முதல் 200 வரிகள்.
«مجموعهی بدبیاریها»
یه جای دیگه رو نگاه کنین، یه جای دیگه رو نگاه کنین،
یه جای دیگه رو نگاه کنین، یه جای دیگه رو نگاه کنین،
این نمایش عصرتون، کُل زندگیتون و روزتون رو خراب میکنه
تکتک قسمتها چیزی جز ترس و نگرانی ندارن
پس یه جای دیگه رو نگاه کنین، یه جای دیگه رو نگاه کنین،
توی مدرسه، بودلرها مجبور به زندگی توی یه کلبهی قدیمی میشن
راحتی، لذت و امنیت چیزاییه که اونا کم دارن
اونا یه عالمه نرمش کردن تا بتونن بدنشونو تو فُرم خوبی حفظ کنن
ولی تو اونی هستی که باید از این فرصت استفاده کنه و فرار کنه
پس یه جای دیگه رو نگاه کن، یه جای دیگه رو نگاه کن
چیزی جز ترس و دردسر در ادامهی راه نیست
از هر آدم عاقلی بپرسی "من باید اینو ببینم؟" بهت خواهد گفت
یه جای دیگه رو نگاه کن، یه جای دیگه رو نگاه کن،
یه جای دیگه رو نگاه کن، یه جای دیگه رو نگاه کن،
یه جای دیگه رو نگاه کن، یه جای دیگه رو نگاه کن،
یه جای دیگه رو نگاه کن، یه جای دیگه رو نگاه کن،
برای بئاتریس: تو همیشه در قلب من و ذهن من خواهی بود
و همچنین در قبر خودت
ترجمه از علیرضا ابراهیمی
برای دریافت زیرنویس فارسی بهترین فیلم و سریالهای @CannibalSubs :روز دنیا، به کانال تلگرام بپیوندید
احتمالاً نباید اینجا باشی
اینجا یه گذرگاه سرّی به یه منطقهی ممنوعهاس
که حدود یک سوم راه به یه داستان وحشتناک و ناراحتکننده رو شامل میشه
اسم من لمونی اسنیکت ـه
اگه شما هم مثل بعضیا از نزدیک داستان رو دنبال میکردین،
پس میدونین که هیچکس نباید اینجا باشه
چون فکر کردن دربارهی وضعیت یتیمهای بودلر
واقعاً وحشتناکه
فکر کردن دربارهی وضعیت یتیمهای بودلر،
خیلی هم لذتبخشه، آقای «تمرلین»
اگه علاقمند به داستانهای با پایان خوش هستین،
به جای درستی اومدین
این داستان، نه تنها پایان خوبی داره، بلکه شروع خوبی هم داره،
و یه عالمه اتفاقهای خوب وسطش میافته
لذتبخش و آموزندهست و برای محیط خانواده مناسبه،
عبارتی که در اینجا به معنی "لذتبخش و آموزنده..."
توی این داستان سه تا از خوششانسترین بچهها، که خیلی هم عزیز و باهوش هستن، حضور دارن
و کلی اتفاق خوش براشون میافته
اسمش "مهمونی اسبها"ست و نمیتونم بذارمش زمین، آقای تمرلین
«پو»، هنوز پشت خطی؟
- حواستو جمع کن، پو. بودلرها چی شدن پس؟ - بله، بودلرها
- کتابو بذار زمین - الان میذارم
حتماً، همونطور که یادآوری کردین، از همون موقع که به بودلرها گفتم
مامان باباشون تو یه آتشسوزی وحشتناک، هلاک شدن،
همهجور ماجراجوییِ هیجانانگیزی توی همهجور جاهای عجیبغریب داشتن
از خونهای پُر از مار وسط ناکجا آباد گرفته،
تا دریاچهای پُر از زالوها وسط فصل طوفان،
و به دلایل نامشخص، چوببُری
مشخص نیست چرا هیچکدوم از قّیمها، خوب ظاهر نشدن
یتیمها همش این فکر تو سرشونه که
بازیگری بنام «کنت الاف» همش دنبال اوناست،
ولی هیچوقت نمیتونن سر اینکه قیافش چه شکلیه به توافق برسن
نمیتونید جلومو بگیرید!
