முதல் 200 வரிகள்.
همه چیز با یک معامله تجاری شروع شد که به تلخی انجامید
و چیزی که از دل آن معامله بیرون آمد
بزرگترین رقابت در تاریخ مسابقات اتومبیلرانی بود
فورد. فراری
دو غول صنعت خودروسازی
۱۹۶۰ وارد جنگی شدند، در دورانی که در دههی
بزرگترین مسابقهی جهان بود
مسابقات ۲۴ ساعته لمانز
باید آن صحنه را تصور کنید
هزار نفر آدم ۲۵۰
دوربینهای تلویزیونی برای اولین بار
مردم در سراسر جهان تماشاگر این یک مسابقه بودند
چیزی شبیه به سوپربولِ سرعت بود
قطعاً خطرناکترین رویداد ورزشی از هر نوعی در کل جهان بود
برنده شدن در لمانز به این معنی بود که شما بهترین هستید
همه در آن مسابقه شرکت میکردند
تمام ستارههای فرمول یکِ آن زمان
در لمانز رانندگی میکردند
در کنار تمام قهرمانان خودروهای اسپرت
اینجا میدان نهایی نبرد است
اگر در لمانز برنده شوی، تمام سیاره باخبر میشوند
مسابقه را با ۵۵ خودرو شروع میکنیم
فکر نمیکنم بیش از ۱۵ یا ۲۰ خودرو به خط پایان برسند
برای یک تولیدکنندهی خودرو
این مسابقه پایداری و استقامت آنها را بیش از هر مسابقهی دیگری ثابت میکند
که ممکن است وجود داشته باشد
از نظر تجاری، این مهمترین مسابقهای است که یک خودروساز باید در آن برنده شود
در تمام دنیا، برای یک خودروساز
از لحظهای که دومین اتومبیل ساخته شد، مسابقه متولد شد
و خودرویی که برنده میشد، همان خودرویی بود که مردم میخواستند بخرند
جسارت زیادی میخواست که فکر کنی این ماشین میتواند رقیب اسب شود
به عنوان وسیلهای برای جابهجایی
آن ماشین مسابقه را باخت
اما تمام توجهها را به خود جلب کرد
و هیچکس در مورد حرفهایی که برای گفتن داشت، ذرهای فروتنی به خرج نمیداد
در مورد نسل جدید کالسکههای بدون اسب خودش
بهترین راه برای یکسره کردن این ادعاهای رقابتی
در ورزشی بود که دبلیو.کی وندربیلت از اروپا به آمریکا آورد
مسابقهای در جادههای عمومی
۱۹۰۶ تا سال سوم مسابقات، یعنی
میلیون نفر برای تماشای این ورزش جدید گرد هم آمدند ۲
جایی که انسان و ماشین مثل دو همتیمی به هم پیوند خورده بودند
مسابقه با سرعت ۶۰ مایل بر ساعت در مسیرهای مستقیم
فقط آمادهترین خودروها جان سالم به در میبردند
و آنهایی که در رقابت دوام میآوردند، فخرفروشیشان را در تبلیغات دوچندان میکردند
از آن زمان به بعد، کسانی که ماشین میساختند
میدانستند که برای بازاریابی خودروهایشان، باید در مسابقات برنده شوند
بنابراین مسابقات، آوازهی شرکتهای خودروسازی را در سراسر جهان طنینانداز کرد
در دیترویت، مردی به نام هنری فورد
مشغول ساخت چیزی بود که آن را چهارچرخه مینامید
شبیه به یک کالسکه بود، با این تفاوت که نه محوری داشت و نه اسبی که به آن بسته شود
قدرت اسب بخار قرار بود از یک موتور بنزینی تأمین شود که خودش ساخته بود
در سال ۱۹۰۱، هنری فورد در آن مقطع به نوعی با مشکلات دست و پنجه نرم میکرد
او در نهایت دو بار کار را شروع کرد و شکست خورد
پیش از آن که شرکت فورد موتور را راهاندازی کند
او یک مهندس و یک آدم فنی بود
و در آن زمان از افراد ثروتمند به حساب نمیآمد
او یک مسابقهی بسیار حیاتی و سرنوشتساز با الکساندر وینتون داشت
وینتون برندهی جام کریستال در این مسابقات بود
او فکر میکرد الکساندر وینتون
مهمترین رانندهی مسابقات آن زمان است
با خودش فکر کرد که شاید اگر تعدادی از مهندسهایش را جمع کند و
ماشینی بسازد و با وینتون مسابقه بدهد و او را شکست دهد
این شروعی برای پرتاب دوبارهی شرکت فورد موتور به اوج خواهد بود
او با ماشینی مسابقه داد که نامش را «سوئیپاستیک» گذاشته بود
اما آن ماشین سبکتر و کارآمدتر از ماشین الکساندر وینتون بود
و در بیشتر طول مسابقه، او پشت سر الکساندر بود
و بعد، سرعت ماشین الکساندر کم شد
در نتیجه او بالاخره به او رسید، از او جلو زد و مسابقه را برد
بعد از مسابقه، مردم به سراغش آمدند
و گفتند: «آقای فورد، هر کاری بخواهید انجام دهید، ما با کمال میل روی شما سرمایهگذاری میکنیم.»
