பதிவிறக்கங்கள்: 0
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi/persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏ آنچه گذشت... ‏ ‏هی، برچ.‏

‏عرق کرده، ولی تب نداره.‏

‏یکی کاپیتان رو خبر کنه.‏ ‏بگو با ۹۱۱ تماس بگیره.‏

‏پزشک اورژانس گفت احتمالاً‏ ‏همون سرماخوردگی از پا درش آورده.‏

‏سرماخوردگی این بلا رو سر آدم نمی‌آره.‏

‏مراقبت از بیماران حافظه؟‏ ‏اقامت حمایتی؟‏

‏مراقبت شبانه‌روزی. من...‏ ‏راستش خیلی قبولش ندارم.‏

‏فکر نکنم از پس هزینه‌ش بربیایم.‏

‏هشدار نقره‌ای.‏ ‏سالمند گم‌شده.‏

‏بُدی.‏ ‏بابابزرگ لئونه‌ست.‏

‏ولی مهم‌تر از همه اینه که حالت خوبه.‏

‏بیا.‏ ‏بریم بالا.‏

‏هی، منی، چی شده؟‏

‏فقط یه کم حالت تهوع دارم.‏

‏عرق کردی، ولی تب نداری.‏ ‏درست مثل برچ.‏

‏گرین‌کرست، اینجا گروه چهار تری راک.‏

‏یه بیمار با مشکل شدید تنفسی دارم‏

‏و همین الان آمبولانس لازم دارم.‏

‏آقای پرز؟‏

‏من دکتر گریچی از بخش سم‌شناسی‌ام.‏

‏حالتون چطوره؟‏ ‏خودت که می‌دونی.‏

‏انگار لاشهٔ وسط جاده خوردم.‏

‏آزمایش‌هاتون مقدار قابل‌توجهی‏

‏ارگانوفسفات نشون می‌ده.‏

‏چی... چی هست؟‏

‏مسمومیت با آفت‌کش.‏

‏آتروپین تزریق می‌کنیم.‏

‏فعالیت غیرارادی دستگاه عصبی رو مهار می‌کنه.‏

‏یه مقدار پرالیدوکسیم هم می‌دیم.‏

‏مهارکنندهٔ عامل عصبی؟‏

‏برای این نوع مسمومیت کمک می‌کنه.‏

‏تنفس رو بهتر می‌کنه.‏

‏چند روز عملکرد کلیه‌هاش رو‏ ‏زیر نظر می‌گیریم.‏

‏هدف اینه که نذاریم اندام‌ها از کار بیفتن.‏

‏کاپیتان.‏

‏بله؟‏

‏حتماً برچ هم از همین مرده.‏

‏آره، نکتهٔ خوبیه.‏

‏آدم چطور در معرض ارگانوفسفات قرار می‌گیره؟‏

‏راه‌های زیادی داره؛ غذا، محل دفن زباله، مواد شیمیایی.‏

‏آره، توی اردوگاه‌مون یه نفر‏ ‏یه‌دفعه مرد،‏

‏بدون اینکه معلوم بشه چرا.‏

‏پس حتماً با بخش سلامت ادارهٔ اصلاح و تربیت تماس بگیرین.‏

‏بگین اردوگاه رو آزمایش کنن.‏

‏بعداً بهتون سر می‌زنم.‏

‏شما دوتا باید راه بیفتین‏

‏قبل از اینکه جاده‌ها رو ببندن.‏ ‏کاپیتان،‏

‏باید بچه‌های تری راک رو هم بررسی کنی.‏

‏آره، حتماً.‏ ‏تو فقط مقاومت کن.‏

‏گابریلا.‏

‏دوستت دارم.‏

‏دووم بیار، بابا.‏

‏به‌زودی می‌بینمت.‏

‏مرکز کنترل به کارآموز لئونه.‏

‏ببخشید. فقط...‏

‏یه کم حواسم پرته؛ منی توی بیمارستانه‏

‏و امروز هم باید نونّو رو ببریم خونهٔ جدیدش.‏

‏مرکز مراقبت حافظهٔ بوئنا ویستا،‏

‏یا همون‌طور که خودش می‌گه، «باشگاه مرده‌ها».‏

‏زبون نیش‌داری داره، نه؟‏

‏آره. فقط... نگرانشم.‏

‏نمی‌خوام اونجا‏

