முதல் 200 வரிகள்.
عاشق اینم که شما ازخودراضیها به سزای عملتون میرسید
این نشون میده که واقعاً چه آدم عوضی و آشغالی هستی
حالا دیگه تو جبههی ما هم هیچ دوستی نداری
چون تو یه احمقِ لجنِ عوضی هستی
امیدوارم خودت رو بکشی
تعجب میکنم خونش چه شکلیه
حاضرم خونش رو وسط خیابون بریزم
و بعدش چند سالی برم زندان
من هرگز اصطلاح «فرهنگ کنسل کردن» رو نشنیده بودم
تا وقتی که خودم کنسل شدم
هی رفیق، فقط میخوام بهت یه هشداری بدم
و بهت اخطار بدم که رفتارت
احتمالاً به اینجا ختم میشه
که یکی خودت، زنت و بچهت رو بکشه
تو یه تفالهای
لعنت بهت
لعنت به زنت
لعنت به اون بچهای که عکسش تو نیویورک تایمز بود
برای همیشه گورت رو گم کن
کثافت بخور و بمیر
تصور کن یه روز صبح از خواب بیدار شی
و ببینی تموم دنیا
یهو اسمت رو میدونن و دارن دربارهت حرف میزنن
نه برای اینکه یه بیماری رو درمان کردی
یا خونهی همسایهت رو از آتیشسوزی نجات دادی
همه میدونن تو کی هستی
چون اشتباهت
یا رازت، حالا دیگه برملا شده
مونیکا اینطرف رو نگاه کن
باور کن، من یه چیزایی در این باره میدونم
مونیکا، مونیکا
یه چیزی بگو مونیکا
در سال ۱۹۹۸، من اعتبارم رو از دست دادم
و همینطور کرامتم رو
و نزدیک بود جونم رو هم از دست بدم
اگه داستان مونیکا لوینسکی یادتون نیست، اون موقع ۲۲ سالش بود
اون و پرزیدنت کلینتون رابطهای رو شروع کردن
که اگه بخوام اون داستان طولانی رو خیلی خلاصه کنم
تهش به این رسید که جزئیات وقیحانهش فاش شد
بهم انگِ هرزه زدن
فاسد
لکاته
فاحشه
احمقِ خوشگل
یکشبه، از یک چهرهی کاملاً خصوصی
تبدیل شدم به کسی که در سطح جهانی تحقیر شده بود
امروز یه جایی گفتن که مونیکا
به خاطر اعتیادش به سکس داره پیش رواندرمانگر میره
و پیش متخصص تغذیه میره
تا بر اعتیادش به غذا غلبه کنه
میدونید، اون میتونست هر دوی این مشکلات رو حل کنه
فقط اگه دهنش رو بسته نگه میداشت
من «بیمار صفرِ»
تخریب کامل اعتبار و آبرو بودم
اون هم در سطح جهانی و به خاطر اینترنت
و من آخرین نفر هم نبودم
با رشد و تغییر اینترنت
با جواب دادن به چند تا سوال، یه پروفایل برای خودت میسازی
دیدم که اینترنت داره به بستری برای خشم و غضب تبدیل میشه
ما در فرهنگ خشم زندگی میکنیم
و تمسخر
لعنتی
تهدید علیه زنی که باعث برانگیختن موجی از انتقادات در توییتر شد
چه هجمههای دستهجمعی باشه
قاضیها و هیئتمنصفههای شبکههای اجتماعی
شروع کردن به نظر دادن
اوباشِ ترولِ متنفر
ویدیویی که باعث برانگیختن خشم در توییتر شد
خیلی پستفطرتانه است
یا آزار و اذیت سایبری
مردهایی که با روشهای واقعاً خصمانه و پرخاشگرانه سراغ زنها میرن
قلدری سایبری در سال گذشته سه برابر شده
فرهنگ ما داشت در چیزی غرق میشد
رسوایی
شرمساری
شرم
ننگ
و من میخواستم بفهمم چرا
پس با مستندساز، مکس جوزف، تیم تشکیل دادم
که خودش یه چیزایی
درباره مستندسازی پدیدههای اینترنتی میدونه
و با هم
تصمیم گرفتیم ته و توی
این رنسانسِ رسواسازی عمومی رو دربیاریم
خب، امروز همون روزه
بالاخره دارم میرم تا این مستند رو فیلمبرداری کنم
ما با صاحبنظرها صحبت کردیم
من اینجام چون کتابی درباره رسواسازی عمومی نوشتم
احتمالاً هر روز از من درباره فرهنگ کنسل کردن سوال میشه
ما با کارشناسها صحبت کردیم
یه چیزی در مورد رسانههای اجتماعی وجود داره
که میتونی در عرض چند ثانیه، یه موج ناگهانی از خشم
علیه یه نفر راه بندازی
یه اثر خودسانسوری وجود داره، یه اثر بازدارنده
حتی اگه شاهد هدف قرار گرفتنِ کس دیگهای باشی
خشم، قلدری
ما داریم در پایینترین سطحِ خودمون
به عنوان یک گونهی زیستی عمل میکنیم
فرهنگ رسواسازی
فکر میکنم خیلی زیادهروی کردیم
خب، عواقبش چیه؟
چطور به اینجا رسیدیم؟
فیلمهای لو رفته از سلبریتیها
این ما رو به کجا میبره؟
پات رو روی یکی از این تلهها بذاری
کل دنیا منفجر میشه