این همیشه در ذهن من بوده که
واقعاً بخشی از هویت اصلی و دیانای شرکت ماست
اینکه ما واقعاً در پیست مسابقه متولد شدیم
فکر میکنم سال ۱۹۲۳ اولین سالی بود که لمانز برگزار شد و یک مسابقهدهندهی مدل-تی هم در آن بود
و شرکتهای خصوصی مختلفی مدل-تیها را گرفته بودند
و با تقویت آنها، در مسابقات از آنها استفاده میکردند
آن اتفاق آغاز تاریخ مدرن شرکت فورد موتور بود
انزو فراری در شمال ایتالیا متولد شد
سال ۱۸۹۸. در منطقهای که ترکیبی از بافت روستایی و صنعتی بود
پدرش آلبرتو نام داشت و یک فلزکار بود
خانوادهی فراری، خانهای در مودنا داشتند
آنها قطعاتی برای راهآهن ایتالیا تولید میکردند
پدرم در دوران کودکی، علاقهی چندانی به کسبوکار خانوادگی نداشت
او یک رویاپرداز بود
در سال ۱۹۰۸، پدرش انزو را
به یک مسابقهی اتومبیلرانی بزرگ به نام «کوپا آچربو» برد
او مجذوب این ماشینهای مسابقهای شد
و به این ترتیب، عاشق مسابقات موتوری شد
و از همان روز به بعد، میخواست یک رانندهی مسابقه شود
جنگ جهانی اول رخ داد
تراژدی بزرگی برای همه بود، و برای او هم همینطور
او پدرش را از دست داد
برادرش را از دست داد
انزو به خدمت سربازی فراخوانده شد
او کار تعمیر و نگهداری موتور را برای هنگ توپخانه شروع کرد
اما هنوز هم در گوشهی ذهنش
چیزی که واقعاً میخواست، رانندگی در مسابقات بود
بعد از جنگ، او خانه را فروخت
تا بتواند ماشینهای مسابقهای بخرد
به همین دلیل بود که در ابتدا
مردم مودنا فکر میکردند او دیوانه شده است
او برای آلفارومئو در یک مسابقه شرکت کرد
۱۹۲۴ به نام کوپا آچربو در سال
آن مسابقه را برد. و گفت که همانجا بود که
زندگیاش کاملاً تغییر کرد
آنجا بود که به گفتهی خودش، تبدیل به یک رانندهی واقعی مسابقه شد
در همان زمان، آلفارومئو درگیر انواع و اقسامِ
مشکلات مالی با شرکت مادر شده بود
آنها نمیتوانستند مستقیماً در مسابقات اتومبیلرانی حضور داشته باشند
به همان شکلی که قبلاً بودند
بنابراین بخش موتوراسپرت را به انزو واگذار کردند
او سازمان جدیدی به نام «اسکودریا فراری» تأسیس کرد
که در واقع از هر نظر همان تیم مسابقهی آلفارومئو بود، فقط نامش تغییر کرده بود
برای اولین بار، او دفتر و مکانی برای خودش داشت
او همچنین نشان مخصوص به خودش را داشت
یک اسب سرکش سیاه در زمینهای زرد
داستان این اسب سرکش، یک ماجرای خانوادگی دربارهی پدرم است
اینکه او یک رانندهی مسابقهی جوان بود
و دو سال پشت سر هم برنده شد
در مسابقهای به نام «سیرکیتو دل ساویو»
و در میان جمعیت، مردی به نام کنت باراکا حضور داشت
پسرش، فرانچسکو، خلبان تکخال جنگ جهانی اول بود
در نیروی هوایی ایتالیا
او ۳۴ پیروزی هوایی داشت، پیش از آن که خودش کشته شود
مادر فرانچسکو باراکا به آقای فراری گفت
که از نشان پسرش برای ماشینش استفاده کند، چون
او تنها مرد در ایتالیا بود که صلاحیت استفاده از نشان اسب سرکش را داشت
و او از این لوگو در سال ۱۹۲۹ استفاده کرد
زمانی که اسکودریا فراری را تأسیس کرد
در حالی که فراری مدیریت اسکودریا آلفا-فراری را بر عهده داشت
آنها هر جایزهای را که ارزش بردن داشت، بردند
آنها در گرندپری و تارگا فلوریو برنده شدند
و از سال ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۴، چهار بار قهرمان لمانز شدند
همهی اینها تحت نظارت و مدیریت او بود
نکتهای که در سراسر زندگی فراری جریان داشت
این بود که او مستقل بود. کارها را برای دل خودش انجام میداد
