முதல் 200 வரிகள்.
آنچه در "وایلد کاردز" گذشت
ویوین؟
این ۱۵ سال کجا بودی؟
داشتم از دست "گیدیون وارگا" فرار میکردم
خب، این جسیکا... به نظر دختر خیلی خوبیه
راستش، بیشتر از هر چیزی فقط خیلی
راحت بوده
تو کی هستی؟
"تومو هاباشی"، دست راستِ وارگا
دور خلاف رو کلاً خط کشیدی دیگه، نه؟
آره بابا
قرار بود برامون یه الماس بدزدی
تمام روز اینجا بودم
خواهش میکنم آروم باشین. دردم زیاده
باید دکترو ببینم. چرا انقدر طول کشید؟
آقا، باید آروم باشین
وگرنه مجبور میشم نگهبانی رو صدا کنم
اوضاع چطوره؟
جواب آزمایشهای همسر اون آقا تو اتاق معاینه پنج
آره. قطعاً قراره روزِ یه نفر رو خراب کنه
آره واقعاً
بیست دلار شرط میبندم کارآموز قبل ناهار غش میکنه
اِم، دکتر شِیفر
مهلت توصیهنامهها ساعت ۵ تموم میشه
آره، مال تو حاضره
خب یعنی چی؟
یعنی من جای تو بودم زیاد امیدوار نمیشدم
هی، همین الان باید حرف بزنیم
باشه، ببین، میدونم ناراحتی. بیا بعداً حرف بزنیم
نه، نه. گفتم همین الان
پرستار گفت جواب آزمایش همسرم داره میاد
قضیه چیه؟ بیا بریم خصوصی حرف بزنیم
این یکی باید منتظر بمونه
دکتر میلر به بخش اطفال
دکتر میلر به بخش اطفال
اینا همش مزخرفه
آزمایش رو اشتباه انجام دادی. دوباره بگیر
دکتر شیفر، مریض تروما داره میاد اورژانس
چی داریم؟
زنِ ۴۰ ساله، "کارا بلِیک"، یه پیکاپ از بغل بهش زده
کارا بلیک، صدامو میشنوی؟
شماره ۳، شماره ۳. انگار نمیتونه رگ بگیره
با شماره من
سه، دو، یک، بلند کنین
فشارش داره میافته
فکر کردم شیفتت تمومه
به یه دکتر بیهوشی نیاز داری
و دکتر میلر هم تو اتاق عمل گیر کرده
کارآموز! نُت برداشتن رو بس کن
برای لولهگذاری آماده شو
باید دکترو ببینم
چرا انقدر طول کشید؟
مگه چقدر دیگه طول میکشه؟
آقا؟ آقا
دستم شکسته
هشت ساعته که تو اون سالن انتظارم
ما مریضهایی با وضعیت بحرانی داریم
مطمئنم میتونیم براتون مسکن جور کنیم
من چیزی بیشتر از اون داروهای لعنتی میخوام
یکی باید این دست وامونده منو درست کنه
تو اتاقِ بیمار حبسش کنین
مریضِ تروما ۱ ایست قلبی کرد
ممکنه سطح پتاسیمش بالا باشه. ۴ واحد اِپی بزن
ماساژ قلبی رو شروع کنین و بعدش کلسیم گلوکونات بزنین
خوبه. برگشت
خوبه، نبض داریم
برگشت
برگشت
کارا بلیک، حالت خوب میشه
راحتترین ۲۰ دلاری بود که کلِ هفته درآوردم
صبح بخیر، ریکی
کجا رفتی؟
سرِ کار. - اوه، خوبه
خوبه؟
منظورم اینه که جدیداً اوضاع این دور و بر
خیلی استرسزا بوده و ما هنوز
یه نقشه درست و حسابی برای دزدیدن الماس نداریم
ریکی یه کم آرامش میخواد
و سکوت که بتونه فکر کنه
اوه اوه
ریکی وقتی سوم شخص حرف میزنه یعنی اوضاع خرابه
اوه. یه لحظه وایسا
سلام بابا. سلام
کجایی؟ - تو راهِ سرِ کارم
چطور؟ مگه چی شده؟ - دارم میام
سمتِ خونه تو
اوه. بابا، میشه یه لحظه گوشی دستت باشه؟
سلام مامان
صبح بخیر عزیزم. کجایی؟
تو راه سرِ کارم
اوه خوبه. خب، پس من این
"بِنیِه"ها (شیرینیها) رو میارم دم خونهت
اوه نه، لازم نیست این کارو بکنی
من... این هفته لب به شیرینی نمیزنم
ای بابا، بیخیال
احتمالاً همین الانم داری یه دونات لمبون میکنی
مامان، یه لحظه گوشی دستت. باشه؟
بابا. ببخشید
اوه، حتماً گوشیت آنتن نمیداد
دونات بگیرم یا کروسان، یا همون همیشگیِ محبوب
تارت تخممرغی؟ - واسه چی؟