من توی یه مدرسه شبانهروزی ثبتنامشون کردم،
جایی که بهترین آموزشها رو میبینن،
با شهریهی بهشدت پایین
اونا دومین یتیمهای پولداری هستن که اونجا ثبتنامشون کردم
ولی مطمئنم با قبلیه ارتباطی ندارن
حالا که بولدرها به مدرسهی پیشدانشگاهی «پروفراک» رفتن،
میتونم بهتون اطمینان بدم که دردسرهای این بانک بالاخره به پایان رسیده
- پیشدانشگاهی پروفراک؟ - آره، همین اسمو الان گفتم
- «ژاکلین»؟ منشیمه - پو؟
حتماً دوباره میخواد از اون مرخصیهای طولانی بگیره
که فکر میکنه من اجازشو میدم
عجب احمقیه
بله، این روزها کمکحالِ خوب سخت پیدا میشه، آقای تمرلین
پیشدانشگاهی پروفراک
دفتر مدیر
حس میکنم ماههاست که روی این صندلی نشستیم
خیلی وقته منتظریم،
«سانی» دیگه بیشتر شبیه بچههاست تا نوزادها
رشد ناگهانی؟
ما رو با خیانت و شرارت، عذابمون دادن
- ازمون کار کشیدن و زالوها به جونمون افتادن - حالا هم مدرسهی جدید
خب، مدرسهی جدید که هنوز عذابمون نداده
سلام، ریقوها!
- سلام...
چیه چرا حرفتو کامل نمیزنی؟ همه میدونن من «کارملیتا اسپتس» ام
من «ویولت بودلر»، و اینا هم خواهر برادرام «کلاوس» و «سانی» هستن
«ریقو» یعنی چی؟
یعنی شما آدمای احمق و ریقوی هستین،
ولی من خاصترین دختر مدرسهام
باید بهتون اطرافو نشون بدم
اینجا دفتر معاون «نیرو» ـه. اون یه نابغهست. منو بیشتر از همه دوست داره
نیازی نیست لباس مدرسه بپوشم چون خیلی دوستداشتنیام. بیاین
مدرسه قاعدتاً باید جای امنی باشه
فصل جدیدی از زندگی برای کشف معماهای اطرافتون
بیاین، ریقوها!
فکر نکنم تعریف باشه ها!
مدرسه قاعدتاً جاییه که دوستای خوب پیدا میکنی
حس میکنم ماههاست روی این صندلی نشستیم
مدرسه قاعدتاً باید جایی باشه که احساس راحتی کنی و کُلی ماجراجویی داشته باشه، و حس خونه بودن رو بده،
مخصوصاً اگه خونهی واقعیت توی آتیش سوخته باشه
ولی همونطور که من و شما میدونیم، کمتر مدرسهای پیدا میشه که این شکلی باشه
- بقیه دارن نگاهمون میکنن - احتمالا بخاطر اینه که تازهواردیم
بخاطر اینه که خونهتون تو آتیش سوخته
مثل این کلاس،
زندگی یتیمهای بودلر ممکنه کم و بیش صحیح و سالم بنظر بیاد
ولی اگه اصرار به تماشا دارین،
باید شعار پیشدانشگاهی پروفراک رو بدونین
مثل بیشتر شعارها، روی اکثر سطوح مدرسه این شعار نوشته شده،
از بَنری توی تالار کنفرانس گرفته،
تا اسکوربُرد زمین ورزش
اینجا زمین ورزشه. معلم ورزشمون رفته یه جا دیگه مربیگری کنه،
پس من میتونم هروقت بخوام به بچهها بگم پروانه برن
"ممنتو موری"
وقتی بفهمی معنیش یعنی چی،
میفهمی که چرا این داستان نمیتونه پایان خوشی داشته باشه،
و اینکه چرا هیچ داستانی پایان خوشی نداره
"ممنتو موری" یعنی چی؟
یادت باشه خواهی مُرد
«لری»، ممنون که انقدر سریع اومدی
چه لباس خیسِ خوشگلی
از غواصی تو تعطیلات لذت میبرم. ماموریتم چیه؟
اینو برسون به دست بودلرها
جواب همهی سوالاشون توش نوشته شده
وقتی بخوننش، هرچیزی که لازمه رو دربارهی شرکت مخفیمون میفهمن
ولی به شرطی که به دستشون برسونی. میتونی اینجا پیداشون کنی
مدرسهی پروفراک رو میشناسی؟
اونجا درس خوندم
این سفر بیشتر از یه ماموریت مهم برای یه شرکت مخفی برام ارزش داره
- یه جور تجدید خاطرهست - موفق باشی
پیشدانشگاهی پروفراک...