بنابراین وقتی فراری بالاخره با مذاکره از آلفارومئو جدا شد
در حدود سال ۱۹۳۹، مبلغ قابلتوجهی بابت تسویه دریافت کرد
اما بخشی از توافق این بود که او تا ۴ سال حق ندارد
تحت نام خودش خودرو بسازد
از قضا، آن ۴ سال مصادف شد با دوران جنگ
در طول جنگ جهانی دوم، ما اساساً تمام کارخانههایمان را تغییر کاربری دادیم
برای تولیدات جنگی
تانک، هواپیما، جیپ و همهچیز
واقعاً ایدهی هنری و ادسل بود که مجموعهی «ویلو ران» را متحول کنند
و بمبافکن بسازند
هنری و ادسل میخواستند به تلاشهای جنگی کمک کنند
آنها میخواستند هر کاری از دستشان برمیآید انجام دهند
تا به پیروزی در جنگ کمک کنند. بسیاری از کتابهای تاریخ میگویند
اگر شرکت فورد موتور پیشقدم نمیشد و بمبافکنها را در ویلو ران نمیساخت
شاید ما در جنگ پیروز نمیشدیم
کسبوکار فراری در طول جنگ، تولید دستگاههای سنگزنی برای ارتش بود
و این راهی برای بقا بود
تا کارمندانش حتی در زمان جنگ هم مشغول به کار باشند
اما در عین حال، او مشغول طراحی خودرو بود
و مهندسانی داشت که برای او روی طراحی خودروها کار میکردند
مودنا در طول جنگ به شدت بمباران شد
ممکن است اولین برخورد فورد و فراری در طول جنگ جهانی دوم رخ داده باشد
بسیار محتمل است که بمبافکنهایی که کارخانهی فراری را ویران کردند
از کارخانههای شرکت فورد موتور بیرون آمده بودند
فراری به جایی کمی آرامتر نیاز داشت
با پولی که از آلفارومئو گرفته بود
زمینی در مارانلو خرید، جایی که میخواست
کارخانهای را با هدف تولید خودرو بسازد
من این پاسخ را پذیرش کامل بیانیهی پوتسدام تلقی میکنم
که بر تسلیم بیقید و شرط ژاپن تصریح دارد
بعد از جنگ، در سال ۱۹۴۷، طراحی اولین فراری آماده شد
دو سال بعد از اتمام جنگ
مدل ۱۲۵ اس. یک خودروی ۱۲ سیلندر بود
باید چیزی را درک کنید. ایتالیا نابود شده بود
همه چیز ویرانهای بیش نبود
و شروع به تولید خودروهای مسابقهای
در چنین شرایطی، دیوانگی محض به نظر میرسید
او داشت رویاهایش را دنبال میکرد
اشتیاقش به موتورها و مسابقات
فراریِ جدید، بسیار بسیار پیشرفته بود
او موتورهای بسیار کوچک اما بسیار پیچیدهای ساخت
و آنها صرفاً برای مسابقه طراحی شده بودند
بنابراین دارای میلسوپاپهای بالاسری و فنرهای مویی بود
و تعداد زیادی کاربراتور. تمام ویژگیهایش متعلق به یک ماشین مسابقهای بود
آن ماشین، مدت کوتاهی بعد از معرفیاش
در مسابقهی «سیرکیتو دی کاراکالا» شرکت کرد
او فقط دو دستگاه از مدل ۱۲۵ اس را ساخت
اما آن دو ماشین چنان کارهایی انجام دادند که
فراری حالا برای خودش نام و اعتباری دست و پا کرده بود
ماشینها فراری نامیده میشدند و شروع به پیروزی کردند
هنری در دههی ۴۰ میلادی دیگر پا به سن گذاشته بود
او نمیتوانست شرکت فورد را اداره کند. ادسل هم فوت کرده بود
بنابراین آنها پدرم، هنری فورد دوم را از نیروی دریایی برگرداندند
پدربزرگم، با وجود شخصیت قدرتمندی که داشت
فکر میکنم واقعاً آن فضای تیمی را ایجاد کرد
و افراد را وارد کار کرد و به آنها مسئولیت داد
و برای اتخاذ تصمیمات مهم، به بقیه تکیه کرد
هنری فورد اول در فرآیند تصمیمگیری، کمی کمتر دموکراتیک عمل میکرد
Henry Ford the 1st was a little bit less democratic about the decision making process 196
او حرف اول و آخر را در شرکت فورد موتور میزد و
واقعاً از دیگران کمک نمیخواست
یا باید به روش او عمل میشد یا کلاً کنارهگیری میکردند
هنری فورد جوان هیچ تجربهای نداشت
No comments yet. Be the first to leave one.