و اصلاً داریم به کدوم گوری میریم؟
خب، بذار بهت نشون بدم کجا قراره این کار رو بکنیم
واو، اینجا رو ببین
آره
جان، برات سنگ تموم گذاشتیم
آمادهای که کاملاً درباره رسوایی حرف بزنیم؟
حتماً، میتونیم این کار رو بکنیم
جان رانسون نویسنده، روزنامهنگار
پادکستر و فیلمنامهنویسه
و من اینجام چون کتابی درباره رسواسازی عمومی نوشتم
به اسم «پس شما هم رسوای خاص و عام شدهاید»
کتاب در سال ۲۰۱۵ منتشر شد
و توجه زیادی رو به خودش جلب کرد
برای مدتی من مثل «آقای رسوایی» شده بودم
مثلاً مردم با من تماس میگرفتن
تا درباره موقعیتهای رسواسازی قضاوت کنم
مثل اینکه: آیا این آدم سزاوار این رسوایی هست؟
به دلایل مختلفی نمیخواستم اون آدم باشم
یک دلیلش اینه که اگه از این ماجرا چیزی یاد گرفته باشم
اینه که فهمیدم هر داستانِ فردی
بسیار ظریف و پیچیده است
شدتِ خطاها متفاوته
نوعِ دنیایی که اون فردِ خاطی ازش میاد متفاوته
اونها معمولاً افرادی هستن که به عنوان
نمادِ چیزی که در جامعه غلطه، شناخته میشن
و حقیقت اینه که بعضی وقتها واقعاً هستن
و بعضی وقتها هم نیستن
فکر میکنم فقط
خیلی مهمه که بین اینها تفاوت قائل بشیم که
اون شخصی که داره رسوا میشه کیه و چیکار کرده؟
سلام، اسم من مت کالوینه
من در چاتانوگای تنسی زندگی میکنم
و به خاطر
مقالهام در نیویورک تایمز شناخته میشم که درباره داشتنِ
هزار بطری ضدعفونیکننده دست بود ۱۷
این داستانیه که همهجا پیچیده
مردی از هیکسون ۱۸ هزار بطری ضدعفونیکننده دست خریده
این داستانیه که در سرخط خبرهای ملی قرار داره
بعد از اینکه نیویورک تایمز درباره مت کالوین نوشت
که در میانه شیوع ویروس کرونا، کالاها رو انبار کرده
مت کالوین
مت کالوین
مت کالوین یکی از
بزرگترین رسواییهای سال ۲۰۲۰ رو تجربه کرد
اگه دارید ضدعفونیکننده دست رو ۲۰۰ دلار میفروشید
شرم بر شما. کی این کار رو میکنه؟
شرم بر تو
تقریباً تمام دنیا به خودشون حق میدادن
که بهش بگن آدم عوضی
هی مکس، اوضاع چطوره؟
هر چی که بود
چطور این آدم که تو گاراژش در چاتانوگا کار میکرد
اینجا همونجاییه که عکسهای نیویورک تایمز
و همهچیز گرفته شد
تبدیل به آهنربایی برای رسوایی جهانی شد؟
۲۰۲۰ در اوایل سال
من صاحب یک کسبوکار پررونقِ تجارت الکترونیک بودم
که در آمازون جنس میفروختم
خیلی وقتها اینها فروشندههای شخص ثالث هستن
که آمازون بهشون اجازه میده از پلتفرمش استفاده کنن
من همهچیز میفروختم، از ارزنِ پرنده گرفته تا اسباببازی و عروسک
به فروشگاههایی مثل راس و والمارت میرفتم
و چیزهایی رو پیدا میکردم که تولیدشون متوقف شده بود
یا کمبودشون وجود داشت
و مردم حاضر بودن
در آمازون پول بیشتری براشون پرداخت کنن
و از این راه نون میخوردم
این نشانِ روی لباسم مالِ زمانیه
که در ارتش خدمت میکردم
مربوط به عراق و افغانستانه
من بعد از ۱۱ سپتامبر به ارتش ملحق شدم
تقریباً شبیه یه وظیفه مدنی بود
من شاهد مرگ، بدبختی و نابودی زیادی بودم
و برای امنیت روانی و شخصیام
باید از اون محیط خارج میشدم
اینکه بتونم با وجودِ
برخی از مشکلات جسمی و روانی
که میان و میرن، کار کنم
فروش در آمازون، در حالی که آمازون کارهای ارسال
و بستهبندی رو انجام میداد، این انعطافپذیری رو به من میداد
و چطور شد که رفتی سراغ ضدعفونیکننده دست؟
برای حرف زدن درباره ضدعفونیکننده دست
باید برگردیم به ماه فوریه
ما فقط حدود ده مورد تشخیص داده شده
در ایالات متحده داریم
که بیشترشون مسافرانی از چین و اون طرفها بودن
من درباره ویروس کرونا شنیده بودم
به نظر میرسید چیزیه که دوره
و داره در چین اتفاق میافته
و فکر نمیکردم اینجا پاش باز بشه
من چیزهایی رو که ترند میشدن دنبال میکردم
و ضدعفونیکننده دست داشت ترند میشد
من چندین هزار بطری از فروشگاه «دالر تری» خریدم
و بعد با گشتن تو شهر
No comments yet. Be the first to leave one.