‏حس کنه دیگه هیچ نقشی توی زندگی نداره.‏

‏وقتی به مراقبت بیشتری نیاز داره،‏

‏واقعاً چه انتخاب دیگه‌ای دارین؟‏

‏فکر می‌کنه فقط غذای مایکروویوی لازم داره‏

‏و بازی‌های وریرز.‏

‏عصبانیه‏

‏و همه‌ش رو سر بابام خالی می‌کنه.‏

‏مامان و بابام هم دارن حرص می‌خورن‏

‏که پول این خونهٔ جدیدی رو از کجا بیارن؛‏ ‏جایی که خودش اصلاً نمی‌خواد بره.‏

‏انگار... هیچ‌کس برنده نیست.‏

‏مامان زندونیم، لینت رو یادته؟‏

‏قبل از زندان رفتنش،‏

‏مامانش سرطان لوزالمعده گرفت.‏

‏و یه روز فهمید‏

‏واقعاً نمی‌شه خوشحالشون کرد.‏

‏فقط باید راحت نگهشون داری و حواسشون رو پرت کنی.‏

‏این باند چیه؟‏

‏داشتم چندتا درخت رو پاک می‌کردم.‏

‏یه کار جانبی بود برای یه کم پول اضافه.‏

‏برای کی؟‏

‏اِم... یه دوست قدیمی.‏

‏نمی‌شناسیش.‏

‏آه، باید برم.‏ ‏باشه.‏

‏راحت و سرگرم.‏

‏از این به بعد روش کارم همینه.‏

‏این دیگه زیادیه.‏ ‏آره.‏

‏اوه، خیلی خوشحالم اومدی.‏

‏آره، ممنون که اومدی، پسر.‏

‏گفتم شاید بد نباشه نونّو‏

‏با یه یخچال پُر شروع کنه.‏

‏احتمالاً خودم هم تا آخر روز‏

‏چندتاشون رو لازم پیدا می‌کنم.‏

‏همهٔ اینا می‌رن توی وانت؟‏

‏آره.‏

‏صبح بخیر.‏

‏چه خبره؟‏

‏با وسایل من چی‌کار می‌کنین؟‏

‏اِم... امروز روز اسباب‌کشیه به بوئنا ویستا،‏

‏همون‌طور که مدتیه درباره‌ش حرف می‌زنیم.‏

‏من با هیچی موافقت نکردم.‏

‏اوه... کردی، والتر.‏

‏نه، نکردم.‏

‏بُدی، وسایلم رو برگردون توی اتاقم.‏

‏نونّو، چرا من و تو...‏ ‏اول بشینیم‏

‏یه فنجون قهوه بخوریم؟‏

‏هوم.‏

‏چی بوی آشپزخونهٔ مادربزرگم‏ ‏و یه مهمون‌خونهٔ توسکانی می‌ده؟‏

‏خب، اون می‌شه‏

‏وافل دوغی؛ دستور خانوادگی.‏

‏خدای من.‏ ‏بیکن ضخیم‏

‏و یه بشقاب میوه‏

‏که قرار نبود ببینیش‏

‏تا وقتی خودم برات می‌آوردم.‏

‏صبحانه توی تخت؟‏ ‏حرکت جسورانه‌ایه.‏

‏این رو کسی می‌گه که تی‌شرت من تنشه.‏

‏خب، می‌دونی، نمی‌خواستم‏

‏دوباره خودم رو توی لباس دیشب جا بدم.‏

‏هر وقت خواستی می‌تونی تی‌شرت من رو بپوشی،‏

‏ولی من هم‌خونه دارم.‏

‏خدای من.‏ ‏من شلوار پام نیست.‏

‏خب، امروز زودتر رفته بیرون.‏

‏اوه.‏

‏برای دفعات بعد گفتم.‏

‏پس قراره دفعهٔ بعدی هم باشه؟‏

‏اوه، من...‏

‏اُخ.‏

‏اومد.‏ ‏چی؟‏

‏نامهٔ رد شدنم از اون شرکت رؤیایی‏

‏که براش مصاحبه کرده بودم.‏

‏من... استخدام شدم.‏

‏چی...؟‏ ‏تبریک می‌گم.‏

‏فوق‌العاده‌ست.‏

‏نه.‏

‏نه، این اصلاً جور درنمی‌آد.‏

‏تازه دانشکدهٔ حقوق رو تموم کردم.‏

‏این یه موقعیت داخلی با حقوق خیلی بالاست.‏