خب، خب، خب
یادت باشه خواهی مُرد
وقتی داری میمیری، به خانوادهات فکر نمیکنی
به دوستات یا کارت فکر نمیکنی،
یا به منظرهی زیبای طبیعت موقع غروب خورشید پشت کوهستان
بلکه به روزی فکر میکنی که توی ورزش تیم مقابل رو شکست دادی!
پروفراک! پروفراک! پروفراک!
- پروفراک! پروفراک! - یکی وسط جادهاس
سلام. ماشین غذافروشیم خراب شده،
و باید هرچه سریعتر خودمو به پیشدانشگاهی پروفراک برسونم
میبینم که با خودت کتاب آوردی
- هیچوقت بدون کتاب سفر نمیکنم - خرخون
خب، کجا بودیم؟ درسته، نابودیِ کاملِ...
پنچر کردیم
من میتونم درستش کنم. من در 39 سالگی توی برلین، مُربیِ سال شدم
الان برمیگردم
این چنگکه؟
آره دیگه
الان درش میارم
فکر میکنی چه بلایی سر اعضای تیم ورزش که انداختیشون پایین، میاد؟
- مربی ورزشه داشت گریه میکرد - همینطور راننده
آه، اون زنیکهی غرغروی اعصابخوردکن هیچوقت قابلتحمل نبود...
وقتی پیشدانشگاهی پروفراک میرفتم
اوه، تو توی پروفراک درس خوندی؟ تحت تاثیر قرار گرفتم
بایدم قرار بگیری. آیکیوی من جزو بالاترین آیکیوهای دو رقمی بوده که تاحالا اندازهگیری شده
این سفر صرفاً برای من دزدیدن سه تا بچه
و ارثیهی عظیمشون نیست
بلکه یه جور تجدید خاطرهاس
نمیدونم اون ساختمون چیه و هیچوقتم توش نمیرم
روش نوشته کتابخونه
فقط یه ریقو به همچین چیزایی توجه میکنه
به وضوح نوشته خُب
سلام. شما باید دانشآموزای جدید باشین. خیلی دربارتون شنیدم
بودلرها، درسته؟
نباید با خانومِ کتابخونه حرف بزنین، چون یکم عجیب غریبه
کارملیتا، از دیدنت خوشحال شدم
کتابخونه حکم یه جزیره رو توی دریای پهناور نادانی داره
مخصوصاً اگه کتابخونهاش دراز باشه و
اطرافش رو سیل گرفته باشه
بیاین بریم!
خب...
به اینجام سر بزنین
اینجا دفتر معاون «نیرو» ـه،
که قرار بود ده دقیقه پیش بیاین اینجا و الان دیر کردین
آهم
- آهم - آهم؟
- دستت درد نکنه؟ - دستت درد نکنه که کافی نیست
رسمه که وقتی یکی یه تور مدرسهگردی براتون برگزار میکنه، تهش بهش انعام بدین
انعام؟
آره، انعام! نکنه هم کورید هم کَرید، ریقوها؟
کی جرئت کرد تمرین یه نابغه رو خراب کنه؟
بودلرها هستن. برای ملاقاتشون با شما یکم دیر کردن
چطور جرئت کردین دیر کنین!
ممنونم کارملیتا که بهم گفتی. راستی، چه سنجاق سینهی قشنگی
صاحب واقعیش هم خیلی دوستش داشت
چه دختر دوستداشتنیای. به شیرینی یه تافیِ شیرین میمونه!
مامان باباش هردو زندهان
خب، بیاین تو. کُل بعد از ظهر رو که وقت ندارم!
حالتون چطوره؟
وقتی یه اجرای عالی میشنوین،
رسمه که بعدش دست بزنین و تشویق کنین و "آفرین" بگین!
-آره! - آفرین!
ممنونم. خیلی ممنون
و خوش اومدید دانشآموزای جدید
و از این چرندیات
اسم من معاون «نیرو» ـه و دومین دغدغهی زندگیم
اینه که قوانین آکادمیک پیشدانشگاهی پروفراک رو به خوبی رعایت کنید
اولین دغدغهتون چیه؟
یه ویولینست خوب بشم
من همه چیز رو دربارتون میدونم
از این قیم به اون قیم فرستاده میشدین، و مصیبت همیشه دنبالتون میومد
راستی، مصیبت یعنی همون دردسر
از نظر ما، مصیبت یعنی «کنت الاف»
اون باعث و بانی همهی دردسرهای ما بود
اینجا توی مدرسهی پروفراک،
No comments yet. Be the first to leave one.