واسه افسر تعلیقیم. قراره تو خونه تو ببینمش
یادت هست دیگه؟
اون فکر میکنه من با تو زندگی میکنم نه تو هتل "ریتز"
لعنتی
مشکلی هست؟
بابا، یه لحظه وایسا
ریکی - تا کی میخواستی
منو تو خماری بذاری؟
خب ریکی، چقدر به این "روز سکوتت" پایبندی؟
از عاقبتِ این حرف خوشم نمیاد
یه لحظه وایسا
مامان؟
لعنتی. قطع شد
الو؟
واو. گوشیت امروز واقعاً قاطی کرده
بگذریم، تصمیم گرفتم همون تارت تخممرغی بگیرم
بابا، نظرت چیه فقط یه زنگی به مامان بزنی؟
تو حتی ننشستی دو کلام باهاش حرف بزنی
مکس، اون به ما دروغ گفت
میدونم، ولی اون زنته
پس چطوره فقط ببریش بیرون؟
ترجیحاً یه جایی خیلی دور از خونه من
یه لحظه وایسا
ریکی؟
قسم میخورم اگه یه نفر پاشو از آستانه خونه ما بذاره تو
ریکی حسابی قاطی میکنه
رانندگی یاد بگیر
ریکی الان اصلاً به انرژی منفی تو احتیاج نداره
خب باشه، ریکیِ سومشخص هم میتونه بیاد و
هی. صبح بخیر
همه چی مرتبه؟
مکس حالش عالیه
فقط صبحِ پر استرسی بوده
چی شده؟
حالا که بابام آزاد شده، اوضاع خونه یه کم بههمریختهست
و ریکی هم که خب... طبق معمول ریکیبازی درمیاره
فقط یه وضعیت جدیده که باید بهش عادت کنم
بیخیال
ببخشید
تو چطوری؟
خوبم. آره، دیشب عالی خوابیدم
و بعدش هم امروز صبح
من و جس فقط تو سکوت نشستیم
و طلوع خورشید رو تماشا کردیم. خیلی قشنگ بود
منظورم اینه که خوبم. همون روال همیشگی، میدونی که؟
بدو، بدو، بدو
صبح بخیر، آلیو
فکر میکردم از بیمارستان متنفری
هستم، ولی مجبورم هر جا بهم میگن برم
واقعاً؟
آره. بهش میگن "شغل"
باشه
کارآگاهها، من رِی هستم. حراست
با من بیاین
اینجا
انگار یکی از طرز برخوردش با مریض خوشش نیومده
حدس میزنم برای این یکی لازم نیست بریم سراغ نظرِ یه دکتر دیگه
ضربات متعدد چاقو به قفسه سینه
حداقل ۱۵ تاست
در نگاه اول، بعضیهاشون عمیقن و بعضیها سطحی
با این تعداد ضربه چاقو، معلومه قضیه شخصی بوده
از روی احساسات
هر کسی سراغ این دکتر اومده، حتماً خیلی عصبانی بوده
خیلی خیلی عصبانی
جراحتِ تدافعی هم داره؟
چیزی که من نمیبینم
ولی تو سردخونه دقیقتر چکش میکنم
این یارو قدش حداقل ۱۸۰ سانتیمتره
عجیبه که هیچ مقاومتی نکرده
اتاق تمیزه
اثری از درگیری نیست
نمیفهمم. چرا باید آدم همینطوری
وایسه تا یکی همینجوری با چاقو
بار تیکهتیکهاش کنه؟ ۱۵
این یارو رئیس بخش اورژانس بوده
وسط شیفتش تو یه انباری
چه غلطی میکرده؟
برای یه ذره آرامش و سکوت
خیلی از کارکنهای ما از اون اتاق برای استراحت واقعی استفاده میکنن
واسه همین اونجا تخت سفری گذاشتیم
با دکتر شیفر صمیمی بودین؟
تا اونجایی که میشد با همچین آدمی صمیمی شد، آره
منظورتون چیه؟
دکتر شیفر اورژانس رو مثل میدون جنگ اداره میکرد
سریع، کارآمد و بدونِ حق اشتباه
اگه نمیتونستی پا به پاش بیای، اینجا جایی نداشتی
وقتی جسد رو پیدا کردین، کس دیگهای هم اونجا بود؟
داشتم با یه پرستار دیگه بخش رو چک میکردم
بهش گفتم بره کمک بیاره و خودم نبضش رو چک کردم
ولی همون موقع هم تموم کرده بود
باید این موضوع رو با اون هم چک کنیم
هی. طوری نیست
برای استرسم خوبه
شاید منم از اینا لازم داشته باشم
کسی به ذهنتون میرسه
که بخواد به دکتر شیفر صدمه بزنه؟
امروز صبح یه اتفاقی افتاد
دکتر شیفر با یکی از مریضهای مرد
درگیری فیزیکی پیدا کرد
No comments yet. Be the first to leave one.