‏این چیزها هیچ‌وقت پیش نمی‌آد.‏ ‏ولی برای تو افتاد‏

‏چون اون شرکت چیزی رو می‌دونه که منم می‌دونم.‏

‏اینکه فوق‌العاده‌ای.‏

‏بردت رو قبول کن.‏

‏شرط می‌بندم مدت‌هاست منتظر این روزی،‏

‏نه، وین؟‏

‏آره، فقط...‏

‏من رو ببرن یه آسایشگاه،‏

‏یه پتو بندازن روم و رو به آفتاب بشوننم.‏

‏نونّو، منصفانه نیست.‏

‏راستش بابا، اگه واقعاً می‌خوای بدونی،‏

‏هر کاری از دستم برمی‌اومد کردم که کار به اینجا نکشه.‏

‏خب، می‌خوام با لوک حرف بزنم،‏

‏چون اون هیچ‌وقت با این موافقت نمی‌کنه.‏

‏متأسفم که یادت نمی‌آد،‏

‏ولی با لوک حرف زدی.‏

‏اوه، شرط می‌بندم خیلی هم متأسفی.‏ ‏چرا دربارهٔ بازی وریرز حرف نزنیم؟‏

‏بازی وریرز چطوره؟‏

‏اوه، بازی دیشب.‏ ‏تو و لوک کلی،‏

‏کلی حرف زدین.‏ ‏یه جور بازی روانی راه انداختی.‏

‏یعنی... خب، دو بار حرف زدیم.‏

‏یادم نمی‌آد.‏ ‏می‌دونم یادت نمی‌آد.‏

‏باشه، بسه.‏ ‏اگه لوک موافقت کرده، یعنی‏

‏تو بازی‌ش دادی؛‏ ‏مثل همیشه.‏

‏من...‏ ‏باشه، بسه!‏

‏ببخشید دوستان، جاده بسته‌ست.‏

‏جلوتر جاده بسته شده.‏

‏آب گرفته.‏

‏طوفان اونجایی که می‌ریم خیلی بدتره، پس...‏

‏برگردیم؟‏ ‏می‌ریم ایستگاه‏

‏و همون‌جا صبر می‌کنیم تا رد بشه.‏

‏ایستگاه قدیمی خودم به‌جای باشگاه مرده‌ها؟‏

‏پایه‌ام. بریم.‏

‏بابا، چرا طوفان رو توی اتاق استراحت نمی‌گذرونی؟‏

‏هی، وقتی تو پوشک می‌پوشیدی من داشتم آتیش خاموش می‌کردم،‏

‏و محض اطلاعت قبلاً رئیس همین‌جا بودم.‏

‏قبلاً.‏ ‏خیلی وقت پیش.‏

‏هی، وینس، بی‌خیال.‏

‏و کارت رو هم لعنتی خوب انجام می‌دادی.‏

‏هر چی بلدی من یادت دادم،‏

‏حالا جلوی من واسه خودت آدم مهمی شدی، هان؟‏

‏آره، چیزهای زیادی یادم دادی؛‏ ‏هم خوب، هم بد.‏

‏هیچ‌وقت نگفتم غیر از اینه.‏

‏اوه، بد؟‏ ‏بشنویم ببینیم، هان؟‏

‏آهان، فهمیدم داری چی‌کار می‌کنی.‏

‏حالا می‌خوای از بدی‌های بچگی‌ت بگی‏

‏که کارهای خودت رو توجیه کنی.‏

‏لازم نیست کارهام رو برات توجیه کنم، بابا.‏

‏چون تو مریضی.‏

‏متأسفم که مریضی. باشه؟‏

‏تقصیر من نیست.‏ ‏دیگه سعی نکن بندازیش گردن من.‏

‏بعد از هر کاری که برای تو و برادرت کردم،‏

‏بعد از اینکه مادرت رفت.‏

‏مامان ول نکرد و نرفت.‏

‏تا جایی که تونست تحملت کرد‏

‏به‌خاطر من و لوک.‏

‏و آره، وقتی لوک ۱۸ سالش شد، رفت. می‌دونی چرا؟‏

‏چون دیگه نمی‌تونست تحملت کنه!‏

‏اون شغلت رو بهت نداد.‏

‏من بهت دادمش، وینی.‏

‏من دادمش!‏

More Farsi/persian subtitles for Fire Country

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left